تبليغاتX
زلال معرفت
امام مهدی (عج): هر یک از شما باید کاری بکند که با آن به محبت ما نزدبک شود

                                                

 

 

                                 

                                

اسم آن بزرگوار محمد است و کنيه مشهور او ابا جعفر الثاني و ابن الرضا، و لقب مشهور ايشان جواد و تقي است.

عمر مبارک ايشان بيست و پنج سال است. و پس از زهراي مرضيه کسي در ميان اهل بيت ديده نمي شود که عمري چنين کوتاه داشته باشد. تولد آن بزرگوار، شب جمعه دهم ماه رجب سال 195 هجري در مدينه واقع شده و شهادت آن بزرگوار، به دستور معتصم عباسي (برادر مامون الرشيد) به دست ام الفضل زن امام جواد و دختر مامون عباسي در آخر ذي القعده سال 220 هـ  واقع شد. مدت امامت او تقريباً هفده سال است؛ زيرا هشت ساله بود که پدر بزرگوارش از دنيا رفت و آن حضرت به امامت رسيد.

مامون بعد از شهادت حضرت رضا (ع) به بغداد آمد و مقر حکومت خود را آنجا قرار داد. او چون شنيد که علماي بلاد به مدينه رفته اند و آن بزرگوار را به امامت پذيرفته اند، به هراس افتاده و حضرت جواد را به بغداد احضار کرد.مامون از آن حضرت تجليل کرد و دختر خود ام الفضل را به عقد ايشان در آورد.

 

                                        

امام جواد پس از مدتي با ام الفضل به قصد زيارت بيت الله الحرام به حجاز رفتند و پس از اعمال حج به مدينه برگشتند و تا مامون زنده بود، در مدينه بودند. بعد از مرگ مامون، برادرش معتصم به منصب خلافت نشست و چون از حضرت جواد و استقبال مردم از آن بزرگوار مي ترسيد، حضرت را جبراً به بغداد طلبيد و طولي نکشد که حضرت جواد (ع) را شهيد نمود.

عمر حضرت جواد گر چه کوتاه بود و غالباً در تبعيد صرف شد؛ ولي بايد گفت عمر پر برکتي بود. کليني رحمه الله، در کافي از حضرت رضا نقل مي کند که فرموده اند:

«هذا المولود الذي لم يولد مولود اعظم برکه منه.»

اين مولد- حضرت جواد- مولودي است که پر برکت تر از او زاييده نشده است.

از جمله امتيازهاي امام جواد، اظهار علم اهل بيت است و بايد گفت شجاعي در ميدان علم مثل او نيامده است.

 

                                      

در تاريج آمده است که چون حضرت رضا(ع) از دنيا رفت، عده اي از بزرگان و علما به مدينه آمدند و سي هزار مساله در چند روز از حضرت جواد (ع) سوال نمودند، و حضرت جواد بدون تامل و فکر جواب دادند. چون مامون عباسي آن بزرگوار را به بغداد آورد و تصميم گرفت براي خاموشي اعتراض ها دخترش را به عقد ايشان در آورد، مجلس با شکوهي ترتيب داد و در اين جلسه، علما و بزرگان را دعوت کرد. يحيي بن اکثم يکي از علماي اهل تسنن و قاضي آن زمان، از حضرت سوال کرد که: اگر محرمي صيدي را بکشد، حکم او چيست؟ حضرت جواد (ع) بلافصله شقوق (شاخه های فرعی مسئله) مختلفی فرمودند: آن صید در حرم کشته شده است یا در خارج حرم ؟ عالم به حکم بوده يا جاهل؟ عمداً کشته است يا نه؟ آن محرم عبد بوده يا آزاد؟ بالغ بوده يا نابالغ؟ کار اولش بوده يا قبلاً نيز صيد کرده است؟ اين صيد از طيور بوده است يا نه؟ آن صيد بزرگ بوده است يا کوچک؟ آن کار در روز بوده است يا در شب؟ محرم به احرام حج بوده است يا محرم به احرام عمره؟

مامون، مجلس را متشنج ديد. همه، بخصوص يحيي ابن اکثم مبهوت و مفتضح شده بودند. به حضرت جواد گفت که خطبه بخوانيد. آن بزرگوار، ام الفصل را به پانصد درهم به عقد خود در آوردند. سپس، مامون از شقوق مساله سوال نمود و حضرت حکم کليه شقوق را بيان نمود. در آخر کار حضرت مساله اي از يحي بن اکثم پرسيد، و شايد هم براي تفريح بود؛ چون مجلس عقد و عروسي بود.

فرمود:آن چه زني است که صبح بر مردی حرام و چون روز بلند شود بر او حلال مي شود، و چون ظهر مي شود حرام مي شود و عصر حلال و مغرب حرام و آخر شب حلال و پيش از طلوع فجر حرام و بعد از طلول فجر حلال مي شود؟

يحي بن اکثم گفت: نمي دانم،شما بگوييد تا همه بدانيم. فرمودند: آن کنيزکي است که اول صبح اجنبي بوده است و چون روز بلند شد، آن مرد کنيز را خريد و بر او حلال شد و ظهر او را آزاد کرد و بر او حرام شد، و عصر او را به عقد خود در آورد و حلال شد و چون مغرب شد، ظِهار کرد و به واسطه ظهار بر او حرام شد و نصف شب کفاره ظهار داد و حلال شد و آخر شب او را طلاق داد و حرام شد و چون طلوع شد، رجوع کرد و او را براي خود تحليل نمود.

گر چه اين گونه مسايل، شايسته مقام مقدس حضرت جواد نيست؛ ولي چون سر و کارت با کودک اوفتاده، پس زبان کودکي بايد گشاد. صداي احسنت احسنت از مجلس بلند مي شود. مامون مي گفت: حضرت جواد گر چه  کوچک است؛ لکن اين اهل بيت، کوچکي و بزرگي ندارند، او مي تواند حرف خود را به کرسي بنشاند.

 

                                

 

 

مساله سومي که جلو آمد، مساله دزد است که در زمان معتصم واقع شده بود.

چون حضرت جواد (ع) را جبراً دفعه دوم به بغداد آوردند- بايد گفت که حضرت را براي شهات آوردند و منتظر وقت بودند- معتصم به آن حضرت خيلي احترام گذارد. روزي که بسياري از علما و بزرگان و اشرف در مجلس بودند، دزدي را آوردند که به دزدي اقرار کرد و بايد بر او حد جاري مي شد. معتصم پرسيد: دست از کجا بايد بريده شود؟ ابن ابي داوود که قاضي و از علماي بزرگ آن زمان بود، گفت: از مچ و به آيه تيمم تمسک کرد. ديگران گفتند: از مِرفَق و به آيه وضوء تمسک کردند. اختلاف بالا گرفت. معتصم رو کرد به حضرت جواد و از او جواب خواست. حضرت فرمودند: از آخر انگشتها بايد قطع کرد و به آيه شريفه ان المساجد الله؛ سجده براي خدا است، تمسک کردند و فرمودند: آنچه براي خداست را نبايد قطع کرد. صداي تحسين از مجلس بلند شد و به فتواي حضرت جواد عمل کردند.

نبايد فراموش کرد که جواد الائمه (ع) حکم خدا را فرموده است و براي تقريب ذهن عوامانه مجلس به آيه شريفه تمسک نموده اند، و الا تمسک به آيه شريفه از نظر دقت فقهي ناتمام است و در فقه ائمه (ع) جاهاي فراواني دستور داده شده که مواضع سجده نيز قطع شود، نظير مُحارب که يک دست و يک پاي او- از نظر قرآن شريف- قطع مي شود و يا کشته و يا تعبيد مي شود، و اگر دزد دفعه دوم، دزدي کند پاي او را قطع مي کنند چنانچه اگر کسي دست يا پاي کسي را قطع کند، او را قصاص مي کنند و دست يا پاي او را قطع مي کنند.

خلاصه سخن، حضرت جواد(ع) حکم خدا را فرمودند و چون آنان دليل مي خواستند، نمي توانستند بفرمايند من مبين قرآنم و عالم بما سوي الله مي باشم، و احکام خداوند را مي دانم. از اين جهت براي اقناع آنان بود که به آيه شريفه تمسک فرمود و بايد گفت حکمي که در آن مجلس بيان شده است، خالي از تقيه نبوده است.

ابن ابي داوود خود مي گويد که به قدري جلسه بر من گران آمد، که از خداوند طلب مرگ کردم. بالاخره نتوانستم صبر کنم و حسد خود را خاموش نمايم. پس از چند روز نزد معتصم آمدم و گفتم: مي دانم جهنمي مي شوم؛ ولي از نصيحت خليفه چاره اي نيست. اين مردي که بر فتواي او حکم کردي و فتاواي ما را زير پاگذاردي، مردم او را خليفه مي دانند و حمايت تو از او، از ميان بردن خلافت است. ابن ابي داوود مي گويد: معتصم متغير و متنبّه شد. مي گويند يکي از علل قتل امام جواد همين سعایت بوده است اگر حسادت در انسان گل کند، اگر عالم خود را نساخته باشد، اگر يکي از صفات رذيله، انسان را کنترل کند و زير چتر خود در آورد، انسان مهيا است دانسته به جهنم رود. چنانچه قرآن شريف به اين مطلب تصريح داد:

«افرايت من اتخذ الهه هواه واضلّه الله علي علم. »

آيا نديد کسي را که هواي خود را خداي خود گرفته و خداوند دانسته و زمينه ضلالت را فراهم مي کند.

بشر اگر مهذّب نشد، ابن ابي داوود مي شود که نظيرش در تاريخ فراوان است.

 

                                     

باري، گر چه اين شجاعت علمي از امتيازات امام جواد (ع) است و نظيرش براي ساير ائمه اتفاق نيفتاده است؛ ولي اين گونه مسايل که برخي از آنها گذشت، از مقام مقدس علمي امام جواد سازگار نيست. مقام علمي امام جواد را بهتر است از خودش بشنويم:

در مشارق الانوار منقول است که چون حضرت رضا(ع) به شهادت رسيد، حضرت جواد الائمه (ع) به مسجد رسول الله آمد، منبر رفت و چنين فرمود:

انا محمد بن علي الرضا انا الجواد انا العالم بانساب الناس في الاصلاب انا اعلم بسرائر کم و ظواهر کم و ما انتم سائرون اليه. علم و منحنا من قبل خلق و بعد فناء السموات و الارضين و لولا تظاهر اهل الباطل و دوله اهل الضلال و شوب اهل الشک لقلت قولاً يعجب منه الاولون و الاخرون ثم وضع يده الشريفه علي فيه و قال يا محمد اصمت کما صمت اباوک من قبل.

« من محمد بن علي جوادم! من عالم به نسبهاي همه مردم هستم، مردمي که به دنيا آمده اند يا نيامده اند. من اعلم از خود شما به ظواهر شما و باطنهاي شما هستم. اين علم را قبل از خلقت عالم هستي داشته ايم  و بعد از فناي عالم هستي نيز داريم. اگر نبود تظاهرات اهل باطل و دولتهاي باطل عليه ما، و اگر نبود مردم عوام و شکهاي آنان، چيزهايي مي گفتم که همه تعجب کنند. سپس امام جواد دست بر دهان خود نهاد و فرمود ساکت باش، چنانچه پدرانت ساکت بودند.»

اين است مقام اهل بيت و علم آنان و اين است که مقام امام جواد و علم او و اينکه واسطه اين عالم است.

 

 

                                      

در خاتمه چند روايتي از امام جواد که به يک مضمون است، از ميان روايات فراواني که در کتب روايي شيعه از آن بزرگوار نقل شده، مي آوريم؛ باشد که تذکري براي ما باشد:

قال جواد الائمه عليه السلام: الثقه بالله تعالي ثمن لکل غال و سلم الي کل عال.

اعتماد به خداي متعال، بهاي هر چيز گرانقيميت و نردبان براي هر جاي بلندي است.

و قال: عزالمومن غناه عن الناس.

عزت مومن، بي نيازي او از مردم است.

و قال کيف يضييع من الله تعالي کافله؟ و کيف ينجو من الله تعالي طالبه؟ و من انقطع الي غير الله و کله الله و اليه. و من عمل علي غير علم افسد اکثرمما يصلح.

چگونه واگذارده به خود شود، کسي که خدا را کفيل خود قرار داده است؟ و چگونه نجات مي يابد کسي که خدا در صدد او است؟ کسي که اعتماد به غير خدا پيدا مي کند، خداوند او را به خودش وا مي گذارد، و کس که بدون علم کاري را انجام دهد، فساد آن بيشتر از اصلاح است.

اين روايات که نظير آن در روايات اهل بيت بسيار است، به من مي آموزد که ما بايد در هر حال و براي هر کار اعتماد به خدا داشته باشيم. از همه بريدن و به خداوند متعال پيوستن، مايه سعادت است. از خدا بريدن و به ديگران چشم اميد داشتن، جز نگراني، نااميدي و شقاوت چيزي ديگري در بر نخواهد داشت.

آنچه انسان را از غم و غصه، دلهره و اضطراب خاطر، ترس و وحشت از آينده و يا از ديگران نجات مي دهد، اعتماد به خدا است و آنچه غم و غصه مي آورد، دلهره و اضطراب خاطر را زياد مي کند، چشم اميد به ديگران داشتن است. پروردگار عالم در قرآن به اين نکته در آيات فراواني اشاره مي کند:

خداوند مي فرمايد: و من يتق الله يجعل له مخرجا و يزرقه من حيث لا يحتسب و من يتوکل علي الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شيء قدراً

هر که تقوا پيشه کند- رابطه او با خدا محکم باشد- پروردگار عالم در بن بستها براي او راه فرار و چاره مي آفريند و از راهي که اميد ندارد، به او روزي مي دهد. هر که به خدا اعتماد کند، خدا او را کفايت مي کند. همانا روزي مي دهد. هر که به خدا اعتماد کند، خدا او را کفايت مي کند. همانا خداوند قدرت بر همه چيز دارد و براي هر چيزي مقدري قرار داده است. اين آيه شريفه به ما مي آموزد، مقدّر کسي است که توکل به خدا کند، اعتماد به خدا داشته باشد، سعادت است و پروردگار عالم يار و مددکار او است. اين آيه شريفه به ما مي آموزد، فقط اعتماد به خدا چاره ساز، بها براي هر چيز و نردبان براي هر نارسايي است

الثقه بالله ثمن لکل غال و سلم الي کل عال

پروردگار عالم در قرآن مي فرمايد:  مثل الذين اتخذوا من دونه اولياء کمثل العنکبوت اتخذت بيتا وان اوهن البيوت لبيت العنکبوت لوکانوا تعلمون

مثل افرادي که به غير خداوند تکيه کنند- و آنان را دوست، يار و کمک کار خود پندارند- مثل عنکبوت است که خانه مي سازد. معلوم است که خانه عنکبوت بسيار سست و بي بنياد است. يک باد مختصر، يک باران بسيار کم آن را نابود مي کند.

انسان وقتي عزيز است، پا برجاست، وقتي مورد عنايت خاص خدا است که اميدي جز به خدا نداشته باشد و الا حوادث و طوفانهاي روزگار و برخوردها او را و اميدش را نابود مي کند.

عزالمومن غناه عن الناس، من انقطع الي غير الله و کله الله اليه.

ابا صلت مي گويد:« بعد از شهادت حضرت رضا(ع)، مطرود مامون عباسي شدم و به زندان افتادم و چون اميدم به مامون و سرکردگان و اميران و ديگر دست اندرکاران حکومت بود، يک سال زير غل و زنجير ماندم. شبي توسل به خدا يافتم و خدا را به اهل بيت قسم دادم. اميدم را از همه قطع کردم و به او پيوستم. ناگهان جواد الائمه (ع) را در زندان ديدم. چون چشمم به ايشان افتاد، گريه کردم، گله کردم  که چرا به داد من نمي رسيد. فرمود: « ابا صلت چه وقت خواستي و نيامدم؟ » سپس دست مرا گرفت و از ميان زندانيان بيرون آورد و فرمود: « برو به اميد خدا که ديگر به تو دسترسي پيدا نخواهد کرد. »

تذکري که اينجا بايد داده شود، اين است که توسل به امام جواد (ع) براي امور دنيويه؛ گرفتاريها؛ غمها و غصه هاي بزرگ؛ دردهاي بي درمان معنوي و ظاهري بسيار موثر است. حتي اهل تسنن نيز بسيار به قبر مطهرش متوسل مي شوند.

 

 

                                    

                              

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 9:32  توسط مهدی یاوران جوان  | 

در شب و روز زمانی را برای حسابرسی خود قرار دهید و ببینید که این بیست و چهار ساعت چگونه بر شما گذشته . اهل محاسبه باشید همانطور که یک بازرگان ، یک کاسب دخل و خرج خود و صادرات و واردات خود را حساب می کند.شما ببینید در شبانه روزی که بر شما  گذشته چه چیزی اندوخته اید ، چه گفته اید ، یک یک رفتار و گفتارتان را حساب برسید از نادرستی ها استغفار کنید و سعی کنید تکرار نشود و برای آنچه شایسته و صالح  و به فرمان حاکم عقل بود خدا را شاکر باشید تا به تدریج برای شما تخلق به اخلاق ربوبی ملکه شود .

  

 

 علامه طباطبایی سه جمله را زیاد تکرار می کردند :

۱- ما از کتاب خدا چه می فهمیم ؟

۲- ما کاری مهمتر از خودسازی نداریم .

۳-اعتبارات دنیا نوعا وفا نمی کند و اگر وفا بکند تا دم مرگ است.بعداز آن ماییم و ابد ما!

« ما ابد در پیش داریم ، هستیم که هستیم  »


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 16:9  توسط مهدی یاوران جوان  | 

 

                                                            

         

                       

     

 

 

 

بحث امامت به معناي عام بحثي است كه در اين مجالس و محافل استيفا شدني نيست و به معناي خاص نيز همچنين . چون فهميدن مفهوم امامت كه امامت يعني چه دو بحث است . يك بحث بر ما و يك بحث بر من . با اين حال و با اين وقت ما وارد چه بحثي شديم . اقيانوس و دريايي كه قعرش پيدا نيست و آن هم با اين قلّت بضاعت و فقه و فقر همه جهات ولي همه جا قاعده ميسور مشكل گشاست . در امامت دو بحث است كه بعد در باره اش فكر كنيد . يكي امامت چيست ؟ خود اين بحثي است عميق . امامت ، امامت جماعت نيست امامتي كه اینجا مورد  بحث است امامت عالم و آدم است بايد فهميد عالم چيست  و آدم كيست و امام و عالم و‌آدم كيست؟ خود امامت ماهي؟ بعد كه از اين بحث فارغ شديم نوبت مي رسد كه امام من هو؟ در اين ما و اين من هر چه نوشته اند و هر  چه گفته اند سعيشان عندالله مشكور است و همه آنچه كه گفته شده و همه آنچه نوشته شده در حد گوينده هاست و نويسنده هاست نه ، در حد آن ماست و نه در حد آن من است و با خود عنوان مسئله كه پيشوايي عالم و آدم است معلوم مي شود .چه اندازه افق بحث بعيد است در هر حال اين اجمالي بود تا تفسير كسيكه فردا مولود اوست برسد. طبق روايات متعددي ،ما اگر بخواهيم وارد در اين بحث شويم كه من هو كيست،در اينجا كميت عقل و فكر لنگ است نه به خطابه بلكه به برهان . امام هشتم پانزده لقب دارد يك عده از اين القاب را محدث مجلسي اعلي الله مقامه در بحار ذكر كرده است و قسمتي را هم ايشان ذكر نكرده است اول لقبي كه در بحار ذكر شده سراج الله است . چراغ خدا خود اين كلمه كافي است كه هر حكيمي به معناي حقيقي حكمت و هر فقيهي به معناي واقعي فقه كه متفقه در دين باشد دراين كلمه غور كند كه كيست كه ملقب شده به سراج الله و در او چه خصوصياتي است كه استحقاق اين لقب را پيدا كرده است.سراج خصوصياتي دارد.

در سراج دو جهت جمع شده است يكي نور و يكي حرارت و اين دو خصوصيت است كه با تدبر در قرآن اهميتش روشن مي شود در قرآن تعبير از خورشيد به سراج شده است.  شمس سراج منظومه مادي است چون در شمس اين دو مایه است يكي نور و يكي حرارت كه هر دو دو ركن فعليت تمام استعدادات معادن و کرات است . افسوس كه ما به دقائق برهان و لطائف سنت نرسيدیم و عمر گذشت و چيزي نفهميديم همانطور كه از خورشيد تعبير مي شود به سراج يك جاي ديگر هم تعبير مي شود به سراج«يا ايها النبي، انا ارسلناك شاهداً و مبشراً و نذيراً و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيراً» چقدر عميق است اين ارتباطات و چه جور خدا با كلمه سراج منير خصوصیات خاتم را بيان مي كند او سراج منير منظومه انسانيت است در اثر نور و حرارتي كه در روح خاتم است تمام استعداد هاي معادن انساني كه در « الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه» همه اينها بايد به فعليت برسد نكته مهم اين است كه از امام هشتم تعبير شده به همين عنوان يعني عنوان خورشيد مادي و عنوان خورشيد معنوي به ضميمه ی اضافه به اسم مقدس الله شده است . لقب امام هشتم ، علي ين موسي الرضا ، كه خود اين كلمه كافی است كه ما اجمالاً درك كنيم كه امام هشتم در چه افقي است اضافه مقرب است مغیر است تارة اضافه ای در بین نیست .بدون اضافه هر عنواني در حد خود آن عنوان است ديگر تجاوز نمي كند به مجرد اينكه اضافه شد. دو حيث پيدا مي شود يكي حيث ذاتي مضاعف يكی حيث مكتسب از اضافه اين براساس قاعده و صناعت است بعد نوبت مي رسد به اينكه مضاف اليه چيست و كيست؟ قهراً به خصوصيت مضاعف اليه با عنوان مكتسب از اضافه به مراتب مضاعف اليه فرق مي كند حالا مسئله اين است كه خود خداوند سراج است يعني روح مقدس او و نفس قدیس علي بن موسي از نظر جوهري چراغ است اين خصوصيت خودش اين چراغ كانون نور است و حرارت . آن نور چه نوري است آن حرارت چه حرارتي است كه بعد شايد تا حدي روشن شود حالا مهم اين است كه اين ذاتي كه خود چراغ است يعني از نظر جوهري وزانش وزان  خورشيد است در منظومه شمسي منتهي با نور علم و با حرارت قدرتي كه منشاًش اتصال به امري است كه«انماامره اذا اراد شيئاً ان يقول به كن فيكون»

 

                                                       

              

                                               

اين چراغ مضاعف است . طرف اضافه چيست و كيست . تارة سراج الرحمن است، تارة سراج الوهاب است، تارة سراج العليم است ، تارة سراج الحكيم است و مهم اين است كه عنوان سراج الله است بعد بايد طرف اضافه شناخته بشود الله چه خصوصيتي دارد در اين اضافه چه سري است چراغ اما چراغ خدا كلمه خدا اينجا درست نيست بلكه كلمةالله واقع است سراج الله . اين سراج مضاف است به اسم جامع . به اسمي که در آن هزار اسم است قهراً اين چراغ در اين اضافه از تمام اشعه اسما حسني اكتساب كرده از اسم رحمن از اسم رحيم و از اسم كريم از اسم عيلم بهت آور است تصور مطلب كه سراج الله در تعبير از علي بن موسي حاکی از چه امري است صحبت و كلام مقايسه مي شود، با اينكه گفته چيست؟ گوينده كيست؟ اين گفته و گوينده براي كه گفته؟ اگر گوينده پيغمبر خاتم باشد اگر ان كس كه براي او گفته موسي بن جعفر باشد آن وقت گفته هم اين گفته باشد. ما امروز مي گوييم اما بايد يك سال برويد فكر كنيد در آنچه كه در اين چند دقيقه گفتيم به فرزندش موسي بن جعفر در خواب فرمود علي پسرتو« ينظر بنور الله و یسمع بتفهيمه و ينطق بحكمته» اصلاً هر كلمه اي از اين كلمات محيرالعقول است علي پسرش نظر مي كند مي شنود حرف مي زند همه اينها را بيان كرده اما نظر او ينظر بنور الله مي بيند هر بيننده اي بنور مي بيند، ديدن بدون وساطت نور نمي شود اما اين بيننده به نور خدا مي بيند اين نظر امام هشتم است، چشم او اين است اما گوش او و يسمع بتفهيه مي شنود بر فهماندن خدا اينها را خوب دقت كنيد بعد مضاف سراج الله را در يابید و ينطق بحكمته نطق مي كند به حكمت خدا مهم اين است كه بعد از اين 3 جمله فرمود به فرزندش موسي بن جعفر«يصيب ولا يخطي حيرة الکمل» در اين دو سه كلمه اخر است پرتو علي كسي است كه اصابه مي كند و خطا در او نيست،یعلم و لايجهل.هر جمله اي يك جهت اثبات دارد يك جهت نفی اصابه مي كند و خطا ندارد ، علم دارد و جهلي در او راه ندارد و به اثبات تنها اكتفا نكرده ختم كرده اين اثبات را به نفی آن كلمه اي كه ختم كلمات پيغمبر است و چنين گوينده اي براي چنين مستمعي در باره امام هشتم بحث مي كند كه« قد يلي حلما و علما » اين جمله به اين آساني قابل درك نيست كسي مي فهمد كه بفهمد حقيقت انسانيت چيست و انسان وعایی است كه پر شدني نيست يعني هر چه انسان بفهمد باز خالي است هر چه انسان از نظر كمالات اخلاقي و عملي پيش برود باز خالي است حقيقت انسان اين است اين است كه انسان گرسنه اي است كه هرگز سير شدني نيست تشنه اي است كه سيراب شدني نيست اين ظرف در عالم پر شدني نيست اين چه ظرفي است اين چه گوهري است كه «قد ملي» ديگر كار تمام شده پر شده از چه؟ از حلم و از علم همچنين موجودي مي شود سراج الله يك همچون انساني علي بن موسي الرضا است ما كجا شناختيم او را صدوق در عيون اخبار الرضا مي گويد شيخ المحدثین بعضي از صالحين رسول خدا از خواب ديد پرسيد كه من از فرزندان تو کدام يك را زيارت كنم فرمود كه بعضي از فرزندان من مسموم و بعضي كشته شده اند توزيارت كن آن را كه به نظرات از همه برتر است گفتم به نظر من علي بن موسي الرضاست. پيغمبر فرمود بگو صل الله عليه دوباره فرمود بگو صل الله عليه بارسوم فرمود بگو صل الله عليه اين كسي است كه يكبار اسمش پيش رسول برده شد و سه مرتبه فرمود بگو صل الله عليه كجا ما شناختيم او را كه او كه بود و مدفن او كجاست و آنجا كه او خوابیده جايي است « روضه من ریاضٍ الجنه» آنجاست اين روضه چه روضه اي است ، در اين باغ چه گلی است صل الله عليك عدد ما ما فی عندالله صلاة  دائمة بدوام ملك الله .

 

 

يكشنبه 6/11/79

10ذي القعده 1421

 

 

 

 

        

 

 

  


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 12:30  توسط مهدی یاوران جوان  | 

 

 

بخشی از یک نامه از یک عارف بی بدیل حضرت آیت الله

شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی:

و در میان تمام مطالب دو مطلب را اهتمام نمایند که اصل و مبنای عمل حقیر همین

دو است . اول حلیت غذا ،که تا می تواند دقت نماید،اما نه آن قدر که از کار بیفتد

بلکه به قدر مقدور . دوم حضور قلب است در نماز و اهتمام به نماز اول وقت

که«الصلوة عمود الدین ... ان قبلت قبل ما سواها » نماز ستون دین است ...  

اگر پذیرفته شود سایر اعمال نیز پذیرفته می شود .

بین الصلوعین را به چهار قسمت کنید: « یکی اذکار و تسبیح ، دیگر ادعیه، سوم

قرائت قرآن ، و بالاخره فکری در اعمال گذشته» اگر موفق به طاعت بوده اید

شکر کنید و اگر خدای ناکرده ابتلا به معصیتی یافته اید استغفار کنید . دیگر آنکه هر

روز صدقه دهید، ولو به وحه مختصر.شب ها قدری در بی اعتباری دنیا و انقلاب آن   

فکر نمایید و ملاحظه کنید که دنیا با اهل دنیا چگونه سلوک می کند . می گویند

انسان سه نوع خورش دارد ، همان طور رفقای انسان نیز باید سه نوع باشند:

 یک نوع به منزله غذای هر روزه است ، نوع دیگر دوا که سالی یک بار لازم

است و نوع سوم حکم سم دارد که باید از آن اجتناب کرد .


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 9:3  توسط مهدی یاوران جوان  |