
علت ترغيب ائمه به اقامه عزاي حسين (ع):
هيچيك از تكاليف شرعي بدون حكمت نيست و منظور از عزاداري هم اين نبوده كه همدردي با حضرت زهرا(س) و پيامبر(ص) كنيم. هر اندازه گريه و زاري كنيم تسلّي خاطر آنها نيست، چرا كه آرزوي همگي آنها شهادت بوده و اينطور نيست كه آنها هم هنوز در اندوه و ماتم باشند، البته منتظر قيام حضرت ولي(عج) مي باشند تا انتقام ظلم را بگيرند. لذا اگر به آن نيت بگوئيم آنها و عقايد اسلام را كوچك شمرده ايم بلكه مقصود اين است كه كربلا به صورت يك مكتب تعليمي و ترتيبي زنده بماند و تا اين روحيه شهادت طلبي زنده است، اسلام و انسانيت زنده خواهد ماند.
در بيان ثواب بكاء و گفتن و خواندن مرثيه و اقامه مجلس عزاء براي آن حضرت
شيخ جليل كامل جعفربن قولويه در كامل از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم و جناب امام حسين عليه السلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السلام ميفرمود: كه منم كشتة گريه و زاري، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه گريان ميگردد. و نيز روايت كرده است كه هيچ روزي حسين بن علي عليه السلام نزد جناب صادق عليه السلام مذكور نميشد كه كسي آن حضرت را تا شب متبسم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و ميفرمود كه جناب امام حسين عليه السلام سبب گرية هر مؤمن است.
و شيخ طوسي و مفيد از ابان بن تغلب روايت كردهاند كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه نفس آن كسي كه به جهت مظلوميت ما مهموم باشد تسبيح است، و اندوه او عبادت و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است. آنگاه فرمود كه واجب ميكند اين حديث به آب طلا نوشته شود.
و به سندهاي معتبرة بسيار از ابوعمارة منشد يعني شعرخوان روايت كردهاند كه گفت روزي به خدمت جناب صادق عليه السلام رفتم حضرت فرمود كه شعري چند در مرثية حسين عليه السلام بخوان چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه ميخواندم و حضرت ميگريست تا آنكه صداي گريه از خانة آن حضرت بلند شد.
و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشي كه در پيش خود ميخوانيد و نوحه ميكنيد بخوان، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداي گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد چون فارغ شدم حضرت فرمود كه هر كه شعري در مرثيه حضرت حسين عليه السلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سي كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه بيست كس را. و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد.
و هر كه او را گريه نيايد پس تباكي كند بهشت او را واجب گردد.
و شيخ كشي ره از زيد شحام روايت كرده است كه من با جماعي از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم كه جعفر بن عفان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس فرمود يا جعفر عرض كرد لبيك خدا مرا فداي تو گرداند، حضرت فرمود بَلَغَني اَنَكَ تَقُولُ الشّعِر فيِ الْحُسَيْنِ وَ تَجيدَ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السلام شعر ميگويي و نيكو ميگوئي عرض كرد بلي فداي تو شوم فرمود كه پس بخوان. چون جعفر مرثيه خواند حضرت وحاضرين مجلس گريستند و حضرت آنقدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جاري شد. پس فرمود به خدا سوگند كه ملائكه مقربان در اينجا حاضر شدند و مرثية تو را براي حسين عليه السلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاي آن از براي تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود اي جعفر ميخواهي كه زيادتر بگويم؟ گفت بلي اي سيد من، فرمود كه هر كه در مرثية حسين عليه السلام شعري بگويد و بگريد و بگرياند البته حق تعالي بهشت را براي او واجب گرداند و بيامرزد او را.
حامي حوزة اسلام سيد اجل مير حامد حسين طاب ثراه در عبقات از معاهده التنصيص نقل كرده كه محمد بن سهل صاحب كميت گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السلام در ايام تشريق كميت گفت فدايت شوم اذن ميدهي كه در محضر شما چند شعر بخوانم فرمود اين ايام عظيم و محترم است، كنايت از آنكه شايسته نيست در ايام شريفه خواندن شعر. عرضه داشت كه اين اشعار در حق شما است فرمود بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد:
يَصيبَ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرِهِم فَيا اخِراً اَسْدي لَهُ الْغَيَّ اَوَّلَهُ
حضرت دستهاي خود را بلند كرد و گفت:
اَلّلّهُمَّ اْغفِرْ لِلْكُمَيْتِ ماقَدًَّمَ وَ ما اَخًَّرَ وَ ما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّي يَرْضي.
و شيخ صدوق ره در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند همانا ماه محرم ماهي بود كه اهل جاهليت قتال در آن ماه را حرام ميدانستند و اين امت جفا كار خونهاي ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمههاي ما افروختند و اموال ما را غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (ص) را در حق ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السلام ديدههاي ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جاري كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مورث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت فرو ميريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرم داخل ميشد تا عاشر محرم چون روز عاشورا ميشد آن روز مصيبت و حزن و گرية او بود و ميفرمود امروز روزي است كه حسين «ع» شهيد شده است.
و ايضاً شيخ صدوق از آن حضرت روايت كرده كه هر كه ترك كند سعي در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالي حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را روز شادي و سرور آن گرداند و ديدهاش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براي بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخيره كند بركت نيابد در آنچه ذخيره كرده است و خدا او را در روز قيامت با يزيد و عبدالله بن زياد و عمر بن سعد لعنهم الله در اسفل درك جهنم محشور گرداند.
و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب كه خال معتصم خليفه عباسي بوده است روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزهاي گفتم نه فرمود كه اين روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را مستجاب فرمود در وقتي كه از حق تعالي فرزند طلبيد و ملائكه او را ندا كردند در محراب كه خدا بشارت ميدهد تو را به يحيي پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.
پس فرمود كه اي پسر شبيب محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را در اين ماه حرام ميدانستند براي حرمت اين ماه پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز! اي پسر شبيب اگر گريه ميكني براي چيزي پس گريه كن براي حسين بن علي عليهماالسلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. و به تحقيق كه گريستند براي شهادت او آسمانهاي هفتگانه و زمينها و به تحقيق كه چهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد (ص) ظاهر شد، پس از ياوران آن حضرت خواهند بود و در وقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود:
يا لَثاراتِ الْحُسِيْن عَلَيْهِ السَّلام.
اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اي پسر شبيب اگر گريه كني بر حسين عليه السلام تا آب ديده بر تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جمعي گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس زيارت كن امام حسين عليه السلام را.
اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفة عاليه بهشت ساكن شوي با رسول خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام پس لعنت كن قاتلان حسين «ع» را. اي پسر شبيب اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:
يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.
يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مييافتم.
اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما كه اگر مردي سنگي دوست دارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي گرداند.
ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابي هرون مكفوف يعني نابينا، كه گفت به خدمت حضرت صادق عليه السلام مشرف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براي من پس من شروع كردم به خواندن فرمود نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارفست و نزد قبر حسين عليه السلام ميخواند پس من خواندم:
اُمْرُرْ عَلي جَدَتِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لِاَعْظُمِهِ الزَّكِيَّه.
تتمة اين شعر در آخر باب در ذكر مراثي خواهد آمد. حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، حضرت فرمود باز هم براي من مرثيه بخوان من شروع كردم به خواندن اين اشعار:
يا مَرْيمُ قوُمي فَانْدُبي مَوْلاكِ وَ عَلَي الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي بِبُاكِ
پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند و شيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند حضرت فرمود اي ابا هرون هر كه مرثيه بخواند براي حسين عليه السلام پس بگرياند ده نفر را از براي او بهشت است پس يك يك كم كرد از ده تا آنكه فرمود هر كه مرثيه بخواند و بگرياند يك نفر را بهشت از براي او لازم شود، پس فرمود كه هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السلام را پس گريه كند بهشت او را واجب شود.
و نيز به سند معتبر از عبدالله بن بكر روايت كرده است كه گفت روزي از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم كه يابن رسول الله اگر قبر حضرت امام حسين عليه السلام را بشكفاند آيا در قبر آن حضرت چيزي خواهند ديد؟ حضرت فرمود كه اي پسر بكر چه بسيار عظيم است مسائل تو به درستي كه حسين بن علي عليهماالسلام با پدر و مادر و برادر خود است در منزل رسول خدا صلي الله عليه و آله و با آن حضرت روزي ميخورند و شادي مينمايند و گاهي بر جانب راست عرش آويخته است و ميگويد پروردگارا وفا كن به وعدة خود كه با من كردهاي و نظر ميكند به زيارت كنندگان خود و ايشان را با نامهاي ايشان و نام پدران ايشان و مسكن و مأواي ايشان و آنچه در منزلهاي خود دارند ميشناسد زياده از آنچه شما فرزندان خود را ميشناسيد و نظر ميكند به سوي آنها كه بر او ميگريند و طلب آمرزش از براي ايشان ميكند و از پدران خود سوال مينمايد كه از براي ايشان استغفار كنند و ميگويد اي گريه كنندة بر من اگر بداني آنچه خدا براي تو مهيا گردانيده است از ثوابها، هر آينه شادي تو زياد از اندوه تو خواهد بود، و از حق تعالي سوال ميكند كه هر گناه و خطا كه گريه كننده بر او كرده است بيامرزد.
ايضاً به سند معتبر از مسمع كردين روايت كرده است كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به من فرمود كه اي مسمع تو از اهل عراقي آيا به زيات قبر امام حسين عليه السلام ميروي؟ گفتم نه، چه من مردي ميباشم معروف و مشهور از اهل بصره و نزد ما جماعتي هستند كه تابع خليفهاند و دشمنان بسيار داريم از اهل قبايل و ناصبيان و غير ايشان و ايمن نيستيم كه احوال مرا به والي بگويند و از ايشان ضررها به من رسد، حضرت فرمود كه آيا هرگز به خاطر ميآوري آنچه به آن حضرت كردند؟ گفتم بلي. فرمود كه جزع ميكني براي مصيبت آن حضرت؟ گفتم بلي. به خدا قسم كه جزع ميكنم و ميگريم تا آنكه اهل خانه من اثر اندوه در من بيابند و امتناع كنم از خوردن طعام تا از حال من آثار مصيبت ظاهر ميشود. حضرت فرمود كه خدا رحم كند گريه ترا به درستي كه تو شمرده ميشوي از آنهائي كه جزع ميكنند از براي ما و شاد ميشوند براي شادي ما و اندوهناك ميشوند و براي اندوه ما و خائف ميگردند براي خوف ما و ايمن ميگردند براي ايمني ما و زود باشد كه ببيني در وقت مرگ خود كه پدران من حاضر شوند نزد تو و سفارش كنند ملك موت را در باب تو و بشارتها دهند ترا كه ديده تو روشن گردد و شاد شوي وملك موت بر تو مهربانتر باشد از مادر مهربان نسبت به فرزند خويش. پس حضرت گريست و من نيز گريستم تا آخر حديث كه چشم را روشن و دل ر نوراني ميكند.
و نيز به سند معتبر از زراره روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السلام فرمود اي زراره به درستي كه آسمان گريست بر حسين عليه السلام چهل صباح به سرخي، و كسوف و كوهها پاره شدند و از هم پاشيدند و درياها به جوش و خروش آمدند و ملائكه چهل روز بر آن حضرت گريستند و زني از زنان بني هاشم خضاب نكرد و روغن بر خود نماليد و سرمه نكشيد و موي خود را شانه نكرد تا آنكه سر عبيدالله بن زياد را براي ما آوردند و پيوسته ما در گريهايم از براي آن حضرت و جدم علي بن الحسين عليهماالسلام، چون پدر بزرگوار خود را ياد ميكرد آنقدر ميگريست كه ريش مباركش از آب ديدهاش تر مي شد و هر كه آن حضرت را بر آن حال ميديد از گرية او ميگريست، و ملائكه نزد قبر آن امام شهيد گريه براي او ميكنند و به گرية ايشان مرغان هوا و هر كه در هوا و آسمان است از ملائكه گريان شوند.

و نيز ابن قولويه به سند معتبر از داود رقي روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه آب طلبيد چون بياشاميد آب از ديدههاي مباركش فرو ريخت و فرمود اي داود خدا لعنت كند قاتل حسين عليه السلام را، پس فرمود هر بندهاي كه آب بياشامد و ياد كند آن حضرت را و لعنت كند بر قاتل او البته حق تعالي صد هزار حسنه براي او بنويسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صد هزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت با دل خنك و شاد و خرم مبعوث گردد.
شيخ طوسي قدس سره به سند معتبر روايت كرده است كه معويه بن وهب گفت روزي در خدمت امام جعفر صادق عليه السلام نشسته بوديم كه ناگاه پيرمردي منحني به مجلس حضرت درآمد و سلام كرد حضرت فرمود و عليك السلام و رحمه الله اي شيخ بيا نزديك پس آن مرد پير به نزديك آن حضرت رفت و دست مبارك امام را بوسيد و گريست. حضرت فرمود: سبب گريه تو چيست اي شيخ؟ عرض كرد يابن رسول الله من صد سال است آرزومندم كه شما خروج كنيد و شيعيان را از دست مخالفان نجات دهيد و پيوسته ميگويم كه در اين سال خواهد شد و در اين ماه و اين روز خواهد شد و نميبينم آن حالت را در شما پس چگونه گريه نكنم.
پس حضرت به سخن آمد آن پيرمرد گريان شد فرمود اي شيخ اگر اجل تو تاخير افتد و ما خروج كنيم با ما خواهي بود و اگر پيشتر از دنيا مفارقت كني، در روز قيامت با اهل بيت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله خواهي بود آن مرد گفت: بعد از آنكه اين را از جناب شما شنيدم هر چه از من فوت شد پروا نخواهم كرد. حضرت فرمود كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: كه در ميان شما دو چيز بزرگ ميگذارم كه تا متمسك به آنها باشيد و گمراه نگرديد: كتاب خدا و عترت من اهل بيت من چون در روز قيامت بيائي با ما خواهي بود پس فرمود اي شيخ گمان نميكنم از اهل كوفه باشي؟ عرض كرد از اطراف كوفهام، فرمود كه آيا نزديكي به قبر جدم حسين مظلوم عليه السلام؟ گفت بلي فرمود چگونه است رفتن تو به زيارت آن حضرت؟ گفت: ميروم و بسيار ميروم فرمود كه اي شيخ اين خوني است كه خداوند عالم طلب اين خون خواهد كرد و مصيبتي به فرزندان فاطمه عليهماالسلام نرسيده است و نخواهد رسيد مثل مصيبت حسين. به درستي كه آن حضرت شهيد شد با هفده نفر از اهل بيت خود كه براي دين خدا جهاد كردند و براي خدا صبر كردند پس خدا جزا داد ايشان را به بهترين جزاهاي صبركنندگان. چون قيامت برپا شود حضرت رسالت صلي الله عليه و آله بيايد و حضرت امام حسين عليه السلام با او باشد و حضرت رسول «ص» دست خود را بر سر مبارك امام حسين «ع» گذاشته باشد و خون از آن ريزد، پس گويد پروردگارا سوال كن از امت من كه به چه سبب كشتند پسر مرا. پس حضرت فرمود هر جزع و گريه مكروه است مگر جزع و گريه كردن بر حضرت امام حسين عليه السلام و سلامه عليه.
برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی




در ابتدا باید گفت که مولا حداقل27 معنا دارد از جمله (پروردگار،عمو، پسر
عمو،فرزند، آزاد شده،مالک، پیرو، همسایه، یاور و...) و ما سعی خواهیم
کرد دراین مقاله کوتاه بیان کنیم که پیامبر (ص) معنای سرپرست و پیشوا
را از کلمه مولا اراده فرمودند.
1- منظور پیامبر (ص) از مولا در خطبه غدیر جانشینی و رهبریت علی (ع)
بعد از خود می باشد نه به معنی دوست، چون معنا ندارد که پیامبر اکرم
(ص) آن جمعیت فراوان را در بیابان سوزان حجاز جمع نمایند وفرمان دهند
افرادی که پیشاپیش رفته اند بازگردند وصبر نمایند تا آنها که عقب مانده اند
برسند سپس عنوان کنند که علی (ع) را دوست داشته باشید مگر دوست
داشتن اختصاص به علی (ع) دارد هر مسلمانی موظف است سایر مسلمان
را دوست داشته باشد و اعلام لزوم دوست داشتن علی (ع) بعنوان یک
شهروند مسلمان نه رهبری و پیشوا در آخرین روزهای زندگی پر برکت
پیامبر (ص) بی معنی به نظر می رسد.
2- بسیاری از جمعیت حاضر در غدیر خم به شهرهای دور می رفتند و پیامبر
(ص) را نمی دیدند تا آن حضرت آنان را مؤاخذه کنند که چرا علی (ع)
را دوست نداشتید . همچنین مسله دوست داشتن یا نداشتن نیز مسله
قلبی و پنهان است،تا انسان اظهار نکند، کسی متوجه نخواهد شد، بنابراین
پیغمبر (ص) از اعلان عمومی (... و الله یعصمک من الناس... مائده، 67)
و به تاخیر انداختن آن چه دلیلی خواهد داشت؟
3- اگر مولا به معنای دوست بود در آن صورت وجهی نداشت که حضرت
رسول بفرماید هر کس من مولای او هستم بعد از من علی (ع) مولای
اوست. اگر منظور حضرت محبت نسبت به علی (ع) بود، همان زمان هم
می توانست باشد نه بعداز پیامبر (ص). بنابراین محبت و بعدیت با هم در
تنافی هستند.
4- در آیه شریفه«... انما المومنون اخوه...» به برادری مومنان که بالاتر از
محبت است اشاره گردیده،بنابراین وجهی برای اجتماع عظیم غدیر برای
بیان محبت باقی نمی ماند.
5- چه اقتضایی داشت که رسول مکرم اسلام (ص) در اغاز سخنشان از مرگ
خویش خبر دهند که به زودی ممکن است رسول پروردگارم به سراغ من بیاید
و من اجابت کنم، من مسئولم و شما نیز مسئول هستید و مورد بازخواست
واقع خواهید شد.راستی درباره تبلغ کدام حکم،پیامبر (ص) مورد بازپرسی
قرارمی گرفت و امت راجع به اطاعت از کدام وظیفه بازجویی می شدند.چرا
از آنها پرسیدند آیا شما به یگانگی خداوند شهادت نمی دهید و شهادت
نمی دهید که محمد بنده و رسول اوست، این که بهشت حق است و آتش
حق، مرگ حق است و زنده شدن پس از مرگ حق و اینکه قیامت خواهد آمد
و تردیدی در آن نیست و خداوند تمام کسانی را که در قبرها هستند زنده
می کند.
6- آیات قرآن کریم که قبل و بعد از خطبه غدیر نازل شده اند خود دلیل بر
اعلام جانشینی علی (ع) است مانند آیه شریفه 67 سوره مبارکه مائده
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...» که می فرماید اگر وظیفه ات
را انجام ندهی رسالت تو ناقص است ؛ آیا اگر پیامبر (ص) اعلام دوستی
علی (ع) را نمی کرد رسالتش ناقص بود. این چه امری است که پیامبر
(ص) از تبلیغ آن حوف و ترس فتنه را داشته است و برای بیان آن به حفظ
و نگهداری از جانب خدا از آزار منافقان نیاز داشته است.
7-پیامبر (ص) قبل از معرفی علی (ع) با به کار گیری ماده ولایت از مردم
پرسیدند چه کسی نسبت به مومنان از خودشان سزاوارتر است مردم پیامبر
را معرفی کردند سپس پیامبر(ص) فرمودند «من کنت مولاه فهذا علی
مولاه» با کمی دقت در سیاق دو جمله می توان فهمید که منظور پیامبر
اکرم (ص) از مولا معنای سرپرست و پیشوا می باشد. به عبارت دیگر ماده
ولایت در جمله دوم که در قالب کلمه مولا بیان شده درست به همان معنی
است که در جمله اول بیان شده است و شیعه و سنی اتفاق دارند که ماده
ولایت در جمله اول به معنای تصرف در امور است نه به معنای دوستی.
8- در بسیاری از کتب روایی برادران اهل سنت نقل شده که پیامبر (ص) بعد
از نزول آیه تبلیغ فرمودند جبرائیل از طرف خداوند دستور آورده که در این
جایگاه بایستیم و به هر سیاه و سفید اعلام کنم که علی (ع) برادر،
جانشین و امام پس از من است.
9- یکی از مواردی که باید به آن توجه کرد این است که برداشت حاضران
واقعه غدیر چه بود. اشعاری که شاعران و ادیبان از آن زمان تا حال درباره
غدیر سروده اند همه آنها خطبه غدیر را مربوط به ولایت امامت و جانشینی
علی (ع) فهمیده اند مانند حسان بن ثابت شاعر حاضر در صحنه که از پیامبر
(ص) اجازه می خواهد تا ماجرا را به شعر در آورد و می گوید «علی اماما و
هادیا» و در این شعر مولا را به معنای امام دانسته است و از طرف برادران
اهل سنت سخنان صحابه را حجت می دانند مخصوصا این که حسان ، این
شعر را در مرئی و منظر مسمع پیامبر (ص) انشاء کرد.
و سخن خلیفه ی دوم نیز که در این حادثه بزرگ خطاب به علی (ع) گفت
«بخ بخ لک یا علی اصبحت مولای و مولا کل مومن و مومنه» دقیقا به
معنای امام و پیشوا ناظر است.
10- آیا بیعت مردم و بزرگان مهاجرین و انصار با علی (ع) در غدیر خم در
راستای دوستی بود آیا دوستی نیاز به بیعت دارد.
11- معنای رایج واژه مولا همان سرپست است و قبل از هر چیز همین معنا
به ذهن می رسد و خود حضرت علی (ع) نیز از کلام پیامبر (ص) همین معنا
را فهمیده و با آن احتجاج و استدلال کرده که از آن جمله می توان به یکی از
برنامه های آن حضرت به معاویه اشاره نمود که رسول خدا (ص) در روز
غدیر سرپرستی مرا بر شما واجب کرد و معلوم است اختلاف علی (ع) با
معاویه بر سر دوستی رسول اکرم (ص) نبود بلکه بر رهبری امت و
جانشینی پیامبر (ص) بود.
12- احتجاج حضرت امر (ع) و حضرت زهرا(س) به حدیث غدیر که در کتب
برداران اهل سنت آمده، دلیل است بر این که از مولا معنی پیشوا را فهمیده
اند نه دوستی را. والا احتجاج خود باطل است. حضرت زهرا(س) در احتجاج
خود با بعضی از اصحاب رسول خدا فرمودند:«و هل ترک أبی یوم غدیر خم
لاحد عذرا» سکوت اصحاب در برابر این احتجاج نشان فهم آن ها بسان فهم
حضرت زهرا (س) است.







