تبليغاتX
زلال معرفت
امام مهدی (عج): هر یک از شما باید کاری بکند که با آن به محبت ما نزدبک شود

 

 

برای مطالعه زندگی نامه ۱۴ معصوم به صفحه ۱۴ معصوم یا آدرس زیر مراجعه نمایید .

http://zolal-e-marefat.blogfa.com/cat-7.aspx

با تشکر

هیئت نویسندگان

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 17:30  توسط مهدی یاوران جوان  | 

  با مراجعه به آدرس زیر ، سایر مطالب مربوط به محرم را هم مطالعه فرماییید .

                                      با تشکر ، هیئت نویسندگان

 

                        http://zolal-e-marefat.blogfa.com/cat-6.aspx          


پرسش 1: فلسفه سياه پوشی در ايام عزاداري چيست؟

 

رنگ سياه از جهات گوناگون, آثار و خواص مختلف دارد و به اعتبار هر يك از اين

 

خواص در مورديامواردي خاص فرد يا گروهي مخصوص براي منظور ويژه خويش

 

از آن بهره مي گيرند.رنگ سياه از جهتي رنگ پوشش است يعني رنگ تيره,سبب

 

 استتار و اختفا مي گردد وگاه براي چنين امري به كار گرفته مي شود.

 

رنگ سياه از جهت ديگر, رنگ هيبت و تشخص است و از اين رو, لباس رسمي

 

 شخصيتها,نوعاً سياه ياسرمه اي سير است و در نقلهاي تاريخي,موارد فراواني

 

 را ميتوان يافت كه براي نشان دادن هيبت و تشخص فرد,گروه,حكومت يا مسئله

 

اي از اين رنگ استفاده ميشده است.يكي ديگر از خواص وآثار رنگ سياه,آن

 

است كه اين رنگ به صورت طبيعي رنگي حزن آور و دلگير است و مناسب عزا و

 

 ماتم.از اين رو بسياري از مردم جهان از اين رنگ براي اظهار غم و اندوه از مرگ

 

 دوستان و عزيزان استفاده مي كنند.

 

اما بايد توجه داشت كه انتخاب رنگ سياه در ايام سوگواري علاوه بر نكته فوق

 

(علت منطقي) علتي عاطفي هم دارند و آن عبارت است از اين حقيقت كه كسي

 

كه در ماتم عزيزان خويش, جامه ي سياه مي پوشد و در و ديوار را سياهپوش مي

 

 كند, بااين عمل مي خواهد بگويد و بفهماند كه : « تو مايه ي روشني چشم من و

 

 در حكم فروغ ديدگان من بودي و دفن پيكر تو در دل خاك بسان افول ماه و خورشيد

 

 در چاه مغرب, سينه حيات و زندگي را در چشمم تيره و تار ساخته و زمين و زمان

 

را در سياهي و ظلمت فرو برد.

 

 چنان كه حضرت زهرا در روز هشتم رحلت پيامبر, بر سر قبر آن حضرت رفت و

 

فرياد برآورد:

 

« اي پدر تو رفتي و با رفتن تو , دنيا روشني هاي خويش را از ما برگرفت و نعمت

 

 و خوشي اش را از ما دريغ كرد. جهان به حسن و جمال تو روشن و درخشان بود.

 

 اكنون با رفتن تو , روز روشن آن سياه گشته و تر و خشكش حكايت از شب هاي

 

 بس تاريك دارد... و حزن و اندوه,همواره, ملازم ما است...» بنابراين سياه پوشي 

 

به دليل رمز و رازي كه در اين رنگ نهفته است, به عنوان يك رسم طبيعي و سنت

 

 منطقي نشان حزن و اندوه دارد و پيروان اهل بيت در ايام عزاداري , لباس سياه

 

بر تن مي كنند. زيرا لباس سياه نشانه ي عشق و دوستي به ساحت آنان , اعلام

 

جانبداري از سرور آزادگان در جبهه ستيز حق و باطل و اظهار تيره شدن افاق حيات

 

 معنوي است.

 

لباس مشكين در عزاداري امامان نور , جسمي تيره ولي جانی روشن دارد. در

 

ظاهر سياه است ولي در باطن سفيد . 

 

پرسش 2:
 
آيا سياه پوشي در ميان ملل ديگر رايج است؟ آيا سياه پوشي از سوي اعراب پس 
 
از اسلام به ايران منتقل شده است و درتمدن ايران چنين چيزي نبوده است؟
 
الف) سياه پوشي سنت منطقي بشر, در طول تاريخ بوده است. از ايران
 
 باستان گرفته تا يونان و اعراب جاهليت.
 
ب) سياه پوشي از اعراب به ايران منتقل نشده, بلكه از ديرباز اين
 
عملي و ظاهري در فرهنگ و تمدن ملت ايران ريشه داشته است. توجه به نكات
 
 زير اين دو مسئله را روشن مي كند.

 

 1- سابقه سياه پوشي 

 

شواهد فراوان تاريخي وادبي , بيانگر اين حقيقت است كه بسياري از ملل و

 

اقوام جهان از ديرباز,در ايام عزا,سياه مي پوشيده اند. به دليل مجال اندك فقط

 

به چند مورد اشاره مي كنيم:

 

الف) ايران باستان: شواهد فراوان در متون كهن ايران, سياه پوشي رانشان ماتم

 

و اندوه  فراوان قلمداد كرده است. و اين سياه پوشي تا هم اكنون در ايران رايج

 

است.

 

ب) يونان باستان: در اساطير يونان باستان آمده است: زماني كه تيتس از قتل

 

پاتروكلوس به دست هكتور شديداً اندوهگين شده به نشانه عزا, سياه ترين

 

جامه هايش را پوشيد.

 

اين نشانه آن است كه سابقه سياه پوشي در يونان به عصر هومر باز مي گردد.

 

ج)اعراب: تاريخ و اشعار, لغت و سيره نشان مي دهد اعراب, از مصر و شامات

 

 گرفته تا عراق و حجاز – رنگ سياه را رنگ عزا شناخته اند.

 

- زمخشري (اديب و مفسر قرن ششم) مي نويسد: يكي از اديبان گويد:راهبي

 

 سياه پوش را ديدم و بدو گفتم: چرا سياه پوشيده اي ؟ گفت : عرب زماني كه

 

 كسي از آنها مي ميرد, چه مي پوشد؟ گفتم سياه مي پوشد. گفت من هم

 

 در عزاي گناهانم  سياه پوشيده ام.

 

- در عصر پيامبر, پس از پايان جنگ بدر,  كه هفتاد تن از مشركان و قريش به

 

دست مسلمين به خاك هلاكت افتادند. زنان مكه در سوگ كشتگان خويش, جامه

 

 سياه پوشيدند.

 

 2- سياه پوشي در ميان اهل بيت

 

گزارش هاي مستند بيانگر اين حقيقت است كه پيامبر اكرم و ائمه اطهار نيز مهر

 

بر اين سنت منطقي و رسم طبيعي گذاشته و خود در مقام عملي در عزاي

 

عزيزان خويش سياه پوشيده اند.

 

 - به رويت ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه , امام حسن(ع) در سوگ

 

اميرالمومنين لباس سياه پوشيدند.

 

- روایتی از امام باقر(ع):زماني كه امام حسين (ع) به شهادت رسيد, زبان بني

 

هاشم لباس هاي تيره و سياه و جامه هاي خشن مويين پوشيدند و از سرما و

 

گرما شكايت نمي كردند. پدرم علي بن حسين به علت اشتغال آنان به مراسم

 

عزاداري, براي شان غذا درست مي كرد.

 

3- فلسفه سياه پوشي عباسيان

 عباسيان كه در طول قيام , داعيه خون خواهي شهيدان اهل بيت را داشته

اند. زمانيكه به قدرت رسيدند دولت خود را دولت آل محمد ناميدند و ادامه خلافت

علي بن ابي طالب قلمداد كردند.

 

لباس سياه را در تداوم سياه پوشي ماتم و اندوه فقدان عزت پيامبر ومصايبي

 

كه بر اهل بيت رفته بود. انتخاب كردند. نه آنكه آنان سياه پوشي را در ايران و

 

بلاد اسلامي , پايه گذاري كنند.

 

زيرا سياه پوشي در عزاي از دست رفتگان, منش طبيعي و رايج بود. خصوصاً

 

سياه پوشي در عزاي شهيدان اهل بيت.

 

بني عباس به بهانه خون خواهي شهيدان مظلوم كربلا, پرچم سياه و سياه

 

پوشي را به عنوان ابراز و اعلام عزاي شهيدان اهل بيت برگزيدند و با اين ترفند,

 

دوستان اهل بيت را به دور خود جمع كردند. بنا به گفته هاي بالا, هيچ اعتراضی

 

 بر سياه پوشي در عزاي اهل بيت و شهداي كربلا وارد نيست و يك كار طبيعي

 

و معقول است.

 

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 17:0  توسط مهدی یاوران جوان  | 

فلسفه عزاداري:

پرسش 1- فلسفه عزاداري براي اهل بيت و فوايد آن چیست؟

الف) محبت و دوستي: قرآن و روايات دوستي خاندان رسول اكرم و اهل بيت را بر مسلمانان واجب كرده است. روشن است كه دوستي لوازمي دارد و محب صادق كسي است كه شرايط دوستي را به جا آورد.

يكي از مهمترين لوازم دوستي, همدردي و هم دلي با دوست در مواقع شادي يا غم است. به همين دليل در روايات به برپايي جشن وسرور در زمان شادي اهل بيت و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان توصيه فراوان شده است.

حضرت علي مي فرمايد: « شيعه و ياران ما در شادي و غم ما شريك هستند.»

امام صادق مي فرمايد: «شيعيان ما پاره اي از خود ما هستند و از زيادي گل ما خلق شده اند. آنچه كه ما را بدحال يا خوشحال مي سازد آنان را هم بدحال و خوشحال مي سازد.

از سوي ديگر وظيفه عقلي و شرعي ايجاب مي كند كه در ايام عزاداري حزن واندوه خود را به زبان حال يعني اشك و آه و ناله از نظر خوراك با هم خوردن و آشاميدن مثل افراد غمزده از لحاظ پوشش و با لباس و پوششي كه از لحاظ جنس و رنگ و نحوه پوشش در عرف حكايت گر اندوه و ناراحتي است , آشكار سازيم.

ب) انسان سازي: از آنجا كه در فرهنگ شيعه, عزاداري , بايد از سر معرفت و شناخت باشد, همدردي با آن عزيزان , در واقع يادآوري فضايل و آرمان هاي آنان بوده و بدين شكل , آدمي را به سمت الگو پذيري و الگوگيري از آنان سوق مي دهد.

ج) جامعه سازي: زماني كه مجلس عزاداري, موجب انسان سازي گشت تغيير دروني انسان به عرصه جامعه هم كشيده مي شود و آدمي مي كوشد تا آرمان هاي اهل بيت را در جامعه هم حكم فرما كند.

د) انتقال دهنده فرهنگ شيعه به نسل بعد: كسي نمي توند منكر اين حقيقت شود كه نسل جديد در سنين كودكي در مجالس عزاداري, با فرهنگ اهل بيت آشنا مي شود. به راستي عزاداري و مجالس تعذيه , يكي از عناصر و عوامل برجسته اي است تا آموزه هاي نظري و عملي امامان راستين, به نسل هاي بعد منتقل شود. مراسم عزاداري به دليل قالب و محتوا , مهمترين راه براي تعليم و تربيت نسل جديد و آشنايي آنان با گفتار و كردار اهل بيت است.

 

پرسش 2: فلسفه عزاداري بر امام حسين(ع)

مسئله انسان سازي, جامعه سازي و انتقال فرهنگ شيعي به نسل بعد در مجالس امام حسين(ع) قوي ترحم مي باشد. زيرا ماهيت قيام امام حسين و نيز آموزه هاي تربيتي , سياسي, فرهنگي, اجتماعي عاشورا در تعالي و بالندگي انسان و جامعه چشم گير بوده و عناصر رويداد كربلا, مولفه هاي اساسي و اصلي را در ترسيم فرهنگ شيعي رقم زده است كه توسط مراسم سوگواري به نسل بعد منتقل مي شود.

در بيانات و شعارهاي عاشورا مي توان عناصر انسان ساز, جامعه ساز و فرهنگ ساز را ملاحظه كرد. مواردي نظير عبادت, ايثار, شجاعت, توكل وصبر, امر به معروف و نهي از منكر و ...

 

درس آزادي به دنيا داد رفتار حسين

بذر همت در جان افشاند, افكار حسين

گر نداري دين به عالم, لااقل آزاده باش

اين كلام نغز مي باشد ز گفتار حسين

مرگ با عزت ز عيش در مذلت بهتر است

نغمه اي مي باشد از لعل دربار حسين

 

در عين حال موارد زير مي توانند حكمت عزاداري امام حسين را تبيين كنند.

الف) نوعي اعتراض به ظالمان و حمايت از مظلومان جهان

ب) عامل تقويت حس عدالت خواهي و انتقام جويي از ستمگران

ج) زمينه ساز اجتماع شيعيان جهت پيروي و دفاع از حق

 

رواياتي در باب عزاداري

پرسش 3- آيا در مورد بر پايي مراسم عزاداري براي اهل بيت روايتي هست؟

روايات فراوان در اين زمينه وجود دارد ولي به بيان 3 روايت اكتفا مي كنيم

 

الف) امام صادق مي فرمايد:

خداوند شيعيان ما را مشمول رحمت خويش سازد. به خدا قسم شيعيان ما همان مومنان هستند. آنان به خدا قسم! با حزن و حسرت طولاني خويش در عزاي ما شريك و همدرد مصيبت هاي ما خاندانند.

 

ب) امام رضا(ع) مي فرمايد: كسي كه متذكر مصايب ما شود و به جهت ستم هايي كه بر ما وارد شده گريه كند, در روز قيامت با ما خواهد بود و مقام و درجه ما را خواهد داشت و كسي كه مصيبت هاي ما را بيان كند و خود بگريد و ديگران را بگرياند, در روزي كه همه چشم ها گريان است چشم او نگريد و هر كسي در مجلسي بنشيند كه درآن مجلس, امر ما را زنده مي كنند, روزي كه قلب ها مي ميرند قلب او نخواهد مرد.

 

ج) امام صادق (ع) به فضيل مي فرمايد: آيا مجالس عزا بر پا مي كنيد و از اهل بيت و آنچه بر آنان گذشته است صحبت مي كنيد؟ فضيل گفت: آري قربانت گردم. امام فرمود : اين گونه مجالس را دوست دارم پس امر ما را زنده گردانيد كه هر كس امر ما را زنده كند مورد لطف و رحمت خدا قرار گيرد.

اي فضيل: هر كسي از ما ياد كند, يا نزد او از ما ياد كنند و به اندازه بال مگسي اشك بريزد خدا گناهانش را مي آمرزد اگر چه بيش از كف دريا باشد.

 

- پيشينه عزاداري :

پرسش 4: آيا عزاداری براي امام حسين در زمان امامان سابقه داشته است؟

در اينجا به ذكر نمونه اندكي از اين پيشينه اشاره ميكنيم:

الف) عزاداري بني هاشم: از امام صادق روايت شده است: « پس از حادثه عاشورا هيچ بانويي از بانوان بني هاشم سرمه نكشيد و خضاب ننمودو از خانه هيچ يك از بني هاشم دودي كه نشانه پختن غذا باشد, بلند نشد تا آنكه ابن زياد به هلاكت رسيد. ما پس از فاجعه خونين عاشورا پيوسته اشك بر چشم داشته ايم.

 

ب) عزاداري امام سجاد: حزن امام سجاد بر آن حضرت به صورتي بود كه دوران زندگي او , همراه با اشك بود و عمده اشك آنحضرت به خاطر وقايع كربلا بود تا آنجا كه وقتي برايشان آب مي آوردند مي فرمود: « چگونه آب بنوشم در حالي كه پسر پيامبر را تشنه لب كشتند» و مي فرمودند : «هرگاه شهادت اولاد فاطمه الزهرا را به ياد مي آورم, گريه ام مي گيرد»

 

ج) عزاداري حضرت حجت: بنابر روايات امام زمان (عج) در زمان غيبت و ظهور بر شهادت جدشان گريه مي كنند. آن حضرت خطاب به جد بزرگوارشان مي فرمايند.

«اگر روزگار مرا به تاخير انداخت و دور ماندم از ياري تو  و نبودم تا با دشمنان تو جنگ كنم و با بدخواهان تو پيكار كنم.هم اكنون هر صبح و شام بر شما اشك مي ريزيم و به جاي اشك در مصيبت شما, خون از ديده مي بارم و آه حسرت از دل پردرد بر اين ماجرا مي كشم.

 

پرسش 5: منشا زنجير زني و سینه زني و تعزيه و علامت از كدام فرهنگ و ملل است؟

- زنجيرزني از هندوستان و پاكستان به ايران آمده است. از آنجا كه برخي به وضع نامناسبي با زنجير عزاداري كرده و موجب زخمي شدن بدن و خون آمدن آن مي گشت, برخي از علما به حرمت آن فتوا داده اند ولي اگر اين كار به شيوه اي انجام شود كه موجب صدمه به بدن و تقبيح عاقلان نگشته و زمينه را براي وهن آموزه هاي عاشورا فراهم نسازد, اشكالي ندارد. چنان كه در عموم عزادراي هاي ايران در خصوص زنجير زني, به دليل رعايت شئون عزاداري اين نوع سوگواري رايج است.

- اصل سنت « سينه زني » در ميان اعراب رايج بوده است و بعدها به صورت موجود در آمده است كه با انتخاب نوحه هاي سنگين , حركات دست بر سينه مي خورد. اين گونه عزاداري در ابتدا که عزاداري مخفي بود به صورت فردي و بعدها كه عزاداي آشكارا انجام گرفت به صورت دسته جمعي مخصوصاً در زمان صفويه انجام شد.

 

- تعزيه عبارت است از مجسم كردن و نمايش دادن واقعه جانسوز عاشورا. ظاهراً اين نوع عزاداري در دوره كريم خان زند در ايران معمول بوده و در زمان صفوي رايج شد و در زمان ناصرالدين شاه گسترش يافت. منشا آن هم مشاهدات شاه در سفرهاي خود از تئاترهاي اروپا بوده كه اين امر, نمايش دهي را در واقعه عاشورا عيني ساخت. بايد توجه داشت كه انجام تعزيه مخصوص ايران نبوده و در ساير كشورهاي اسلامي وشيعي نيز اين سنت رايج بوده است و با سبك هاي گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار و ادوات ديگري اجرا مي شود. از جمله در هند و پاكستان كه رواج بيشتري دارد.

 

- «علامت» از ابزار و وسايل عزاداري امام حسين است كه در هيئت ها و دسته هاي مذهبي به كار گرفته مي شود. اين ابزار پس از ارتباط ايران با اروپا در عصر قاجار, از آيين هاي مذهبي مسيحيت اقتباس شده است. اين ابزار نماد ومظهري است كه گاهي عزاداران را از محتوا و اصل عزاداري و اقامه ي شعائر ديني باز مي دارد.

 

پرسش 6: چرا عزادراي ساير امامان مثل عزاداري امام حسين نيست؟

اين به دليل گستره كيفي و كمي واقعه عاشورا است. وضعيت خاص جهان اسلام و مسلمان , حالات حاكمان مسلمان و ظلم هاي آنان, در بند كشيده شدن انسانيت و آزادي , تحقير امت اسلامي, سلب امنيت, تشديد ظلم عليه شيعيان, فراموشي آموزه هايي مانند امر به معروف و نهي از منكر شيوع بدعت ها و ورود آنها به دين و موارد مشابه ديگر از يك سو و موقعيت ويژه ابا عبدالله از جهت مظلوميت و تنهايي, كيفيت برخورد مسلمانان به ظاهر دوست با حضرت, نوع جنگ و برخورد فيزيكي با آن حضرت و اصحاب واهل و عيالش از سوي ديگر, همه و همه شكل خاصي به اين حادثه داده است كه ابعاد گوناگون, پيچيده و ژرف آن, موضوعات و مسائل فراواني را براي تحقيق و پژوهش فرا روي محققان قرار داده است و اين با توجه به وجود هزاران كتاب و مقالاتي است كه تاكنون در زمينه ي اين رويداد به نگارش در آمده است.

پيامبر(ص) امام علي (ع) حضرت زهرا, امام حسين (ع) و معصومان پس از امام حسين به دليل همين ويژگي هاي خاص اين همه به احياي ياد كرد آن در قالب عزاداري سفارش كرده اند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:52  توسط مهدی یاوران جوان  | 
 

 

 

اسم آن بزرگوار محمد و كنيه مشهور او ابوالقاسم و لقب مشهور او احمد و مصطفي است عمر آن بزرگوار شصت و سه است در صبح روز جمعه هفدهم ربيع الاول سنه عام الفيل متولد شد سالي كه پروردگار عالم به وسيله پرستوها خانه خود را حفظ فرمود و اصحاب فيل را كه به قصد خرابي خانه آمده بودند، نابود كرد و شهادت آن حضرت، بر اثر مسموميت به دست زني يهودي، در 28 صفر سال يازدهم هجرت واقع شد بيست و پنج ساله بود كه با حضرت خديجه، آن بانويي كه بايد گفت حق عظيمي به گردن اسلام و مسلمانان دارد، ازدواج نمود چهل ساله بود كه در شب 27 رجب المرجب سال چهلم از عام الفيل، مبعوث به رسالت شد سيزده سال در مكه با مصيبت هاي كمرشكن، اسلام را تبليغ كرد و بالاخره چون كفار قريش مانع از پيشرفت اسلام شدند، به مدينه هجرت فرمود و آن سال مبدا تاريخ مسلمانان شد ده سال در مدينه بود و توانست در آن مدت، رسالت خود را به دنيا ابلاغ كند.

پدر آن بزرگوار، عبدالله بن عبدالمطلب از بزرگان عرب بود و به شهادت كتب تاريخ، بزرگواري مثل او در عرب كم ديده شده است پيامبر اكرم هنوز تولد نشده بودند، كه حضرت عبدالله در مدينه، هنگامي كه از شام بر مي گشت، فوت شد و همانجا مدفون گشت بعد از اين واقعه، حضرت عبدالمطلب جد آن بزرگوار كفالت پيامبر را به عهده گرفت و چون آن حضرت به دنيا آمد، براي او دايه اي تهيه كرد، كه در ميان عرب به نام حليمه سعديه مشهور بود در افتخار آن زن همين مقدار بس كه پيامبر گرامي مفتخر به فرزندي او بودند حليمه بعد از شش سال حضرت را به مادر برگردانيد و حضرت رسول همراه با مادر براي زيارت قبر عبدالله به مدينه رفت؛ اما در مراجعت مادر را نيز از دست داد و ام ايمن كه زن صالحه اي بود، حضرت را به جدش عبدالمطلب رسانيد.

آن حضرت هشت ساله بود كه عبدالمطلب را از دست داد ولي پدري چون عموي بزرگوارش و مادري چون فاطمه بنت اسد متكلفل آن حضرت شدند بنابراين حضرت رسول صلي الله عليه و آله، اگر چه پدر و مادر را از دست داد، ولي عقده يتيمي پيدا نكرد سرپرستي نظير عبدالمطلب، ابوطالب و فاطمه بنت اسد داشت ولي مشهود است كه حضرت، ملالت بي پدري و بي مادري را ديده است.

قرآن شريف به همين نكته اشاره دارد آنجا كه مي فرمايد:

الم يجدك يتيما فاوي ووجدك ضالافهدي ووجدك عائلاً فاغني

«آيا تو را يتيم نيافت، و پس پنهاهت داد، و تو را سر در گم نيافت، پس هدايت كرد، و تو را گرانبار نيافت، پس بي نيازت كرد؟»

بنابراين گرچه رسول اكرم، يتيم، ناشناس و فقير بود، ولي اين تاثير در شخصيت بزرگوار ايشان نداشت چون پروردگار عالم او را نزد كسي مثل ابي طالب جاي داد و او را با ثروت آن بانوي عزيزي كه موقع ازدوج گفت: ثروت من ثروت توو خودم هم كنيز  تو هستم، بي نياز گردانيد.

مادر آن بزرگوار، حضرت آمنه- دختر وهب از خانواده اي فوق العاده محترم بود در شرافت اين زن همين كافي است كه مي تواند مادري براي رسول اكرم باشد.

شرافت، كرامت و صفات عاليه رسول اكرم و معجزات او چنان فراوان است كه كتابها درباره آن بزرگوار نوشته شده است چون مبناي اين نوشته بر  اختصار است، ما به يك معجزه كه هنگام تولد آن حضرت روي داد، و به مطلب ديگري از قرآن كه در مورد ايشان است، اشاره مي كنيم و سپس به طور اختصار به تفسير القابي كه براي حضرت گفته شده مي پردازيم و در خاتمه، سخني راجع به خاتميت آن حضرت خواهيم داشت.

مورخين نوشته اند كه روز تولد آن بزرگوار، دگرگونيهاي در جهان رخ داد طاق قصر كسري شكاف خورد و كنگره هاي آن فرو ريخت؛ درياچه ساوه خشك شد؛ آتشكده فارس كه چندين سال روشن بود؛ خاموش شد؛ همه پادشاهان جهان در آن روز حيران، سرگردان و گنگ بودند؛ همه بتها روي يكديگر فرو ريختند و سحر ساحران در آن روز بي اثر بود كلمه لااله الاالله در جهان طنين انداز شد و چون به دنيا آمد از نور وجودش عالم منور شد، گفت: لااله الاالله و جهان با او گفت: لااله الاالله.

قرآن شريف درباره رسول اكرم چنين مي فرمايد:

و كذلك جعلنا كم امه وسطاً لتكونوا شهداء علي الناس ويكون الرسول عليكم شهيداً.

«و بدين سان شما را امتي ميانه قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر نيز بر شما گواه باشد»

اين آيه شريفه دو معني دارد: ظاهر آن، كه همه آن را درك مي كنند، اين است كه امت اسلامي سرمشق جامعه بشريت قرار داده شده است، تا جامعه از آنان پيروي نمايد، و رسول گرامي نيز سرمشق امت اسلامي است؛ اما معناي دقيق تر نيز دارد كه ائمه طاهرين عليهم السلام استفاده نموده اند، و مفسرين شيعه مخصوصاً استاد بزرگوارمان علامه طباطبايي بحث مفصلي به پيروي از روايات در آن نموده اند و آن معني اين است كه: امت اسلامي در روز قيامت شاهد اعمال هستند و چون همه امت اسلامي لايق اين عمل نيستند، امر منحصر مي شود به ائمه طاهرين، روايات فراواني از سني و شيعه در دست است كه آيه شريفه به معني دوم تفسير شده است.

خلاصه كلام آيه شريفه چنين است كه: «پروردگار عالم، ائمه طاهرين آفريده تا آنان شاهد اعمال در روزي قيامت باشند، و رسول اكرم را شاهد بر اعمال آنان قرار داده است و چون شاهد بايد در اين دنيا بر همه اشراف داشته باشد تا بتواند در روز قيامت شهادت دهد، اگر در اين دنيا مسايل را نديده باشد، معني ندارد كه در آخرت شاهد باشد؛ بنابراين بايد براي ائمه طاهرين، احاطه وجودي بر عالم هستي باشد تا اطلاع و اشراف بر اعمال پيدا كنند حتي بايد اين اشراف بر اسرار نيز وجود داشته باشد، تا بتوانند روز قيامت كيفيت اعمال را نيز شاهد باشند اين همان واسطه فيض است كه در اصطلاح، ولايت تكويني ناميده اند از اين جهت معني آيه شريفه چنين مي شود كه ائمه طاهرين، واسطه فيض براي اين عالمند و پيامبر گرامي واسطه فيض بر آنان و اين است معني رواياتي كه رسول گرامي را عقل كل، نور مطلق يا اول ما خلق الله ناميده است.

بحث در اين باره مفصل است و اين نوشته اقتضاي چنين بحثي را ندارد. ما در كتاب «الامامه والولايه في القرآن» بحث نسبتاً مفصلي در اين باره نموده ايم كه طالبين مي توانند به آن كتاب مراجعه كنند آنچه بايد گفت اين است كه بسياري از آيات و روايات، دلالت بر اين دارد كه ائمه طاهرين، واسطه فيض اين عالم هستند و اين جهان به هر نعمتي كه مي رسد ، چه نعمت هاي ظاهري نظير عقل، سلامتي، امنيت، روزي؛ و چه نعمت هايي باطني و معنوي نظير علم ، قدرت، اسلام و غيره، به واسطه آن بزرگواران است و آنان احاطه علي وجود بر جهان هستي دارند و پيامبر گرامي واسطه فيض براي ائمه طاهرين است و نعمت هاي ظاهري و باطني كه به آنان ارزاني مي شود، به واسطه آن بزرگوار است، و اوسعه وجودي عِلّي بر آنان دارد. اين است معني آيه شريفه: «وكذلك جعلنا كم امه وسطاً لتكونا شهداء علي الناس ويكون الرسول عليكم شهيداً» و اين رواياتي كه از ائمه اطهار عليه السلام آمده است كه : «ما هر چه داريم از رسول اكرم است و رسول اكرم آنچه گفت و آنچه دارد، از خداوند متعال است» به همين معني است.

براي رسول گرامي(ع) ، القاب فراواني نقل نموده اند ما برخي از آنها را يادآور مي شويم و توضيح مختصري درباره آنها مي دهيم:

از القاب آن بزرگوار، احمد است كه در قرآن به اين لقب نام برده شده است و از قرآن استنباط مي شود كه در انجيل هم به اين لقب نامبرده شده است:

و مبشراً برسول ياتي من بعدي اسمه احمد.

حضرت عيسي فرمود: بشارت مي دهم به رسولي كه بعد از من مي آيد و اسم او احمد است.

معناي احمد، ستايشگر است و چون رسول اكرم خداي تعالي را ستايش مي كرد؛ يعني حق حمد و حق شكر را به جاي مي آورد، او را احمد گفته اند در روايات مي خوانيم چون به واسطه كثرت عبادت مورد اعتراض واقع مي شد، مي فرمود: الم اكن عبداً شكوراً؟ آيا عبد شاكر نباشم؟

2- از القاب ديگر آن بزرگوار محمود است چنانچه اسم آن بزرگوار در قرآن محمد است، و او را محمود و محمد گفته اند، چون همه صفات او قابل ستايش است قرآن در اين باره مي فرمايد: انك لعلي خلق عظيم. (به درستي تو بر خوبي عظيم هستي) همانا تو داراي صفات كماليه اي هستي، كه همه بزرگ و در منتهاي كمال است.

ابن عربي مي گويد: براي خداي متعال هزار اسم است براي رسول اكرم نيز هزار نام است، و بهترين اسماء او محمد و محمود و احمد است.

محمد به كسي مي گويند كه خصلتها و صفات كماليه او فراوان است و هيچ كسي قبل از او، محمد ناميده نشده است اين اسم از عالم ملكوت براي او انتخاب شد زيرا همه ملائكه، همه انبياء همه ملتها او را حمد و ستايش مي كرده و مي كنند و همه بر او درود مي فرستند.

3- از القاب آن بزرگوار امي است يعني درس نخوانده چنانچه از قرآن به آن اشاره دارد:

و ماكنت تتلوا من كتاب ولا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون.

«قبل از رسالت، نمي خواندي و نمي نوشتي- سواد الفبا نداشتي كه اگر مي توانستي بخواني و بنويسي، ممكن بود شكي براي افراد مغرض پيش آيد- ولكن بعد از آنكه سواد نداشتي و چنين قرآني آوردي، جاي شك براي احدي باقي نمانده است» چنانچه در قبل گفته شد، اين خود يكي از بزرگترين معجزات براي پيامبر گرامي(ص) است كسي كه همه مي دانستند درس نخوانده است و سواد الفبا ندارد، كتابي آورده كه داراي همه علوم انساني است، با وصفي كه اين كتاب خود را كتاب هدايت معرفي مي كند. هدايت به معني ارائه طريق و نشان دادن راه هدايت، به معني ايصال الي المطلوب، انسان را به مقصود و مطلب خود رساندن است بدين جهت در بسياري از آيات، براهين فلسفي را به طور مختصر و رسا به كار برده است. چه بسيار از آياتي كه چندين برهان در آن مندرج است قرآن كتاب فقه نيست؛ ولي قوانيني در بر دارد كه جامعه بشريت در مقابل آن سر فرود آورده است آيا كسي مي تواند قوانيني چون قوانين قرآن: عبادي، اجتماعي، سياسي، معاملاتي، كيفري، جزايي بياورد؟ قل لئن اجتمعت الانس والجن علي ان ياتوا بمثل هذا القرآن لاياتون بمثله ولوكان بعضهم لبعض ظهيراً.

4- از القاب آن بزرگوار، كريم است اين لقب از قرآن اخذ شده است:

انه لقول رسول كريم، و كرامت آن بزرگوار، زبانزد خاص و عام است.

آن حضرت در مكه چنان مورد اذيت كفار بود كه او را سنگباران مي كردند او به كوهها پناه مي برد، ولي چون حضرت خديجه و اميرالمومنين او را مي يافتند، مي شنيدند كه زمزمه مي كند:

اللهم اهد قومي فانهم لايعلمون: «اي خدا! اينان را هدايت كن، كه مردمي نادانند»

روزي هم كه با دوازده هزار لشكر مجهز وارد مكه شد و شنيد كه يكي از يارانش مي گويند: «اليوم يوم الملحمه» يعني: اين روز، روز جنگ است، اميرالمومنين را فرستاد كه او را گوشزد كند و در ميان مردم بگويد: اليوم يوم المرحمه؛ يعني اين روز، روز رحمت، روز كرامت و روز عفو است.

5- از القاب آن بزرگوار، رحمت است كه آن نيز از قرآن اخذ شده است: «و ماارسلناك الارحمه للعالمين» رافت و رحمت ختمي مرتب به حدي است كه قرآن شريف مي فرمايد:

فلعلك باخع نفسك علي آثارهم ان لم يومنوا بهذا الحديث اسفا.

«گويا تو خويش را از غصه مي خواهي بكشي از اين كه كفار ايمان نمي آوردند دريغ!

از حالات پيامبر گرامي مي توان درك كرد كه غصه ها داشت، راز و نيازها داشت صبرها داشت و رنجها برد.

لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما منتم حريص عليكم بالمومنين رئوف رحيم.

«رسولي از ميان شما براي شما آمده است گران است، براي او سركشي و لجاجت شما، مشتاق است بر شما كه شايد بتواند شما را هدايت كند، و او نسبت به مومنان مهربان است»

6- از القاب آن بزرگوار، متوكل است، به اين معني كه در امور به خدا اعتماد داشت نه به خود.

و از دعاهاي آن بزرگوار است: اللهم لاتكلني الي نفسي طرفه عين ابدا؛ يعني: «اي خدا مرا يك آن به خويش نسپار!»

مي گويند: دشمن در جنگي آن حضرت را تنها در خواب يافت شمشير بركشيد و بالاي سر او آمد صدا زد و گفت يا محمد! چه كسي مي تواند تو را از دست من نجات دهد؟ فرمود خدا اين جمله به قدري كوبنده بود كه آن كافر لرزيد و هنگام پايين آمدن شمشير، روي زمين افتاد رسول گرامي برخاست و شمشير را برداشت و بالاي سر او رفت و فرمود: كي است كه تو را از دست من نجات دهد؟

گفت: كرم و آقايي تو.

رسول اكرم او را بخشيد او اقدام به كارهاي مهم كه موفقيت آن از نظر افكار عمومي كم بود، مي كرد و جز به خدا به كسي اعتماد نداشت آن حضرت متوكل بود، خدا را داشت از اين جهت همه چيز داشت.

پيامبر(ص) اعتماد به خدا داشت نه به دنيا رسول گرامي دنيا را پوچ مي پنداشت از آن حضرت نقل مي كنند كه فرموده است«مَثَلِ اين دنيا سايه درختي است كه مسافر مقداري زير آن استراحت كند»

خلاصه سخن، او متوكل است به همه معاني توكل. اعتماد به خدا، نه اعتماد به خود، اعتماد به خدا، نه اعتماد به ديگران، اعتماد به خدا، نه اعتماد به دنيا.

7- از القاب ديگر آن بزرگوار، امين است كه اين لقب را عرب قبل از بعثت به او داده بود تاريخ نشان مي دهد كه پيامبر گرامي قبل از بعثت داراي صفات فوق العاده بوده است عفت رسول اكرم، صداقت او، كمك او به زير دستان، و مراعات آداب و رسوم نيكوي اجتماعي، مخصوصاً نظافت و امانتداري او، در ميان عرب مشهور است حضرت ابي طالب مي گويد: هيچ وقت او را برهنه نديدم حتي گفته شده كه: كسي پيامبر گرامي(ص) را در حال قضاي حاجت نديده است.

در همان روز اول كه دستور يافت آشكارا به اسلام دعوت كند بزرگان قريش را جمع نمود تا آنان را به اسلام فراخواند اول چيزي كه از آنان پرسيد اين بود كه فرمود: من چگونه فردي در ميان شما بوده ام؟ همه گفتند: تورا به صداقت و امانت مي شناسيم.

عبدالله بن جزعان كه پيرمردي فقير بود، خانه مي ساخت رسول گرامي در آن هنگام هفت ساله بود بچه ها را گرد مي آورد و به عبدالله كمك مي كرد تا خانه او ساخته شود حتي خانه او را دارالنصره نام نهاد و افرادي را براي كمك به مظلومان تعيين كرد.

پيامبر گرامي، مودب راه مي رفت، مودب مي نشست، مودب سخن مي گفت هميشه متبسم بود چنانكه او را ضحوك مي گفتند كلام او شيرين، فصيح، ولطيف بود و هرگز دل كسي را آزرده نكرد تا توان داشت با ديگران با لطف و مهرباني رفتار مي كرد اينها و نظير آن چيزهايي است كه از نظر تاريخ مسلم است.

8- از القاب ديگر آن بزرگوار، عبدالله است اين لقب نيز از قرآن گرفته شده است.

سبحان الذي اسري بعبده ليلاً من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركتا حوله من آياتنا انه هوالسّميع البصير.

«پاك و منزه است كسي كه برد بنده خود را در شبي از مسجدالحرام به مسجد اقصي كه اطراف آن را مبارك نموده ايم، براي اينكه آيات خود را به او بنمايانيم به درستي كه او شنوا و بيناست»

بايد گفت كه اين لقب بهترين القاب براي آن حضرت است از اين جهت در تشهد مقدم بر رسالت ذكر شده است عبوديت مراتب دارد مرتبه عالي آن مقام لقاء الله است، كه در قرآن مكرراً از آن ياد شده است مقامي است عالي، مرتبه اي كه دل جز به خدا، به چيزي و به كسي بستگي ندارد: لاتلهيهم تجاره و لاينع عن دكرالله يعني: تجارت و سوداگري آنها را از ياد خدا باز نمي دارد.»

مرتبه اي است كه محبت خدا، دل را پركرده است دل در اين مرحله غم و همي ندارد جز خدا، دل او را از اطمينان، وقار، و آرامش پرشده است: الا بذكر الله تطمئن القلوب؛ يعني «دلها به ياد خدا آرام گيرد» دلهره و اضطراب خاطر و ترس ندارد: الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لاهم يحزنون يعني: «همانا كه بر دوستان خدا ترس و بيمي نيست» و پيامبر گرامي، مرتبه عالي عبوديت را دارا بوده است.

آن حضرت كه از گناه، معصوم بود و از ارتكاب گناه ديگران رنج مي برد، از عبادت لذت مي برد آنقدر عبادت كرد كه پاهاي مباركش متورم شد آنگاه سوره طه نازل گرديد و از عبادت زياد منع گرديد.

9- از القاب ديگر آن بزرگوار، مصطفي است، و اين لقب، افتخار بزرگي است براي امت اسلامي چرا كه به معني برگزيده است و خداوند متعال پيامبر را از ميان عالم هستي برگزيده است چرا برنگزيند؟

مگر او داراي ابعاد مختلف نبود؟ مگر مقام جمع الجمعي نداشت؟ آنجا كه جاي رافت، رحمت، عفو، گذشت و فداكاري بود، هيچ رئوفي و رحيمي مثل او ديده نشده است وقتي كه دختر حاتم طايي به دست مسلمانان اسير شد و به مدينه آمد، مسلمان شد و پيامبر گرامي او را با افراد اميني نزد برادرش عدي بن حاتم فرستاد عدي از گفته هاي خواهرش تصميم گرفت خدمت رسول اكرم برسد و از نزديك با اسلام آشنايي پيدا كند تا با بينش بيشتري مسلمان شود مي گويد: با پيامبر به خانه مي رفتيم زني در ميان راه جلوي پيامبر را گرفت و سخن گفت رسول گرامي ايستاد و به حرفهاي او گوش فرا داد و با مهرباني بدو پاسخ گفت آن زن خيلي معطل كرد، ولي پيامبر گرامي كلام او را قطع نكرد عدي مي گويد برهان اول براي رسالت او برايم روشن شد چون به خانه رفتيم، تشريفات وجود نداشت فرش خانه را پوست گوسفند تشكيل مي داد غذاي خانه نان جو و نمك بود پس دليل دوم نبوت او ظاهر شد كسي كه قدرت دارد، پول دارد، مكنت دارد، مريد دارد و پيامبر نباشد، سير و سلوك او با مردم ووضع خانه اش آن طور باشد؟ در آخر كار معجزه اي از آن حضرت ديدم كه مسلمان شدم حضرت به من فرمود: تو كه از نظر عقيده و دين، ماليات را حرام مي داني، چرا از مردم ماليات قبول مي كني؟ با اين سخنان، نبوت آن حضرت بر مني آشكار شد.

رسول اكرم با اين رقت قلبش كه وقتي صداي گريه بچه اي را كه مادرش در نماز است مي شنود، با عجله نماز خود را تمام مي كند؛ همين پيامبري كه وقتي دختربچه اي را مي بيند كه پولش را گم كرده است به او پول مي دهد و همراه او براي شفاعت تا در خانه صاحبش مي رود وقتي مي بيند كه يهودي متقلب، توطئه مي كند عهدشكني مي كند جاسوسي مي كند؛ سدي براي پيشرفت اسلام است و بالاخره وجود آنان مانع از پيشرفت است، دستور قتل هفتصد نفر از آنان را مي دهد، اين است مقام جمع الجمعي، يا انسان با ابعاد مختلفه.

معمولاً اگر انسان راه زهد و عبادت و رياضت و به اصطلاح فلسفي، جنبه يلي الرجي را گرفت، رفتارش با مردم خوب نيست و نمي تواند در ميان جامعه راه يابد، نمي تواند بر دلها حكومت كند و سرانجام جنبه يلي- الخلقي او قوي نخواهد بود پيامبر گرامي، جنبه يلي الرجي بسيار قوي داشت همه مي دانيم قبل از بعثت كوه حرا جايگاه عبادت او بود، و همه مي دانيم كه مقام عبوديت او به اوج رسيده بود؛ ولي درباره جنبه يلي- الخلقي او، قرآن درباره اش مي فرمايد: فبما رحمه من الله لنت لهم ولوكنت فضاً غليظ القلب لانقضوا من حولك.

«به واسطه توفيق و رحمتي كه از طرف خداوند شامل تو شده است، رقيق القلب هستي و با مردم با مدارا رفتار مي كني و اگر در گفتار خشن و دل سخت بودي، از اطراف تو متفرق مي شدند»

يعني اي محمد! جنبه يلي الخلقي داري از نظر گفتار، خوش گفتاري، از نظر رفتار، خوش رفتاري، به زبان و به عمل، مردم را متفرق نمي كني، با زبانت و عملت مردم را جمع نموده اي رقيق القلبي، سخت دل نيستي؛ و جدا كسي مثل پيامبر گرامي بايد، هر دو جنبه را به نحو عالي دارا باشد.

كوتاه سخن، پيغمبر خاتم داراي همه صفات كماليه بود با اين كه ميان بسياري از صفات كماليه را جمع نمودن كاري است بس دشوار عالم بود، عاشق بود، عارف بود، با دشمن سرسخت بود، شجاع بود، هميشه متبسم بود، عاقل بود،به آخرت اهميت مي داد، به دنيا نيز  اهميت مي داد، زاهد بود، فعال بود، استقامت داشت، و...

القاب رسول اكرم فراوان است و ما به همين مقدار كفايت مي كنيم چنانچه صفات كماليه آن حضرت فراوان است:

بلغ العلي بكماله، كشف الدجي بجماله    حسنت جميع خصاله، صلواعليه و آله

كمالش به همه مراتب عاليه رسيد، به جمالش همه تاريكيها بر طرف شد، همه صفات او نيكو بود، درود فرستيد بر او و آلش.

در خاتمه، درباره خاتميت آن بزرگوار به طور فشرده بحث مي كنيم:

خاتميت

يكي از القاب آن بزرگوار، خاتم الانبياء است خاتم به فتح تا يا به كسر تا از نظر معني تفاوتي ندارد و هر دو به معني تماميت و پايان هر چيزي است از اين نظر، عرب به انگشتر، خاتم به فتح تاء مي گويد چون انگشتر در آن زمان، مهر و به منزله امضاي افراد بوده است و چون نامه اي را مي نوشتند، آخر آن را مهر مي كردند جاي مهر انگشتر، آخر نامه بود و نامه با آن ختم مي شد خاتميت پيامبر گرامي در اسلام از ضروريات است و هر كه مسلمانان است، مي داند كه پيامبر گرامي خاتم انبيا است و بعد از او تا روز قيامت پيامبري نخواهد آمد:

حلال محمد حلال الي يوم القيامه و حرامه حرام الي يوم القيامه.

قرآن در آيات بسياري گوشزد مي كند كه: پيامبر اسلام براي همه و براي همه جا و براي هر زماني است.

وماارسلناك الاكافه للناس.

«نفرستاديم  تو را مگر براي همه مردم»

ماكان محمد ابا احد من رجالكم ولكن رسول الله و خاتم النبيّين

«محمد پدر كسي از مردان شما نيست، بلكه رسول خدا و خاتم الانبياء است»

نظير اين دو آيه در قرآن فراوان است همچنين روايات ما درباره خاتميت رسول اكرم فراوان است.

روايت منزلت كه نزد سني و شيعه مسلم است و صاحب غايه المرام آن را با صد و هفتاد سند نقل كرده است؛ كه يكصد سند آن از آن طريق اهل سنت است چنين مي باشد:

انت مني بمنزله هارون من موسي الا انه لانبي بعدي.

«تو نسبت به من همچون هاروني نسبت به موسي، جز آنكه پس از من پيامبري نخواهد آمد»

سرخاتميت را در دو چيز مي توان يافت:

1- دين اسلام با فطرت انسانها كاملاً مطابق است:

فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن اكثر الناس لايعلمون

«روي خود را به طرف دين يكتاپرست- كه مطابق با فطرت انسانها است متوجه ساز تبديل و تغييري در فطرت و خلقت خدا كه مردم رابر آن سرشت، نيست اين است دين استوار و مستقيم، ولي بيشتر مردم نمي دانند»

2- دين اسلام، جامع الاطراف است و مي تواند در هر زماني و در هر مكاني و در هر حالي جوابگوي جامعه بشريت باشد اسلام مدعي است كه هر چه جامعه بشريت از نظر دين احتياج داشته، گفته است:

ونزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شيءٍ

«كتابي كه بر تو نازل كردم، بيانگر و بيان كننده همه چيز است»

اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا.

«در اين روز- روز غديرخم- دين شما را كامل كردم  نعمتم را بر شما تمام كردم، و اسلام را پسنديدم براي شما»

در روايات زيادي به اين ادعا تصريح شده است و از ائمه طاهرين رواياتي به اين مضمون نقل شده است:

ما من شيء تطلبونه الاوهوفي القرآن فمن ارادلك فليسلني عنه.

«چيزي نيست كه شما احتياج به آن داشته باشيد و آن را طلب كنيد، مگر اينكه در قرآن موجود است، و هر كه مي خواهد از من طلب كند»

وقتي چنين باشد، آمدن دين ديگري پس از اسلام لغو و بيهوده است به عبارت ديگر، آمدن دين پس از دين ديگري به واسطه چند چيز است:

1- اينكه آن دين نتواند جامعه را اداره كند و ويژه برخي از زمانها باشد، و اين محدوديت چنانچه گفته شد در اسلام نيست دليل واضح آن مرجعيت در اسلام است شما نمي توانيد فقيه جامع الشرايطي را پيدا كنيد كه مطلبي از دين از او سوال كنيد و او در جواب بماند.

2- انحراف يا تحريفي در دين قبلي پيدا شود، چنانجه دين نصرانيت و يهوديت به اقرار خود آنان چنين است اين نقيضه در اسلام نيست و پروردگار عالم متعهد است كه اسلام از اين گونه نقايص مصون بماند:

لاياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد.

«نادرستي و بطلان نه از پيش رو و نه از پشت سر نيايدش فرستاده اي است كه از سوي حكيم- كه همه اشياء را حكيمانه و دقيق آفريد و حميد دارنده صفات و خصال پسنديده»

3- زمينه و اقتضايي براي آن دين باقي نماند مثلاً ، اگر ديني به اقتضاي زمان به معنويات زياد اهميت داده باشد تا در آنان تعادل ايجاد شود وقتي حال تعادل پديد آمد، آن دين خود از ميان رفتني است تصور اين مطلب در اسلام غلط است زيرا چنانچه گفتيم اسلام ديني است كه با فطرت انسان صد درصد مطابقت دارد و همان طور كه به معنويات اهميت داده است، به همان مقدار به ماديات نيز اهميت داده است:

و ابتغ فيما آتيك الله الدار الاخره و لاتنس نصيبك من الدنيا

«در آنچه پروردگار به تو داده است عقل، قدرت، شعور، توفيق، فعاليت، مال، و غيره آخرت را طلب كن و نصيب خود را از دنيا نيز فراموش نكن- در طلب آن نيز باش»

اسلام داراي قوانيني كامل است، كه مي تواند جوابگوي همه مسايل باشد، و داراي مقرراتي است كه تا روز قيامت مي تواند آن را اجرا كنند توضيح اينكه پيامبراني كه از طرف حق آمده اند، براي اين بود كه قانوني بياورند در اصطلاح كلامي به اين پيامبران اولوالعزم مي گويند قرآن به جاي آن انبياء‌است و آمدن اين گونه پيامبران لغو و بيهوده است و يا براي تبليغ و اجراي قوانين است كه غالب پيامبران براي اين مقصود آمده اند اسلام به واسطه قانون نظارت ملي- امر به معروف و نهي از منكر به واسطه آمرين بالمعروف و الناهين عن المنكر كه مصداق آن در اسلام، روحانيت است و اسلام، به آنان فراوان اهميت مي دهد حتي در رواياتي، آنان را به منزله همان انبياء قرار داده است علماء امتي بمنزله انبياء بني اسرائيل و به واسطه امامت و بعداً حكومت و ولايت فقيه، نقيصه عدم ارسال رسل را جبران نموده است بنابراين آمدن پيامبر با ذكري كه رفت نيز لغو و بيهوده است.

اين خلاصه اي از بحث خاتميت بود، و پوشيده نيست كه بحث خاتميت بحثي مفصل و علمي است كه فراخور اين نوشته نيست ما در اينجا به همين مقدار اكتفا مي كنيم پژوهندگان مي توانند تفصيل مطلب را در كتاب ولايت فقيه بيابند.

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:24  توسط مهدی یاوران جوان  | 

نام آن بزرگوار حسين است و اين اسم، انتخاب پروردگار عالم است مشهورترين كنيه ايشان ابي عبدالله است، و مشهورترين القاب ايشان سيدالشهدا و المظلوم و الشهيد است. عمر پر بركت آن حضرت پنجاه هفت سال است در سوم شعبان سال چهارم هجرت متولد شد، و در دهم محرم الحرام سال شصت و يكم از هجرت، در كربلا به دست لشكريان يزيد بن معاويه شهيد گرديد شش ساله بود كه جد بزرگوارش از دنيا رفت سي سال با پدر بزرگوار خود زندگي كرد وده سال بعد از شهادت پدر، با برادر بزرگوارش بود و ده سال هم مدت امامت آن حضرت است.

حسين(ع) علاوه بر فضايل حسبي و نسبي كه همه اهل بيت دارا هستند، امتيازهايي هم در ميان اهل بيت(ع) دارند.

اولين امتياز اين است كه ائمه طاهرين(ع) همه از صلب او هستند از اين جهت رواياتي از رسول اكرم(ص) آمده است كه به اين امتياز تصريح شده است.

سلمان فارسي مي گويد: «حسين در دامن رسول اكرم نشسته بود و حضرت او را مي بوسيد و مي فرمود: انت السيد ابوالساده انت الامام ابن الامام ابوالائمه انت الحجه ابن الحجه ابو الحجج تسعه من صلبك و تاسعهم قائمهم تو بزرگي و پدر بزرگاني، تو امامي و پسر امامي و پدر اماماني، تو حجت خدايي و پسر حجت خدايي و پدر حجتهاي خدايي، و آن حجت هاي خداوند نه نفرند كه از نسل تو هستند و نهمين آنان قائم آل محمد است»

دومين امتياز كه تداوم حيات اسلام مرهون شهادت او است. اگر به تاريخ مراجعه شود، فهميده مي شود كه اگر قيام حسين و اسارت اهل بيت آن بزرگوار نبود، نامي از اسلام نمانده بود. آن است كه رسول اكرم بدان اشاره مي فرمايد: حسين مني وانا من حسين، يعني: «حسين از من است و من نيز از حسينم» امام حسين به اين امتياز اشاره مي كند، وقتي مي خواستند بيعت با يزيد را به او تحميل كند: لوبايعت يزيد فعلي الاسلام السلام، يعني: «اگر با يزيد بيعت كنم، بايد فاتحه اسلام را خواند» و نظير اين عبارت در كلمات رسول اكرم و ائمه طاهرين و زيارات آن حضرت زياد ديده مي شود.

سومين امتياز حسين، شعله هاي محبت اوست در دلها رسول اكرم مي فرمود: «ان للحسين في قلوب الناس لن تبرد ابداً»

«همانا براي حسين، محبتي در دلها شعله ور است كه هرگز خاموش شدني نيست»

چهارمين امتياز ابي عبدالله الحسين(ع) اين است كه در تربت او شفا است و  استجابت دعا در حرم مطهر او از نظر روايات، مسلم و قطعي است»

امتياز پنجم كه امتياز بزرگي است، آن است كه حسين(ع) عشق و فداكاري و گذشت در راه خدا را عملاً معني كرد، و بايد گفت اگر كار امام حسين در روز عاشورا نبود، بسياري از مفاهيم و لغات را نمي شد معني كرد. حسين در روز عاشورا مي گويد:

اللهم انت ثقني في كل كربٍ و انت رجائي في كل شدهٍ و انت لي في كل امرٍ نزل بي ثقهً وعده كم من هم يضعف فيه الفواد و ثقل فيله الحيله و يخذل فيه الصديق و يشمت فيه العد  و انزلته بك و شكوته اليك رغبهً مني اليك عمن سواك ففرجته عني و كشفته فانت ولي كل نعمهٍ و صاحب كل حسنهٍ و منتهي كل رغبهٍ.

اي خدا! پناه من در هر غمي تو هستي و اميد من در هر سختي تو هستي.

در هر چه بر من روي آورد، تو پناه و ياري كننده من هستي چه بسيار از غمهايي كه دل را به تپش در مي آورد و چاره را كم مي كند و رفيق را درمانده و دشمن را خوشنود مي كند، به تو واگذار نمودم و شكايت آن را به تو كردم براي رغبتي كه فقط به تو داشتم نه به غير تو، و تو آن غم را دفع كردي پس تو صاحب هر نعمت و هر خوبي هستي و منتهاي هر آرزويي تويي»

او هر چه دارد، در راه حق فدا مي كند؛ مال؛ عيال؛ اصحاب، اولاد و حتي طفل شيرخوار را، و در گودال قتلگاه چنين مي گويد:

تركت الخلق طرافي هواكا                    و ايتمت العيال لكي اركا

ولو قطعتني في الحب ازباً                    لما حن الفواد الي سواكا

«اي خدا! از همه كس، از همه چيز در راه تو گذشتم و براي ملاقات تو از همه وابستگان چشم پوشيدم اي خدا! اگر در راه محبت تو پاره پاره شوم، دل من به سوي غير تو تمايل نخواهد كرد» اين است حقيقت ايمان سير الي الله تعالي، حقيقت علم و عرفان به خدا، حقيقت عبوديت و فناء الي الله اين است حقيقت تقوا و گذشت از ما سوي الله؛ و حقيقت زهد؛ و حقيقت شجاعت به معناي غلبه بر دشمن و غلبه بر نفس و نباختن خود در جزر و مدّ روزگار اين است حقيقت فتوت و مردانگي، حقيقت سخاوت؛ معناي رافت و رحمت؛ حقيقت تواضع براي خدا و مخلوق خدا و دين خدا؛ اين مفهوم حلم، اين معناي فصاحت و بلاغت در گفتار و كردار اين است حقيقت سياست؛ و مفهوم عدالت؛ و حقيقت جهاد في سبيل الله معناي رسيدن به مطلوب از هرجهت، و بالاخره اين است همه فضايل انسانيت از اينجا معني روايت پيامبر اكرم(ص) كه فرمود: ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه يعني: «حسين چراغ هدايت و كشتي نجات است» معلوم مي شود و اگر رسول اكرم فرموده است: من احب ان ينظر الي احب اهل الارض والسماء فلينظر الي الحسين يعني: هر كه دوست دارد نظر كند به كسي كه نزد خدا و اهل بيت محبوبترين افراد زمين و آسمان است، به حسين نظر كند، به همين معني است»

من لحق بي استشهد ومن تخلف عني لن يبلغ الفلاح ابداً.

«هر كه به من پيوندد و با من بيايد، شهيد مي شود و هر كه تخلف كند و شركت در اين قيام خونين نكند، هرگز رستگار نخواهد شد»

در خطبه حسين(ع) شب ترويه، كه صبح آن شب به كربلا حركت نمود مي خوانيم:

من كان بادلاً مهجته فينا فليرحل معنا غداً فانا راحلون غداً  انشاء الله. «هر كه مي خواهد خونش را در راه ما دهد، فردا با ما حركت كند ما به ياري خدا فردا حركت خواهيم كرد» و نظير اين جمله دركلمات امام حسين(ع) زياد ديده مي شود.

بايد گفت اگر اسلام در مخاطره باشد و زمينه براي قيام مفيد باشد، قيام با علم به شهادت، يك وظيفه ديني براي همه است؛ و قيام حسين(ع) چنين بود از خطبه هاي امام حسين(ع) روشن مي شود كه دين اسلام در مخاطره شديد قرار داشته است امام همان روزي كه از مدينه حركت مي كند، چنين مي فرمايد:

اني لم اخرج بطراً ولا مفسداً ولا ظالماً و انما خرجت ان امر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيره جدي و ابي و اطلب الصلاح في امه جدي.

«من قيام نكرده ام براي اخلال و افساد و ظلم؛ بلكه قيام من به خاطر امر به معروف و نهي از منكر و نشان دادن راه رسول اكرم و پدرم اميرالمومنين و اصلاح مفاسد در امت جدم مي باشد»

و در كربلا- وقتي كه همه مهياي شهادت بودند خطبه مي خواند و در آن خطبه مي فرمايد:

الا ترون ان الحق لايعمل به والباطل لايتناهي عنه ليرغب المومن في لقائ الله واني لااري الموت الاسعاده و الحياه مع الظالمين الابرماً.

از اين گونه فرمايشات از امام حسين(ع) فراوان داريم كه روشن است كه اسلام در مخاطره بوده است از طرفي زمينه و اقتضا، چنانكه سابقاً درباره صلح امام حسن(ع) گفتيم، براي قيام امام حسين فراهم بوده است. پس بايد گفت قيام آن حضرت يك وظيفه الهي است.

بررسي علل قيام امام حسين نياز به كتابي مفصل دارد اما از آنچه كه بطور اجمال گفته شد، علت قيام آن بزرگوار روشن گرديد و ما براي توضيح مقصود، چند سطري اضافه مي كنيم.

سقيفه بني ساعده، ابي بكر را به جاي اميرالمومنين نهاد  و چون روايات رسول اكرم، مغاير با اين كار بود، شعار «حسبنا كتاب الله» مستمسك قرار گرفت و از طرفي از نقل روايت از رسول الله شديداً ممانعت مي شد حتي نقل مي كنند كه ابي بكر پانصد روايت از رسول اكرم داشت كه آن را در ميان مردم آتش زد پس از آن مي ديدند اگر به قرآن بسنده شود، كار سقيفه بني ساعده خنثي مي شود، از اين جهت شعار: «نهينا عن التعمق و التكلف في القرآن» شايع شد؛ يعني نهي شده ايم كه در قرآن تامل و تفكر كنيم و خود را به زحمت اندازيم معلوم است كه اين روش، چه امت بي تفاوت، بي فكر و بي ارده اي مي سازد مصيبت ديگري كه براي اسلام پيش آمد، اختلاف طبقاتي بود كه در خلافت عثمان به اوج خود رسيد و اميرالمومنين در خطبه شقشقيه به آن اشاره مي كند:

وقام معه بنو ابيه يخصمون مال الله خضمه الابل نبته الربيع.

«بني اميه اطراف عثمان را گرفتند و بيت المال مسلمانان را نظير شتري كه علفها را مي بلعد، بلعيدند»

مصيبت ديگري كه پيش آمد، جعل روايات از روحاني نماهاي درباري بود كه پايه اسلام را مي زد، ما يك نمونه روايت از ميان آن روايات بسيار را مي آوريم:

اذا نزلت سوره النجم فقراها رسول الله للمشركين فاذا قرا افرايتم اللات و العزي و منات الثالثه الاخري القي الشيطان في فمه وقال تلك الغرانيق العلي شفاعتهن لترجي فالمسركون سروا بذلك فسجد رسول الله و سجد المشركين معه.

وقتي سوره النجم نازل شد، رسول اكرم سوره را براي مشتركين خواند و وقتي آيه افرايتم اللات والعزي را خواند، شيطان در دهن پيامبر نهاد كه بگويد كه شيرهاي عالي- بتها- شفاعت آنها روز قيامت مورد آرزو است مشركين از اين گفته خوشنود شدند و چون پيامبر سجده كرد، آنان نيز سجده كردند.

معلوم است اين گونه روايات چگونه پايه اسلام و قرآن و پيامبر را از بين مي برد مساله ديگر ارعاب عجيبي بود كه بر مسلمانان حكمفرما شد، مخصوصاً در زمان معاويه كه هر كه نفس مي كشيد، او را مي كشتند كم كم در اثر وقوع اين مسائل، زمينه آماده شد كه شخصي مثل يزيد با كمال صراحت در ميان مردم بگويد:

لعبت هاشم بالملك فلا                         خبر جاء ولا وحي نزل

آيا براي امام حسين(ع) با وجود زمينه و اقتضا براي قيام، لازم و وظيفه اسلامي نبود كه قيام كند؟

چيزي كه بايد گفت اين است كه ائمه طاهرين(ع) راجع به عزاداري و زيارت ابي عبدالله الحسين سفارش بسيار دارند و ثوابهاي بزرگي بر آن شمرده اند در بعضي از آن روايات علت آن را احياي ولايت گفته اند ما يكي از آن روايات بسيار را كه صاحب وسايل الشيعه در كتاب مزار وسايل نقل نموده است مي آوريم و سپس توضيح مختصري در اين بار مي گوييم.

عن ابي عبدالله عليه السلام انه قال لفضيل اتجلسون و تتحد ثون فقال نعم: فقال ان تلك المجالس احبها فاحبوا امرنا فرحم الله من اخيي امرنا يا فضيل من ذكرنا او ذكرنا عنده ففاضت عيناه ولو قدر جناح الدباب  عفرالله ذنوبه ولو كانت مثل زبد البحر.

فضيل بن يسار از امام صادق(ع) نقل مي كند كه فرمود: «آيا در مجالس عزا مي نشينيد و از مصايب ما ياد مي كنيد؟» گفتيم: آري فرمود: خدا رحمت كند افرادي كه ولايت را زنده مي كنند اي فضيل! هر كه ياد ما كند يا نزد او از ما ياد شود و گريه كند، حتي به مقدار بال مگسي، خدا گناهان او را مي آمرزد، حتي به مقدار كف درياها»

قيام ابي عبدالله(ع) قيام نظامي نبود؛ بلكه قيام عاطفي و تبليغي بود. حسين(ع) نمي خواست شخص يزيد و يزيدها را بردارد؛ بلكه مي خواست شخصيت يزيد و بني اميه و بني مروان را نابود كند؛ مردم را بيدار كند، مردم را به حكومت بشوراند، مردم را از حكومت متنفر كند از اين جهت بطور مخفي از مدينه بيرون رفت و وقتي مردم فوج فوج به مكه مي آمدند، او از مكه حركت كرد و روز عاشورا علاوه بر اينكه گاهي بدون اسلحه به ميدان مي رفت و سخنراني عاطفي و تبليغي مي نمود، و علاوه بر اينكه گاهي قرآن را به ميدان مي برد و آنان را به قرآن قسم مي داد كه بيدار شوند، كودك شيرخوارش را نيز به ميدان برد كه او را روي دستانش شهيد كردند، و سرانجام موجي در كربلا ايجاد كرد كه عصر عاشورا تاثير نهاد و اختلافي در ميان لشكر يزيد پديد آمد.

اين موج را بايد ديگري پيروي كند و آن موج ديگر، اسارت خاندان حضرت حسين(ع) بود خاندان ابي عبدالله الحسين به واسطه اسارتشان، به واسطه تبليغاتي كه داشتند، موج عظيمي در كوفه و شام؛ بلكه همه ممالك اسلامي ايجاد كرد حتي گفته شده كه در مدت بيست سال قبل از قيام حسين(ع) يك انقلاب هم واقع نشد؛ ولي در مدت بيست سال بعد از قيام حسين، بيشتر انقلاب رخ داد كه طي آن در سال دوم، دولت بني اميه و در سال بيستم، دوليت بني مروان به دست عباسيان برچيده شد.

اين موج دوم را موج دايمي ديگري بايد مدد كند تا آن موج زنده بماند و آن موج سوم، موج عزا، نوحه سرايي، گريه، سينه زني، و زيارت حسين است. عزاداي علاوه بر آنكه روش شهادت و فداكاري و ايثار و شهادت پروري را به انسان مي آموزد، و رهبر با كفايت مي تواند به واسطه آن مجالس و آن دسته از احساسات مردم بهره گيرد، اضافه بر آن تعليم و تعلم عمومي نيز مرهون اين مجالس است تهذيب نفس خصوصاً صبر، استقامت، شجاعت و زير بار ظلم نرفتن از اثرات مستقيم آن است. نقش ديگر اين گونه مجالس، زنده نمودن دو قانون است از قوانين بزرگ اسلام كه امر به معروف و نهي از منكر باشد.

گريه براي حسين، تشكيل مجالس عزا، دسته هاي عزا، زيارت از دور و نزديك، ايجاد بناهايي مثل حسينيه و سقاخانه، زنده نگاه داشتن ولايت است؛ زنده نگاه داشتن خون حسين است، شركت در موج اول است، زنده نگاه داشتن روح انقلاب است، تا بالاخره به دست راهبرش حضرت بقيه الله عجل الله تعالي فرجه الشريف تسلط بر جهان حاصل شود اگر همه ي ثواب بر عزاداري، بر زيارت، بر تشكيل مجالس مترتب شده است اصل زيارت، اصل تشكيل مجالس براي اين است كه اين گونه مجالس، رمز پيروزي، رمز بقاي شيعه؛ رمز زنده كردن ولايت، و بالاخره مردم را زير پرچم حسين آوردن، و همه را هماهنگ با حسين و هدفش نمودن است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:23  توسط مهدی یاوران جوان  | 

اسم آن بزرگوار حسن است و اين اسم از طرف پروردگار عالم به ايشان عنايت شده است از امام سجاد روايت است كه چون مجتبي(ع) به دنيا آمد، جبريل بر پيامبر(ص) نازل شد و از طرف حق تعالي گفت: چون منزلت اميرالمومنين نسبت به تو، به منزله هارون نسبت به موسي است و اسم پسر هارون حسن بوده است، پس اسم او را حسن بگذاريد.

روايت منزلت، روايتي است مشهور ميان علماي اسلام؛ زيرا از طريق عامه و خاصه با سندهاي متعددي از رسول اكرم روايت شده است كه مكرراً فرموده اند: يا علي انت مني بمنزله هارون من موسي الا انه لانبي بعدي يعني: «تو نسبت به من همچون هاروني نسبت به موسي، جز آنكه پس از من پيامبر نخواهد آمد» يعني همچنانكه هارون در غيبت موسي، خليفه موسي بود تو نيز خليفه مني، و فقط تفاوت در اين است كه پس از موسي پيامبراني آمدند؛ ولي پس از من پيامبري نخواهد آمد.

مشهورترين كنيه آن بزرگوار ابومحمد، و مشهورترين القاب او مجتبي و سبط اكبر است آن بزرگوار چهل و هفت سال عمر كرد زيرا ولادت آن بزرگوار شب نيمه رمضان المبارك سال سيم هجرت بود آن حضرت هفت سال با جد بزرگوارش، و بعد از آن سي سال با پدر بزرگوارش زندگي كرد مدت امامت ايشان ده سال است.

حضرت حسن(ع) از هر جهت حسن است جدي چون رسول اكرم(ص) داشت و پدري چون اميرالمومنين، و مادري چون زهراي مرضيه اگر از همه قوانين موثر در تشكيل شخصيت كودك مثل قانون وراثت بگذريم، برداشت فرزند از گفتار و كردار پدر و مادر را نمي توانيم انكار كنيم وقتي جدي چون رسول اكرم به قدري عبادت كند كه پاهاي مبارك او متورم شود و آيه طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي(پيامبر! ما بر تو قرآن را نازل نكرديم تا به مشقت بيفتي) در حق وي نازل گردد، سبطي چون حسن تربيت مي شود كه بيشتر از بيست بار پياده به مكه مي رود و در بعضي از سفرها، پاهاي مبارك آن حضرت  متورم مي شود هنگامي كه پدري چون اميرالمومنين(ع) در دل شب در وسط ميدان سجاده بيندازد و تكبيرها از او شنيده شود و از ترس و ابهت پروردگار عالم بنالد، پسري چون حسن تربيت مي شود كه موقع وضو گرفتن، بدنش مي لرزد و وقتي وارد مسجد مي شود با تضرع مي گويد: الهي ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسي فتجاوز عن قبيح ما عندي بجميل ما عندك يا كريم.

«اي خدا! مهمان تو در خانه ات آمده است اي نيكوكار! گنهكار به در خانه تو آمده ، اي كريم! به خوبي خود از زشتي او بگذر!»

وقتي پدري چون اميرالمومنين، سي سال براي مصالح اسلام صبر كند و با ديگران بسازد، و چون كسي كه خاري در چشم او و استخواني در گلوي او باشد، در اين جهان زندگي كند، فرزندي چون حسن خواهد داشت كه ده سال براي مصالح اسلام صبر مي كند و با معاويه مدارا مي نمايد.

او مادري چون زهرا دارد كه غذاي خود و وابستگان خود را به فقير مي دهد، سپس غذا تهيه مي كند يتيمي مي آيد و باز غذا را به او مي دهد و در بار سوم غذا را به اسير مي دهد و بالاخره با آب افطار مي كنند و غذا نمي خورند، و آيه مباركه:

و يطعمون الطعام علي حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً

«و غذاي خود را كه به آن احتياج داشتند، به فقير و يتيم و اسير مي دهند»‌در حق آنان نازل مي شود؛ اين ايثارگري را فرزندش حسن به ارث خواهد برد.

روزي سائلي خدمت آن بزرگوار آمد و اظهار فقر  كرد وبراي آن حضرت دو بيت شعر خواند كه مضمون آن چنين است: «چيزي ندارم كه بفروشم و حوايج خود را رفع كنم، و حالم برگفته ام گواه است و فقط آبرويم مانده، كه مي خواستم فروخته نشود، ولي امروز تو را خريدار يافتم، آبرويم را بخر و مرا از فقر نجات ده!» حضرت به آن كسي كه تهيه مخارج در دستش بود، فرمود: «هرچه داري به اين مرد بده كه من از او خجالت مي كشم!» دوازده هزار درهم موجودي را به او داد، چنانكه براي مخارج آن روز چيزي نماند، و جواب دو شعر را نيز چنين داد: «تو از ما با عجله چيزي خواستي، آنجه بود داديم و بسيار كم بود بگير و آنچه داشتي آبرو- حفظ كن و گويا كه ما را نديده اي و به ما چيزي نفروخته اي»

و مادري دارد چون زهرا كه از شب تا صبح در نماز است و پس از هر نمازي به ديگران دعا مي كند و هنگامي كه حضرت حسن مي پرسد: چرا به ما دعا نكرده اي؟! جواب مي دهد: يا بني الجار ثم الدار پسركم! همسايه ما مقدم است اين مادر، مربي پسري چون حسن است اين روايت از او است:

ان رجلاً اتي الحسن بن علي عليهما السلام فقال بابي انت و امي اعني علي قضاء حاجه فانتعل وقام معه فمر علي الحسين صلوات الله عليه و هو قائم يصلي فقال له اين كنت عن ابي عبدالله تستعينه علي حاجتك؟ فذكر انه معتكف فقال له اما انه لو اعانك كان خيراله من اعتكافه شهراً.

«مردي حاجتي داشت، متوسل به حضرت حسن شد آن حضرت به دنبالش راه افتاد در ميانه راه امام حسين را ديد كه در حال نماز است حضرت به آن مرد فرمودند: چرا براي حاجتت به حسين مراجعه نكردي؟ گفت: او در مسجد معتكف بود حضرت فرمود: اگر به او كمك مي كرد بهتر از يك ماه اعتكاف بود.

حضرت مجتبي(ع) از نظر نَسَب سرآمد همه مردم بود، و از نظر حسب و فضايل انساني، از زبان آن حضرت بشنويم:

موقعي كه اميرالمومنين(ع) از دنيا رفت، حضرت مجتبي(ع) بر منبر رفت و فرمود: «ما اهل بيت «حزب الله» هستيم كه غالب معرفي شده ايم: فان حزب الله هم الغالبون.

ما عترت رسول الله هستيم كه در روايت ثقلين، رسول اكرم ما را در كنار قرآن و مبين قران و پشتوانه اسلام قرار داده است اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي لن يفترفا حتي يرداعلي الحوض ماييم عالم به تأويل و تنزل قرآن ماييم كه در قرآن شريف، معصوم و مطهر نام برده شده ايم انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيراً بايد همه از ما اطاعت كنند؛ زيرا در قرآن به آن امر شده اند اطيعوالله و اطيعو الرسول واولي الامر لااسئلكم عليه اجراً الاً الموده في القربي ماييم كساني كه در قرآن مودت ما حسنه شمرده شده است و من يقترف حسنه نزد له فيها حسناً.

صلح امام حسن(ع)

يكي از كارهاي مفيد براي اسلام و مسلمين صلح امام حسن(ع) با معاويه است: اين عمل مفيد براي كساني كه آگاهي تاريخي و اسلامي ندارند، مورد شك است كه چرا حضرت حسن با معاويه صلح كرد و چرا مثل امام حسين قيام ننمود؟!

مطلبي كه قبل از هر چيز لازم مي دانيم متذكر شويم، اين است كه قيام امام حسين(ع) بعد از گذشت بيست سال از صلح امام حسن واقع شده است امام حسين، ده سال با حضرت امام حسن بود و بايد تابع حضرت امام حسن باشد او ده سال بعد از امام حسن، امام بود ودر رهبري اختيار تام داشت؛ ولي قيام نكرد، و قيام ايشان پس از ده سال از امامت او به وقوع پيوست اگر ايرادي باشد كه قطعاً نيست بر هر دو وارد است خود اين مطلب دليل است كه قيام، زمينه و اقتضاء مي خواهد و در آن بيست سال چنين زمينه و اقتضايي نبوده است.

توضيح مطلب

معاويه مردي سياستمدار است به اصطلاح عام معاويه مي خواست از هر راهي كه ممكن است به هدف برسد از راه دروغ و تقلب، از راه ظلم و جنايت، كشت و كشتار فردي يا دسته جمعي، از راه رشوه و خريدن ديگران نحوه عمل معاويه از اين راه ها براي بقاي حكومت، در تاريخ سني و شيعه ضبط است معاويه از طرف ابي بكر و عمر و عثمان قريب سي سال حكومت كرد و آنان طرفدار او بودند به گفته ابن ابي الحديد از مبهمات تاريخ اين است كه عمر، فوق العاده با فرمانداران خود سختگير بود مثلاً وقتي شنيد ابي هريره ده هزار درهم پول دارد، او را از مصر كه فرمانرواي آنجا بود، احضار كرد و چون ابي هريره گفت كه اين ده هزار درهم بهره گوسفند و شترهايم بود، او را تازيانه زد كه پشتش زخم شد و علاوه بر عزل او، مال او را نيز مصادره كرد، و هنگامي كه شنيد خالد بن وليد ده هزار درهم به اشعث بن قيس هديه داده است، امر كرد كه در مقر حكومتش كه حمص بود، عمامه اش را به گردن او بيندازند و با ذلت و خواري به مسجد ببرند و سپس او را از حكومت عزل كنند نظير اين دو مقابله را با ابوموسي اشعري و قدامه بن مظعون و حارث بن وهب نيز انجام داد، اما نسبت به معاويه كه مي ديد قصر خضرا دارد و خود و اطرافيانش لباس حرير مي پوشند، گارد محافظ دارد، با كفار مراوده و مجالست دارد، اشراف و تبذير او زبانزد همه مردم است؛ بلكه شراب مي خورد؛ مجلس قمار دارد؛ ميگفت: معاويه هر چه بكند مختار است و ما با او كاري نداريم!

معاويه، وقاحت را به جايي  رساند كه براي امتحان مردم، روز چهارشنبه نماز جمعه خواند! كسي هم اعتراض نكرد كه  امروز چهارشنبه است و نماز جمعه چه معني دارد.

معاويه مردي بود كه توانست اصحاب رسول اكرم(ص) را اطراف خود گرد آورد او افرادي مثل ابوهريره و ابوموسي اشعري را خريده بود كه براي او حديث جعل كنند او كسي مثل عمروعاص سياستمدار را خريده بود كه قرآن را به نيزه كشيدند پيشنهاد حكميت، و گول زدن ابوموسي اشعري در تاريخ مسلم است معاويه مردي است كه از نظر تجهيزات نظامي عالي است مي گويند يكي از اصحاب اميرالمومنين به شام رفت معاويه كسي را واداشت تا ناقه او را بدزدد و وقتي ناقه خود را يافت، دزد گفت: ناقه مال من است معاويه چهل مرد را واداشت تا شهادت دادند كه اين  جمل مال دزد است و دزد ناقه را برد! سپس معاويه، ناقه و پولي به آن مرد داد و گفت: «به علي بن ابي طالب بگو صد هزار از اين گونه افراد را به جنگ تو خواهم فرستاد؛ افرادي كه فرق ناقه- شتر ماده- را از جمل- شتر نر- نمي دانند».

اطرافيان حضرت مجتبي(ع)

كساني كه با حضرت مجتبي بيعت كردند، كساني از جنگ خسته و سرخورده بودند و جنگهايي مثل جمل و صفين و نهروان آنان را خسته و نااميد كرده بود آنها افرادي بودند كه خوارج و هواداران آنان در آن افراد نفوذ كاملي داشتند و بيعت آنان با حضرت مجتبي براي اين بود كه اگر بر معاويه غلبه كردند، آنان حضرت را از پا درآوردند و خود حكومت را به دست گيرند ولي افراد شايسته در ميان آنان بسيار كم بود پس معاويه توانست سران لشكر حضرت حسن را با پول و وعده رياست، به حمايت خويش وادارد چنانكه آنان شبانه رفتند و لشكر را بي سرپرست گذاشتند. پس اگر حضرت حسن صلح نمي كرد، بعد از خونريزي فراوان، معاويه امام را به دست اطرافيان مي كشت و سپس در شام براي حضرت عزا مي گرفت.

صلح امام حسن و قبول حكميت اميرالمومنين و قعود امام حسين، هر سه از يك وادي است و از يك سرچشمه آب مي خورد حضرت حسن صلح كرد و حضرت حسين صبر كرد تا با ظلم معاويه و اطرافيان، و جاهت او از بين رفت. به گفته حسين:«معاويه مُرد و دل مردم پر از محبت اهل بيت و بغض بني اميه بود» سياست معاويه با مُردن او از ميان رفت و خلاقت به دست مردي احمق و مغرور و خام افتاد به حدي كه خود، چراغ به دست مردم مي داد تا تمام جنايات او و بني اميه را ببينند حسين(ع) را با آن قساوت كشت، عيال امام را با بي شرمي در شهرها گرداند و مردم را در مجلسي گردآورد و اين اشعار كفرآميز را خواند:

ليت اشياخي ببدرٍ شهدوا     جزع الخزرج من وقع الاسل

لا هلوا واستهلواً فرحاً          ثم قالوا يا يزيد لا تشل

لعبت هاشم بالملك فلا            خبر جاء ولاوحي نزل

قد قتلنا القوم من ساداتهم      وعدلناه ببدرٍ فانعدل

بني هاشم با مملكت بازي كردند و خبري از طرف خدا و قرآني از عالم ملكوت نبوده! همه اينها دروغ است! ما كشتيم بزرگان بني هاشم را به جاي افرادي كه از ما در جنگ بدر كشته شدند و اين تعادلي ايجاد كرد!

سپس جلسه را به دست زينب كبري مي دهد و زينب مي گويد، آنچه را كه بايد بگويد مردم را در مسجد جامع جمع مي كند  و اجازه منبر رفتن را به امام سجاد مي دهد.

يزيد در سال دوم حكومتش حره را آغاز مي كند ومردم مدينه را قتل عام مي كند در سال سوم حكومتش خانه خدا را به آتش مي كشد با مرگ معاويه، حسين(ع) قيام مي كند قيامي كه از نظر همه، بقاي اسلام مرهون آن است،ولي چيزي را كه نبايد فراموش كرد اين است كه صلح امام حسن و صبر امام حسين، زمينه براي قيام امام حسين بود و قيام اين بزرگوار وابستگي كامل به صلح آن بزرگوار داشته است اين معناي آن روايتي است كه از رسول اكرم(ع) وارد شده است:

«الحسن و الحسين امامان قاما اوقعدا- حسن و حسين، پيشوا و واجب الاطاعه هستند، اگر قيام كنند، مردم بايد از آنان متابعت كنند و اگر قيام نكنند و صلح كنند، يا صبر كنند، بايدمردم از آنان متابعت كنند»

چند جمله اي از وصاياي حضرت مجتبي در هنگام مرگ به جناده را يادآور مي شويم:

جناده مي گويد در هنگام مرگ خدمت آن بزرگوار رسيدم و از ايشان خواستم نصيحتي كنند حضرت فرمودند: «اين جناده! مهياي مرگ باش و قبل از رسيدن مرگ، زاد و توشه براي سفر مرگ و قبر و قيامت تهيه كن.

جناده! براي دنيا كوشا باش به قدري كه گويا هميشه زنده هستي، و براي آخرت كوشا باش به قدري كه گويا فردا مي ميري جناده! اگر عزت مي خواهي بدون اينكه عشيره ونزديكاني داشته باشي، و اگر ابهت و شخصيت اجتماعي مي خواهي، بدون اينكه سلطنتي داشته باشي، لباس ذلت معصيت را به در آور و لباس اطاعت حق تعالي را بپوش»


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:23  توسط مهدی یاوران جوان  | 

بحث كوتاهي درباره اميرالمومنين علي بن ابي طالب (ع)
حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام، سي سال بعد از عام الفيل، روز جمعه سيزدهم رجب در خانه خدا متولد شد، و در سال چهلم از هجرت شب نوزدهم ماه رمضان المبارك، وقت طلوع فجر با شمشير ابن ملجم مرادي ضربت  خورد و شب بيست و يكم همان ماه به شهادت رسيد.
بنابراين عمر با بركت حضرت شصت و سه سال بود ده سال قبل از بعثت و بيست و سه سال در حضور رسول اكرم(ع) و سي سال بعد از رحلت حضرت رسول زندگي كرد زندگي علي، زندگي پر بركتي بود براي اسلام؛ بلكه براي بشريت، و اگر آن بزرگوار نبود، تاريخ، تاريخ نبود. گوشه هاي درخشنده تاريخ، روز هاي عمر اميرالمومنين (ع) است.
سخن گفتن درباره اميرالمومنين(ع) كار‌آساني نيست و ما فقط به ذكر فرازهايي كوتاه از زندگي اميرالمومنين(ع) در اين نوشته مي پردازيم:
علي كيست؟
راستي جواب اين سوال چيست؟ اگر نگوييم ممكن نيست، بايد گفت كه كاري است دشوار. جاحظ كه يكي از بزرگان اهل تسنن است مي گويد: "سخن گفتن درباره علي ممكن نيست اگر قرار است حق علي ادا شود، گويند غلو است و اگر حق او ادا نشود، درباره علي ظلم است" خليل نحوي كه يكي از بزرگان اهل تسنن است مي گويد: چه بگويم درباره كسي كه دوست و دشمن، فضايل او را انكار نمودند دوست به واسطه ترس، و دشمن به واسطه حسد مع الوصف عالم از فضايل او پر شد" نظر اين گونه كلمات درباره اميرالمومنين از غير شيعه فراوان است و چه بهتر كه درباره فضايل اميرالمومنين(ع) از زبان قرآن سخن بگوييم:
ولو ان ما في الارض من شجره اقلام و البحر يمده من بعده سبعه ابحر مانفدت كلمات الله....
"اگر درخت هاي روي زمين قلم گردد، و آب درياها مركب گردد تا هفت مرتبه براي نوشتن كلمات خدا، كلمات خداوند متعال را پاياني نيست"
معدن آن كلمات از نظر شيعه، اميرالمومنين(ع) است، در دعايي كه از ناحيه مقدسه به توسط محمدبن عثمان به ما رسيده است در دستور است كه بايددر هر روز از ماه رجب خوانده شود: "فجعلتهم معادن كلماتك...."
يعني:"آنان را معادن كلمات خودت قرار داده اي"
چه خوش سروده است:
كتاب فضل تو را آب بحر كافي نيست   كه تركني سرانگشت و صفحه بشماري
بهتر از اين سروده، شعري است كه درباره اميرالمومنين(ع) سروده شده است:
تويي آن نقطه بالاي فوق ايديهم   كه در وقت تنزل تحت بسم الله رابائي
اميرالمومنين(ع) از نظر فضيلت نسبي، پدري چون حضرت ابيطالب(ع) دارد كه بايد گفت: براي رسول اكرم(ع) بهترين ياور بوده و نظير او براي اسلام كمتر ديده شده است.
مادر اميرالمومنين(ع) فاطمه بنت اسد است كه بايد گفت براي رسول اكرم(ص) مادري به تمام معني بود فاطمه زني است كه در مسجد الحرام درد زاييدن گرفت و چون به خانه خدا پناه برد، ديوار خانه شكافته شد و وارد خانه خدا گشت سه روز در خانه خدا مهمان عالم ملكوت بود و روز چهارم با بچه اي چون پاره ماه از خانه خدا بيرون آمد و مي گفت:ندا آمده است كه اسم بچه از اسم خداوند مشتق شده، نام او را علي  بگذاريد" و اين فضيلت براي احدي تا به حال پديد نيامده است.
و اما فضيلت اميرالمومنين از جهت حسب:
 
ايمان اميرالمومنين(ع)
ايمان اميرالمومنين(ع) و مقام شهودي او را نمي توان درك كرد همين مقدار بس است كه بگوييم: عمر هنگام مرگ، شش نفر را حاضر نمود و براي هر كدام عيبي يادآور شد، اما راجع به اميرالمومنين گفت:
يا علي لووزن ايمانك بايمان اهل السموات و الارض ليزيد انمانك  ايمانهم.
"اي علي! اگر ايمان همه خلايق را با ايمان تو مقايسه نماييم، ايمان تو بر ايمان آنها برتري دارد"
و اين جمله، جمله اي بود كه مكرر از زبان رسول اكرم(ع) شنيده مي شد.
علم اميرالمومنين(ع)
پروردگار عالم در قرآن، عالم اميرالمومنين را چنين توصيف مي كند:
و يقول الدين كفروا الست مرسلاً قل كفي بالله شهيداً بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب.
كفار مي گويند تو پيامبر نيستي! در جواب آنان بگو براي رسالتم شاهدي چون خداوند و كسي كه علم همه قرآن نزد او است، كفايت مي كند.
ما اگر اين آيه شريفه را با آيه 40 از سوره نمل مقايسه كنيم، مقام علي اميرالمومنين(ع) واضحتر مي شود:
قال الذي عنده علم من الكتاب انا آتيك به قبل ان يريد اليك طرفك....
"آنكه مقدار بسيار كم ازعلم قرآن نزدش بود، گفت مي آورم آن را تخت -بلقيس- به يك چشم بر هم زدن"
امام صادق(ع) مي فرمايد:" علم او در مقابل علم ما قطره اي بود از دريا"
اميرالمومنين(ع) در نهج البلاغه، ميزان دانش خويش را بازگو مي كند:
سلوني قبل ان تفقدوني والله لوشئت لا خبر كل رجل بمخرجه و مولجه و جميع شايه لفعلت.
از من بپرسيد هر چه مي خواهيد قبل از آن كه مرا نيابيد به خدا اگر بخواهم، همه را از هنگام تولد و هنگام مرگ و سرانجام زندگي او در اين جهان خبر خواهيم داد
و در خطبه ديگري مي فرمايد: سلوني قبل ان تفقدوني والدي نفسي بيده ما سئلتموني عن شيئ فيما بينكم و بين الساعه الا ان انبئكم به.
" از من بپرسيد هر چه كه مي خواهيد، قبل از آنكه مرا نياييد به خدا هيچ چيزي نيست از اكنون تا روز قيامت كه از من پرسش كنيد، مگر آنكه جواب آن را خواهم داد"
 
تقواي اميرالمومنين(ع)
عمربن الخطاب در هنگام مرگ شش نفر را براي خلافت انتخاب كرد: عبدالرحمن بن عوف، عثمان، طلحه، زبير، سعد و قاص و اميرالمومنين(ع).
آنان در اتاقي گرد آمدند عبدالرحمن بن عوف، دست اميرالمومنين را گرفت و گفت: "بيعت مي كنم با تو كه خليفه مسلمانها باشي، مشروط بر اينكه به كتاب خدا و سنت رسول اكرم و روش ابي بكر و عمر عمل كني"
اميرالمومنين عليه السلام فرمود: "خليفه مي شوم، مشروط بر اينكه به كتاب خدا و سنت رسول اكرم و اجتهاد خودم عمل كنم" اين عمل چندين مرتبه تكرار شد تا سرانجام عثمان شرايط خلافت را پذيرفت از نظر سياسي، اين قضيه بسيار عجيب است اميرالمومنين مي توانست با هر شرطي كه گفته شد خلافت را قبول كند و بعداً اگر مصلحت نمي ديد، مي توانست به آن شرايط عمل نكند مگر عثمان به شرايط عمل كرد؟ ولي تقواي اميرالمومنين مانع بود، در نهج البلاغه مي خوانيم:
والله لو اعطيت الاقاليم السبعه و ما تحت افلاكها علي ان اعصي الله في نمله اسلبها جلب شعيره ما فعلته.
"به خدا سوگند! اگر تمام جهان را به من دهند كه پوست جو را به ناحق از دهان مورچه اي بگيرم، من اين كار را نخواهم كرد"
به اميرالمومنين گفتند: معاويه با پول ما، مردم را به دور خودش گرد آورده است چرا شما چنين نمي كنيد؟ فرمود: " آيا از من مي خواهيد كه با ظلم وگناه، منصب به دست آورم؟ روزي كه خلافت را قبول كرد در خطابه اي آتشين فرمود: "بيت المال بايد به اهلش تقسيم شود، و برابري اسلامي بايد مراعات شود" مدتي نگذشت كه نگرانيها و هياهوها برخاست.
شبي عده اي و از آن جمله طلحه و زبير خدمت اميرالمومنين عليه السلام آمدند و چون خواستند سخن گويند، اميرالمومنين شمع را خاموش كرد و فرمود: "اين شمع بيت المال است و چون حرفها شخصي است و براي وضعيت مسلمانها نيست، سوختن شمع بيت المال اشكال دارد" سرانجام، مقدمه جنگ جمل و به دنباله آن جنگ صفين و جنگ با خوارج تهيه شد.
اميرالمومنين شخصيتي است كه حاضر نيست حسن بن علي، قبل از مسلمانها بهره خود را از بيت المال بگيرد وكسي مثل زينب كبري از گردن بندي به عنوان عاريه مضمونه استفاده كند اين فقط قطره اي از درياي فضايل اميرالمومنين(ع) است.
عبادات اميرالمومنين(ع)
زندگي اميرالمومنين(ع) به تقويت اسلام ومسلمين گذشت، آن حضرت بيش از بيست قطعه زمين را آباد و براي محتاجين وقف كرد جنگ هاي اميرالمومنين و فداكاري هاي او براي اسلام، محتاج گفتن و نوشتن نيست مطلبي كه بايد به آن توجه داشت، رابطه او است با خدا در همان جنگها و در حال اشتغال به كارها.
در نهج البلاغه مي خوانيم: يتململ كتململ السليم يقول آه من قله الراد و بعد السفر و وحشه الطريق اميرالمومنين با فغان مي گفت: آه از كمي زاد و دوري سفر و وحشت راه.
ابن عباس مي گويد: اميرالمومنين را در ميدان ديدم كه به آسمان خيره است دانستم كه منتظر اول وقت است، تا نماز بگذارد در ميانه ميدان در كوزه شكسته ام برايم آب آورند غضب كرد و فرمود: من شمشير مي زنم تا حكم خدا را احياء كنم، پس قانون را زير پا نمي گذارم و از كوزه لب شكسته آب نمي نوشم در ليله الهرير كه شب سختي در جنگ صفين بود، سجاده اميرالمومنين(ع) در دل شب در ميانه ميدان انداخته شد و صداي تكبرهاي وي شنيده مي شد! دختر اميرالمومنين مي فرمايد: شب نوزدهم كه شب شهادت علي بود، پدرم بعد از افطار تا صبح عبادت كرد گاهي بيرون مي آمد و به آسمان نگاه ميكرد و مي گفت:
الذين يذكرون الله قياماً وقعوداً و علي جنوبهم و يتفكرون في خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار بابي انت و امي يا اميرالمومنين روحي فداك.
سياست اميرالمومنين(ع)
اگر سياست به معني رسيدن به مقصود است از هر راهي كه ميسر شد، اميرالمومنين از اين سياست مبرا است اين همان سياستي است كه اميرالمومنين آن را خلاف تقوا تشخيص مي داد و مي فرمود: لولا التقي لكنت ادهي العرب اگر تقوا نبود، من سياستمدارترين فرد عرب بودم" ولي اگر سياست حسن تدبير و مملكت داري است اميرالمومنين بزرگترين سياستمدارا است از نود و چهار كشور، عقلا و علما، بزرگان سياست و كياست آمدند و پس از دو سال تفكر و تبادل افكار، منشور شوراي ملل را نوشتند بسياري از بزرگان، دستور العمل اميرالمومنين(ع) را به مالك اشتر با آن منشور شوراي ملل مقايسه نموده اند و به اقرار همه، دستور العمل اميرالمومنين بهتر و محكمتر و علمي تر از منشور شوراي ممل است اين را نيز نبايد از نظر دور داشت  كه اميرالمومنين(ع) براي محمد بن ابي بكر نوشته است، و موقعي كه محمد بن ابي بكر شهيد شد، به دست معاويه افتاد و براي معاويه چنان جالب بود كه دستور داد آن را در خزينه ضبط كنند.
شجاعت اميرالمومنين(ع)
اگر شجاعت را غلبه بر دشمن معني مي كنيم، اميرالمومنين شجاعترين افراد است و حديث قدسي: "لاسيف الا ذوالفقار و لافتي الاعلي" درباره علي(ع) است، و اگر شجاعت را به معني غلبه بر نفس معني كنيم، باز اميرالمومنين شجاعترين افراد است مويد سخن ما گفته آن بزرگوار در نهج البلاغه است كه به فرمانروايان خود مي نويسد: "ارقوا اقلامكم وقار بوابين سطور كم واياكم و فضول الكلام فان اموال المسلمين لا يتحمل الضرار يعني: "قلم هاي خود را ريز كنيد وميان سطرها فاصله نيندازيد و قلمفرسايي نكنيد و جان كلام را بنويسيد، تا به اموال مسلمين ضرر وارد نيايد"
و اگر شجاعت به معني صبر در بلاها و مقاومت در برابر جزر و مد روزگار است، مظلومي و همچنين شجاعي شجاع تر از علي يافت نمي شود.
در نهج البلاغه مي فرمايد: فصبرت في العين قدي و في الحلق شجي.
"بعد از رسول اكرم، سي سال صبر كردم، در حالي كه استخواني در گلو و خاري در چشمم بود"
زهد اميرالمومنين(ع)
زهد از نظر اسلام، يعني آنكه دلبستگي به چيزي و به كسي جز به خداوند نباشد حافظ شيرازي زهد را چنين بيان كرده است:
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود   زهر چه رنگ تعلق پذير آزاد است
اميرالمومنين(ع) زاهدترين زاهد در جهان است و شاهد، يك جمله از معاويه است مردي دنياپرست و منافق نزد معاويه آمد و گفت: "از نزد والاترين مردمان به سوي تو آمده ام، يعني علي" معاويه گفت: "خاك برسر تو با كلامي كه مي گويي! علي كسي است كه اگر صاحب دو انبار كاه و طلا باشد، ابتدا انبار طلا را در راه خدا صرف مي كند و سپس انبار كاه را"
در زندگي اميرالمومنين(ع) ، دنيا و زرق و برق مفهومي نداشت حضرت به عثمان بن حنيف مي نويسد:" شنيده ام به مهماني يي رفته اي كه در آن مهماني فقيران نبوده اند، و تو در آن، غذاهاي چرب و نرم خورده اي.
من كه علي هستم، در همه عمرم به دو لباس و دو قرص نان جوين اكتفا كردم، شما نمي توانيد چنين باشيد، ولكن علي را كمك كنيد در ورع، زهد، تقوا و عفت"
عدالت اميرالمومنين(ع)
جرج جرادق مسيحي، كلام رسايي درباره عدالت علي دارد قتل في محرابه لعدالته.
"علي(ع) كشته عدالت خويش است"
علي، عدالت مجسم است وقتي مي شنود كه فرماندارش ابن عباس نسيه مي گيرد و از مقامش سوء استفاده مي كند و نسيه را به تاخير مي اندازد، نامه عتاب آميزي به او مي نويسد و در آن نامه مي گويد: "من راضي نيستم كه فرماندارم سوء استفاده كند و نسيه را تاخير اندازد"‌ابن عباس مي گويد: باري از درهم و دينار را به خدمت علي(ع) مي بردم كه در راه ديدم شمشير علي را مي فروشند چون به خدمتش رسيدم و سبب فروش شمشير را پرسيدم، فرمود: "شلوار نداشتم و مي خواستم از پول آن شلواري تهيه كنم"
سخاوت اميرالمومنين(ع)
آياتي در قرآن نظير آيه ولايت و آيه اطعام و آيه ايثار درباره سخاوت اميرالمومنين نازل شده است و ما اينجا به يك مطلب تاريخي اشاره مي كنيم: غلام اميرالمومنين مي گويد كه حضرت يك روز ظهر كه از كندن قناتي فارغ شد به نماز پرداخت و من بعد از نماز، كدوي پخته اي براي او آوردم ايشان دستهاي مبارك را با آبي كه از شن بيرون مي آمد، شست و با وقار خاصي آن كدوي پخته را تناول نمود و گاهي پس از حمد خداوند، مي فرمود: "لعنت خدا بر آن كسي كه براي شكم به جهنم رود" بعد از خوردن ناهار دوباره به قنات رفت و مشغول كندن شد كلنگ به سنگي خورد و آب فوران نمود، و چون فوران آب مانع از كندن قنات شد، اميرالمومنين از قنات  بيرون آمد و چون ديد كه بعضي از اولادش از فوران آب خوشحال هستند فرمود: "فرزندانم به اين بستان و به اين قنات چشمداشتي نداشته باشيد! و دستور داد تا قلم و دوات آوردند و بستان و قنات را براي فقرا وقف نمود.
عفو اميرالمومنين(ع)
عفو در معني واقعي و اسلامي آن گذشته از حق شخصي، در جايي است كه منجر به جسارت دشمن نشود اين عفو و گذشت سرلوحه زندگي اميرالمومنين(ع) است سفارشات علي(ع) درباره ابن ملجم قابل انكار نيست  داستان آن زن كه مشك آب به دوشش بود و به اميرالمومنين دشنام مي گفت و امير از زن دلجويي فرمود، معروف است.
قضيه تصرف مجراي آب توسط لشكر معاويه كه براي نرسيدن آب به سپاهيان علي(ع) انجام شد و باز پس گرفتن آب توسط علي(ع) و آزاد گذاشتن آب براي لشكر معاويه، امري مسجل است به گفته جرداق، علي رحم مي كند، و هر كه را كه از او رحم بطلبد، عفو مي كند؛ اگرچه آن شخص عمروعاص باشد كه هنگام جنگ لباس را پس زد و عريان شد و علي(ع) او را عفو كرد.
تواضع اميرالمومنين(ع)
اميرالمومنين(ع) از انبار عبور مي كردند مردم طبق رسوم ساسانيان كه به گفته فردوسي هنگام عبور محل را قبلاً گلاب باران مي كردند و مردم در جلوي آنان مي دويدند، از جلوي اميرالمومنين(ع) دويدند اميرالمومنين فرمودند: "من و شما بنده اي هستيم از بندگان خدا و اين اعمال، ذلت است براي شما انسان فقط براي خداوند، بايد خاكسار باشد"
اميرالمومنين از نظر غذا، خوراك، لباس، مسكن و ديگر احتياجات از همه مردم ساده تر زندگي مي كرد و فرمود: ااقنع من نفسي بان يقال اميرالمومنين ولا اشاركهم في مكاره الدهر: قناعت كنم به اينكه رييس ديگرانم و در مصاحب آنان شركت نداشته باشم؟!
تسلط اميرالمومنين(ع) بر نفس
اين بحث درباره اميرالمومنين(ع) با آن وارستگي جايز نيست، ولي چون در نهج البلاغه اشاره شده است، در خطبه اي به خاندانش مي نويسد: "من نمي توانستم بهترين غذا و بهترين لباسها را دارا باشم؟ ولي هيهات ان يعلبني هواي ولعل بالحجاز اواليمامه من لاطمع له في الفرض ولا عهده له بالشبع. دور است دور، كه نفس بتواند بر من مسلط شود لباس خواب و غذاي لذيذ بخورم در حالي كه شايد در دورترين نقاط مملكت اسلامي، حجاز يا يمن، كسي باشد كه گرسنه باشد و يا سيري به خود نديده باشد"
چه خوش گفته است جرج جرداق كه : "آبهاي عالم، آب حوض، آب استخر، آب درياچه، آب اقيانوس، قابليت تلاطم دارد؛ ولي چيزي كه متلاطم نشد، درياي وجود علي بود كه هيچ كس و هيچ چيزي نتوانست آن را متلاطم كند" راستي چنين است آيا غريزه ميل به غذا توانست علي را متلاطم كند؟ اين غريزه اي كه انسان را وا مي دارد بچه خودش را بخورد، اين غريزه اي كه شاگردان فرويد- فرويدي كه همه غرايز را به غريزه جنسي بر مي گردانيد رد كردند و گفتند اگر غريزه تمايل به غذا طوفاني شود، همه غرايز را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
حمزه مي گويد: هنگام شام نزد معاويه بودم، و او شام مخصوصش را جلوي من گذاشت لقمه در گلويم ماند و بغض راه گلويم را گرفت! پرسيدم: معاويه! اين چه غذايي است؟! گفت: غذايي مخصوص است كه از مغز گندم و مغز سر حيوانات و روغن بادام و غيره تهيه شده است گفتم: شبي در دارالاماره خدمت علي بودم افطار من يك دانه نان و كمي شير، و غذاي اميرالمومنين يك نان خشك بود كه در آب مي زد و تناول مي كرد؛ و آرد آن نانها از گندم زميني بود كه اميرالمومنين آن را كاشته بود وقتي خادمه آمده سفره را جمع كند، گله كردم كه اميرالمومنين پيرمرد شده است، كار او زياد است، از غذاي او مواظبت كنيد خادمه گريه كرد و گفت: ايشان راضي نمي شوند كه مقداري روغن زيتون به نانها بزنيم تا نرم شود. اميرالمومنين فرمودند: حمزه! رييس مسلمانها  از نظر غذا و مسكن و لباس از همه پايين تر باشد تا روز قيامت بازخواست او كمتر باشد معاويه گريه كرد و گفت: "اسم كسي به ميان آمد كه فضايل او قابل انكار نيست"
غريزه جاه طلبي از همه غرايز قوي تر است انسان جاه طلب آماده است همه تمايلات خويش را فداي آن كند از حب به ذات كه بگذريم، براي يك انسان عادي، غريزه رياست طلبي مهمتر ، محكمتر، قوي تر و طوفاني تر از همه غرايز است. آيا غريزه جاه طلبي توانست اميرالمومنين را طوفاني كند؟!
ابن عباس مي گويد: در جنگ جمل جمعي از بزرگان آمدند تا خدمت اميرالمومنين برسند در خيمه، علي را ديدم مشغول وصله كردن كفش خويش است به آن حضرت اعتراض كردم اميرالمومنين كفش را مقابل من انداخت و فرمود: "به حق كسي كه جان علي در دست اوست، رياست لشكر نزد علي، به مقدار اين كفش ارزش ندارد؛ جز اينكه حقي را اثبات كنم، يا به واسطه اين رياست، باطلي را از ميان بردارم"
طلحه و زيبر با اصرار زياد، حكومت بصره و حكومت مصر را از اميرالمومنين گرفتند و چون تشكر كردند، اميرالمومنين فرمان حكومت آنها را پاره كرد و فرمود: "از اين بار سنگين كه به دوش شما آمده است، نبايد تشكر كنيد؛ معلوم مي شود از آن قصد سوء استفاده داريد"
عمروعاص، عمربن سعد، معاويه، طلحه و زيبرها، همه و همه فداي اين غريزه شدند؛ ولي اميرالمومنين(ع) در نهج البلاغه، اين دنيا و رياستها را تشبيه به برگي در دهن ملخي، و در جايي پست تر از نعلين كهنه، و در جايي پست تر از آبي كه از دماغ بيرون آيد، معرفي مي كند صعصعه مي گويد: "شخصيت اميرالمومنين با آن ابهت كه در دلها داشت، در ميان ما چون ما بود هر كجا مي گفتيم، مي نشست هر چه مي  گفتيم، مي شنيد هر كجا مي خواستيم ، مي آمد!
اگر رسول اكرم(ع)‌او را پشتوانه و ثقل قرار مي دهد، بجا است رسول اكرم(ع) در روايت ثقلين كه نزد شيعه و سني روايت مسلّمي است و ميرحامد حسيني(ره) صاحب عقبات از پانصد و دو كتاب از اهل تسنن، روايت را نقل مي كند، قرآن و عترت را دو پشتوانه براي مسلمانها قرار داده است:
اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترني ولن بقترقاً، حتي يردا علي الحوض.
"همانا من دو چيز سنگين و گرانبها در ميان شما بر جاي نهادم؛ قرآن و عترت، و اين دو تا قيامت از هم جدا نخواهند شد"
ونزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شيء
كتابي بر تو فرو فرستاديم كه بيان كننده همه چيز است.
اذا التبست عليكم الفتن كقطع اليل المظلم فعليم بالقرآن.
"وقتي فتنه ها چون قطعه هاي ظلماني شب بر شما هجوم آورد، بر شما باد به قرآن" و عترت را تِلْوِ اين قرآن قرار داده است و اتمام و اكمال آن را به عترت دانسته است:
اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً.
اين روز- روز نصب اميرالمومنين به خلافت- دين شما را كامل و نعمتم را بر شما تمام نمودم و بر آن دين راضي شدم.
در خاتمه، مسابقه شعري معاويه و عمروعاص و يزيد را اينجا مي آوريم.
معاويه گفت:
خيرالبريه بعد احمد حيدر   والناس ارض والوصي سماء
عمروعاص گفت:
كمليحه شهدت لها ضرائها   فالحسن ما شهدت به الضراء
يزيد گفت:
و مناقب شهد العدو بفضلها   والفضل ما شهدت به الاعداء
....."بهترين مردم بعد از احمد، حيدر است، همه مردم به منزله زمين، و وصي رسول اكرم به منزله آسمان است"
"مثل جمال زيبايي كه هَووُ به آن اقرار كند، پس جمال و خوبي آن است كه هَووُ بگويد"
"مناقب و فضايل آنست كه دشمن به آن شهادت دهد، فضل و منقبت چيزي است كه دشمن به آن شهادت دهد"
جرج جرداق در اول كتاب الامام علي صوف العداله الانسانيه اشعاري از يك مسيحي درباره علي(ع) نقل مي كند آن مسيحي در اشعارش مي گويد: "اگر به من اعتراض شود كه تو بايد شعر براي پاپ بگويي، چرا درباره علي شعر گفته اي؟! جواب مي دهم كه من عاشق فضيلتم و سرچشمه فضيلت را علي ديدم، پس براي او شعر گفتم".

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:23  توسط مهدی یاوران جوان  | 

 

اسم آن خانم، فاطمه است و براي آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده اند صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره از بعضي روايات استفاده مي شود كه زكيه و محدثه از القاب آن خانم است و كنيه او ام  ابيها است.

عمر آن بزرگوار تقريباً هجده سال است در روز جمعه بيستم جمادي الثاني سال دوم از بعثت به دنيا آمد و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادي الثاني به دست گردانندگان سقيفه بني ساعده شهيد شد.

شخصيت حضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمي توان معرفي كرد و آنچه در اينجا آورده مي شود، قطره اي از درياي فضيلت آن صديقه شهيده است.

شخصيت اسلامي از دو راه يافت مي شود از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفساني شخصيت نسبي كه اسلام آن را پذيرفته است تحت تاثير عوامل مختلفي است قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتي نقش دارند زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدري چون رسول گرامي دارد كه به گفته سعدي همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است همه تاريكيها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاي خوبي است:

بلغ العلي بكماله                  كشف الدجي بجماله

حسنت جميع خصاله                صلوا عليه و آله

مادري چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است مادري كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابي طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد مادري كه چندين سال در مكه با آن مصيبت هاي كمرشكن ساخت،  و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را ياري فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بي حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هر چه اين اتفاقات بيشتر مي شد ، صبر و استقامت او زيادتر مي گشت.

و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشته اند كه وقتي اراده حق تعالي به خلقت زهرا اسلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامي مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت ديني پردازد.

حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامي در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد از عالم ملكوت براي آنان غذا آوردند سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.

از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادري فداكار، با گذشت و با استقامت، و دردامن پدري چون پيامبر گرامي پرورش يافت، محيط زندگي او محيط پر تلاطمي بود مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود در شعب ابي طالب با آن حوادثي زندگي كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براي معاويه چنين توصيف مي كند: « شما ما را سه سال در ميان آفتاب زنداني كرديد، به طوري كه بچه هاي ما از گرسنگي و تشنگي مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداي آه و ناله زنها و بچه ها بلند بود» روشن است بچه اي كه در اين چنين محيطي پرورش يابد؛ مخصوصاً اگر مربي چون پيامبر  گرامي داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست       عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد

زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است شوهري چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده شوهري كه از نظر تاريخ، قطعي است كه اسلام مرهون او است شوهري كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولاعلي لهلك عمر فرزنداني چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند قطعاً  اسلام نبود و به گفته امام حسين وعلي الِاسلامِ السّلامُ.

زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سرّ مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقيه الله عجل الله تعالي فرجه الشريف است.

و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مي توان گفت درحق كسي كه پيامبر گرامي(ص) كراراً درباره اش فرموده است: ان الله اصطفيك وطهرك و اصطفيك علي نساء العالمين.

همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.

اگر براي فضيلت زهرا چيزي جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.

انا اعطيناك الكوثر فصل لربك وانحر ان شانئك هو  الابتر

همانا كوثر را بر تو ارزاني داشتيم، پس براي پروردگارت نمازگزار و قرباني كن، به درستي كه بدخواه تو دنباله بريده است.

زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:

يا ايها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلني جنتي.

«اي نفس مطمئنه كه به مقام شهود رسيده اي بيا به سوي پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من»

ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيه هاي آنان و اسماء آنان بي سبب نيست همه آنها سرّ دارد معني ندارد زهرا، صديقه، زكيه، طاهره، محدثه، و .... نباشد و به اين گونه لقبها متصف شود اگر جبرئيل نيايد وبا او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است تعالي الله علما يقول غير العارفين في حقهم و معني ندارد كسي محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.

زهرا از نظر علم داراي مصحف است.

از نظر روايات، كتابهايي نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه(ع) است.

اين كتاب را ائمه به آن افتخار مي كرده اند و مي گفتند: «علم ما كان و يكون و ما هو كاين» در آن است؛ و به خط اميرالمومنين و املاي حضرت زهرا سلام الله عليها مي باشد.

زهرا از نظر زهد

شبي كه زهرا به خانه اميرالمومنين مي رفت، اميرالمومنين فرش خانه اش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيه اي براي زهرا(ع) تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مي شد.

جهازيه عبارت بود از: 1- عبا  2- مقنعه  3- پيراهن 4- حصير 5- پرده 6- لحاف 7- دستك  8- بالش 9- آفتابه 10- آب خوري 11- كوزه  12- كاسه 13- آسياي دستي 14- مشك آب 15- حوله 16- پوست گوسفند.

پيامبر گرامي چون جهازيه را ديد، از چشمان مباركش اشك جاري شد و فرمود : «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن»

زهرا به خانه شوهر مي رود و در وسط راه پيراهني را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مي دهد و با همان پيراهن كهنه اي كه داشت به خانه اميرالمومنين رهسپار مي شود.

شب عروسي پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامي به ديدن زهرا آمد و هديه آورد هديه پيامبر گرامي اين بود:

علي فاطمه خدمه مادون الباب و علي علي خدمه ما خلفه.

كارهاي داخل خانه براي فاطمه است و كارهاي خارج از خانه براي علي

زهرا از اين هديه، از اين تقسيم كار به قدري خوشنود شد كه فرمود: ما يعلم الاالله ما داخلني من السرور.

جز خداوند كسي نمي داند كه از اين تقسيم كار چقدر خوشنودم.

عبادت زهرا

در روايات آمده است كه زهرا به قدري روي پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاي او متورم شد حضرت حسن عليه السلام مي گويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مي كرد و هر گاه از نماز فارغ مي شد به ديگران دعا مي كرد از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيزم من اول ديگران، سپس ما. الجار ثم الدار.

تسبيح حضرت زهرا بسيار با فضيلت است امام صادق فرموده:

«تسبيح جده ام نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است» مي گويد: زهرا براي كمك، خادمه اي لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود چون زهرا(ع) بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزي بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مي خواهي چيزي به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن است باشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.

زهرا سلام الله عليها با خوشحالي تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايي كه از پدرم صلوت الله عليه گرفته ام، خير دنيا نصيب من شده است.

سخاوت و ايثار زهرا

مفسرين شيعه و سني اتفاق دارند كه روزي زهرا(ع) با اطرافيانش روزه بودند در هنگام افطار فقيري رسيد و از آنها چيزي خواست زهرا پدرش و شوهرش و بچه هايش و خادمه اش افطار خود را به آن گدا دادند زهرا براي افطار روز بعد ناني تهيه كرد يتيمي آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم ناني تهيه نمود، اسيري آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هرسه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد ويطيعون الطعام علي حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء و لا شكوراً

«و طعام كردند طعامي را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براي خدا مي كنيم و از شما جز او سپاسي نمي خواهيم»

در خاتمه به تفسير كنيه و اسم ايشان مي پردازيم.

براي القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مي پردازيم:

زهرا را ام ابيها گفته اند و اين كنيه را كه افتخاري براي آن حضرت است، پيامبر گرامي به ايشان داده است ام ابيها به معناي« مادر پدرش» يعني زهرا مادر پدر خويش است اين كنيه معاني مختلفي دارد، اما بهترين معني همان است كه پيامبر(ص) به اين كنيه داد، يعني: «زهرا علت غايي جهان هستي است» رواياتي نيز نقل شده است كه زهرا علت غايي جهان هستي است و اگر كسي ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستي نيز هست، ادعاي او بدون دليل و به گزاف نيست.

و اما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفته اند و اين تسميه اسراري دارد و همه آن اسرار از روايات بهره مند است.

1- سميت فاطمه فاطمه لانها فطمت من الشر

فاطمه، فاطمه ناميده شده است، چرا كه از شر بريده و جدا است.

اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است، زيرا مسلماً و معصومه  است و آيه «انما يريد الله لتذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً درباره او است.

2- سميت فاطمه لانها فطمت عن الطمث.

فاطمه را فاطمه گفتند، زيرا بريده است از خوني كه زنها مي بينند اين تفسير اشاره به طهارت ظاهري زهرا(ع) است زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معني طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.

3- سميت فاطمه فاطمه لانها فطمت عن الخلق.

فاطمه را فاطمه گفتند، براي اينكه بريده شده بود از خلق

اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاي زهراي مرضيه است كسي كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود، دل او فقط مشغول به خدا است.

4- سميت فاطمه فاطمه لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.

فاطمه، فاطمه نام گرفت، زيرا مردم از معرفت او بريده شده اند و قدرت بر شناخت حقيقت او ندارند، و اين تفسير اشاره به همان مقامي دارد كه به واسطه آن مقام، ام ابيها ناميده شده است.

5- سميت فاطمه فاطمه لانها فطمت هي و شيعتها عن النار.

فاطمه را فاطمه گفتند چون شيعيان خود را از آتش مي رهاند و نجات مي دهد اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.

6- سميت فاطمه فاطمه لانها اعدانها فطموا عن حبها.

فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مي شوند از محبت او، و روشن است كسي كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مي شود.

در حق فاطمه چه مي توان گفت كه پيامبر گرامي چون بر زهرا وارد مي شد يا زهرا بر او وارد مي شد، چهره زهرا، سينه زهرا و دست زهرا را مي بوسيد او را استقبال مي كرد و به جاي خود مي نشانيد و مي فرمود: من بوي بهشت را از سينه زهرا استشمام مي كنم، ولي همين زهرا به قدري براي ديگران متواضع است كه وقتي اميرالمومنين از او اجازه مي خواهد كه كساني بر خانه زهرا وارد شوند، زهرا با آنكه از اين ملاقات سخت بيزار است؛ اما چون علي مي خواهد، آن بانوي متواضع در مقابل شوهر مي گويد: خانه خانه تو و من هم كنيز تو هستم.

زني مي آيد و از زهرا مساله اي سوال مي كند؛ اما چون بيماري فراموشي دارد، ده بار بر مي گردد و مساله را سوال مي كند دربار دهم از زهرا عذرخواهي مي كند و زهرا در جواب مي فرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداش هاي زيادي عنايت مي كند؛ پس تكرار سوال تو عذر ندارد»

زهرا سلام الله عليها وقتي پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد، به دستور پدر كارهاي خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا كارها را انجام مي داد و روز ديگر نوبت فضه بود.

نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا و همه اهل بيت، سرمشق زندگي ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامي و خاندان او سرمشق بگيرند. قرآن چنين دستور مي دهد:

لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر....

به تحقيق كه رسول خدا سرمشق است براي كساني كه اميد به خدا و روز جزا دارند.

ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم، بايد پيرو رسول اكرم واهل بيت گرامي او باشيم بانوان اسلامي وقتي به سعادت مي رسند كه در عفت، ايثار، فداكاري، مردم داري، شوهرداري، خانه داري و تربيت اولاد، پيرو زهرا سلام  الله عليها باشند.

صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل، قضيه اي از زهرا نقل مي كند كه همه مخصوصاً بانوان اسلامي بايد به آن توجه داشته باشند.

مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روز هاي آخر عمر زهرا، او را مهموم و مغموم يافت علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مي كنند، حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مي بيند» فضه مي گويد شكل عماري را براي زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد با شخصيت را در عماري مي گذارند زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عماري بگذارند.

همه مي دانيم كه وصيت موكد كرد كه اميرالمومنين او را شب غسل دهد و كفن  و دفن كند و كسي را هم خبر نكند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:23  توسط مهدی یاوران جوان  | 

اسم مبارک ایشان جعفر و کنیه مشهور آن حضرت ابی عبدالله و لقب مشهور ایشان صادق است. عمر مبارک آن بزرگوار شصت و پنج سال بود.[1] در سال هشتاد و سوم هجرت[2] و بنابر مشهور در هفدهم ربیع الاول که روز ولادت با سعادت حضرت رسول است به دنیا آمد و در سال صد و چهل و هشت 25 شوال المکرم به امر منصور دوانیقی مسموم و شهید شد. مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال بود.[3]

حضرت صادق (ع) در این سی و چهار سال، شیعه را زنده کرد. خدمات آن حضرت به شیعه به حدی است که شیعه را جعفری می گویند. این امتیازی مهم برای امام صادق (ع) است. غالب روایات شیعه از امام صادق (ع) نقل شده است. مرحوم محقق در معتبر می گوید: در فنون مختلفه اسلامی، به قدری از امام صادق (ع) روایت شده است که عقل در تحیر است.

بزرگان شیعه و سنی اقرار دارند که چهار هزار نفر از امام صادق روایت نقل نمودنده اند. [4] کشّی می گوید: ابان بن تعلب سی هزار روایت از امام صادق نقل نموده است. نجاشی می گوید که وشا گفته:نهصد نفر از بزرگان را در مسجد رسول الله دیدم که همه می گفتند : حد ثنی جعفر بن محمد الصادق  چون عمر امام صادق (ع) در پایان دولت بنی امیه و اول دولت بنی عباس واقع بود و این دو دولت قدرتی نداشتند، - دولت بنی امیه رو به زوال بود و دولت بنی عباس هنوز قدرتی نیافته بود، - از این جهت توانست به نشر معارف اسلامی بپردازد و چندین هزار دانشمند در علوم اسلامی در عالم اسلام تربیت کند. امام صادق در فقه شاگردانی چون: جمیل بن دراج، عبدالله بن مسکان، عبدالله بن بکیر، حماد بن عیسی، حماد بن عثمان و ابان بن عثمان را که از فقهای بزرگ اسلامند، به اسلام هدیه کرد که از اصحاب اجماع بودند، یعنی امامیه روایات آنان را بدون تفحص و چون و چرا می پذیرد. در علم کلام شاگردانی چون هشام بن الحکم و مفضل، و در تفسیر کسی مثل ابی حمزه ثمالی را به عالم اسلام تحویل می دهد. در مدت عمر سی و چهار ساله ایشان، مذهب تشیع رونق گرفت. ولی در دولت منصور دوانیقی علاوه بر محدودیت هایی که برای ایشان پدید آمد و به عناوین مختلف از درس و تماس با ایشان و از انتشار روایات جلوگیری شد، افرادی را نیز در مقابل ایشان ساختند و از آنان فوق العاده طرفداری شد، تا از این راه بتوانند نور معنویت امام صادق را خاموش کنند.

ابوحفیفه، فتاده و امثالهم را در فقه، سفیان ثوریها را در عرفان، ابن ابی العوجاها را در عقاید ساختند؛ ولی روشن بود که این گونه افراد نمی توانستند در مقابل آن بزرگوار بایستند. نقل شده که منصور جلسه ای تشکیل داد که امام صادق را علاوه بر بی احترامی مجاب کنند! فتاده چهل مساله غامض تهیه کرد که از امام صادق ( ع) بپرسد. چون امام صادق (ع) وارد جلسه شد، ناگهان همه برخاستند و امام صادق را بالای مجلس جا دادند. ابهت امام، مجلس را فراگرفت. سکوت بر جلسه حکمفرما بود تا اینکه امام صادق سکوت را شکست و از قتاده پرسید: سوالی داری؟

قتاده گفت: یا بن رسول الله! آیا پنیر خوردن حلال است؟

امام صادق  تبسم نمودند و فرمودند: مسایل تو از این قبیل است؟

قتاده گفت: نه به خدا، من چهل مساله مشکل تهیه کرده بودم؛ ولی ابهت تو همه را از یاد من برد. امام صادق (ع) فرمودند: می دانی در حضور چه کسی نشسته ای؟ نزد کسی هستی که خداوند درباره اش فرموده است: فی بیوت اذن الله ان ترفع و ید کرفیها اسمه یسبع له فیها بالغدووالاصال رجال لاتلهیهم تجاره و لابیع عن ذکر الله.[5]

« در خانه هایی که خدا خواسته است مرتفع باشند- شخصیت اجتماعی دارند، ابهت آنان در دلها است- خانه هایی که در آنها همیشه، هر صبح و شام ذکر خدا را تسبیح می کنند، مردانی که داد و ستد، آنها را از یاد خدا باز نمی دارد.»

قتاده گفت: یا بن رسول الله! آن خانه ها، خانه های خشتی و گلی نیست، آن خانه ها بدنهای مطهر شما است.

راجع به امثال ابن ابی العوجاها نیز باید گفت همانطور که امیرالمومنین صاحب اشتری بود که چون شیر غران لشکر معاویه را پایمان می کرد، امام صادق نیز کسی هشام بن حکم را داشت که ابن ابی العوجا ها در مقابلش چون روباهی در چنگال شیر بودند و بحثهای آن بزرگوار با دشمنان اهل بیت (ع) در تاریخ ضبط است.

بنی عباس چون نتوانست از این راههای مرموز نتیجه بگیرند، امام صادق را در مضیقه شدیدی قرار دادند. درس او را تعطیل و ایشان را خانه نشین کردند.        
حتی راوی می گوید:« خدمت امام صادق رفتم و دیدم «الباب علیه مغلق و الستر علیه مرخی »: یعنی در اتاقی با پرده های آویخته ممنوع از ملاقات با دیگران بود؛ تا سرانجام را مسموم و شهید کردند.»

 

فضایل امام صادق (ع) :

فضایل امام صادق بیش از آن است که بتوان ذکر کرد . جمله ای از انس بن مالک امام مشهور اهل سنت است که : «بهتر از جعفر ابن محمد ، هیچ چشمی ندیده ، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است . {۶} از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت:« ما رَاَیتُ اَفقَهُ من جعفر بن محمد»[7]؛ یعنی : « از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم، ضریس می گوید: امام صادق در این آیه شریفه: کل شی هالک الا وجه؛۸] یعنی « هر چیز فانی است، جز وجه خدای متعال». فرمود: نحن الوجه الذی یوتی الله منه ؛ یعنی ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود. بنابراین امام صادق (ع) فرموده است که او آیینه ذات حق تعالی است.

 

 

ايمان امام صادق (ع) :

ما چند خبر از اخبارغيبي امام صادق (ع) را نقل مي کنيم که خود دلالت بر ايمان شهودي امام صادق دارد.

1- محمد بن عبدالله مي گويد: « عبدالحميد که يکي از راويان فقه شيعه است، در زندان بود. روز عرفه در مکه خدمت امام صادق رسيدم و از زندان و مضيقه عبدالحميد با ايشان صحبت کردم. امام صادق دعا کردند و بعد فرمودند:‌ رفيقت از زندان آزاد شد. موقعي که از مکه برگشتم و با عبدالحميد تماس گرفتم، معلوم شد همان ساعت که امام صادق دعا کرد و بعد خبر آزادي عبدالحميد را داد، او از زندان آزاد شد.»[9]

2- مهزم مي گويد:‌« براي ديدن امام صادق (ع) به مدينه رفتم و منزلي اجاره کردم. پس از مدتي تمايلي به کنيز صاحب خانه پيدا کردم و روزي دست او را با شهوت فشار دادم. همان روز به خدمت امام رسيدم و حضرت فرمودند: امروز کجا بودي؟ من به دروغ گفتم که صبح را در مسجد به سر آوردم. حضرت فرمودند: اما تعلم ان هذا الاينال الا بالورع؛ يعني: آيا نمي داني به مقام ولايت، جز با ورع و پرهيزکاري نمي توان رسيد؟»‌[10]

3- ابي بصير مي گويد:« روزي من جنب بودم و چون ديدم که عده اي به خدمت امام صادق مي روند، من هم با حالت جنابت رفتم. حضرت فرمودند: آيا نمي داني به خانه هاي ما جنب نبايد وارد شود.»[11]

4- شقراني مي گويد: « روزي منصور دوانيقي به افرادي جايزه و عطا مي داد ب. من هم بر در خانه او ايستاده بودم که امام صادق آمد. جلو رفتم و از ايشان خواستم که از منصور براي من هم عطايي بگيرد. حضرت در مراجعت چيزي را که برايم

گرفته بود، به من داد و فرمود:‌

الحسن لکل احد حسن و منک احسن لمکانک منا، القبيخ لکل احد قبيح و منک اقبح لمکانک منا

کار نيکو از هر که سرزند خوب است و از تو بهتر؛ چون منسوب به مايي، و کار زشت از هر که سر زند بد است و از تو بدتر؛ چون منسوب به مايي.»

شقراني مي گويد: « اين کلام اشاره اي بود به کار زشت من؛ زيرا گاهي در خفا شراب مي خوردم.»[12]

 

علم حضرت صادق (ع) :

راجع به علم امام صادق از زبان ايشان چند جمله نقل مي کنيم:

1- علاء بن سبابه مي گويد، امام صادق فرمودند: « من آگاهم از آنچه در آسمانها و زمين است و آنچه در بهشت و جهنم است، و من آگاهم به گذشته و به آينده تا روز قيامت. سپس ادامه دادند: اين علم را از قرآن مي دانم، به قرآن تسلط دارم، چون تسلط بر کف دستم. خداوند متعال در قرآن فرمود است که: قرآن بيان کننده همه چيز است.»[13]

2- بکير بن اعين مي گويد:«  امام صادق(ع) فرمودند: من آگاهم به آنچه در آسمانها و زمين است، و آنچه در دنيا و آخرت است.

چون ديدند که اين کلام پيش بعضي سنگين آمد، فرمودند: بکير! من اين علم را از قرآن می دانم زیرا در قرآن  است و نزلنا عليک الکتاب تبياناً لکل شيي ءٍ. »[14]

3- صفوان بن عيسي مي گويد: « امام صادق فرمود: من علم اولين و آخرين را مي دانم، مي دانم آنچه در صلب پدرها و  رحم مادر ها است.»[15] 

 

صبر  امام صادق (ع) :

اسماعيل که پسر بزرگ امام صادق بود، از دنيا رفت. امام صادق(ع) با کمال خوشرويي از مردمي که براي تعزيت آمده بودند، پذيرايي فرمودند، بقدري که مورد تعجب شد. از حضرت در اين مورد سوال نمودند آن بزرگوار فرمودند:« بايد تسليم امر خداوند بود.[16] » در مصيبت ديگري فرمودند« ما اهل بيت قبل از مصيبت، فعاليت خود را انجام مي دهيم؛ ولي چون مصيبت آمد، راضي و تسليم تقدير الهي هستيم.»

 

حلم امام صادق (ع):

نقل نمو ده اند که امام صادق (ع) غلامش را دنبال کاري فرستاد و چون غلام دير کرد، خود حضرت به دنبال آن کار رفت و در وسط راه ديد غلام خفته است. حضرت او را باد زد، تا بيدار شد. پس به او فرمود: خوب است شبها بخوابي و روزها کار کني.

 

عفو امام صادق (ع) :

به امام صادق خبر رسيد که پسر عموي شما در  ميان مردم به شما ناسزاي بسيار گفت: حضرت بلند شد دو رکعت نماز خواند و  بعد از نماز با رقت شديد گفت:« خدايا! من از حق خودم گذشتم، تو اکرم الا کرميني، از او درگذر و به کردارش گرفتار نکن . گویا حضرت به اینمطلب توجه داشتند که قطع رحم مواخذه شديد و با سرعت دارد؛ از اين جهت در نماز و دعا براي او سرعت نمودند.

 

سخاوت امام صادق (ع) :

هشام بن سالم مي گويد: « رويه امام صادق (ع) اين بود که چون پاسي از شب مي گذشت، کيسه اي را به دوش مي گرفت و محتريات آن را ميان فقراي مدينه تقسيم مي کرد. آنان از حضرت خبر نداشتند، تا اينکه پس از مرگ امام صادق روشن شد که چه کسي به آنان توجه داشته است.»

خثعمي مي گويد: « امام صادق کيسه اي دينار به من دادند که به شخصي بدهم و تاکيد نمودند که اسم ايشان را نبرم. چون کيسه را به آن شخص دادم تشکر کرد؛ ولي از امام صادق(ع) گله کرد که با وصفي که قدرت دارد، به ما رسيدگي نمي کند.»!

 

عبادت و خشيت امام صادق (ع):

ابان بن تغلب مي گويد: امام صادق (ع) را ديدم که در رکوع و سجده هستند. و شصت تسبيح از ايشان در رکوع و سجود شنيدم.

در خرائج راوندي است که راوي مي گويد: « امام صادق را در مسجد رسول الله ديدم به نماز است و سيصد مرتبه سبحان ربي العظيم و بحمده از ايشان شنيدم. »

مالک بن انس مي گويد: « بهتر از جعفر بن محمد، در علم و تقوا نديدم و هر وقت که او را مي ديدم، يا در ذکر بود و يا روزه بود و يا مشغول نماز بود. او از اکابر زهاد و از بندگان شايسته اي بود که از خدا مي ترسيد و در خانه خدا خاشع و گريان بود. سالي در مکه با او بودم، چون موقع تلبيه شد، نمي توانست تلبيه بگويد و مي گفت و مي گريست که: اگر بگويم لبيک و او بگويد لالبيک چه کنم؟

 

سعه صدر  امام صادق (ع) :

مفضل يکي از بزرگان شيعه است و کتابی او موسوم به توحيد مفضل، کتاب است در اثبات صانع و صفات او. درباره امام مي گويد: « در مسجد نشسته بودم و ابن ابي العوجا با اطرافيانش کلمات کفر آميز مي گفتند. نتواستم صبر کنم و به آنها پرخاش کردم. ابن ابي العوجا گفت: اي مرد! اگر تو از صحاب جعفر بن محمد هستي، روش او چنين نيست. ما با او مذاکره مي کنيم و او با کمال صبر و بردباري، با کمال عقل و فطانت به حرفها گوش مي کند که گويا مجاب شده است، و بعد حرفها را يکي پس از ديگري رد و باطل مي کند.»

در خاتمه، قضيه اي از ابي بصير که خود معجزه است نقل مي کنيم: ابي بصير مي گويد: يک نفر گناهکار که ما از گناه او به تنگ آمده بوديم، همسايه ما بود و هر چه به او نصيحت مي کرديم، اثر نمي کرد. در سفري که مي خواستم به مدينه بروم، پيش من آمد و گفت« ابا بصير انا رجل مبتلي و انت المعافي.» يعني: من مردي مبتلا به گناهم و ترک‌ آن برايم مشکل است. تو به خودت نگاه نکن که از شيطان رهانيده شده اي، حال مرا به امام صادق بگو، شايد آن حضرت برايم فکري کند. من قضيه را خدمت امام صادق  (ع) گفتم. حضرت فرمودند: سلام مرا به او برسان و بگو اگر گناه را ترک کني، من بهشت را برايت ضامن مي شوم. ابي بصير بي گويد: چون برگشتم آن مرد به ديدنم آمد من سلام امام صادق و پيغام را به او گفتم و او به شدت منقلب شد. چند روزي نگذشته بود که به ديدنش رفتم و او را در حال مرگ ديدم. چشم باز کرد و گفت: امام صادق به ضمانت خود وفا کرد. سال بعد در مدينه به منزل امام رفتم. هنوز وارد اتاق نشده بودم که فرمود: ابابصير، ما به ضمانت خود عمل کرديم.»

- نظير اين قضيه را باز ابي بصير نقل مي کند و آن چنين است: « يکي از عمال بي اميه را خدمت امام صادق بردم که توبه کند. حضرت گله کرد و فرمود: « اگر مردم در اطراف بني اميه گرد نيامده بودند، آنان نمي توانستند حق ما را غصب کنند.» سپس فرمودند: هر چه بگويم انجام مي دهي؟ آن مرد لحظه اي صبر کرد و قبول کرد که آنچه امام صادق مي گويد، انجام دهد. حضرت فرمودند: همه اموالت را صدقه بده، من هم ضامن بهشت مي شويم.» ابي بصير مي گويد: چند روزي نگذشته بود که دخترم را دنبال من فرستاد. چون رفتم، ديدم آنچه داشته صدقه داده است؛ به طوري که پيراهني هم به تن ندارد! پيراهني براي او تهيه کردم و چند روزي نگذشت که وقتي در حال مرگ بود، به بالين او رفتم به من گفت:‌امام صادق به وعده خود عمل کرد. دوباره خدمت امام صادق(ع) رسيدم و هنوز وارد اتاق نشده بودم که فرمود: ابابصير ما به وعده خود وفا کرديم.»

اين قطره اي از درياي فضايل امام صادق است، و ما اگر به طور اجمال درباره امام صادق چيزي بگوييم، آن را مي گوييم که خود امام صادق (ع) فرموده است. جهني مي گويد: « ما در مدينه درباره فضايل اهل بيت صحبت مي کرديم و شبهه ربوبيت براي ما جلو آمد. امام صادق (ع) را ملاقات نموديم. حضرت فرمودند: اين فکر خرافي چه وقت به نظر شما رسيد؟ همانا براي ما پروردگاري است که هميشه حافظ ما است و ما او را عبادت مي کنيم. شما مي توانيد هر چه مي خواهيد درباره ما بگوييد، مشروط بر اينکه ما را مخلوق خداوند متعال بدانيد.»

اين جمله از بسياري از ائمه طاهرين (ع) نقل شده است، بايد بدانيم که ائمه طاهرين ممکن الوجود، بنده مخلوق، و فقر صرف هستند و استقلالي از خود ندارند. استقلال، وجوب، وجود، ربوبيت، خلق و غنا مختص ذات ربوبي است، ولي آنان واسطه فيض اين عالم، مظهر صفات خداوند، عالم بما سوي الله و داراي همه صفات کمال مي باشند.

و به گفته امير المومنين (ع): نزلونا عن الربوبيه و قولوفينا ماشئتم.

ما را خدا نگوييد و هر چه مي خواهيد درباره ما بگوييد.

 

                                                                    « بحار الانوار - کتاب الامامه»



 



[1][1] - اصول کافی ج ص 472

[2][2] - اصول کافی ج ص 472

[3][3] - اصول کافی ج ص 475

[4][4] - مناقب شهر آشوب ره ج 4 ص 247 ابن عقده در کتاب الرجان، ارشاد مفید (ره ) ج 2

[5][5] - نور، آیه 36 و قسمتی از آیه 37

[6][6] - مناقب این شهر آشوب ج 4 ص 234 از دلالات حنان

[7][7] - مناقب این شهر آشوب ج 4 ص 234 از دلالات حنان

[8][8] - قصص / 88

[9][9] - مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 247 و 275

[10][10] - مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 326

[11][11] - مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 226 از صدوق ره – ارشاد مفيد ج 2

[12][12] - ربيع الابراز زمخشري- منتهي الامان ج 2 باب 8 فصل

[13][13] - فيه تبيان لکل شي مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 249، دلائل حميري- کشف الغمه

[14][14] - نحل، قسمتي از آيه 89 نقل ا زمناقب ابن شهر آشوب ج ص 250

[15][15] - مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 250

[16][16] - بحار قديم ج 11 ص 83


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:22  توسط مهدی یاوران جوان  | 



اسم مبارت آن بزرگوار محمد، و لقب مشهور او باقر است که حضرت رسول (ع) آن حضرت را طي رواياتي به اين لقب ملقب فرمود. کنيه مشهور آن حضرت، اَبي جعفر و عمر مبارک ايشان مثل عمر پدر بزرگوار و جد بزرگوارشان حسين (ع) پنجاه و هفت سال بود. در اول رجب المرجب سال پنجاه و هفت ه. ق، متولد شد و در سال 114 از هجرت به دست ابراهيم بن وليد و به دستور هشام بن عبدالملک مسموم و شهيد گرديد. سه ساله بود که حماسه کربلا واقع شد و آن بزرگوار کربلا را مشاهده فرمود. بعد از حماسه کربلا، سي و چهار سال با پدر بزرگوار خود، زندگي پر تلاطمي را پشت سر نهاد، مدت امامت آن حضرت تقريباً نوزده سال بود. امام باقر دو امتياز در ميان ائمه (ع) دارد. جد پدري ايشان امام حسين (ع) و جد مادري آن حضرت امام حسن (ع) است . از اين جهت در حق ايشان گفته شده: " علوي من علويين و فاطمي من فاطميين و هاشمي من هاشميين. " از نظر نسبت امتياز فوق العاده را داراست. خصوصاً اينکه مادر ايشان فاطمه دختر امام حسن (ع) زني بسيار عالمه و مقدسه بود. از امام صادق نقل شده که فرمود: " جده ام صديقه اي بود که در ميان اولاد امام حسن، مثلش ديده نشده است. " و نيز خرق عادتي از ايشان نقل مي کند و مي فرمايد:" مادر پاي ديواري نشسته بود که ديوار فرو ريخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفي که خداوند اذن نداده است که ساقط شوي. ديوار باقي ماند تا جده ام از پاي آن گذشت. "
امتياز ديگر آنکه وي پايه گذار انقلاب فرهنگي شيعه، محسوب مي شود. گرچه انتشار معارف شيعه به دست امام صادق (ع) صورت گرفت؛ ولي به دست امام باقر پايه گذاري شد.
در دوران امام باقر (ع) دولت بني اميه رو به زوال بود. مردم از آنها منتفر بودند. به علت وجود کسي چون عمر بن عبدالعزيز، که علاوه بر اينکه نفع بزرگي براي شيعه داشت، ضرر بزرگي نيز براي بني اميه داشت و اختلاف شديدي که در ممالک اسلامي پديد آمده بود و هر کسي از گوشه اي قيام مي کرد، خلفا به سرعت تغيير مي کردند- چنانچه در مدت امامت امام باقر (ع)، در مدت نوزده سال پنج خليفه روي کار آمدند: وليد بن عبدالملک، سليمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملک، هشام بن عبدالملک - پس موقعيت مناسبي براي آن حضرت که از ظلم بين اميه فارغ شده بود، پديد آورد که انقلاب علمي را آغاز نمايد و بزرگاني از عامه و خاصه در اطراف ايشان جمع شدند و حقايق اسلام، لطايف اسلام و بالاخره معارف اسلام را منتشر کردند. از اين جهت رسول اکرم  به ايشان لقب باقر داده است. لسان العرب مي گويد. لقب به لانه بقر العلم و عرف اصله و استنبط فرعه و توسع فيه و التبقر التوسع.
" امام باقر، ملقب به اين لقب است چون شکافنده علم است. پايه علوم اسلامي را شناخت و فروع آن را درک فرمود و آن را توسعه داد. " و ريشه تبقر به معني توسعه است.
عامه و خاصه نقل مي کنند که رسول اکرم به جابربن عبدالله انصاري فرموده است:
يا جابر يوشک ان تبقي حتي تلقي ولد ل? من الحسين يقال له محمد يبقر علم النبيين بقرا، فاذا القيته فاقراه مني السلام.
" اي جابر! تو زنده مي ماني و مردي  از اولاد حسين را که نامش محمد است ملاقات مي کني که او علم انبيا را مي شکافد. هنگامي که او را ديدي، سلامم را به او برسان. "
جابر وقتي سلام پيامبر را به امام باقر رسانيد، حضرت فرمودند: " وصيت کن که در اين چند روزه مي ميري. " جابر گريست . گفت : از کجا مي گويي؟ حضرت فرمودند: اي جابر! به خدا قسم، پروردگار عالم علم گذشته و آينده را تا روز قيامت به من عنايت فرموده  است. حضرت باقر را باقر ناميده اند؛ چون انتشار دين و معارف اسلامي را او شالوده ريزي کرده است. مفيد در ارشاد گويد: " افرادي از اصحاب رسول الله (ع) که مانده بودند؛ نظير جابربن عبدالله انصاري و بزرگان از تابعين روساء مسليمين از فقها و غير فقها نظير جابر جعفي، کيسان سختياني، امين مبارک، زهري، اوزاعي، ابي حنيفه، مالک، شافعي و زيادبن منذر، از امام باقر روايت نقل مي کنند. همچنين مصنفيني نظير طبري، بلاذري، سلامي، خطيب ابي داود، اسکافي، مروزي، الاصفهاني بسيط و نقاش و غير هم از امام باقر (ع) روايت نقل مي کنند اين افراد از علماي عامه هستند که بعضي از آنان به فيض محضر امام باقر رسيده اند، و بسياري  از علماي اهل تسنن اقرار دارند که حضرت بزرگترين عالم زمان خويش بوده است. حتي حکم بن عتيبه يکي از علماي بسيار بزرگ عامه در تفسير اين آيه شريفه: ان في ذلک لايات للمتوسمين. گفته است.
 " و الله محمد بن علي منهم ." يعني : به خدا قسم محمد باقر از متوسمين است. عبدالله بن عطا که او نيز از علماي عامه است، مي گويد: ما رايت العلماء عند احد اصغر علما منهم عند ابي جعفر لقد رايت الحکم بن عتيبه عنده کانه متعلم.
" نديدم دانشمندان را که نزد کسي چنين خويش را کوچک پندارند که نزد امام باقر کوچک بودند. حکم بن عتيبه نزد امام باقر فقط يک شاگرد بود. "
خواص اصحاب امام باقر و همچنين افرادي که از او روايت نقل مي کنند، بيشتر از چندين هزار نفرند. ولي افراد فوق العاده مبرزي در ميان آنها وجود دارند که جداً بايد گفت فخر شيعه هستند. اجماع شيعه بر اين است که در ميان اصحاب رسول الله و تابعين آنها که شاگردان اصحاب هستند و آن شش نفر عبارتند از: زراره معروف، الخربوز، ابوبصير، فضيل بن يسار، محمد بن مسلم و يزيد بن معاويه، که يکي از آنها مثل محمد بن مسلم سي هزار روايت از امام باقر روايت کرده، و مي گويد اين روايت از اسرار است که به کسي نبايد بگوييد."
امام باقر دو امتياز عالي علاوه بر امتيازهايي که براي ائمه (ع) وجود دارد، در ميان ائمه دين دارند و از زبان ايشان به بعضي از آن امتيازها اشاره شده است.
مناقب ابن شهر آشوب از امام باقر نقل مي کند که حضرت فرموداند:
نحن جنب الله و نحن حبل الله و نحن رحمه الله علي خلقه و بنا يفتح الله و بنا يختم الله، نحن ائمه الهدي و مصابيح الدجي و نحن العلم المرفوع لاهل الدنيا و نحن السابقون و نحن الاخرون، من تمسک بنا لحق و من تخلف عنا غرق. نحن قاده المحجلين و نحن حرم الله و نحن الطريق و الصراط المستقيم الي الله عزو جل و نحن من نعم الله علي خلقه و نحن المنهاج و نحن معدن النبوه و نحن موضع الرساله و نحن اصول الدين و الينا يختلف الملائکه و نحن السراج لمن استضاء بنا و نحن السبيل لمن اقتدي بنا و نحن الهداه الي الجنه و نحن عروه الاسلام و نحن الجسور و نحن القناطر من مصي علينا اسبق و من تخلف عنا محق و نحن السنام الاعظيم و بنا يصرف الله عنکم العذاب من ابصر بنا و عرف حقنا و اخذ بامرنا فهومنا.
اين خطبه شريفه اشاره به آيات قرآن و روايات قطعي از پيامبر اکرم است:
" ما جنب خداوند متعاليم، جنب به معني پهلو است و عرب چنانچه از وجه که به معني صورت است اراده ذات مي کند و از يد که به معني دست است اراده قدرت مي کند، از جنب، اراده قرب مي کند، و چو اهل بيت (ع) منتهاي قرب الهي را دارند، به آنها جنب الله گفته مي شود. اين جمله امام باقر اشاره است به آيه اي که در سوره زمر است:
ان تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله يعني : " توبه کنيد قبل از اينکه بگوييد اي واي به من و تفريطگري من درباره خدا!" بنابراين تفسير، معني چنين مي شود که مي گويد: اي واي به من که سرو کاري با اهل بيت نداشتم. ماييم حبل الله، اين جمله اشاره است به آيه شريفه واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا.
يعني" چنگ بزنيد به ريسمان محکم خدا و متفرق نشويد. " ماييم از جمله رحمت واسعه پروردگار که بر بنده ها دارد. از جمله اشاره است به آيه شريفه " و رحمتي وسعت کل شي " يعني رحمت من هر چيزي را فرا گرفته است. در روايات آمده است رحمت واسعه خدا حقيقت اهل بيت (ع) است. ماييم که خلقت عالم از ابتدا تا انتها به دليل ما است و خداوند به دليل ما عالم را خلق نمود. اين جمله که در زيارات نيز ديده مي شود، اشاره به آيه شهادت است: و کذلک جعلنا کم امه وسطا لتکونوا شهداء علي الناس ويکون الرسول عليکم شهيداً،  يعني :" و همانا ما شما - اهل بيت- را مستکمل آفريده ايم تا شاهد مردم باشيد و رسول اکرم نيز شاهد بر شما. " و در روايات فراوان است که اين شهادت واسطه فيض است. ما اماماني هستيم رهنما و چراغهاي درخشان و علم افراشته شده براي مردم. ماييم سابقون و آخرون؛ يعني اول ماييم و آخر ماييم - باز اشاره به واسطه فيض است- هر که به ما پناه برد، رستگار مي شود و هر که از ما تخلف کند، غرق خواهد شد. جمله اشاره است به حديث نبوي که به طور متواتر از پيامبر اکرم روايت شده است. پيامبر (ص) فرموده است: " مثل اهل بيت، کشتي نوح است و هر که به آنان تمسک جويد، رستگار، و هر که از آنان تخلف کند، غرق خواهد شد." ما راهنماي افراد هستيم در روز قيامت که رستگارند. ماييم حرم الله که احترام ما در ميان مردم محفوظ است. جمله ما راه مستقيم هستيم، اشاره به آيه اهدنا الصراط المستقيم دارد. از جمله نعمتهاي خدا بر بندگان هستيم. اشاره است به آيه شريفه: و ضرب الله مثلاً قريه کانت آمنه مطمئنه ياتيها رزقها رغداً من کل مکان فکفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا يصنعون. يعني:" پروردگار عالم مثل زد به قريه اي که عقيده و امنيت و نعمت مثل باران براي آنها مي باريد. آنها به نعمت خدا کفر ورزيدند؛ پس پروردگار عالم لباس قحطي و ناامني را بر آنان پوشانيد، در قبال آنچه که انجام مي دادند. " راه حق وحقيقت هستيم و معدن نبوت. آنچه پيامبر داشته ما داريم، و رسالت در خانه ما فرود آمده است: الله اعلم حيث يجعل رسالته. ما پايه هاي اسلام  هستمي که از نور ما، بهره ببرند. ماييم عزوه الوثقاي اسلام. اشاره به آيه شريفه است: و يومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقي لاانفصام لها، يعني:" هر که ايمان به خدا آورد، به دستاويز محکمي دست زده که ناگسستني است. " ما هستيم پاي هر که بخواهد به حق رسد و از ضلالت نجات يابد و به بهشت رود، بايد ما را طي کند و از ما راهنمايي گيرد. هر که از ما عبور کرد سبقت برد و هر که تخلف کرد نابود شود . بزرگتر?ن حافظ اسلام هستيم. ماييم که به دليل وجود ما عذاب دنيوي و اخروي از بندگان بر طرف مي شود. هر که ما را شناخت و حق ما را شناخت، و دستورات ما را اجرا کرد، از ما است- رستگار خواهد شد.
بايد گفت اين خطبه داراي اشاره و کنايات و لطايف فراوان است و بايد کتابي درباره اين خطبه نگاشت. امام باقر (ع) اضافه بر فضايلي که همه اهل بيت دارند و حضرت در اين خطبه به بعضي از آنها اشاره نموده است، دو امتياز عالي دارد که في الجمله درباره‌ آن سخن گفتيم.
مورخين درباره سوال و جواب آن راهب نصراني با امام باقر مطالبي نوشته اند که ما خلاصه اي از آن مي آوريم.
هشام عبدالملک، حضرت باقر را به شام احضار نمود. آن بزرگوار همراه با امام صادق (ع) به طرف شام حرکت کردند. در بين راه راهبي راه را ديدند که ارادتمندان به دور او حلقه زده بودند، تا راهب آنان را نصيحت کند. حضرت باقر (ع) وارد جمع آنان شد. ابهت و تجلي نور امام باقر (ع) راهب را تحت تاثير قرار داد. آنگاه از حال آن بزرگوار استفسار کرد و مسايلي پرسيد. مسايل او گر چه از نظر ما عوامانه است و با مقام قدس علمي حضرت باقر مناسبتي ندارد؛ ولي در آن دوره جهل، مسايلي بود بزرگ که توانست راهب و اطرافيانش را مسلمان کند:
1- ساعتي که نه از روز است و نه از شب؟
فرمودند ساعتهاي بين الطلوعين مي باشد که از ساعتهاي بهشت است. در آن ساعتها مي توان آخرت را آباد کرد و سعادت دو جهان را به دست آورد.
2- مي گويند اهل بهشت فضولات ندارند، نشانه آن در اين دنيا چيست؟
حضرت فرمودند: نشانه آن بچه اي است که در شکم مادر است.
3- مي گويند نعمتهاي بهشت پايان ناپذير است، نشانه آن در دنيا چيست؟
حضرت فرمودند: نشان آن علم است که هر چه از آن بهره گيرند، نقصان ندارد.
4- آن دو برادر که با هم متولد شدند و با هم مردند، اما عمر يکي از آنان پنجاه سال و عمر ديگري صد و پنجاه سال، چه کساني بوده اند.
حضرت جواب دادند: آن دو برادر عزيز و عزير بوده اند که قرآن از آنها خبر مي دهد که عزير چون در زنده شدن مرده ها در روز قيامت ترديد کرد پروردگار عالم جان او را صد سال گرفت و سپس زنده کرد. آن راهب پس از شن?دن جوابها? حک?مانه با اطراف?انش مسلمان شدند. شان ائمه طاهرين در تاريخ ناشناخته مانده است، گر چه ابن حجر متعصب در حق او گفته است: هو باقر العلم و شاهد علمه و رافعه صفي قلبه وزکا علمه و عمله و طهرت نفسه و شرف خلقه و عمرت اوقاته بطاعه الله و له من الرسوخ في مقامات العارفين مايکل عنه السنه الواصفين و له کلمات کثيره في السلوک و المعارف لا تجملها من العجاله.
" او جامع علوم و شکافنده علم و توسعه دهنده علم بود. او نمايانگر علم بود و علم را رفعت داد. قلب او مهذب و علم و عمل او پاک بود. او طاهر و مطهر بود، خلق او عالي بود و عمر او در اطاعت خداوند صرف شد. تبحري در عرفان داشت که زبان، گوياي آن نيست. سخنان او در عرفان و سير و سلوک به حدي است که نمي تواند در اين گفتار ضبط شود. " صاحب جنات الخلود که شيعه است مي گويد: " اکثر اوقات او صرف اطاعت خدا مي شد. از خوف خدا مي گريست. بسيار متواضع بود. تمام روزها بر سر مزارع مي رفت و کار مي کرد و آنچه به دست مي آورد، در راه خدا صرف مي نمود. سخي ترين مردم بود و تمام علما نزدش مي آمدند. علمشان قطره اي بود در مقابل دريا، و نظير اميرالمومنين (ع) چشمه هاي حکمت از اطرافش مي جوشيد و در مقابل جلالتش هر جليلي کوچک بود."
در خاتمه، معجزه اي از معجزات آن حضرت را ياد آور مي شويم: کليني رحمه الله در کافي از ابي بصير نقل مي کند که نزد امام باقر (ع) رفتم و گفتم: شما وارث رسول اکرم هستيد؟ فرمودند: آري. گفتم رسول الله وارث انبياست و آنچه آنان مي دانند او مي داند؟ فرمود: آري، چنين است. گفتم: بنابراين شما قدرت داريد که مرده را زنده کنيد و کور مادر زاد و مرض برص را شفا دهيد، چنانچه قرآن درباره عيسي (ع) فرموده ؟ فرمود: به اذن پروردگار قدرت داريم. سپس فرمود جلو بيا! چون جلو رفتم دست مبارک خود را به چشمهاي من زد و من بينا شدم. سپس به من فرمودند: اي ابي بصير! آيا مي خواهي بينا باشي؛ ولي در روز قيامت مثل مردم، حساب و کتاب و مشقتهاي آخرت را دارا باشي، يا کور باشي ولي در آخرت بدون محاسبه به بهشت روي؟ ابي بصير مي گويد: کوري را انتخاب کردم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:22  توسط مهدی یاوران جوان  | 

اسم مبارك آن بزرگوار علي است و مشهورترين القاب آن حضرت زين العابدين و سجاد است و

مشهورترين كنيه او ابامحمد و ابوالحسن است. مدت عمر آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارش پنجاه

و هفت سال است زيرا پانزدهم جمادي الاول سال سي و هشت از هجرت به دنيا آمد. تولد آن

بزرگوار دو سال قبل از شهادت اميرالمومنين(ع) است و تقريباً بيست و سه سال با پدر

بزرگوارش زندگي كرد مدت امامت آن بزرگوار سي و چهار سال است.

حضرت سجاد(ع) پدري چون حسين دارد و مادرش دختر يزدگرد پادشاه ايران است كه دست

عنايت حق به طور خارق العاده اين دختر را به امام حسين مي رساند شرافت اين زن آن است

كه مادر نه نفر از ائمه طاهرين مي شود و چنانچه حسين(ع) اب الائمه است، اين زن نيز ام

الائمه است اما از نظر فضايل انساني: امام سجاد(ع) گرچه با اهل بيت(ع) وجه اشتراك در

همه فضايل دارد و هيچ فرقي ميان آنان از نظر صفات و فضايل انساني نيست؛ اما از نظر

گفتار و كردار شباهت تامي به جدشان اميرالمومنين دارد:


ايمان امام سجاد(ع)

اميرالمومنين(ع) در دعاي صباح مي گويد: يا من دل علي ذاته بذاته

"اي كسي كه برهان وجود خود هستي!"

حضرت سجاد نيز در دعاهاي ابوحمزه ثمالي مي گويد: بك عرفتك وانت دللتني عليك و

دعوتني اليك ولولاانت لم ادرماانت.

"تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودي مرا بر خودت ودعوت نمودي به خودت و اگر نبودي،

ترا نمي شناختم"

اين گونه كلمات، منتهاي ايمان را مي رساند و اين همان ايمان شهودي است كه اميرالمومنين

مي فرمايد: لو كشفت لي  العظاء ما ازددت يقيناً.

"اگر بر فرض محال ممكن بود خدا را به اين چشم ظاهري ديد و مي ديدم بر يقين من كه الآن

به ذات مقدس حق دارم، افزوده نمي شد"

علم امام سجاد(ع)

اگر اميرالمومنين(ع) مي گويد: " از من بپرسيد هر چه مي خواهيد، كه به خدا قسم تمام

وقايع را تا روز قيامت مي دانم حضرت سجاد نيز مي گويد:

" اگر نمي ترسيدم كه مردم در حق ما غلو كنند، وقايع را تا روز قيامت مي گفتم"

تقواي امام سجاد(ع)

اميرالمومنين(ع) مي فرمود: "والله لواعطيت الاقاليم السبعه و ما تحت افلاكها علي ان

اعصي الله في نملهٍ اسلبها جلب شعيرهٍ ما فعلته.

"به خدا قسم اگر تمام عالم هستي را به من دهند كه به مورچه اي ظلم كنم و بي جهت

پوست جوي را از دهان آن بگيرم، نمي كنم"

حضرت سجاد نيز مي فرمود:

تعصي الاله وانت تظهر حبه   هدا لعمري في الفعال بديع

لو كنت تظهر حبه لاطعته   ان المجب لمن يحب مطيع

"خداوند را معصيت مي كني و ادعا مي كني كه او را دوست داري! به جان من اين ادعا از

عجايب امور است اگر راستي خدا را دوست داشتي، او را اطاعت مي كردي؛ زيرا محب

هميشه مطيع محبوب است"

در اين اشعار نيز امام سجاد مي گويد: محال است كه خداوند را معصيت كنم؛ زير او را دوست

دارم.

عبادت امام سجاد(ع)

درباره اميرالمومنين گفته شده است كه روزها به ايجاد باغ و قنات براي فقرا و محتاجين

مشغول بود، و تا به صبح عبادت مي كرد حضرت سجاد نيز چنين بود، چه بسيار باغها و قنوات

كه به دست ايشان براي ديگران آباد يا ايجاد شد عبادت و سجده او به حدي بود كه به زين

العابدين و سجاد ملقب شد.

از رسول اكرم روايت شده كه روز قيامت خطاب مي شود: "كجا است زين العابدين؟!" و مي

بينم كه فرزندم علي بن الحسين جواب مي دهد و مي آيد. از امام باقر روايت شده كه: "پدرم

را مي ديدم كه از كثرت عبادت، پاهاي او ورم كره، و صورت او زرد، و گونه هايش مجروح، و

محل سجده او پينه بسته بود"

سخاوت، فتوت و رافت امام سجاد(ع)

يكي از كارهاي اميرالمومنين(ع) اداره كردن فقرا به طور مخفيانه بوده است اميرالمومنين

شبها خوراك، پوشاك و هيزم به خانه بينوايان مي برد، و آن بينوايان حتي نمي دانستند كه چه

كسي آنها را اداره مي كند همچنين ميان مورخين مشهور است كه امام سجاد(ع) چنين بوده

است.

راوي مي گويد: در محضر امام صادق(ع) بوديم كه از مناقب اميرالمومنين(ع) صحبت شد و

گفته شد هيچ كس قدرت عمل اميرالمومنين را ندارد و شباهت هيچ كس به اميرالمومنين،

بيشتر از علي بن الحسين نبوده است كه صد خانواده را اداره ميكرد شبها گاهي هزار ركعت

نماز مي خواند"

از طريق اهل تسنن روايت شده است كه چون حضرت سجاد شهيد گشت، روشن شد كه آن

حضرت صد خانواده را به طور مخفي اداره مي كرده است.

زهد امام سجاد(ع)

چنانچه اميرالمومنين(ع) زاهد به تمام معني بوده است و دلبستگي به مالي و به كسي جز

به خداي متعال نداشته است، همچنين بوده است امام سجاد(ع) لذا به اصحاب خود سفارش

مي فرمود: اصحابي، اخواني، عليكم بدار الاخره ولا اوصيكم بدار الدنيا فانكم عليها و بها

متمسكون اما بلغكم ان عيسي عليه السلام قال للحواريين: الدنيا قنطره فاعبروها و لا

تعمروها و قال: من يبني علي موج البحر دارا؟ تلكم الدار الدنيا ولا تتخذوها قراراً.

"اي ياران من! برادران من! مواظب خانه آخرت باشيد من سفارش دنيا را به شما نمي كنم،

زيرا شما بر آن حريص هستند و به آن چنگ زده ايد آيا نشنيده ايد كه حضرت عيسي به

حواريون مي گفت: دنيا پل است، از روي آن بگذريد و به تعميرش نپردازيد! چه كسي روي موج

آب خانه مي سازد؟ موج دريا اين دنيا است، به آن دلبستگي نداشته باشيد"

شجاعت امام سجاد(ع)

شجاعت اميرالمومنين (ع) زبانزد خاص و عام است، و اگر گفتار امام سجاد(ع) را در مجلس

ابن زياد و در مجلس يزيد و مخصوصاً خطبه آن بزرگوار را در مسجد شام در نظر بگيريم،

شجاعت اين بزرگوار نيز بر ما روشن مي شود.

اميرالمومنين شجاعت خود را در ميدان براي افرادي مثل عمروبن عبدود و مرحب خيبري به

كار مي برد و فرزند گرامي او امام سجاد، شجاعت را در مجلس ابن زياد و مجلس يزيد و روي

منبر، در مسجد شام به كار برده است.

سياست امام سجاد(ع)

اميرالمومنين به اقرار همه مورخين از سني و شيعه پاسدار اسلام بود و راي و تدبير او فوق

العاده بود؛ چنانكه عمر بيشتر از هفتاد مورد گفته است:

لولاعلي لهلك عمر؛ يعني: "اگر علي نبود، عمر هلاك شده بود"

امام سجاد(ع) در مدت سي و پنج سال پاسدار شيعه بود مورخين معتقدند كه تدبير امام

سجاد، مدينه را و بسياري از شيعيان را از دست كساني چون يزيد و عبدالملك مروان نجات

داد.

حلم امام سجاد(ع)

درباره اميرالمومنين گفتاري نقل شده و ايشان فرمودند: "برآدم بيخردي گذشتم كه به من بد

مي گفت از او صرف نظر كردم، گويي كه او حرفي نزده است" درباره امام سجاد نيز گفتاري

نقل شده است و ايشان فرمودند: "بر كسي گذشتم كه به من بد مي گفت بدو گفتم كه اگر

راست مي گويي، خداوند متعال مرا رحمت كند، و اگر دروغ مي گويي، خدا تو را بيامرزد!"

تواضع امام سجاد(ع)

آن حضرت با فقرا مي نشست، با آنان غذا مي خورد، از آنان دلجويي مي كرد، به آنان لطف

داشت و پناه آنان بود، براي آنان كار مي كرد و از آنان پذيرايي مي نمود، و درباره آنان به

ديگران سفارش مي كرد.

تاريخ نويسان اقرار دارند كه امام سجاد(ع) دوست داشت فقيران، يتيمان و بينوايان سر سفره

اش باشند و با آنها بنشيند، غذا براي آنها آماده كند و حتي غذا در دهن آنان بگذارد.

فصاحت و بلاغت امام سجاد(ع)

فصاحت به معني خوب سخن گفتن، مجاز، كنايه، لطايف و مثالها را به كار بردن است، و بلاغت

سخن خوب گفتن، بجا سخن گفتن، از طول كلام بي فايده پرهيز داشتن است فصاحت و

بلاغت اميرالمومنين، مورد اقرار همه است، طوري كه درباره نهج البلاغه گفته شده:

دون كلام الخالق وفوق كلام المخلوق.

"پايين تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است"

امام سجاد، صحيفه كامله سجاديه را به جهان عرضه داشت صحيفه اي كه چون آن نيامده و

نخواهد آمد صحيفه اي كه در ضمن دعا، معارف اسلام، سياست اسلام، اخلاق اسلام،

اجتماعات اسلام، حقانيت شيعه، حقانيت اهل بيت، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و

حقيقت، و بالاخره يك دوره معارف اسلامي را آموزش مي دهد صحيفه اي كه محققين، اسم

آن را اخت القرآن، انجيل اهل بيت، زبور آل محمد نهاده اند صحيفه اي كه ابلهي با فصاحت

ادعا كرد كه مي تواند چون آن بياورد چون قلم به دست گرفت و نتوانست، دق كرد و مرد.

جهاد امام سجاد(ع)

اميرالمومنين(ع) بزرگترين مجاهد اسلام است كه توانست اسلام را از دست كفار و مشركين

نجات دهد، ولي فرزندش امام سجاد گرچه در كربلا كشته نشد؛ اما وجودش، بقايش و

اسارتش عامل بقاي اسلام بوده است قيام ابي عبدالله الحسين(ع) درختي بود كه در كربلا

كاشته شد و آبياري و به ثمر رساندن و نگاهداري از آن به دست امام سجاد(ع) و به دست

زينب كبري انجام گرفت.

تدبير امام سجاد در اسارت، گريه هاي  امام سجاد در مدينه، نوحه خواني و روضه خوانيهاي

آن حضرت در مدت سي و پنج سال سخنرانيش، به موقع جهادي بود فوق العاده مفيد و

ثمربخش كه تحليل سياسي تاريخ، اين مطالب را نشان مي دهد.

عفو و جوانمردي امام سجاد(ع)

اگر تاريخ درباره اميرالمومنين(ع) مي گويد كه چگونه از ابن ملجم مواظبت كرد و هنگامي كه

ظرف شيري را براي حضرت مي آوردند؛ نيمي را مي خورد و نيم ديگر را براي او مي فرستاد،

و درباره او وصيت و سفارش فراوان نمود، درباره امام سجاد نيز منقول است كه : فرماندار

مدينه كه دل امام سجاد را خون كرده بود، از طرف عبدالملك مروان معزول شد و امر شد كه

او را به درختي ببندند و مردم بيايند و به او توهين كنند امام سجاد(ع) اصحاب خود را خواست و

سفارش فرمود كه مبادا به او توهين شود! امام سجاد نزد او رفت و او را دلداري داد و نزد

عبدالملك مروان وساطت او را كرد كه از اين خواري نجات يابد.

آن فرماندار معزول مي گفت از علي بن الحسين و يارانش ترس دارم زيرا به آنها ظلم بسيار

كردم.

ابهت و شخصيت امام سجاد(ع)

درباره اميرالمومنين(ع) گفته شده كه بسيار متواضع بود؛ ولي بزرگي شخصيت آن بزرگوار

ميان همه محفوظ بود همچنين است فرزند عزيزش امام سجاد (ع) در تاريخ ضبط است كه

هشام بن عبدالملك به حج آمده بود و كثرت جمعيت مانع شد كه حجرالاسود را استلام كند

پس در گوشه اي براي او فرشي انداخته و نشسته بود كه امام سجاد وارد طواف شد و

وقتي به حجرالاسود رسيد، مردم كنار رفتند و حضرت مكرر استلام نمود هشام فوق العاده

ناراحت شد يكي از اطرافيان پرسيد: اين مرد كيست كه مردم چنين به او احترام دارند؟!

هشام تجاهل كرد و گفت: نمي دانم! فرزدق آنجا بود، في البداهه قصيده مفصلي درباره امام

سجاد سرود ما چند بيت از آن قصيده را مي آوريم تمام قصيده در مناقب ابن شهر آشوب

موجود است:

هذاالدي تعرف البطحاء وطاته        والبيت يعرفه والحل و الحرم

ماقال لا قط الا في تشهده            لولا التشهد كانت لاثه نعم

يغضي حياء و يغضي من مهابته    فما يكلم الا حين يبتسم

و من معشرٍ حبهم دين و بغضهم   كفروقزبهم منجي و معتصم

مقدم بعد ذكر الله ذكرهم             في كل فرض و مختوم به الكلم

اين مردي است كه حجاز، خانه خدا، حل، حرم او را مي شناسد نه ، در كلامش نيست- حاجت

سائل را هميشه برآورده مي كند جز در تشهد- كه لا اله الاالله مي  گويد، و اگر تشهد در نماز

نبود، نه او، هميشه آري بود؛ هنگام برخورد با مردمان چشمها را فرو مي بندد، براي آنكه حيا

دارد، و ديگران چشم فرو مي بندند، به جهت ابهتي كه او دارد و سخن با او نمي گويند، مگر

كه آن بزرگوار تبسم كند روز قيامت حب آنها دين است و بغض آنها كفر است و قرب و نزديكي

به آنان پناه و نجات انسانها است در نمازها ياد آنها و اسم آنها مقدم بر هر چيزي است بعد از

اسم خداي متعال نمازها به اسم آنان تمام مي شود يعني در نماز بعد از اسم خدا در اقامه،

اسم اهل بيت است و آخر مطلب كه در تشهد آخر گفته مي شود، باز اسم اهل بيت است.

گفته شده كه فر زدق به اين اشعار آمرزيده شده است و به گفته جامي اگر اهل عالم به اين

اشعار آمرزيده شوند، جا دارد.


زندگي امام سجاد(ع)

مي دانيم زندگي اميرالمومنين(ع) پر تلاطم بود در نهج البلاغه مي فرمايد: فصبرت و في

العين فذي و في الحلق شجي، يعني: "صبر نمودم در مصايب نظير كسي كه خاري در چشم

و استخواني در گلو داشته باشد" ولي زندگي امام سجاد(ع)‌از زندگي اميرالمومنين(ع) بسيار

پرتلاطم بود آن حضرت در بحبوحه جنگ صفين به دنيا آمد در زمان معاويه و آن جناياتش پرورش

پيدا كرد معاويه را با كشتارهاي دسته جمعي شيعيان، با اشاعه سب اميرالمومنين در خطبه

ها و بعد از نمازها ديده است بعد، حماسه كربلا و اسارت، كه هر روزي از آن چند بار مرگ

است، مجلس ابن زياد و مجلس يزيد را با اهل بيت پدرش پشت سرنهاد قضيه حره كه ننگي

است بر دامن مسلمانان را مشاهده كرد.

يزيد سال دوم سلطنت، شخصي را با پنج هزار لشكر به مدينه فرستاد و دستور قتل عام داد و

سه روز مدينه را براي لشكريان خود مباح اعلام نمود.

او شاهد قضيه عبدالله بن زبير است كه همه بني هاشم ومن جمله محمدبن حنيفه را در

شعب ابي طالب جمع نمود كه بسوزاند و چون دشمن رسيد، موفق نشد- شاهد مروان بن

حكم بود كه دشمن سرسخت اهل بيت بود شاهد حكومت عبدالملك مروان با فرماندارش

حجاج بن يوسف ثقفي است زنداني زندان حجاج بن يوسف است كه در ميان بياباني، پنجاه

هزار زنداني در آن زندان بود و دميري در حيواه الحيوان مي گويد: "خوراك آنها دو قرصه نان بود

كه بيشتر آن خاكستر بود شاهد كشتار بيشتر از صد هزار نفر بود، به جرم دوستي با اهل بيت

پنجاه و هفت سال در اين دنيا زندگي كرد؛ ولي هر روز از آن براي آن بزرگوار قتلگاهي بود.

والسلام عليه يوم ولد و يوم استشهد و يوم يبعث حياً.


 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:22  توسط مهدی یاوران جوان  | 

اسم آن بزرگوار موسي و لقب مشهور او كاظم، عبد صالح، عالم و باب الحوايج، و كنيه مشهور ايشان ابوالحسن الاول است عمر آن بزرگوار تقريباً پنجاه و چهار سال بود در هفتم صفر سال 128 هجري متولد شد؛ و در بيست و پنجم رجب سال 183 به دست سندي بن شاهك و به دستور هارون الرشيد لعنه الله عليه مسموم و به درجه رفيع شهادت نايل گرديد.

مدت امامت آن بزرگوار، مثل پدر بزرگوارشان سي و چهار سال است، و در اين مدت غالباً يا زندان و يا در تبعيد بوده است آن حضرت در ميان مردم نفوذ كامل داشت و هميشه در حال مبارزه با دشمن بود و دشمن نيز فوق العاده از ايشان بيمناك بود دشمن از ترس مي خواست ايشان را در سكوت به خاك بسپارد كه پروردگار عالم چنين نخواست و آن بزرگوار با تجليل خاصي به خاك سپرده شد چنانچه موقع مرگ، بسياري از قضات و علما و بزرگان را جمع كردند تا شهادت دهند كه حضرت به مرگ طبيعي از دنيا مي رود؛ ولي حضرت سخنان دروغ آنان را فاش فرمود.

القابي كه براي موسي بن جعفر و همچنين براي ساير اهل بيت وجود دارد، بي علت نيست و همه از عالم ملكوت تعيين شده است بنابراين ما درباره موسي بن جعفر به تشريح القاب او اكتفا مي كنيم:

موسي بن جعفر را كاظم گفتند؛ زيرا آن بزرگوار، صابر و حليم بود و مصايب روزگار نتوانست او را از پا درآورد در زيارت آن بزرگوار مي خوانيم: اللهم صل علي محمد و اهل بيته الطاهرين وصل علي موسي بن جعفر وصي الابرار و امام الاخيار و عيبه الانوار و وارث السكينه و الوقار و الحكبم والاثار.

يعني: «اي خداوند! درود بفرست بر پيامبر محمد بن عبدالله و اهل بيت معصوم  او و درود بفرست بر موسي بن جعفر كه وصي اوصياء و پيشواي شيعه و محل بروز صفات خداوند متعادل و وراث سكينت و وقار كه در مصايب روزگار خود را نباخت- دين، مردانگي، شخصيت و آقايي خود را حفظ كرد- و وراث حكمت ها و علم هاي اهل بيت است»

خلاصه سخن، كاظم كاظم، است  صابر است؛ حليم است؛ سعه صدر دارد؛ در طوفانها و در جزر و مدّ روزگار مثل كوه پابرجاست و دشمن نمي تواند او را از پاي درآورد هارون الرشيد خيلي مايل بود كه موسي بن جعفر در مقابلش خضوع كند؛ ولي با اين آرزو به گور رفت ربيع مي گويد: «هارون مرا به زندان نزد موسي بن جعفر فرستاد و پيغام داد: مي دانيم بيگناهي، ولي صلاح من و تو اين است كه در زندان باشي! از اين جهت هر غذايي كه مايل باشيد بفرماييد تا براي شما تهيه كنند» ربيع مي گويد با اين پيغام؛ يعني با اين حيله، به زندان آمدم حضرت به نماز بودند و من هر چه مي خواستم صحبت كنم، مشغول نماز ديگري مي شد؛ تا سرانجام در آخر يكي از نمازها پيغام را دادم حضرت با كمال بي اعتنايي جمله اي فرمودند و مشغول نماز شدند آن جمله چنين بود:

لا حاضر لي مال فينفعني ولم اخلق سئولاً.

«ثروت، نزد من نيست تا از آن بهره گيرم و خداوند مرا سائل حاجت خواه- خلق نكرده است» يعني ما اهل بيت از كسي حاجت نمي خواهيم ما شيعيان خود را امر كرده و مي كنيم كه سوال بيجا، سوال براي پر شدن شكم، و مصرفهاي بيجا نكنند ربيع مي گويد: هارون دفعه ديگر مرا پيش موسي بن جعفر فرستاد كه بگويم: به گناه خود اقرار كنيد تا شما را از زندان رها كنم و بدانيد هيچ كس جز من و شما نمي فهميد؛ زيرا من قسم خورده ام تا شما اقرار به تقصير نكنيد، رهايتان نكنم» حضرت فرمودند: به هارون بگو هر روزي كه بگذرد يك روز سخت از من و يك روز لذت بخش از تو مي گذرد حاكم ميان من و تو خدا است و چند روزي از عمر من باقي نمانده است ربيع مي گويد: جواب موسي بن جعفر، براي هارون به قدري كوبنده بود كه چند روز آثار غم و غصه و شكست را در سيماي او مي ديدم.

توضيح القاب آن حضرت

1- عبد صالح؛ ما در توضيح اين لقب به جمله اي از زيارت آن بزرگوار اكتفا مي كنيم:

الصلاه علي موسي بن جعفر الذي كان يحيي الليل بالسمر الي السمر بمواصله الاستغفار حليف السجده الطويله و الدموع الغريزه و المناجات الكثيره و الضراعات المتصله.

«درود بر موسي بن جعفر كه زنده مي داشت شب را هميشه تا سحر به استغفار هميشگي و سجده هاي طولاني و گريه هاي سرشار و مناجات بسيار و ناله هاي پي در پي!»

راوي مي گويد: موقعي كه موسي بن جعفر در بغداد در تبعيد بود، هارون مرا به دنبال او فرستاد موسي بن جعفر را در خرابه اي پيدا كردم كه كوخي از ليف خرما در آن ساخته شده و موسي بن جعفر آنجا زندگي مي كرد غلامي در مقابل آن بزرگوار نشسته و با قيچي، مواضع سجده ايشان را مقراض مي كرد، آن بزرگوار از بس به سجده رفته بود، مواضع سجده او پينه بسته بود.

يكي از مناجاتهاي مشهور آن حضرت در زندان اين است: «خدايا! جاي خلوتي را براي عبادت مي خواستم، شكر تو را كه به من عنايت فرمودي!».

2- و اما لقب عالم براي موسي بن جعفر(ع) با توجه به اينكه عمر موسي بن جعفر(ع) در زندانها و تبعيدها گذشت و دشمن اسلام و انسانيت نگذاشت كه مردم از علم موسي بن جعفر بهره گيري كنند؛ ولي با اين همه موسي بن جعفر(ع) توانست افرادي لايق، و فقيه به عالم اسلام هديه كند. شيخ طوسي رحمه الله عليه در معرفه الرجال خود، افرادي نظير يونس بن عبدالرحمن، صفوان، بن يحيي، محمد بن ابي عمير، عبدالله بن مغيره، حسن بن محبوب، احمد بن ابي نصر، و نظير اينان را كه از فقهاي شيعه مي باشند، نام مي برد كه همه از اصحاب اجماع هستند موسي بن جعفر اصحابي چون علي بن يقطين داشت كه به تشيع بسيار خدمت كرده است، و موسي بن جعفر او را امر نموده بود كه زير پرچم ظلم، بماند؛ چون او سمت وزارت هارون الرشيد را داشت و موسي بن جعفر(ع) از او مواظبت كامل نمود موسي بن جعفر در خودسازي و تهذيب نفس مواظب او بود، در حفظ و حراست او نيز  كوشا بود و ما به چند قضيه در اين باره اشاره مي كنيم:

1- ابراهيم جمال كه از شيعيان خوب است، قصد زيارت موسي بن جعفر را كرد وبه بغداد آمد تا علي بن يقطين را ملاقات كند؛ ولي نتوانست او را ببيند، پس به مدينه بازگشت موسي بن جعفر(ع)‌سراغ علي بن يقطين را از او گرفت ابراهيم قضيه خود را نقل كرد همان سال علي بن يقطين مشرف شد تا خدمت موسي بن جعفر برسد و نصف شب به خانه موسي بن جعفر وارد شد اما حضرت او را نپذيرفت شب دوم و شب سوم هم پذيرفته نشد؛ تا اينكه به گريه و التماس افتاد و مي گفت: نمي دانم تقصيرم چيست؟! حضرت او را نپذيرفت و فرمود: تا ابراهيم جمال از دستت راضي نشود، از تو راضي نيستم بالاخره به طور خرق عادت او را روانه كوفه كرد و او نصف شب در خانه ابراهيم را زد چون ابراهيم را ديد، گريه كرد التماس كرد كه از من راضي باش! حتي او را جبراً واداشت كه پايش را روي صورت علي بن يقطين بگذارد چون به مدينه بازگشت، حضرت فرمودند از تو راضي شدم، و اين كار لطف خاصي بود براي تهذيب نفس كه موسي بن جعفر(ع) به او عنايت فرمود.

2- هارون الرشيد يك پارچه قيمتي به علي بن يقطين جايزه داد علي بن يقطين جامعه را خدمت موسي به جعفر(ع) فرستاد حضرت پارچه را برگردانيد و فرمود: «پارچه را معطر كن و در جاي محفوظي از آن نگهداري نما»

سعايت كاران، قضيه را به هارون اطلاع دادند روزي هارون الرشيد پرسيد كجا است جامعه اي را كه به تو جايزه دادم؟ چرا نمي پوشي؟ علي بن يقطين گفت: چون هديه شما بود، آن را معطر كردم و در جاي محفوظي نگهداري مي كنم، و غلام خود را فرستاد تا پارچه را آورد.

هارون قسم خورد كه از آن پس، حرف ديگران را درباره او نپذيرد.

3- امام موسي بن جعفر(ع) دستور داده بود كه علي بن يقطين در جاهاي خلوت و دور از اغيار، طبق روش اهل سنت وضوء بسازد به هارون گفته بودند كه علي بن يقطين شيعه است و دليل آن طرز وضوء گرفتن است.

روزي هارون تصميم گرفت كه طرز وضوء گرفتن علي بن يقطين را ببيند. مخفيانه تماشاگر وضوء‌ او شد و ديد كه او به روش اهل سنت وضوء مي گيرد و كسي هم نزد او نيست از اين جهت يقين پيدا كرد كه علي بن يقطين شيعه نيست، و باز قسم خورد كه حرف ديگران را درباره او باور نكند بعد، موسي بن جعفر به او گفت از اين به بعد، به روش شيعه وضوء بگيرد.

موسي بن جعفر سلام الله عليه، علاوه بر آن افرادي كه شمرده شد و گفتيم كه از اصحاب اجمال بوده اند افرادي ديگر كه آنان نيز از بزرگان شيعه هستند و به مذهب تشيع فوق العاده خدمت نموده اند چون علي بن يقطين را به عالم تشيع هديه فرمودند.

اگر بخواهيم درباره علم موسي بن جعفر(ع) سخن گوييم، بهتر است از جمله اي كه در زيارت آن بزرگوار است و در ساير زيارات نيز ديده مي شود، صحبت كنيم و آن جمله عيبه الانوار است.

عيبه به معني صندوقچه اي است كه جواهرات گرانقيمت را در آن مي گذارند موسي بن جعفر سلام الله عليه عيبه علم خداوند متعال است، عيبه قدرت خدا است، عيبه رحمت واسعه حق است جايگاه صفات حق است.

ما هر چه درباره علم موسي بن جعفر سخن بگوييم، نمي توانيم رساتر، پر محتواتر، و نوراني تر از جمله عيبه الانوار گفته باشيم.

2- و اما لقب باب الحوايج، محمد بن طلحه شافعي درباره موسي بن جعفر(ع) چنين مي گويد:

انه الامام جليل القدر عظيم الشان كثير التهجد المواظب علي الطاعات المشهور با الكرامات مشهر الليل بالسجده و القيام و متم اليوم بالصيام و الصدقه و الخيرات المسمي بالكاظم لعفوه و احسانه بمن اساله و المسمي بالعبد الصالح لكثره عبوديه و المشهور بباب الحوايج اذ كل من يتوسل اليه اصاب حاجته كراماته تحارمنها العقول.

همانا موسي بن جعفر، پيشواي جليل القدر  و عظيم الشان است او شب زنده دار و مطيع اطاعت پروردگار است كراماتي از او نقل است كه شب را تا به صبح به عبادت مي پرداخته؛ به سجده بوده؛ به نماز مي ايستاده؛ و روز را به روزه و  اعانت به ديگران به پايان مي رسانيده است لقب آن بزرگوار كاظم بوده است نسبت به افرادي كه به او بد مي كرده اند؛ گذشت و احسان داشت و لقب او عبدصالح نيز بوده است به خاطر كثرت عبادت و حال عبوديتي كه داشته است، لقب باب الحوايج نيز داشته است هر كس به او متوسل شود حاجتش داده مي شود كرامات موسي بن جعفر به قدري فراوان است كه عقلها در تحير است.

خطيب خوارزمي مي گويد: «هر غمي كه براي من پيش آمد، به سر قبر موسي بن جعفر رفتم و غم خود را آنجا از خود دور كردم»

تاريخ و تجربه نشان داده است كه موسي بن جعفر باب الحوايج است در تاريخ نقل است: يكي از خلفا مبتلا به دل درد شد وحكيمان دواهايي به او تجويز كردند؛ ولي حكيم مخصوص او كه نصراني بود، گفت: اين دواي درد نيست و اگر مي خواهي شفا يابي بايد دست بسوي كسي بزني كه نزد خدا منزلت داشته باشد آن خليفه گفت: موسي بن جعفر را بياوريد چون حضرت آمدند، دعايي كردند و او شفا يافت بعد از آن بزرگوار سوال شد كه چه فرموديد؟ حضرت فرمودند: اين دعا را براي او خواندم: اللهم كما اريته ذل معصيته فاره عزً طاعتي «اي خدا! چنانكه ذلت گناه را به اين مرد نشان داده اي، عزت اطاعت مرا نيز به او نشان ده» چه كلام رسايي! چه كلام لطيفي! چه كلام سازنده اي! چه كلام كوبنده اي! شيخ طوسي رحمه الله در رجالش از  حماد نقل مي كند كه « خدمت موسي بن جعفر(ع) رسيدم و از ايشان خواستم كه دعايي بفرمايند تا خداوند زن خوب، خانه خوب، فرزند شايسته و توفيق حج براي پنجاه سال به من  عنايت كند حضرت دعا فرمودند: مدتي نگذشت كه خداوند همه آنها را به من عنايت كرد» اين شخص همه ساله به حج رفته است تا اينكه سالي موقع احرام براي غسل در آب رفت و غرق شد و نتوانست در آن سال حج به جاي آورد، و اين گونه قضايا در حق موسي بن جعفر در تاريخ فراوان است.

علت شهادت موسي بن جعفر(ع)

بايد گفت موسي بن جعفر، فداي صفات ديگران شد حسد از يحيي برمكي، جاه طلبي از هارون الرشيد، پول پرستي از علي بن اسماعيل برادر زاده آن حضرت تاريخ شهادت وي چنين است‌: ابن اشعث شيعي، تربيت امين پسرهارون  را به عهده داشت و چون خيلي مقرب هارون بود يحيي برمكي هراس آن داشت كه پس از هارون خلافت به دست امين افتد و ابن اشعث به جاي او بنشيند حسد او را رنج مي داد و سرانجام بعد از سعايتهاي زيادي از موسي بن جعفر و ابن اشعث، هارون را به وسوسه واداشت تا درباره موسي بن جعفر(ع) تفحص كند از اين جهت علي بن اسماعيل را خواست و با وصفي كه موسي بن جعفر(ع) او را از رفتن به بغداد منع كرد و خطر را براي او شرح داد، پيش هارون آمد و قبل از آن هم ملاقاتي با يحيي كرد علي بن اسماعيل به هارون گفت: مملكت نمي تواند دو خليفه داشته باشد!

هارون امر كرد كه دويست هزار درهم به او بدهند، اما او درد گلو گرفت و همان جا مرد مي گويند سرانجام هنگام مردن پولها را ديد و مرد هارون، موسي بن جعفر را گرفت و زنداني كرد و او را سرانجام شهيد نمود؛ ولي طولي نكشيد كه طايفه برمك نابود شد.

يا ايها الناس انما بغيكم علي انفكسم متاع الحيوه الدنيا ثم الينا مرجعكم فننبئكم بما كتم تعملون.

« اي بشر! همانا ظلم تو در اين روزگار برخودت بر مي گردد سپس برگشت تو به سوي ما است  و آنچه كرده اي آنجا تو را خبردار مي كنيم»



+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:21  توسط مهدی یاوران جوان  | 

اسم آن بزرگوار علي و کنيه مشهور ايشان ابوالحسن الثالث و ابن الرضا است و لقب مشهور آن بزرگوار نقي و هادي است. عمر شريف آن بزرگوار چهل سال بود. در دوم رجب المرجب سال 214 از هجرت متولد شد و سال 254 سوم رجب المرجب به دست معتز عباسي العنه الله مسموم و شهيد گرديد. مدت امامت آن بزرگوار سي و سه سال است. هفت ساله بودند که حضرت جواد از دنيا رفت و امامت به ايشان منتقل شد. سيزده سال در مدينه بود که به امر متوکل عباسي وي را جبراً به بغداد بردند و بيست سال جبرا در بغداد بود، تا اينکه مسموم و شهيد شد. اين مدت را گاهي در زندان با شکنجه، و گاهي زندان عادي و گاهي آزاد؛ ولي زير نظر شديد بود و بالاخره بيست سال با مشقت و ظلم بني عباس زندگي کرد. حضرت هادي (ع) با کسي زندگي کرد که اميرالمومنين (ع) در نهج البلاغه، او را شقي ترين خلفاي بني عباس شمرده است. حضرت هادي باکسي بود که نه فقط حضرت را زندان مي کرد و در مقابلش قبر مي کند و در زندان تاريک او را نگاه مي داشت؛ بلکه آب به قبر ابي عبدالله الحسين (ع) بست و آنجا را شيار کرد و قبر حسين (ع) را خراب نمود، و هر که به زيارت حسين مي رفت، دست او را قطع مي کرد. راستي بايد گفت متوکل عباسي از شقي ترين خلفاي بني عباس است.

حضرت هادي ناظر کارهاي او بود و جز صبر چاره اي نداشت. بارها دستور داد که نصف شب به خانه حضرت هادي بريزند و آنچه در خانه است، ببرند. يکي از قضاياي عجيب اين است که شبي به خانه حضرت ريختند و يک کيسه پول که مهر مادر متوکل روي آن زده شده بود، پيدا کردند. بعداً معلوم شد که متوکل مريض بوده و مادرش آن کيسه پول را نذر امام هادي هديه نموده است. متوکل کرامتها و معجزه ها از حضرت مي ديد؛ ولي تنبه براي او پيدا نمي شد، تا بالاخره به واسطه توهيني که به حضرت نمود، از دنيا رفت.

متوکل چون فتح بن خاقان را به وزارت خود منصوب کرد، امر نمود که همه بزرگان در رکاب او و فتح بن خاقان پياده راه روند. راوي مي گويد. « حضرت هادي را ديدم که در آن هواي گرم پياده مي رود. به ايشان گفتم: نبايد شما را به چنين کاري وا دارند. حضرت فرمودند: اينها قصدشان از اين کار استخفاف من است؛ ولي نمي دانند که من از ناقه صالح کمتر نيستم. » مي گويد اين جمله را نزد بزرگاني گفتم. او گفت متوکل بيش از سه روز زنده نيست؛ زيرا خداوند درباره قوم صالح مي فرمايد: چون ناقه را پي کردند، بيش از سه روز زندگي نکردند. سه روز تمام نشده بود، که منتصر عباسي پسر متوکل با چند نفر از غلامان خود وارد جلسه متوکل شدند و فتح بن خاقان را با متوکل پاره پاره کردند.

 

فضايل امام هادي (ع)

از نظر نسب، پدري دارد چون جواد و خانواده اي چون اهل بيت و مادري که خود حضرت هادي درباره اش فرموده است:

عارفه بحقي و هي من اهل الجنه ما يقربها شيطان مريد و لاينا لها کيد جبار عنيد و هي مطلوبه بعين الله التي لاتنام و لا تتخلف امهات الصديقين و الصالحين.

مادر من عارف به حق من است! او از اهل بهشت است؛ زيرا کسي که عارف به حق امام باشد و او را شناخته باشد، بايد چندين درجه ايمان را دارا باشد. بايد مخلص باشد تا شيطان نتواند در او نفوذ کند. بايد مقام لقاء الله داشته باشد، تا در حفظ خداوند باشد. بايد صديقه باشد تا مادر صديق باشد.

از نظر حسب و فضايل و علم ايشان، بهتر است از زبان خود حضرت نقل کنيم: يحيي ابن اکثم از حضرت هادي از معناي اين آيه شريفه: و لوان ما في الارض من شجره اقلام و البحر يمده من بعده سبعه ابحر مانفدت کلمات الله؛ يعني : « اگر آنچه درخت در زمين است قلم شود و دريا مرکب شود وهفت مرتبه دريا به وجود آيد، کلمات خداوند تمام شدني نيست. » پرسيد که: مراد از کلمات الله چيست؟ حضرت هادي فرمودند: نحن کلمات الله التي لاتدرک فضائلنا و لا تستقصي. ماييم کلمات خداوندي، که فضايل آنان درک شدني و تمام شدني نيست:

کتاب فضل تو را آب بحر کافي نيست

                                      که ترکني سر انگشت و صفحه بشماري

نوفلي مي گويد از امام هادي شنيدم که مي فرمود: اسم اعظم خداوند متعال هفتاد و سه است که از يک حرف از آن هفتاد و سه حرف، پيش آصف بن برخيا بود و توانست تخت بلقيس را در کمتر از يک چشم به هم زدن، از يمن به شام آورد! و ما هفتاد و دو حرف از آن حروف را مي دانيم و يک حرف از آن هفتاد و سه حرف، نزد پروردگار عالم به ذخيره نهاده شده است.

معجزات و کرامات امام هادي فراوان است و مورخين آنها را ضبط کرده اند؛ از باب نمونه به يکي از آنها اشاره مي کنيم:

زني به نام زينب کبرا ادعا کرد که من زينب دختر علي بن ابي طالب هستم. او را نزد متوکل آوردند. متوکل حضرت هادي را احضار نمود که او را مجاب کند. حضرت فرمود: دروغ مي گويد؛ زيرا اگر راست بگويد، بايد درندگان گوشت او را نخورند، براي اينکه گوشت اولاد فاطمه- البته اولاد بدون واسطه فاطمه بر درندگان حرام است. متوکل که دنبال بهانه اي براي نابودي حضرت هادي مي گشت، از حضرت خواست که خود آن بزرگوار نزد درندگان و شيرهايي که

 

خود متوکل نگهداري مي کرد، برود. حضرت قبول نمود و رفت، شيران با کمال تواضع اطراف

 

آن بزرگوار را گرفتند و حضرت آنان را نوازش مي کرد! چون حضرت از نزد شيران به سلامت

 

آمد، آن زن به دروغ خود اقرار نمود و خواستند او را پيش شيران بيندازند، که مادر متوکل شفيع

 

او شد.

 

رواياتي درباره حضرت هادي (ع)

رواياتي که روات عالي قدر ما از امام هادي نقل نموده اند، فراوان است. ما به يک روايت از آن بزرگوار که جنبه سازندگي فراوان دارد، اشاره مي کنيم. از آن بزرگوار روايت شده که فرموده اند: من يتق الله  يتقي و من يطع الله يطاع؛ « هر کسي که اطاعت خداوند کند، همه از او اطاعت مي کنند. »‌

اين جمله، جمله اي است که به تجربه اثبات شده است. علاوه بر اينکه آيات و روايات فراواني آن را تاييد مي کند، خداوند متعال مي فرمايد: ان الذين آمنوا و عملوالصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا.

همانا کساني که ايمان به خدا دارند و کار شايسته مي کنند، پروردگار عالم قطعاً محبت آنها را در دلها مي ريز- همه مطيع آنها مي شوند، بر دلها حکومت مي کنند.

امام صادق مي فرمايد: من اصلح بينه و بين الله اصلح الله دنياه و آخرته .

« هر که ميان خود و خداي خود را اصلاح کند، پروردگار عالم، دنيا و آخرت او را اصلاح خواهد کرد.»

امام دوم مي فرمايد: من اراد عزا بلاعشيره و هيبه بلاسلطنه فليخرج من ذل معصيه الله الي عز طاعته.

« هر که بدون اينکه عشيره و طايفه داشته باشد، عزت و شخصيت و ابهت در ميان مردم بخواهد، بدون اينکه قدرت و سلطه اي داشته باشد، بايد از ذلت معصيت به در آيد و لباس عزت اطاعت خداوند بپوشد. »

رسول گرامي (ع) مي فرمايد: من خاف من الله خاف عنه کل شي و من لم يخف من الله خاف عن کل شيء

« هر که از خدا بترسد، همه از او مي ترسند و هر که از خدا نترسد، از همه چيز مي ترسد. » مورخين از خود حضرت هادي (ع) مطالبي نقل مي کنند که فرمايش آن بزرگوار را تاييد مي کند، و ما برخي از آنها را اينجا مي آوريم.

1- يک نفر شيعه وحشت زده خدمت امام هادي آمد و گفت: يکي از سرکردگان متوکل، نگين انگشتري نزد او آورده است که از آن انگشتري بسازم و اين نگين نزد من شکست و دو نيمه شد. مي دانم که او مرا مي کشد.

حضرت فرمودند: اميد است که خداوند اصلاح کند.

 فردا، سر کرده متوکل کسي را فرستاد که ميان زنها نزاع است، اگر مي شود آن نگين را دو نصف کن و دو انگشتري بساز.

او پولي فراواني گرفت و از نگين شکسته دو انگشتري ساخت.

اين سه معناي فرمايش امام هادي (ع): و من يطع الله يطاع يعني؛ « پيوند با خدا، پيوند با اهل بيت و توسل به اهل بيت، قطعاً همه کارهاي را اصلاح مي کند. »

2- منصوري شيعه بود؛ اول در دربار متوکل عباسي سمتي داشت و به علت شيعه گري مطرود متوکل شد. منصوري مي گويد:‌فقر و فلاکت به من روي آورد. به امام هادي از حال خود شکايت نمودم و گفتم به جرم شيعه گري مطرود شده ام ،حضرت هادي فرمودند: اميد است که اصلاح شود ان شاءالله

چون شب شد، متوکل چند نفر را دنبال من فرستاد. در بين راه فتح بن خاقان را ديدم که منتظر من است و معلوم شد که متوکل درباره من امر موکد نموده است. چون متوکل مرا ديد از من عذر خواهي نمود و پاداش فراواني به من داد و سمتي را که داشتم، به من واگذار نمود. بعد خدمت امام هادي رسيدم، تشکر نمودم و عرضه داشتم: آيا شما نزد متوکل وساطت مرا نموده ايد؟ فرمودند: خداوند مي داند که پناهي نداريم جز او، در مهمات به کسي رو نمي آوريم جز به او، در سختيها و بلاها اعتمادي نداريم، جز او، و پروردگار عالم نيز ما را عادت داده است که چون از او بخواهيم، عنايت کند. اگر کسي اطاعت خدا کند و از معصيت او دوري جويد و توسل به اهل بيت داشته باشد، خداوند در سختيها به فرياد او مي رسد و حق تعالي او را محرم نخواهد کرد.

3- رسم متوکل بود که هر وقت امام هادي وارد مي شد، فوق العاده به او احترام مي کرد. حتي دستور داده بود که همه در مقابل او متواضع باشند. سعايت کنندگان و حسودان به او گفتند که : تو به دست خودت، خلافت را از ميان مي بری.

تا اينکه متوکل فرمان داد که کسي به حضرت احترام نکند. حضرت وارد شد، همه به او احترام مي گذارند و استقبال کردند! وقتي حضرت رفتند همه از خود مي پرسيدند: چه شد؟ همه از يکديگر مي پرسيدند: چرا بلند شدي و چرا استقبال نمودي؟!

4- کاتب معتز مي گويد: « شبي پيش متوکل رفتيم و او را غضبناک ديديم. او به چند نفر از غلامان ترک خود امر کرد که حضرت هادي را بياورند و مرتب زير لب مي گفت: او را مي کشم، بدن او را مي سوزانم چشمش به حضرت افتاد، بلند شد و استقبال کرد، تواضع کرد؛ با گفتن يا بن رسول الله؛ يابن عم، و يا اباالحسن؛ به آن حضرت احترام کرد! صورت حضرت را بوسيد و پهلوي خود نشاند و پرسيد: اين وقت شب کجا بوده ايد؟ حضرت فرمودند: تو دنبالم فرستاده اي! گفت: دروغ گفته اند! آنگاه به ما گفت که : ايشان را مشايعت کنيد.

ما با احترام، حضرت هادي را به خانه رسانديم.»

5- علي بن جعفر يکي از وکلاي حضرت مي گويد: متوکل مرا زنداني کرد و به من خبر دادند که قصد کشتن تو را دارد. من خدمت امام هادي پيغام دادم که من به جرم دوستي و نيابتي که از شما داشته ام، در شرف مرگ هستم. لطفي درباره من بفرماييد. حضرت فرمودند: شب جمعه درباره ات دعا مي کنم. صبح جمعه متوکل را تب شديدي گرفت، به طوري که از خود مايوس شد. امر کرد زندانيان و من جمله علي بن جعفر را آزاد کنند.

اين گونه قضايا درباره اهل بيت و من جمله امام هادي (ع) فراوان است.

که ما بايد از آنها پند بگيريم.

در خاتمه بايد متذکر شويم، که امام هادي (ع) اصحاب فرواني دارند که بسياري از آنها فخر شيعه هستند و از جمله آنان، حضرت عبدالعظيم حسني است که در شهر ري مدفون است. او از اعاظم روات است و حضرت هادي به او خيلي احترام مي گذارد. او کسي است که ايمان را خدمت حضرت هادي به اين صورت عرضه داشت: خدا يکي است و شبيه براي او فرض نمي شود. جسم نيست بلکه خالق جسم است. همه چيز را خلق نموده است و همه چيز  به دست او است و او مالک آنها است. محمد، پيامبر است و او آخر پيامبران است که پيامبري بعد از او نخواهد آمد و دين او پايان همه اديان است. اميرالمومنين علي بن ابي طالب وصي پيامبر است و بعد از اميرالمومنين، حسن و حسين و علي بن حسين و  محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و بعد از او فرزندانش که غايب مي شود و روزي ظاهر مي شود و جهان را انبوه از عدل مي کند، بعد از آنکه ظلم انبوه باشد. عبدالعظيم گفت: « اقرار دارم و مي گويم دوست شما، دوست خدا و دشمن شما، دشمن خدا است. اطاعت شما اطاعت خدا و مخالفت شما، مخالفت خدا است. به معراج و سوال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و ميزان اعتقاد دارم و همه آنها حق است و مي دانم که قيامت آمدني است، و بر واجبات الهي که نماز، روزه، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منکر است، اقرار دارم. » حضرت فرمودند: « اي ابوالقاسم! اين دين پسنديده  است، خداوند تو را بر آن ثابت بدارد. »

چيزي که بايد متذر شويم، اين است که : عبدالعظيم رحمه الله، دين اعتقادي را عرضه داشته و ما بايد به اصول دين و فروع آن اعتقاد داشته باشيم، ولي تنها اعتقاد نمي تواند موجب نجات باشد. ديني موجب نجات است که توام با عمل باشد. از اين جهت حضرت هادي(ع) ايمان را چنين فرمودند: چون به عيادت من آمدي بر من حقي پيدا کرده اي، براي اداي حقت، روايتي از پدرم که او از پدرانش و از اميرالمومنين و او از رسول خدا (ع) نقل کرده است، مي گويم:

قال رسول الله الايمان ما وقوته القلوب و صدقته الاعمال.

ايمان چيزي است که بر دل جايگزين شده است و اعمال، گفتار و کردار آن را تصديق مي کند.

از اين جهت، در قرآن شريف و روايات اهل بيت فراوان ديده مي شود که از افرادی که مرد عمل نيستند، سلب ايمان شده است. از جمله آن آيات اين سوره است:

ارايت الذي يکذب بالدين فذلک الذي يدع اليتيم و لايحض علي طعام المسکين فويل للمسلين الذينهم عن صلاتهم ساهون و الذينهم يرائون و يمنعون الماعون.

« آيا کسي را که دين را تکذيب مي کند، ديده اي؟! او کسي است که يتيم را بي اعتنا و مسکين را بي بهره مي گذارد. واي  به کسي که سهل انگار در نماز است و آنان که متظاهر و ريا کارند و آنان که مي توانند حواج ديگران را برآورند و بر نمي آورند. !»

مي بينيم که در اين سوره مبارکه، از چهار دسته سلب ايمان شده است. بنابراين اعتقاد بدون عمل، کاربردي ندارد؛ چنانچه عمل بدون اعتقاد هم جز مشقت بر خود؛ چيز ديگري را در بر نخواهد داشت.

اين نکته را که حضرت هادي توجه به آن داده اند، خوب توجه کنيم. اعتقاد گاهي به واسطه برهان و علم پيدا مي شود، نظير اعتقاد غالب مردم که يا عالم به اصول دين از راه تقليدند و يا عالم از راه برهان اند. اين گونه اعتقادات گرچه خوب است و آنان را در زمره مسلمانان قرار مي دهد؛ ولي معمولاً نيروي کنترل کننده نمي تواند باشد. ايماني مي تواند انسان را نجات دهد و او را از مهلکه ها حفظ کند که حک شده باشد؛ حالت باشد؛ و به گفته امام هادي(ع): ايمان ما وقرته القلوب و صديقه الاعمال. اين گونه ايمان از برهان و علم پيدا نمي شود؛ بلکه عنايت خاص خداوندي مي خواهد و بايد پروردگار عالم ما را به اين گونه ايمان هدايت کند، و هدايت خداوند منوط به لياقت ما است.

ايماني قلبي از راه عمل، اتيان به واجبات و ترک گناه پيدا مي شود. قرآن شريف در آيات فراواني به اين نکته توجه مي دهد:

قد جائکم من الله نور و کتاب مبين يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام . و يخرجهم من الضلمات الي النور باذنه و يهديهم الي صراط مستقيم.

از طرف خداوند نور و کتاب روشن آمد، پروردگار عالم با اين کتاب، افرادي را که متابعت از خوشنودي خدا کرده باشند، هدايت مي کند، و آنان را از ظلمتها به نور مي برد و به راه راست راهنمايي مي کند.

مي بينيم که در اين آيه تصريح شده است که عنايت خاص خدا مختص متقين است، و آن عنايت خاص است که به آن ايصال الي المطلوب مي گويند، که مي تواند بشر را به سعادت برساند، والا صرف نشان دادن راه و اعتقاد به آن، کاربردي ندارند و نيروي کنترل کننده نيست. از خداوند متعال چنين ايماني مي خواهيم و به حق امام هادي (ع) او را قسم مي دهيم، آمين يا رب العالمين.

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 16:20  توسط مهدی یاوران جوان  | 
بحث کوتاهي درباره جواد الائمه؛ ابا جعفر الثاني محمد بن علي امام نهم (ع)

                                                

 

 

                                 

                                

اسم آن بزرگوار محمد است و کنيه مشهور او ابا جعفر الثاني و ابن الرضا، و لقب مشهور ايشان جواد و تقي است.

عمر مبارک ايشان بيست و پنج سال است. و پس از زهراي مرضيه کسي در ميان اهل بيت ديده نمي شود که عمري چنين کوتاه داشته باشد. تولد آن بزرگوار، شب جمعه دهم ماه رجب سال 195 هجري در مدينه واقع شده و شهادت آن بزرگوار، به دستور معتصم عباسي (برادر مامون الرشيد) به دست ام الفضل زن امام جواد و دختر مامون عباسي در آخر ذي القعده سال 220 هـ  واقع شد. مدت امامت او تقريباً هفده سال است؛ زيرا هشت ساله بود که پدر بزرگوارش از دنيا رفت و آن حضرت به امامت رسيد.

مامون بعد از شهادت حضرت رضا (ع) به بغداد آمد و مقر حکومت خود را آنجا قرار داد. او چون شنيد که علماي بلاد به مدينه رفته اند و آن بزرگوار را به امامت پذيرفته اند، به هراس افتاده و حضرت جواد را به بغداد احضار کرد.مامون از آن حضرت تجليل کرد و دختر خود ام الفضل را به عقد ايشان در آورد.

 

                                        

امام جواد پس از مدتي با ام الفضل به قصد زيارت بيت الله الحرام به حجاز رفتند و پس از اعمال حج به مدينه برگشتند و تا مامون زنده بود، در مدينه بودند. بعد از مرگ مامون، برادرش معتصم به منصب خلافت نشست و چون از حضرت جواد و استقبال مردم از آن بزرگوار مي ترسيد، حضرت را جبراً به بغداد طلبيد و طولي نکشد که حضرت جواد (ع) را شهيد نمود.

عمر حضرت جواد گر چه کوتاه بود و غالباً در تبعيد صرف شد؛ ولي بايد گفت عمر پر برکتي بود. کليني رحمه الله، در کافي از حضرت رضا نقل مي کند که فرموده اند:

«هذا المولود الذي لم يولد مولود اعظم برکه منه.»

اين مولد- حضرت جواد- مولودي است که پر برکت تر از او زاييده نشده است.

از جمله امتيازهاي امام جواد، اظهار علم اهل بيت است و بايد گفت شجاعي در ميدان علم مثل او نيامده است.

 

                                      

در تاريج آمده است که چون حضرت رضا(ع) از دنيا رفت، عده اي از بزرگان و علما به مدينه آمدند و سي هزار مساله در چند روز از حضرت جواد (ع) سوال نمودند، و حضرت جواد بدون تامل و فکر جواب دادند. چون مامون عباسي آن بزرگوار را به بغداد آورد و تصميم گرفت براي خاموشي اعتراض ها دخترش را به عقد ايشان در آورد، مجلس با شکوهي ترتيب داد و در اين جلسه، علما و بزرگان را دعوت کرد. يحيي بن اکثم يکي از علماي اهل تسنن و قاضي آن زمان، از حضرت سوال کرد که: اگر محرمي صيدي را بکشد، حکم او چيست؟ حضرت جواد (ع) بلافصله شقوق (شاخه های فرعی مسئله) مختلفی فرمودند: آن صید در حرم کشته شده است یا در خارج حرم ؟ عالم به حکم بوده يا جاهل؟ عمداً کشته است يا نه؟ آن محرم عبد بوده يا آزاد؟ بالغ بوده يا نابالغ؟ کار اولش بوده يا قبلاً نيز صيد کرده است؟ اين صيد از طيور بوده است يا نه؟ آن صيد بزرگ بوده است يا کوچک؟ آن کار در روز بوده است يا در شب؟ محرم به احرام حج بوده است يا محرم به احرام عمره؟

مامون، مجلس را متشنج ديد. همه، بخصوص يحيي ابن اکثم مبهوت و مفتضح شده بودند. به حضرت جواد گفت که خطبه بخوانيد. آن بزرگوار، ام الفصل را به پانصد درهم به عقد خود در آوردند. سپس، مامون از شقوق مساله سوال نمود و حضرت حکم کليه شقوق را بيان نمود. در آخر کار حضرت مساله اي از يحي بن اکثم پرسيد، و شايد هم براي تفريح بود؛ چون مجلس عقد و عروسي بود.

فرمود:آن چه زني است که صبح بر مردی حرام و چون روز بلند شو