بسم الله الرحمن الرحیم
خوب دعا کردن هنر است و این هنر با تمام زیباییهایش در تخاطب معصومین با حضرت حق،جل و علا تجلی یافته است و هیچکس چون آنها با خدا زیبا حرف نزده است.ادب مخاطبه با خدا را باید از آنها یاد گرفت و شقی کسی است که این گنجینه را دراختیارش داشته باشد و آن را نگشاید.این سخنان چنان سفته شده که معنی غبطه لفظ را می خورد و لفظ قبطه معنی را و احس الشعر آن است که تتعشقه الاذان قبل ان تتعشقه الاذهاب ! طرفه سخن آنکه الفاظ زائتات المعانی باشد.
ذیلاً قطعه هایی از این گنجینه که می توان با آن در خلوتخانه ها در قنوت در سجده و ... اسرار دل را ه صاحب اسرار عرضه کرد تقدیم است :
1- اَللّهُمَ احمِلنی عَلی عَفوِکَ وَ لا تَحمِلنی عَلی عَدلِکَ یا کَریم.
خدایا مرا به عفو خودت حواله بده نه بر عدالتت ای خدای کریم.
2- اِلهی ظَلَمتُ نَفسی وَ تَجَرَّاتُ بِجَهلی وَ سَکَنتُ اِلی قَدیم اِحسانِکَ لی وَمَنِّکَ عَلَیَّ یارَبَّ .
خدایا بر خود ستم کردم و از سر جهل بر مخالفت با تو جرات پیدا کردم و با یاد آوری نیکی هایی که از قدیم بر من عطا نموده ای آرامش پیدا کردم.
3- اَحیِنی یا ربِّ سَیعداً وَ تَوَفَّنی شَهیداً.
خدایا مرا با سعادت زنده بدار و با شهادت بمیران.
4- اِلهی اَدعُوکَ کَما اَمَرتَ فَاَستَجِب لی کَما وَعَدتَ اِنَّکَ لا تُخلِفُ المیعاد .
خدا یا تو را می خوانم که دعوتم کردی، پس اجابت کن که وعده ام دادی، بدرستیکه خلف وعده تو را نسزد.
5- اَللّهُمَ اَجعَل نَفسی مُطمَئِنَّةً بِقَدَرکَ راضیةً بِقَضاکَ مُولَعَةً بِذِکرِکَ وَ دُعائِک
خدایا، مرا آن چنان قرار بده که از تقدیرات تو آرام و از حکم تو راضی و به یاد و نیایش تو حریص باشم.
6- اِلهی سَوِّمنی بِسیماءِ الایمانِ وَ اَختَمنی بِخَیرٍ وَ اجعَل عاقِبَةَ اَمری خَیراً.
خدایا با سیمای ایمان مرا نشاندار کن طومار زندگیم را با خیر مختوم بفرما و عاقبت کارم را با خیر به سرانجام برسان.
7- اَللّهُمَ اَجعَل قَلبی بارّا وَ رِزقی داراً وَ عَیشی قارّاً وَاجعَل لی عِندَ قَبرِ نَبیِّکَ مُستَقَراً وَ قَراراً .
خدایا قلبم را نیکو، روزیم را فراوان و زندگیم را توام با خوشحالی و سرور و ابتهاج و موفقیت قرار بده و برای من نزد قبر پیامبرت منزل و مأوی مرحمت فرما.
8- یا مَن یَرحَمُ مَن لایَرحَمُهُ العِبادَ وَ یا مَن یَقبُلُ مَن لا تَقبَلُهُُ البِلاد .
ای خدایی که دلش می سوزد حتی به کسی که هیچکس دل به او نمی سوزاند و ای خدایی که می پذیرد حتی کسی را که هیچ شهری او را نمی پذیرد.
9- اِلهی لا تُوَدِّبنی بِعُقُوبَتِکَ وَ لا تَمکُربی فی حیلَتِک مِن اَینَ لِیَ الخَیرُ یا رَبِّ وَ لایُوجَدُ اِلّا مِن عِندِک .
خدایا از راه عقوبت مرا تأدیب مفرما و پشت پرده در عقوبتم چاره سازی منما، خدایا از کجا ممکن است به من خیری برسد، در حالیکه خیر جز از تو نیست.
10- اِلهی مَن لی غَیرُکَ اَسأَلُهُ کَشفَ ضُرّی وَ النَّظَرَ فی اَمری
خدا یا غیر از تو چه کسی را دارم که مشکلاتم را بر طرف و بر اصلاح امورم عنایت داشته باشد
11- اَلوَیلُ لی ثُمَّ الوَیِلُ لی اِن کانَتِ الجَحیمُ مَأوایی اَلوَیلُ لی اِن کانَ الحَمیمَ شَرابی.
بسیار هلاک شوم اگر جهنم مأوایم و حمیم جهنم نوشیدنیم باشد.
12- اِلهی قَد جُرتُ عَلی نَفسی فی النَّظَرِ لَها فَلَها الوَیلُ اِن لَم تَغفِرلَها.
خدایا در نگهداری و محافظت از خودم بر خودم ظلم کردم پس وای بر من اگر مرا نبخشی.
13- اَللّهُمَ نَوِّر ظاهِری بِطاعَتِکَ وَ باطِنی بِمَعرِفَتِک وَ قَلبی بِمَحَبَّتِک وَ رُوحی بِمُشاهِِدَتِک.
خدایا، ظاهرم را با طاعت خود و اندرونم را با معرفت خود و قلبم را با محبت خود و روحم را با مشاهده خود نورانی بفرما.
14- اِلهی، اَعوذُ بِکَ مِنَ العَدیلَةِ عِندَ المَوت.
خدایا به تو پناه می برم که هنگام مرگ از حق عدول کنم
15- اَللّهُمَ اَغنِنی بِحَلالِکَ عَن حَرامِکَ وَ بِفَضلِکَ عَمَّن سِواکَ.
خدایا با حلال خود مرا از حرام و با فضل خود از غیر خودت بی نیازم کن.
16- اَللّهُمَ لَکَ العُتبی حَتّی تَرضی یا اَکرَمَ مَنِ اعتَذَرَ اِلَیهِ المُسیئُونَ
خدایا عذر به درگاهت آورده ام. بحدی که راضی شوی ای کریم ترین کسی که اهل خطا به درگاهش عذر خواهی می کنند.
17- اِلهی مَن اَنَا حَتّی تَغضَبَ عَلیَّ اِلهی ما اَنا حَتّی تَغضَبَ عَلیَّ وَ ما اَنا یا سَیِّدی وَ ما خَطَری .
خدایا من چه کسی هستم که بر من خشمگین شوی، خدایا من چه هستم که بر من غضب نمایی، خدایا اگر آتش باشم کجا را می سوازنم.
18- اِلهی کُنتُ بِئسَ العَبدَ وَ اَنتَ نِعمَ الرَّبِّ.
خدایا، چه بد بنده ای هستم برای تو و تو چه زیبا پروردگاری برای من!
19- اِلهی قَبُحَ الذَّنبُ مِن عَبدِکَ فَلیَحسُنِ العَفوِ مِن عِندِک.
خدایا زشتی گناه ازبنده ات صادرشده، پس با زیبایی عفوت این لکه را پاک کن.
20- اُناجیکَ یا مَوجوداً فی کلِّ مَکانَ لَعَلَّکَ تَسمَعُ نِدائی فَقَد عَظُمَ جُرمی و قَلَّ حَیائی.
با تو که در هر مکانی حاضر هستی نجوی می کنم شاید ندای مرا بشنوی، پس به تحقیق که جرمم بزرگ و حیایم اندک است.
21- اَللّهُمَ انقُلنی مِن ذِکری اِلی ذِکرِکَ وَ لا تَترُک بَینی وَ بَینَ مَلَکُوتِ عِزِّکَ باباً اِلّا فَتَحتَه وَ لا حِجاباً مِن حُجُبِ الغَفلَةِ الا هَتَکتَه حَتّی تُقیم رُوحی بَینَ ضِیاءِ عَرشِک.
خدایا مرا از مقام «ذکر بنده» به مقام«ذکر پروردگار» منتقل کن و تمام درهای حقیقت عزت خودت را بر من بگشا و تمام حجاب های غفلت را از میان بردار تا آنکه روح مرا در برابر نورانیت عرش خودت قرار بدهی.
22- اِلهی اَعِنّی بِالبُکاءِ عَلی نَفسی فَقَد اَفنَیتُ بِالتَّسویفِ وَ الآمالِ عُمری وَ قَد نَزَلتُ مَنزِلَةَ الآیِسینِ مِن خَیری.
خدایا کمکم کن تا بر خود بگریم، چرا که تمام عمر خود را با امروز و فردا کردن و با آروزهای طولانی تباه ساخته ام به حدی که به منزله ی کسانیکه از خیر خودشان مأیوس هستند، در آمده ام.
23- اِلهی اِلَیکَ اَشکُو قَلباً قاسیاً مَعَ الوَسواسِ مُتَقَلِّبا وَ بِالرَّینِ وَ الطَّبعِ مُتَلَبِّساً وَ عَیناً عَنِ البُکاءِ مِن خَوفِکَ جامِدةً وَ اِلَی ما یَسُرّها طامِحَةً
خدایا به درگاه تو شکایت دارم از قلبی که او را قساوت و سنگدلی فراگرفته، قلبی که با وسواس زیر و رو می شود و از زنگار لباس می پوشد، به تو شکایت می آورم از چشمی که هیچ اشکی در برابر خوف تو ندارد، در حالیکه دنبال هر آنچه که از آن خوشش می آید حریصانه راه می افتد.
24- اَللّهُمَ لا تَنزِع عَنّی صالِحَ مَا آتَیتَنی اَبَداً اَللّهُمَ لا تَکِلنی اِلی نَفسی طَرفَةَ عَینِ اَبَداً اَللّهُمَ لا تُشمِت بی عَدُواً اَو حاسِداً اَبَداً اَللّهُمَ لا تَرُدَّنی فی سوءٍ اِستَنقَذتنی مِنه اَبَداً.
خدایا، هیچ وقت نعمت های شایسته ای که بر من دادی از من سلب مفرما، خدایا هیچ وقت حتی یک چشم به هم زدن مرا به خودم وامگذار، خدایا هیچ وقت زمینه شماتت دشمن یا حسود را بر من مهیا مفرما. خدایا هیچ وقت مرا به بدبختیی که از آن نجات دادی، بر نگردان.
25- اِلهی عُبَیدُک بِفِنائِکَ اِلهی سائِلُکَ بِفِنائِکَ اِلهی فَقیرُکَ بِفِنائِکَ اِلهی مِسکینُکَ بِفِنائِکَ.
خدایا کمترین بنده ات به درگاهت آمده است، خدایا سائلت به درگاهت آمده است خدایا فقیرت به درگاهت آمده است، خدایا مسکین تو به درگاهت آمده است.
26- اِلهی بِئسَ المَطّیةُُ الَّتی امتَطَت نَفسی مِن هَواها فَواهاِلها لِما سَوَّلتَ لَها ظُنُونُها وَ مُناها وَ تَبّاً لَها لِجُراَتِها عَلی سَیِّدِها وَ مَولاها.
خدایا، عجب مرکب ناجوری را نفس من از هوی وهوس خود به سواری گرفته است، پس عجب نفسی است این نفس که گمانها و آرزوهای خود را برای خودش تزیین داده و مرگ باد بر این نفس که بر آقا و مولای خود جرأت پیدا کرده است.
27- اِلهی عَبدُکَ بِبابِک اَقامَته الخَصاصَهُ بَینَ یَدَیکَ یَقرَعُ بابَ اِحسانِکَ بِدُعائِه.
خدایا بنده تو پشت درت ایستاده و نیاز او را به این مقام رسانده که در برابرت ذلیلانه بایستد، حال با دعای خود در رحمت تو را می کوبد.
28- اِلهی عادَتُکَ الاِحسانُ اِلَی المُسیئین وَ سَبیلُکَ الاِبقاءُ عَلَی المُعتَدینُ.
خدایا عادت تو احسان به خلافکاران و روش تو نگه داشتن تجاوزگران در کنار سفره رحمتت است.
29- اَللّهُمَ اجعَلنی مِن اَحسَنِ عَبیدِکَ نَصیباً عِندَکَ وَ اَقرَبِهِم مَنزِلَهً مِنکَ وَ اَخَصِّهِم زُلفَهً لَدَیکَ فَاِنَّهُ لایُنالُ اِلّا بِفَضلِکَ.
خدایا مرا از آن قسم بندگانت قرار بده که جایزه آنها زیباترین جایزه هاست و نزدیک ترین منزلت و موقعیت را در نزد تو دارند و تقرب ویژه نزد تو یافته اند. بدرستیکه این مقام جز با فضل تو دست یافتنی نیست.
30- اَلّلهُمَ اجعَل نَفسی اَوَّلَ کَریمَةٍ تَنتَزِعُها مِن کَرائِمی وَ اَوَّلَ وَدیعَةٍ تَرتَجِعُها مِن وَدائِعِ نِعَمِکَ عِندی
خدایا در میان نعمت ها و امانت های ارزشمندی که به من دادی هر گاه قصد گرفتن آنها را داشته باشی ، اول جان مرا بگیر ( یعنی مرا ناقص العضو قرار مده)
31- اَلّلهُم اَنتَ الَّسلامُ وَ مِنکَ الَّسلامُ وَ اِلَیکَ یَعودُ السَّلامُ وَ دارُکَ دارُالسلامِ حَیِّنا رَبَنا مِنکَ بِالسَّلامِ
خدایا تو سلامتی مطلق هستی ، و سلامتی مطلق از توست و هر کجا مظهر سلامتیست ریشه اش به تو بر می گردد و بساطی که به آن دعوت کرده ای بساط سلامتیست . خدایا با عنایت خود زندگی مرا با سلامتی مطلق مقرون بدار .
32- اَلّلهُم خُذ لِنَفسِکَ مِن نَفسی ما یُخلِصُها وَ اَبقِ لِنَفسی مِن نَفسی ما یُصلِحُها فَاِنَّ نَفسی هالِکَةٌ او تَعصِمُها
خدایا از جان من برای خود سهمی بستان که با آن مرا خالص کنی و برای خودم سهمی قرار بده که با آن خود را اصلاح کنم.پس بدرستیکه جانم در معرض هلاکت است مگر آنکه تو آن را حفظ نمایی
روایت شده است که حضرت یعقوب بعد از آنکه دو فرزند و دو چشمش را از دست داد به خداوند عرض کرد یا حسن الصحبه یا کریم المعونه یا خیر اله ایتنی بروح منک و فرج من عندک ، جبرئیل نازل شد و گفت آیا یاد ندهم به تو دعایی که با آن دو فرزند و دو چشم خود را باز یابی ؟ گفت چرا ، گفت این دعا را بخوان ، وقتی دعا را خواند هنوز آفتاب صبح طلوع نکرده بود که پیراهن یوسف از راه رسید . آن دعا این است :
33- یا مَن لَم یَعلَم اَحَدُ کَیفَ اِلّا هُوَ یا مَن سَدَّ الهَواءِ وَ کَبِسَ الاَرضِ عَلَی الماءِ وَاختارَ لِنَفسِه اِحسَنَ الاَسماءِ ایتنی بِروحِ مِنکَ وَ فَرَجٍ مِن عِندِک
ای خدایی که جز او از ذات او خبر ندارد ، ای خداییکه هوا را مسدود و محاط کرده است ، ای خداییکه زمین را بر آب داخل کرده است و بهترین نامها را بر خود انتخاب کرده است ، از جانب خودت راحتی و فرج و خلاصی به من مرحمت بفرما

بسم الله الرحمن الرحيم
اينجانب سيد محمد حسين حسيني شيعي امامي حجازي ، شناسنامه شماره 10 صادره از تهران .در نهايت صحت و سلامت و طوع و رغبت بلااكراه و الاجبار ، تحت توجهات حضرت ولي عصر ارواحنا له الفدا به طريق مرقوم در ذيل انشاءِ وصيت نمودم.
در تغسيل و تكفين، امور مستحبه را حتي الامكان مرعي دارند، و بر مزار ذكر مصائب آل عصمت قرائت شود. و در تشييع، زنان شركت نكنند: چه اين از امور مستهجنه و مذمومه عندالشارع است، مانند هديه نمودن دسته گل بر مزار متوفي، كه مع الاسف اين آداب جاهلي كه از ناحيه غرب به ممالك مسلمين سرايت كرده است امروزه متداول و معمول شده است.
باري به هيچ وجه احتياجي به مجالس ختم و هياهو نيست، بالاخص مجالسي كه امروزه مرسوم است از تعريف و تمجيد متوفي و بازماندگان او و ايستادن اولياء و اقرباي ميت، و خواندن اشعار و قاب و قدح و گرفتن مجلس ختم در سجد و مزاحمت با مومنين و مصلين كه تمام اين امور نيز به سرايت آداب كفر در بين مسلمين رایج و دارج شده است. بلي آمدن به ديدن بازماندگان و قرائت قرآن كريم سنت است؛ فالسنه تحيي و البدعه تمات.
بدهي به كسي ندارم ... جميع اولاد خود را توصيه مي كنم به تلاوت قرآن مجيد و تدبر در معاني رشيقه آن في اناء الليل و اطراف النهار، و مطالعه احوال و احاديث سروران دين، ائمه معصومين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين.
و تجنب و دوري از تمدن ضاله غربيه، و بدع هاويه مهلكه، و گرايش به آداب و رسوم كفر؛ و در عوض تادب به آداب اسلاميه و سنن محمديه، و تعليم و تربيت اولاد و احفاد خود را به دستورات اسلاميه و سنن محمديه و علويه و سائر ائمه راستين عليهم صلوات الله و الملائكه المقربين؛ و اصرار و ابرام در كسب علوم اسلاميه از قرآن و تفسير و فقه و حديث و حكمت متعاليه و اخلاق و كسب كمالات و معارف الهيه و وصول به لقاي حضرت معبود جل و علا و مقام فناء در ذات مقدسش سبحانه و تقدس؛ و ان يتقوا الله حق ثقاته و لا يموتن الا و هم مسلمون.
و اين فقرات از وصيت، وصيت است به تمام مومنان و دوستان و ارحام و سائر احبه و
اعزه از محبان و معاشران.اين حقير دنبال جمع زخارف نبوده ام، و در تمام دوران حيات
فقط به علم و عرفان الهي عشق ورزيده ام و در صدد تحصيل علوم و معارف اسلاميه
بوده ام؛ لذا از ماديات و متاع دنيا چيزي نيندوخته ام، و مختصر اسباب كه به حسب
ضرورت زندگي مشاهده مي شود، خود به خود گرد آمده است.
آنچه به نام هر يك از فرزندان يا عيال است، اصولا تعلق به حقير نداشته و متعلق به خود آنهاست.
چون اولاد ذكور در رشته علم هستند، نوشتجات و كتابهاي حقير اعم از خطي و چاپي تماماً به آنها داده شود و از ثلث محسوب گردد.
مي خواستم وصيت نامه مفصلي بنويسم كه حاوي مطالب مهم اخلاقي باشد، ديدم با وجود مطالب عاليه ای كه اميرالمومنين عليه السلام در حاضرين به امام حسن مجتبي عليه السلام در وصيت نامه خود نوشته اند در نهج البلاغه مسطور است ديگر از بيان مكارم اخلاق و آداب دم زدن مايه شرمندگي است.
لذا تمام اولاد خود را توصيه مي كنم كه اين وصيت را كه در نهج البلاغه موجود است مطالعه و كراراً مورد دقت و نظر قرار دهند، و آن درر شاهوار را آويزه گوش و هوش و الگوي عمل خود قرار دهند و از جدشان اخذ كنند و بر روش آن حضرت باشند، و رسول الله و وصي اش را كه دو پدر مهربان امت هستند، اسوه خود قرار دهند.
و به مقام مقدس حضرت صديقه كبري سلام الله عليها متمسك گردند و از معنويت و روحانيت آن كانون قدس و طهارت و عصمت بهره مند گردند.
من از همه اولاد خود راضي هستم، چون همه در رشته تقوي و معرفت و فضيلت اند؛ خداوند از آنها راضي باشد. كمال رعايت آداب و مساعدت را به مادرشان بنمايند، چون حق حيات در تعليم و تربيت ايشان دارد. و گهگاهي روح مرا به فاتحه شاد كنند...





