مرحوم ملا محمد معصوم علی هیدجی زنجانی در هیدج - از توابع ابهر مابین قزوین و زنجان - متولد شد.از تاریخ تولد و سن آن بزرگوار اطلاعی دقیق در دست نیست . وفات او را در مقدمه ی دیوان اشعارش ۱۳۱۴ شمسی و در ریحانة الادب ۱۳۳۹ قمری آورده اند . وی از افاضل علمای قرن چهاردهم است که بعد از تکمیل مقدمات و ادبیات. فقه و اصول و حدیث و کلام و ریاضیات و فلسفه و حکمت را آموخت و آنگاه به تحصیل معقول اشتغال ورزید و عاقبت به تصفیه باطن و تدریس معقول مشغول شد.
مرحوم هیدجی به دو زبان فارسی و ترکی نیکو شعر می سرود . تا آخر عمر مجرد بود و در حجره ی مدرسه می زیست و بسیار محبوب القلوب بود. روزی به طلاب مدرسه گفت : فردا شب وفات من است و روز بعد دار فانی را وداع گفت .
متن ذیل وصیتنامه عبرت آموز آن بزرگوار است :
بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصی بِهِ العَبدُ الخائفُ الرّاجی عَفَوَ ربّه محمد هیدجی بما جاء النبی صلی الله علیه و اله و علی الطاهرین.
این است آنچه بنده ی گناهکار امیدوار به عفو و بخشش خداوند - محمد هیدجی - وصیت می کند و معتقد و معترف است به آنچه پیغمبر صلوات الله علیه و آله و الطاهرین آورده :
پوشیده نماناد که کتب متعلقه با این جافی فانی از قراریست که ذکر می شود . آنچه را که جداگانه ثبت و مختوم است وقف کرده ام به طلاب مدرسه منیریه . واقعه در جوار معصوم زاده سید ناصر الدین - علیه السلام - باید به تحویل کتابدار مدرسه داده شود. شرایطی که در کتب مرقومه مدرسه در وقف نامچه ذکر شده در این کتاب ها نیز منظور است.
کتاب اشعار که به موجب صورت وقف که در پشت او نوشته شده باید در هیدج به جناب ملا حسین هیدجی برسد .
کتاب زاد المعاد را بخشیده ام به اخوی زاده عبدالرئوف و کتاب مغنی البیب را به ملا عبد الکریم پسر کربلایی عبد الرحیم ، پسر عمو ، هبه کرده ام .
کتاب نهج البلاغه ، خدمت ملا حسین داده شود. باقی مانده منتقل به نور چشم نور علی شود.
عبای زمستانی من داده شود به اخوی زاده و لباده به محمود علی ، باغ انگوری که از برای من تعیین شده بود ، در دست حبیب الله اخوی زاده است ، منتقل به اوست.
عبای تابستانی من از کسی است که بدن مرا غسل می دهد . کاسه بشقاب مرغی با سینی برنجی تخم مرغی، متعلق است به کتابخانه و الباقی اسباب و اثاثیه منزل، از کاسه و پوست و پلاس و غیره، منتقل است به نور علی.مبلغ دوازده تومان در عوض به اشخاص مفصله بدهد.محمد طاهر دو تومان.گوهر خانم دو تومان . قربانعلی دو تومان . احمد دو تومان .سه نفر همشیره های علی هر کدام یک تومان و سلطنت خانم دختر عمو یک تومان
کرباسی از بابت کفن خود تهیه نموده ام و اختیار جنازه ی من با رفیق شفیق خود جناب مستطاب آقای حاجی سید حسین لاجوردی است - ادام الله بقاه - هر گاه در تهران باشم وصی من جناب ایشان است .همچنان که در حیات زحمات مرا متقبل بوده اند در ممات هم متقبل خواهند شد. نور علی را بخواهند هر چه ارث پدری داشته ام بعد از فوت پدرم - رحمه الله علیه - هبه کرده ام به اخوان خود و حصه ی من از عمارت پدری، منتقل است به اخوی زاده ی علی، کسی معترض حال او نشود.انا عبد من عبید محمد
من از کسی حق و طلبی ندارم و کسی از من حق و طلبی ندارد.لله المنه علی فضله و نواله و الصلوة علی نبیه و آله.انا لله و انا الیه راجعون.سبحان ربک رب العزه عما یصفون. و سلام علی المرسلین و الحمد لله رب العالمین
محل خاتم - انا عبد من عبید محمد
تتمه وصایا - خواهشی که از حضرت رفقا و دوستان دارم این است که هنگام حرکت جنازه ، عمامه مرا بالای عماری نگذارند و در محل جنازه به کمال اختصار کوشند . های و هوی لازم نیست.از جهت اینکه مجلس ختمی فراهم آید، موی دماغ کسی نشوند .چه عمل من ختم شد.به کسی زحمت ندهند. دوستان شادان و خندان باشند . چرا که من از زندان محنت و بلا رهایی جستم و از دار غرور به سرای سرور یوستم و به جانب مطلوب خود شتافتم. حیات یافتم. اگر جهت مرافقت از همدیگر غمگین و اندوهگین می باشید، عن قریب ، تشریف آورده خدمت شما ان شا الله می رسیم.هر گاه وجهی می داشتیم ، وصیت می کردیم لیله ی دفن که شب وصال من است، دوستان انجمن نموده، سوری فراهم آورده، سروری داشته باشند و به ایشان من شاد شوم. جناب مستطاب آقای حاجی سید مهدی - رحمه الله - به داعی، وعده مهمانی داده اند. البته وفا خواهند فرمود. باری با این همه تجلد و اظهار دلیری، به نهایت هول و ترس دارم.ولی به فضل حق و شفاعت اولیای او امیدوارم.
علی حبهم یا ذالجلال توفنی
و حرّم علیّ النیران شیبی و کبرتی
و قول النبی المرء مع من احبه
یقوی رجایی فی اقاله عُثرتی
خداوندا، مرا به محبت محمد و آل (ص) بمیران و به سپیدی موی و کبر سن من ترحم و آتش را بر من حرام گردان.پیغمبر (ص) فرمود : هر انسانی با آن محشور می گردد که دوستش دارد و این، امید مرا نیرو بخشد که خداوند از لغزش من در گذرد.
به همه ی دوستان سلام و التماس دعای خیر از همگان دارم .همه گونه حق در ذمه ی من دارند.مرا حلال نمایید.

الحمدلله و سلام علی عباده الذین اصطفی
اما بعد –
این رساله ای است موسوم به «زاد السالک» در جواب سئوال یکی از برادران روحانی نوشته شده، که ازکیفیت سلوک راه حق پرسیده بود.
بدان – ایدک الله تعالی روح منه- همچنان که سفر صوری را مبدای و منتهائی و مسافتی و منازلی و مسیری]راهبری [ وزادی و راحله ای و رفیقی و راهنمائی می باشد هم چنین سفر معنوی را- که سفرروح است به جانب حق سبحانه و تعالی- همه هست.
مبداش: جهل و و نقصان طبیعی است که با خود آورده ای از شکم مادر«و الله اخر جکم من بطون امها تکم لاتعلمون شیئاً» ]النحل/ 78 : و خداوند شمار نادان به هر چیز از اندرون مادرانتان بیرون آورد.[
و منتهایش: کمال حقیقی است که فوق همه کمالات است و آن وصول است به حق سبحانه و تعالی«و ان الی ربک المنتهی» ]النجم/42: و هر آینه پایان به سوی پروردگار تواست.[
«یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کد حا فمالاقیه»]الانشقاق/6: ای انسان تو بامشقت به سوی پروردگار خود میشود و او را ملاقات خواهی کرد.[
و مسافت راه در این سفر: مراتب کمالات علمیه و عملیه است که روح طی آنها می کند- شیئا فشیئا] مرتبه به مرتبه[- هرگاه بر صراط مستقیم شروع – که مسلوک]راه[ اولیاء و اصفیاء است- سائر ] ره رو[ باشد: «و ان هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه و لاتتبعوا اسبل فتفرق بکم عن سبیله» ]الانعام /153: و این راه راست من است. آنرا پی گیرید. و پی راه ها نباشید که شما را از راه او پراکنده سازد[.
و این کمالات مترتب است بعضی بر بعضی، تا کمال متقدم طی نشود، به متاخر منتقل نتوان شد، چنان که در سفر صوری تا قطعه مسافت متقدمه طی نشود به متاخره نتوان رفت.
و منازل این سفر: صفات حمیده و اخلاق پسندیده است، که احوال مقامات روح است، ازهر یک به دیگری که فوق آن است منتقل می شود به تدریج ؛ متزل اول یقظه است- که آگاهی است-و منزل آخر توحید است- که مقصد أقصا است.
از این سفر- و تفاصیل این منازل و درجات آن در کتاب«منازل السائرین» مذکور است.
و مسیرّ ]راهبر[این سفر: جد تمام و جهد بلیغ نمودن و همت گماشتن است در قطع این منازل به مجاهده و ریاضیت نفس، به حمل اعباء ]سنگینهای[تکالیف شرعیه، از فرائض و سنن]واجبات و مستحبات[ و آداب، و مراقبه و محاسبه نفس – آناً فآناً و لحظه فلحظهً – وهموم را هم واحد گردانیدن و منقطع شدن به حق سبحانه و تعالی : «و تبتل الیه تبتیلا» ]المزمل/8 به سوی او به راستی از همه دل بر کن[«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» ]العنکوبت /69 : و آنان که در] رسیدن به [ ما بکوشند هر آینه ایشان را به راههای خود رهنما شویم[.
و زاد راه این سفر تقوا است: « و تزودوا فان خیر الزاد التقوی»] البقره /197: و توشه برگیرید، و مهمترین توشه تقوا است[؛ و تقوا عبارت است از قیام نمودن به آنچه شارع امر به آن فرموده است، و پرهیز کردن از آنچه نهی کرده، از روی بصیرت تا دل به نور شرع و صیقل تکالیف آن مستعد فیضان معرفت شود از حق عزوجل: «واتقو الله و یعلمکم الله» ]البقر/282: و خدایرا پاس دارید، و خداوند شما را می آموزد[.
و همچنان که مسافر صوری، تا قوت بدن از زاد حاصل نکند قطع راه نتواند کرد، هم چنین مسافر معنوی تا به تقوی وطهارت شرعیه- ظاهرا و باطنا- قیام ننماید و روح را تقویت به آن نکند، علوم و معارف و اخلاق حمیده که بر تقوا مترتب می شود و تقوا از آن حاصل می شود- نه بر سبیل دور- بر او فائض نمی گردد.
و مثل این مثل کسی است که در شب تار چراغی در دست داشته باشد. و به نور آن راهی را می بیند و می رود، هر یک گام که بر می دارد قطعه ای از آن راه روشن می شود و بر آن می رود- و هکذا و تا گام بر ندارد و نرود، روشن نشود، و تا روشن نشود نتواند رفت. آن دیدن به منزله معرفت است و آن رفتن به منزله عمل وتقوا.
«من عمل بما علم و رثه الله علم و مالم یعلم»]هرکس به آنچه می داند عمل کند خداوند دانش نادانسته هایش را بازمانده کردارش به او دهد[.«العلم یهتف بالعم فان اجابه والا ارتحل»] علم عمل را فرا می خواند، اگر جوابش داد]ماندگار می شود[ و گرنه می رود[. «لایقبل الله عملا الا بمعرفة و الا معرفة الا بعمل، فمن عرف دلته المعرفته علی العمل، و من لم یعمل فلا معرفة له، الا ان الایمان بعضه من بعض- کذا عن الصادق(ع)»]خداوند کرداری را جز با شناخت نمی پذیرد، و نه شناختی را جز با کردار، هر آن کس که شناختی دارد شناخت او را به سوی کردارش رهنمون گردد و آن کسی که کرداری ندارد شناختی نیز ندارد؛ آگاه باشید که هر بخش ایمان همراه با دیگر بخش آن است – جدائی نمی پذیرد – این چنین از حضرت صادق(ع) روایت شده است[.
وهم چنان که درسفر صوری کسی که راه را نداند به مقصد نمی رسد، هم چنین در سفر معنوی کسی که بصیرت در عمل ندارد به مقصد نمی رسد؛«العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر الطریق، لایزیده کثرةُ السیر الا بعدًا»] آن که بدون بینش عمل می کند همچون کسی است که به بیراهه می رود. وهر مقدار بیشتر ره می پیماید جز دوری از مقصد حاصل او نمی شود[.
وراحله این سفر بدن است و قوای آن، وهم چنان که درسفر صوری اگر راحله ضعیف ومعلول باشد راه را طی نتوان کرد. هم چنین در این سفر تا صحت بدن وقوت قوا نباشد کار نتوان ساخت، پس تحصیل معاش از این جهت ضروری است.و آن چه از برای ضرورت است به قدر ضرورت باید، پس طلب فضول در معاش مانع است از سلوک، ودنیای مذموم- که تحذیر از آن فرموده اند- عبارت از آن فضول است، که بر صاحبش و بال است واما قدر ضروری از آن داخل امور آخرت است وتحصیلش عبادت.
هم چنان که اگر کسی راحله را در سفر صوری در اثنای راه سر دهد تا خود سر می چرد راه او طی نمی شود، هم چنین در این سفر معنوی اگر بدن وقوا را بگذارد تا هر چه مشتهای آنها است به فعل آورند. و به آداب و سنن شرعیه مقید نگرداند و لجام آنرا در دست نداشته باشد، راه حق طی نمی شود.
و رفیقان این راه: علما و صلحا و عباد سالکانند که یکدیگر را ممد و معاونند. چه هر کسی بر عیب خود زود مطلع نشود، اما بر عیب دیگری زود واقف می شود؛ پس اگر چند کس باهم بسازند و یک دیگر را از عیوب وآفات با خبر سازند، زود راه بر ایشان طی می شود، و از دزد و حرامی]دین[ایمن می گردند چه«الشیطان الی المنفرد اقرب منه الی الجماعة، ویرید الله علی الجامعة»] شیطان به شخص تنها نزدیک تر است تا یک گروه، و دست خدا برگروه است[. اگر یکی از راه بیرون رود، دیگری او را خبردار می گرداند. و اگر تنها باشد تا واقف می شود هیهات است.
و راه نمای این راه: حضرت پیغمبر است(ص) و سائر ائمه معصومین- صلوات الله علیهم- که راه نموده اند و سنن و آداب وضع کردند و از مصالح و مفاسد راه خبر داده اند و خود به این راه رفته اند، و امت را به تاسی و اقتفای خود فرمودند اند: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة»]الاحزاب /21: شما در پیامبر خدا الگوی خوبی را دارید[.«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله»]ال عمران /31: بگو اگر خدا را دوست می دارید مرا پی روی کنید تا خداوند شما را دوست داشتنی گرداند[.
ومحصل آنچه ایشان می کرده اند و امر به آن می فر موده اند – چنان که از روایات معتبره طریق اهل بیت(ع) مستفاد می شود- از اموری که سالک را لابد است از آن واخلال به آن به هیچ وجه جایزنیست- بعد از تحصیل عقائد حقه- بیست و پنج چیز است:
اول: محافظت بر صلوات خمس]نمازهای پنج گانه[. اعنی گزاردن آن در اول وقت به جماعت و سنن وآداب، پس اگر بی علتی و عذری از اول وقت تاخیر کند، یا به جماعت حاضر نشود، یا سنتی از سنن یا ادبی از آداب آن را فرو گذارد- الا نادرا- از سلوک راه بیرون رفته و با سایر عوام- که در بیداری جهالت وضلالت سرگردان می چرند و از راه ومقصد بی خبرند و ایشان را هرگز ترقی ای نیست- مساوی است.
دوم: محافظت بر نماز جمعه و عیدین و آیات، با اجتماع شرائط- الامع العذر المسقط ]مگر باعذری که تکیلف ساقط کند[ - که اگر سه جمعه متوالی ترک نماز کند بی علتی، دل او زنگ گیرد به حیثیتی که قابل اصلاح نباشد.
سیوم: محافظت برنماز معهوده رواتب]نوافل[ یومیه، که ترک آن رامعصیت شمرده اند، الا چهار رکعت ازنافله عصر و دو رکعت از نافله مغرب وتیره]دو رکعت نافله نماز عشا که نشسته بجا آورده می شود[ که ترک آن بی عذر نیز جائز است.
چهارم: محافظت بر صوم ماه رمضان و تکمیل آن، چنانچه زبان را از لغو و غیبت و دروغ و دشنام و نحو آن، و سایر اعضا را از ظلم و خیانت و فطور را از حرام و شبه بیشتر ضبط کند که در سائر ایام می کرد.
پنجم : محافظت بر صوم سنت]روزه های مستحبی[ که سه روزه معهود است از هر ماهی، که معادل صوم دهر] روزه همه سال[ است، چنان که بی عذری ترک نکند، و اگر ترک کند قضا کند یا به مدی از طعام تصدق نماید.
ششم: محافظت بر زکات، بر وجهی که تاخیر و توانی جایز ندارد، مگر عذری باشد، مثل فقد]نبودن[مستحق، و یا انتظار افضل متسحقین ونحو آن.
هفتم: محافظت بر انفاق حق معلوم از مال، اعنی مقرر سازد که هر روز یا هر هفته یا هر ماه چیزی به سائل و یامحروم می داده باشد به قدر مناسب مال، چنانچه اخلال به آن نکند، و اگر کسی را نیز به آن مطلع نسازد بهتر است؛«والذین فی اموالهم حق معلوم* للسائل والمحروم»]المعارج /24-25 : آنان که بر دارایی ایشان حق مشخصی بر درخواست کنندگان می باشد[ ففی الحدیث انه غیر الزکاة] درروایتی آمده است که حق اشاره شده در آیه غیر از زکات است[.
هشتم : محافظت بر حجه الاسلام، چنانچه درسال وجوب به فعل آ ورد و بی عذری تاخیر روا ندارد.
نهم: زیارت قبور مقدسه پیغمبر وائمه معصومین(ع) خصوصاً امام حسین(ع) چه در حدیث آمده است که : «زیارت حسین(ع) فرض است بر هر مومنف هرکه ترک کند حقی از خدا و رسول ترک کرده باشد». ودر حدیث دیگر وارد است که: «هر امامی را عهدی است بر گردن اولیاء و شیعه خود، و از جمله تمامی وفای به عهد زیارت قبور ایشان است».
دهم: محافظت بر حقوق اخوان و قضای حوائج ایشان، چه تاکیدات بلیغه در آن شده است بلکه بر اکثر فرائض مقدم داشته اند.
یازدهم: تدارک نمودن هر چه ازمذکور فوت شده باشد وقتی که متنبه شده باشد- مهما امکن]بهر اندازه ممکن است[-
دوازدهم: اخلاق مذمومه- مثل کبر، بخل، حسد و نحو آن – را از خود سلب کردن به ریاضت مضادت،و اخلاق پسندیده – مثل حسن خلق و سخا وصبر و غیر آن- بر خود بستن، تا ملکه شود.
سیزدهم: ترک منهیات جملتاً، واگر بر سبیل ندرت معصیتی واقع شود زود به استغفار و توبه و انابت تدارک نماید، تامحبوب حق باشد، «ان الله یحب التوابین»]البقره/222: خداوند توبه کاران را دوست دارد[و: «ان الله یحب کل مفتن تواب»]خداوند هر فتنه زده توبه کار را دوست می دارد[.
چهاردهم: ترک شبهات که موجبات وقوع در محرمات است، وگفته اند : «هرکه ادبی را ترک کند از سنتی محروم می شود، و هر که سنتی را ترک کند از فریضه ای محروم می شود».
پانزدهم : در ما لایعنی] آنچه به کار نیاید[خوض نکردن که موجب قسوت وخسران است وفی الحدیث : «من طلب ما لایعنیه فاته مایعنیه»]آنکه پیگیر چیز های بیهوده باشد از آنچه لازم اوست باز ماند[.و اگر از روی غفلت صادر شود بعد از تنبه تدارک نماید به استغفار و انابت،«ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکر وفاذا هم مبصرون * واخوانهم یمدونهم فی الغی ثم لایقصرون»]الاعراف/201-202: آنان که پرهیز کارند اگر گروهی از شیاطین بر ایشان دست رسانند یاد آور شوند و در دم بینش یابند* و ]شیاطین[برادرانشان را در گمراهی مدد کار شوند تا کوتاه نیایند[. و تا ترک مجالست بطالین و مغتابین]بی کارگان و غیبت پیشه گان[ وآنهائی که سخنان پراکنده گویند و روز می گذرانند نکند از«مالایعنی»خلاص نشود، چه هیچ چیز مثل این نیست در ایجاب قسوت و غفلت و تضییع وقت.
شانزدهم: کم خوردن و کم خفتن و کم گفتن را شعار خود ساختن، که دخل تمام در تنویر قلب دارد.
هفدهم : هر روز قدری از قرآن تلاوت کردن،و اقلش پنجاه آیه است، به تدبیر و تامل وخضوع، و اگر بعضی از آن در نماز واقع شود بهتراست.
هیجدهم: قدری از اذکار و دعوات ورد خود ساختن دراوقات معینه، خصوصاً بعد از نمازهای فریضه، و اگر تواند که اکثر اوقات زبان را مشغول ذکر حق دارد- واگر چه جوارح در کارهای دیگر مصروف باشد- زهی سعادت؛ از حضرت امام محمد باقر(ع) منقول است که زبان مبارک ایشان اکثر اوقات تر بوده است به کلمه طیبه «لا اله الاالله»اگر چیزی می خورده اند و اگر سخن می گفته اند واگر راه می رفته اند- الی غیر ذلک- چه این ممد ومعاونی قوی است مرسالک را.
و اگر ذکر قلبی را نیز مقارن ذکر لسانی سازد به اندک زمانی فتوح بسیار روی می دهد، تا می تواند سعی نماید که دم به دم متذکر حق می بوده باشد، تا غافل نشود، که هیچ امری به این نمی رسد در سلوک، و این ممدی است قوی در ترک مخالفت حق سبحانه و تعالی به معاصی.
نوزدهم: صبحت عالم و سوال از او و استفاده علوم و دینیه به قدر حوصله خود، تا می تواند سعی کند که علمی بر علم خود بیفزاید؛ «اکیس الناس من جمع علم الناس الی علمه»]زیرک ترین مردمان کسی است که دانش دیگران را بر دانش خود بیفزاید[.
و صحبت اعلم از خود رافوزی عظیم شمرد. و اگر عالمی یابد که به علم خود عمل کند متابعت او رالازم شمرد و از حکم او بیرون نرود.
و پیری که صوفیه می گویند عبارت از چنین کسی است، و مراد از علم، علم آخرت است، نه علم دنیا، و اگر چنین کسی نیابد و اعلم از خود نیز نیابد با کتاب صحبت دارد و با مردمان نیکو سیرت، که از ایشان کسب اخلاق حمیده کند و هر صحبتی که او را خوشوقت ومتذکر حق و نشاه آخرت می سازد از دست ندهد.
بیستم: با مردم به حسن خلق ومباسطت معاشرت کردن، تا کسی گران نباشد، و افعال ایشان را محملی نیکو اندیشیدن و گمان بد به کسی نداشتن.
بیستم ویکم: صدق در اقوال و افعال را شعار خود ساختن.
بیستم ودوم: توکل بر حق سبحانه و تعالی کردن در همه امور، ونظر بر اسباب نداشتن، و در تحصیل رزق اجمال کردن و بسیار به جد نگرفتن درآن، و فکرهای دور به جهت آن نکردن، و تا می تواند به کم قناعت کردن وترک فضول نمودن.
بیست و سیوم: بر جفای اهل و متعلقان صبر کردن و زود از جا درنیامدن و بد خوئی نکردن، که هر چند جفا بیشتر می کشد و تلقی بلا بیشتر می کند زودتر به مطلب می رسد.
بیست وچهارم: امر به معروف و نهی از منکر- به قدر وسع وطاقت – کردن و دیگران را نیز بر خیر داشتن و غمخواری نمودن و با خود در سلوک شریک ساختن، اگر قوت نفسی داشته باشد، و الا اجتناب از صحبت ایشان نمودن و با مدارا و تقیه، تا موجب وحشت نباشد.
بیست و پنجم: اوقات خود را ضبط کردن، و درهر وقتی از شبانه روز وردی قرار دادن که به آن مشغول می شده باشد تا اوقاتش ضایع نشود، چه هر وقتی تابع مقررات له]آنچه درآن وقت می گذرد [است، و این عهده است در سلوک.
این است آنچه از ائمه معصومین- صلوات الله علیهم – به ما رسیده، که خود می کرده اند و دیگران را می فرموده اند، اما چله داشتن و حیوانی نخوردن و ذکر چهار ضرب کردن]نسخه: ذکر خفی وجلی کردن[- و غیر آن که از صوفیه منقول است- از ایشان(ع) وارد نشده، و ظاهرا بعضی از مشایخ امثال اینها را به جهت نفوس بعضی مناسب می دیده اند در سهولت سلوک، بنا بر این به آن امر می فرموده اند.
و ماخذ چله شاید حدیث«من اخلص الله اربعین صباحاً ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه» ]هر که چهل روز خود را برای خدا خالص گرداند چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش جاری شود[باشد.
و ماخذ ترک حیوانی«لاتجعلوا بطونکم مقابرالحیوانات»]شکم های خود را گورستان حیوانات نسازید [ونحو آن. وشکی در این نیست که گوشت کم خوردن و در خلوت نشستن و به فراغ بال و توجه تام مشغول ذکر بودن دخلی تمام در تنویر قلب دارد، ولیکن به شرط آن که مانع جمعه و جماعت نباشد.
و از جمله اموری که عمده است در سلوک حرّیّت است اعنی آزاد بودن از شوائب طبیعت و وساوس عادت و نوامیس عامه، چه سالک را هیچ سدی عظیم تر از این سه امر نیست، و بعضی از حکما اینها را روسای شیاطین نامیده اند، وهر قبیحی که از هر کسی سر می زند چون نیکو می نگری به یکی از این سه منتهی می شود.
اما شوائب طبیعت: مثل شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غیر آن: «تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علواّ فی الارض و لافسادًا»] القصص/83 : این خانه آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که در زمین برتری جویی و فساد گری نمی خواهند[.
و اما وساوس عادت : مانند تسویلات نفس اماره و تزیینات او و اعمال غیر صالحه به سبب خیالات فاسده و اوهام کلذبه و لوازم آن . از اخلاق رذیله و ملکات ذمیمه «قل هل ننبّئکم بالخاسرین اعمالا * الذین سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انّهم یحسنون صنعا» الکهف/104: بگو آیا شما را به زیانکار ترین اهل کردار آگاه سازم، آنان که کوشش ایشان در زندگانی دنیا گم شده و برین باورند که نیکو کرداری به جا می آورند[.
اما نوامیس عامه : مانند متابعت غولان آدمی پیکر و تقلید جاهلان عالم آسا، واجابت استغواء و استهوی شیاطین جن وانس، و مغرور شدن به خدع و تلبیسات ایشان؛«ربنا ارنا الذین اضلانا من الجن و الانس نجعلهما تحت اقدامنا لیکونا من الاسفلین» ]فصلت /29: پروردگارا جنیان و مردمانی را که ما را گم ساختند به ما بنمایان تا ایشان را زیر پاهای خود قرار دهیم که از پائین ترین ها باشند[
اما بعضی از رسوم و اوضاع در مانند لباس و معاشرت با ناس- که در عرف زمان مقرر شده باشد- متابعت جمهور در آن باید کرد که به حسب ظاهر، تا در پوستین این کس نیفتد؛ چه امتیاز باعث وحشت و غیبت می شود. مگر آن که متابعت ایشان درآن مخالفت با امر مهم دینی که ترکش ضرر به سلوک داشته باشد، که در آن هنگام متابعت لازم نیست، مگر از باب تقیه؛ و امثال این امور را به رای بصیر زمان منوط باید داشت.
و هر که این بیست و پنج چیز مذکور را بر خود لازم گرداند، و به جد می کرده باشد از روی اخلاص- اعنی ابتغاءً لوجه الله، لا لغرض دنیوی عاجل]به خاطر خداوند، و نه برای خواسته زود رس دنیوی[- روز به روز حالش در ترقی باشد؛ حسناتش متزاید و سیئاتش مغفور و در جاتش مرفوع؛ پس اگر از اهل علم باشد-اعنی مسائل علمیه الهیه ازمبدء و معاد و معرفت نفس و امثال آنها بر گوشش خورده و دانستن آن را کما هو]آن چنان که باید[ مقصد اقصا داندو کمال اهتمام به معرفت آن دارد و از اهل آن هست که بفهمد – روزبه روز معرفتش متزاید می گردد به الهام حق، به قدر کسب استعدادی که درعبادت و صحبت علما و سخنان ایشان او را حاصل می شود؛ و الا بقدر صفای باطنی و دعای ستجابی ونحو آن ازکمالات در خور سعی و توجه به خود می باید، و بر هر تقدیر او را قربی به حق سبحانه حاصل می شود و محبتی و نوری.
و محبت کامل و نور وافر ثمره معرفت است. و معرفت گاهی به حدی می رسد که اکثر امور آخرت او را مشاهده می شود در این نشا، چنان که از حارثة بن نعمان منقول است- وحدیث او درکافی مذکور است. و محبت هرگاه که اشتداد یافت و به حد عشق رسید و در ذکر حق مستهتر]وشیفته[ گشت. تعبیر از آن به لقاء ووصول وفناء فی الله و بقاء بالله و نحوه آن می کنند، واین است غایت و غرض از ایجاد خلق، چنان که در حدیث قدسی وارد است:«کنت کنزاً مخفیاً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف»]گنجی پنهان بودم دوست دار شناخته شدن، از این رو خلق را آفریدم تا شناخته شوم[.
وفی التنزیل:« وما خلفت الجن و الانس الا لیعبدون» ]الذاریات/56: جنیان و مردمان را جز برای این نیافریدم که مرا عبادت کنند[، قیل: «ای لیعرفون» و انما عبر عن المعرفة با لعبادة لانها لا تنفک عنهاف و انما عبر عن اللازم بالملزوم لئلاّ یتوهم أنّ المقصود أیة معرفة کانت، بل المعرفة الخاصة التی لا تحصل الا من جهة العبادة]در تفسیر این آیه گفته اند: معنای«مرا عبادت کنند» مرا بشناسند است. و سبب تعبیر از شناخت به عبادت آن است که هرگز این از آن جدائی نمی پذیرد، و از این رو کلمه«لیعرفون» بکار گرفته نشده است و به جای آن ملزوم آنرا که «لیعبدون»است آوردند، تا گوشزد شود که غرض هر نوع شناختی نیست، بلکه شناخت ویژه ای مورد نظر است که از راه عبادت به دست آید[
چه معرفت را انواع متعدده و طرق متکثره است. و هر معرفتی موجب قرب و وصول نمی شود. چه اکثر عامه را نیز معرفتی از راه تقلید حاصل است. و متکلمین را نیز معرفتی از راه دلائل جدلیه که مقدمات آن از مسلمات ومقبولات از راه براهین عقلیه که مقدمات آن از یقینیات مرکب شده هست؛ و هیچ یک از اینها موجب وصول و محبت نمی گردد. پس هر که معرفت از راه عبادت او را حاصل شده، او ثمره شجره آفرینش است ومقصود از ایجاد عالم، و دیگران همه به طفیل وجود او موجود شده اند و از برای خدمت او:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی به نما تا سعادتی ببری
و لهذا در حدیث قدسی وارد است خطابا للنبی(ص) که: «لولاک لما خلقت الافلاک»]اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدم[.
پس هر که همتی عالی دارد و در خود جوهری می یابد، باید که بکوشد تا از راه عبادت و تقوی و طهارت خود را به این مربته نزدیک سازد.
واشاره به نزدیک شدن به این مرتبه است آنچه حضرت پیغمبر فرموده اند در شان سلمان که : «سلمان منا اهل البیت»]سلمان از ما اهل بیت است[
گر چه وصالش نه بکوشش دهند آنقدری ای دل که توانی بکوش
اگر به مقصود رسیدی زهی سعادت و اگر درین راه مردی زهی شهادت.
اگردر راه او مردی شهیدی و گر بردی سبق زین العبیدی «و من بخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله»]النسا/100: و آنکس که از خانه خود به قصد هجرت به سوی خدا و پیامبر او بیرون شود ومرگش فرا رسد پاداش او بر خداوند است[.
درغروراین هوس گر جان دهم به که دل درخانه و دکان دهم.
تمت الرسالة
والتوافیق من الله العزیز الحکیم

مطالب صفحه ۱۴ معصوم از کتاب زندگینامه ۱۴ معصوم اثر ایت الله مظاهری انتخاب شده است





