دستور العملی که سالک ربانی حاج میرزا جواد اقا ملکی تبریزی به جناب آیت الله حاج شیخ محمد حسین کمپانی ( رضوان الله تعالی علیهما) ارسال داشت.
بسم الله الرحمن الرحیم
فدایت شوم . . .
در باب اعراض از جدّ و جهد رسمیات و عدم وصول به واقعیات که مرقوم شده و از این مفلس استعلام مقدمه موصوله فرموده اید بی رسمیت بنده حقیقت آنچه که برای سیر این عوالم یاد گرفته و بعضی نتایجش را مفصلاً در خدمت شریف در ابتداء خود صحبت کرده ام و از کثرت شوق آنکه با رفقا در عوالم همرنگ بشوم ، اُس و مخّ آنچه از از لوازم این سیر می دانستم بی مضایقه عرضه داشتم . حالا هم اجمال ان را به طریقه ای که یاد گرفته ام مجدداً اظهار می دارم.
طریق مطلوب را برای راه معرفت نفس گفتند : چون نفس انسانی تا از عالم مثال خود نگذشته به عالم عقلی نخواهد رسید و تا به عالم عقلی نرسیده حقیقت معرفت حاصل نبوده و به مطلوب نخواهد رسید لذا به جهت اتمام این مقصود مرحوم مغفور (جزاه الله عنا خیر جزاء المعلمین ) می فرمودند که :
باید انسان یک مقدار زیاده بر معقول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر و روحانیت قوت بگیرد ، و میزان آن را هم چنین می فرمود : اولا انسان روز و شب زیاده از دو وعده غذا نخورد حتی تنقل مابین الغذایین نکند . ثانیا هر موقع غذا می خورد باید مثلاً یک ساعت بعد از گرسنگی بخورد ، و آنقدر بخورد که تمام سیر نشود . این در کمّ غذا ، و کیفش باید غیر از اداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد ، به این معنا که شب و روز هر دو نخورد ، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنی هم روز و هم شب را ترک کند ،و یکی هم اگر تواند للتکیّف نخورد ، و لا محاله آجیل خور نباشد اگر احیاناً وقتی نفسش زیاد مطالبه آجیل کرد استخاره کند و اگر بتواند روزه های سه روز هر ماه را ترک نکند .
و اما تقلیل خواب می فرمودند :
شبانه روز شش ساعت بخوابد و البته در حفظ لسان و مجانیت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید . اینها در تقلیل حیوانیت کفایت می کند . و اما تقویت روحانیت :
اولا باید همّ و حزن قلبی به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد.
ثانیا تا می تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر آسمان معرفت است .
در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام اهمّ آن که در اخبار وارد شده . و اهمّ تعقیبات ، صلوات و عمده ترین ذکر ، وقت خواب که در اخبار مأثور است ، لا سیّما متطهراً در حال ذکر به خواب رود.
و شب خیزی می فرمود :
زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها یک و نیم ساعت . و می فرمودند : که من در سجده ذکر یونسیه - یعنی در مداومت آن که شبانه روزی ترک نشود ، هر چه زیاد تر توان کردن اثرش زیادتر ، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است - خیلی اثر ها دیده ام ، خودم تجربه کرده ام ، چند نفر هم مدعی تجربه اند.
یکی هم قرآن که خوانده می شود به قصد هدیه ختمی مرتبت (ص) خوانده می شود.
و اما فکر برای مبتدی می فرمودند : در مرگ فکر بکن تا آن وقتی که از حالش می فهمیدند که از مداومت این مراتب گیج شده فی الجمله استعدادی پیدا کرده آن وقت به عالم خیالش ملتفت می کردند یا آنکه خود ملتفت می شد چند روزی همه روز و شب فکر در این می کند که بفهمد که هر چه خیال می کند و می بیند خودش است و از خودش خارج نیست . اگر این را ملکه می کرد خودش را در عالم مثال می دید ، یعنی حقیقت عالم مثالش را می فهمید و این معنی را ملکه می کرد. آن وقت می فرمود که فکر را باید تغییر داد و همه صورت ها و موهومات را محو کرد و فکر در عدم کرد ، و اگر انسان این را ملکه نماید لابد تجلی سلطان معرفت خواهد شد.یعنی تجلی حقیقت خود را به نورانیت و بی صورت و حد با کمال بهاء فائز آید ، و اگر در حال جذبه ببیند بهتر است بعد از آنکه راه ترقیات عوالم عالیه را پیدا کرده هر قدر سیر بکند اثرش را حاضر خواهد یافت.
به جهت ترتیب این عوامل که باید انسان از این عوامل طبیعت ، اول ترقی به عالم مثال نماید ، بعد به عالم ارواح و انوار حقیقیه البته براهین علمیه را خودتان احضر هستید. عجب است که تصریحی به این مراتب در سجده دعای شب نیمه شعبان که اوان وصول مراسله است شده است که می فرماید : « سجد لک سوادی و خیالی و ان بیاضی» اصل معرفت آن وقت است که هر سه فانی بشود که حقیقت سجده عبارت از فناء است که عند الفناء عن النفس بمراتبها یحصل البقاء بالله - رزقنا الله و جمیع اخواننا بحمد و اله الطاهرین .
باری بنده فی الجمله از عوامل دعا گویی اخوان الحمدلله بی بهره نیستم و دعای وجود شریف و جمیعی از اخوان را برای خود ورد شبانه قرار داده ام . . .
حد تکمیل فکر عالم مثال که بعد از آن وقت محو صورت است که یا باید خود به خود ملتفت شده عینا حقیقت مطلب را ببیند ، یا آنقدر فکر بکند که از علمیت گذشته عیان بشود آن وقت محو موهومات کرده و در عدم فکر بکند تا از طرف حقیقت خودش ، تجلی بکند.

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي امروز در ديدار جمعي از فرماندهان و كاركنان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي، ايستادگي و حركت مستمر رو به جلوي ملت ايران در 28 سال گذشته را عامل عزت نظام اسلامي دانستند و با اشاره به راهپيمايي 22 بهمن به عنوان عرصه پرشور حضور مردمي در مقابل نگاههاي جهاني، تصريح كردند: راهپيمايي روز 22 بهمن مظهر اقتدار، اراده و عزم ملي است.
در اين ديدار كه در سالروز بيعت تاريخي كاركنان نيروي هوايي ارتش با امام خميني (ره) در 19 بهمن سال 57، برگزار شد، رهبر انقلاب اسلامي درخصوص اهميت راهپيمايي روز 22 بهمن تأكيد كردند: مراسم سالگرد انقلاب در ايران برخلاف اكثر كشورها، يك مراسم كاملاً مردمي است كه مردم در هر شرايطي در صحنه حاضر مي شوند و امسال نيز مردم ايران با حضور گسترده و حتي پرشورتر از سالهاي گذشته، عزم و اراده و دلبستگي خود به انقلاب اسلامي را به رخ جهانيان خواهند كشيد.
حضرت آيت الله خامنه اي خاطرنشان كردند: در روز 22 بهمن، آنهايي كه بايد متوجه شوند ملت ايران از لحاظ عزم و اراده و دلبستگي به انقلاب در چه روحيه و وضعيتي قرار دارند، متوجه خواهند شد و به همين علت حضور در راهپيمايي 22 بهمن بسيار مهم است.
حضرت آيت الله خامنه اي از تفكر صحيح، هوشمندانه و همراه با ايمان شورانگيز و شجاعت در اقدام به عنوان عناصر اصلي عزت بخش ملت ايران در طول دوران انقلاب اسلامي ياد و خاطرنشان كردند: انقلاب اسلامي عزت را جايگزين تحقير بيگانگان، استقلال را جايگزين وابستگي تلخ و ذلت بار دوران طاغوت، و ايستادگي و اقتدار را جايگزين تسليم محض در مقابل بيگانگان كرد.
ايشان با اشاره به شكل گيري هويت جديد براي كشور بعد از پيروزي انقلاب اسلامي افزودند: انقلاب اسلامي با ساقط كردن حكومت مطلقه موروثي و بي منطق سلطنت، بناي يك حكومت مردم سالاري و مبتني بر ارزشهاي انساني را پايه گذاري كرد و با استقرار نظام اسلامي، ملت ايران راه پيشرفت خود را يافت.
رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه ملت ايران هزينه هاي رسيدن به پيشرفت و اوج را نيز پرداخت كرده است، تصريح كردند: امروز به بركت انقلاب اسلامي، ملت ايران ملتي عزيز و الهام بخش است و نظام جمهوري اسلامي نيز نظامي مقتدر است كه همه قدرتهاي منطقه اي و فرامنطقه اي چاره اي جز اعتراف به عظمت آن ندارند.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به اراده مصمم ملت ايران براي ادامه راه پيشرفت تأكيد كردند: برآيند تحركات گوناگون و مسئوليت هاي مختلف در دوره هاي 28 سال گذشته، حركتي منظم رو به جلو براي ملت ايران بوده است كه با وجود همه تلاش هاي دشمن، اين حركت متوقف نشد و در آينده نيز متوقف نخواهد شد.
ايشان لحن ستايش مراكز قدرت جهاني از ملت ايران را نتيجه ايستادگي و عزم و اراده براي ادامه مسير پيشرفت ارزيابي و خاطرنشان كردند: البته برخي مراكز تصميم سازي و تصميم گيري دنيا به صورت خصمانه، كينه توزانه و همراه با حسادت و برخي هم با خرسندي لحن ستايش خود را بيان مي كنند اما در مقابل، ملتهاي مسلمان و حتي برخي ملتهاي غيرمسلمان، همه با شيفتگي تمام از ايستادگي ملت ايران تجليل مي كنند.
حضرت آيت الله خامنه اي انتخابات را يكي از عرصه هاي حساس و تعيين كننده دانستند و در تبيين اهميت آن افزودند: بررسي هر دوره از انتخابات در مقاطع مختلف نشان مي دهد، تلاش تبليغات خصمانه استكبار جهاني بر كاهش حضور و انگيزه مردم براي انتخابات متمركز بوده است كه همواره هم به نتيجه نرسيده اند و اين مسئله نشان دهنده اهميت انتخابات است.
ايشان با اشاره به درماندگي دشمنان در مقابل مردمسالاري ملت ايران خاطرنشان كردند: كساني كه به بهانه دموكراسي و دفاع از نظام هاي مردمي، كشور گشايي، فاجعه آفريني و كشتار ميكنند و حتي از رژيم هاي كودتايي و موروثي نيز حمايت مي كنند ناچارند در مقابل مردم سالاري ملت ايران دم از نبود آزادي در انتخابات، يا نبود انگيزه مردم براي شركت در انتخابات بزنند و يا براي تعطيلي انتخابات تلاش كنند كه در برهه اي نيز به وسيله برخي عناصر فريب خورده اين تلاش را كردند ولي به اهداف خود نرسيدند.
رهبر انقلاب اسلامي شركت در انتخابات را فريضه و وظيفه اي ملي برشمردند و تأكيد كردند: اين وظيفه با روي كار بودن دولتهاي گوناگون و يا جريانهاي سياسي مختلف تغيير نمي كند و همه بايد خود را موظف به شركت در انتخابات بدانند و در اين مسير نيز بهانه جويي نكنند.
حضرت آيت الله خامنه اي انتخابات در نظام اسلامي را در مقايسه با ساير كشور جزو سالم ترين انتخابات ارزيابي كردند و افزودند: من به دست اندركاران انتخابات توصيه كرده ام كه بايد قانون به شدت رعايت شود و همه نيز بايد الزامات قانوني را بپذيرند و تسليم قانون باشند زيرا قانون حد و فاصل حق و باطل است و قانون را نبايد دور زد.
ايشان در همين خصوص خاطرنشان كردند: بايد مراقب بود به كسي ظلم نشود و در مقابل حق مردم نيز تضييع نشود و با لحاظ قانون بايد رعايت كرد كه افراد ناصالح معرفي نشوند و انسانهاي صالح هم از حقوق خود محروم نشوند.
رهبر انقلاب اسلامي مسئله اصلي در انتخابات را حضور مردم دانستند و تأكيد كردند: كساني كه به نحوي دست اندركار انتخابات اعم از سياستگذاري، اجرا و موارد ديگر هستند بايد با توجه به اهميت حضور مردم، وظيفه خود را انجام دهند.
حضرت آيت الله خامنه اي در بخش ديگري از سخنان خود ضمن تبريك نوزدهم بهمن به كاركنان نيروي هوايي ارتش و ملت ايران، حركت تاريخي جمعي از كاركنان نيروي هوايي ارتش در نوزدهم بهمن سال 57 را نقطه عطف و حركتي شجاعانه، هوشمندانه، به هنگام و برخاسته از ايمان توصيف كردند و افزودند: اين حركت در واقع برآيندي از مجموعه احساسات و ذهنيات نيروي هوايي ارتش در آن زمان بود.
فرمانده كل قوا با اشاره به هويت جديد و اقتدار و عزت ارتش بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، به سربلندي نيروي هوايي در آزمون دفاع مقدس و كارهاي بزرگ اين نيرو بعد از دوران دفاع مقدس اشاره و خاطرنشان كردند: نيروي هوايي بايد مسير پيشرفت خود را با شتابي مضاعف ادامه دهد و در اين مسير همچون گذشته علاوه بر اتكاء به ابزارهاي مادي، در جهت تقويت بيش از پيش ايمان و اراده گام بردارد.
رهبر انقلاب اسلامي همچنين با اشاره به مسئله فلسطين و محاصره و كشتار مردم غزه، آنرا نتيجه سياست خاورميانه اي غلط امريكا و كنفرانس ننگين پاييزي دانستند و تأكيد كردند: دولتهاي اسلامي بايد محاصره غزه را بشكنند و دولت و ملت مصر در اين خصوص وظيفه بزرگي دارند و همه ملتهاي مسلمان بايد به دولت و ملت مصر براي انجام اين وظيفه كمك كنند.
حضرت آيت الله خامنه اي تصريح كردند: در شرايطي كه مردم غزه در آتش و خون هستند و اين فاجعه آفريني نتيجه سفر رئيس جمهور امريكا به منطقه است،مذاكره كشورهاي منطقه با امريكا و رژيم غاصب صهيونيستي هيچ فايده اي ندارد.
ايشان افزودند: دولتهاي عربي بايد مراقب باشند تا از آنها يا عناصر ديگري از فلسطيني ها برضد مردم غزه استفاده نشود زيرا ننگ اين مسئله تا ابد بر پيشاني آنها خواهد ماند.
رهبر انقلاب اسلامي تنها راه نجات ملت فلسطين را مقاومت و ايستادگي دانستند و افزودند: ايستادگي مردم فلسطين و غزه در مقابل فشار عظيم اقتصادي و تهاجم و كشتار تحسين برانگيز است و مردم فلسطين بايد مراقب توطئه دشمنان براي ايجاد جدايي ميان ملت و دولت منتخب فلسطين نيز باشند.
در اين ديدار اميرسرتيپ ميقاني فرمانده نيروي هوايي ارتش در سخناني با اشاره به بيعت تاريخي كاركنان نيروي هوايي با امام خميني (ره) در سال 57، تأكيد كرد: كاركنان اين نيرو امروز نيز ضمن تجديد بيعت با فرماندهي كل قوا، با تمام توان آماده دفاع از منافع ملي و مرزهاي آسماني ميهن اسلامي است

به دنبال طرح مسئله آسیبشناسی و آفت زدایی از مراسم عزاداری توسط حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی در اجلاسیه اخیر مجلس خبرگان رهبری و اشاره رهبر انقلاب به آن، اظهار نظرهای متفاوتی درباره علل و انگیزههای طرح این مسئله در شرایط کنونی از سوی صاحب نظران و گروههای مختلف سیاسی به عمل آمد. در ادامه متن کامل این سخنان را که در پایگاه اطلاع رسانی رسا آمده است، به همراه توضیحات ایشان، ملاحظه می نمایید.
متنی که ملاحظه می فرمایید، متن سخنرانی اینجانب در مجلس خبرگان رهبری است که به پیشنهاد کمیسیون سیاسی- اجتماعی مجلس خبرگان و تصویب هیات رئیسه آن مجلس ایراد شده است. این سخنرانی از چند ویژگی برخوردار بود:
1-علاوه بر مطالعات قبلی، برای این سخنرانی حدود چهل ساعت مطالعه نمودم؛
2-با چهار تن از مراجع عظام تقلید و نیز هیات رئیسه محترم خبرگان و برخی از خبرگان در رابطه با مباحث مطروحه مشورت و رایزنی کردم؛
3-سخنرانی تماماً مستند بوده از جهت آیات و روایات و هم فتاوی مراجع عظام؛
4-در این سخنرانی تنها به بیان مشکل اکتفاء نشده، در حد توان راهکار هم ارائه شده است؛
5-سخنرانی در جمع فرهیختگان برجسته، دین شناسان بزرگ کشور اعضای محترم خبرگان رهبری ایراد شد؛
6-به شدت مورد استقبال اعضاء محترم آن مجلس قرار گرفت. هم در جلسه و هم بعد از آن اینجانب را مورد لطف قرار دادند و برخی این سخنرانی را مصادیق بارز احیاء امر اهل بیت (ع) نامیدند؛
7-هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری این سخنرانی را غیرمحرمانه اعلام کرد و دستور انتشار آن را داد.
با این همه به صراحت می گویم این سخنرانی کاستی های فراوانی دارد که باید برطرف گردد؛ این در حقیقت گامی در مسیر آسیب زدانی در مراسم دینی است. باید همه دست به دست هم دهیم تا این مجالس و محاقل دینی تریبون گسترده اسلام ناب شده و از این کانال حقایق دینی منتشر شود (آن چنان که بحمدلله بسیاری از مجالس ما این چنین است). پیش از آن که به مطالعه این سخنرانی بپردازید تذکر چند نکته را لازم می دانم:
1-درست است محور این سخنرانی مراسم عزاداری است لیکن آسیبها عام است، آسیبهایی است مربوط به همه مجالس دینی چه عزاداریها چه مراسم جشن و چه مراسم دیگر.
2-روی سخن در این سخنرانی آسیبها است، قشر خاصی به عنوان آسیب رسان معرفی نشده اند. ممکن است این آسیبها توسط برخی از خطباء یا برخی از مداحان یا برخی از برنامه سازان صدا و سیما باشند. این را بدین جهت متذکر شدم که مطمئنم کسانی فردای انتشار این سخنرانی، آن را سخنرانی علیه مداحان تلقی کنند (آن چنان که به دنبال گزارش سخنرانی خبرگان، برخی از روزنامهها چنین تیتر زدند که البته با تذکر اینجانب روز بعد اصلاح کردند).
این برداشت را از سخنرانی ام غلط و نادرست می دانم، گرچه در جای جای این سخنرانی تلاش کردهام حساب مداحان مخلص و ارزشی را از غیر آنها جدا کنم ولی در این مقدمه هم تاکید میکنم به هیچ وجه محور نقد در این سخنرانی فقط مداحان نیستند، اگر نقدی هست عام است و اگر ستایش هم هست عام است. اینجانب از نزدیک بسیاری از مداحان ارزشی را میشناسم و تلاش مخلصانه آنها را در جهت احیاء مکتب سیدالشهداء(ع) و احیاء ارزشهای انقلاب ارج مینهم و بر این باورم که بیش از همگان مداحان مخلص ارزشی از این آسیبها رنج برده و به شدت از حضور نااهلان در این کسوت محترم ناراحتند.
3-در پایان بار دیگر تاکید می کنم که محاقل و مجالس دینی تریبون های گسترده مذهب است که باید هر روز بیش از گذشته با نشاط تر و با کیفیت بالاتر برگزار گردد و به خصوص مراسمی که مربوط به اهل بیت علیهمالسلام است چه عزاداری ها، چه شادی ها. در این سخنرانی بر این نکته تکیه داشتم که نباید به گونه ای انتقاد کنیم که خدای ناکرده اصل عزاداری زیر سوال رفته یا خطبای ارزشی و مداحان مخلص زیر سوال روند. و از این عزیزان نیز می خواهم که این آسیب ها را جدی بگیرند و کمک کنند تا آسیب زدائی شده و این مجالس نورانی آن چنان که برای آسمانیان درخشندگی دارد برای زمینیان نیز روشنگر باشد ان شاء الله.
اینک این شما و این متن سخنرانی.
والسلام علیکم و رحمةالله - سید احمد خاتمی 21/6/84- 7 شعبان 1426
بسم الله الرحمن الرحیم
الف- جایگاه مراسم عزاداری
عزاداری و برپایی مراسم ماتم در سوگ خوبان و اولیاء خدا امری است که ریشه در قرآن و سیره نبوی(ص) و سیره امامان(ع) دارد. این عزاداری ها مصداق مودت اهل بیت(ع) است.(1) مصداق تعظیم شعائر الهی است.(2) مصداق فریاد مظلوم علیه ظالم است (3) و در سیره نبی اکرم(ص) داریم که حضرت در سوگ شهدای احد و به ویژه حمزه سید الشهداء عزا گرفت و ترغیب به عزاداری بر حضرت کرد. نیز در سوگ شهادت حضرت جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه عزا گرفت. برپائی مجلس عزا را عیب نمی دانست و با آن برخورد نمی کرد. راوی گوید: یکی از بستگان پیامبر اکرم(ص) از دنیا رفت، زنها جمع شدند و مجلس عزا برای او برپا کردند. عمر برخاست آنها را از این کار نهی کرد و آنها را طرد نمود. پیامبر(ص) فرمود: عمر، رهایشان کن که چشم، گریان و قلب، مصیبت دیده و داغ تازه است. (4) شنیدنی است که پیامبر اکرم(ص) برای امام حسین(ع) در روز اول ولادتش مجلس عزا گرفت. (5) در منزل ام سلمه در دوره کودکی برای امام حسین مجلس عزا گرفت. (6) در منزل عایشه برای حضرت امام حسین(ع) مجلس عزا گرفت.(7) در خانه امام علی(ع) برای حضرت مجلس عزا گرفت.(8) بنابراین اگر بگوئیم بنیانگزار عزاداری بر سید و سالار شهیدان، حضرت نبی اکرم(ص) و امامان(ع) بوده است سخنی به گزاف نگفتهایم.(9)
در سیره امامان(ع) هم برنامه ای که هرگز در هیچ شرایطی ترک نشد برپائی عزا بر سالار شهیدان امام حسین(ع) بود. امام سجاد(ع) پس از امام حسین(ع) تا زنده بود در هر مجلس از داغ حسین می گفت و در حقیقت مجلس عزا برپا می کرد. امام باقر(ع) هم در شرایط سخت و خفقانی دستور می داد روز عاشورا عزای امام حسین را برپا کنند. مالک جهنی می گوید امام باقر(ع) در روز عاشورا فرمود: همه برای امام حسین(ع) گریه کنند و اهل خانه را دستور به گریه بر حضرت می داد.(10) همین سیره را حضرت امام صادق(ع) و امامان دیگر(ع) داشتند. آنها بر این امر اصرار داشتند که از رهگذر عزاداری و برپایی عزای سالار شهیدان چراغ پرفروز نهضت حسینی روشن بماند، که ماند.
مجالس عزای حسینی نه تنها نام سیدالشهداء(ع) را پرآوازه نگهداشته، بلکه سبب ماندگاری پیام اسلام عزیز شدند. بر این اساس است که احیاگر مکتب نجات بخش عاشورا در عصر حاضر حضرت امام خمینی(ره) بیشترین تاکیدها را بر برپائی عزاداری سید و سالار شهیدان داشتند: ملت ما قدر این مجالس را بدانند، این ها مجالسی است که زنده نگه می دارد ملت ها را(11) ملت ما را این مجالس حفظ کرده؛ بی خود نبود که رضاخان و مامورین ساواک تمام مجالس عزا را قدغن کردند.(12) مجالس عزا را با همان شکوهی که بیشتر انجام می گرفت و بیشتر از او حفظ کنید.(13) مجالس سوگواری ائمه اطهار(ع) را باید حفظ کنید اینها را باید حفظ کنید. اینها شعائر مذهبی ماست که باید حفظ شود.
با توجه به جایگاه رفیع عزاداری و گوهر ارزشمندی که در آن نهفته است بدیهی است که دشمنان تلاش گسترده در جهت تخریب و تحریف آن داشته باشند. در برهه ای از زمان که عباسی ها قدرتمند بودند در پی تخریب عزای سالار شهیدان بودند که عزاداران را دستگیر می کردند، شکنجه و اعدام می کردند و در برههای که قدرت مقابله نداشتند، در پی تحریف آن بودند تا جلوی تاثیر گذاری این سنت مبارک را بگیرند. با توجه به تاثیر ژرف فرهنگ عاشورا در پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی، دشمنان قسم خورده اسلام این بار در پی تحریف این فرهنگ بر آمدند تا تاثیر آفرینی آن را کمرنگ کنند. گزارش ذیل هشداری است برای همه آنان که در این رابطه تاثیر گذارند هم بانیان محترم، هم خطباء محترم، و هم مداحان محترم.
نقشه سیا در رابطه با فرهنگ عاشورا
اخیراً کتابی به نام "نقشه ای برای جدایی مکاتب الهی" در آمریکا انتشار یافته که در آن گفتگوی مفصلی با دکتر مایکل برانت یکی از معاونان سابق سیا سازمان اطلاعاتی مرکزی آمریکا انجام شده است. او در این زمینه می گوید بعد از مدتها تحقیق به این نتیجه رسیدیم که قدرت رهبر مذهبی ایران و استفاده از فرهنگ شهادت در انقلاب ایران تاثیر گذار بوده است. ما همچنین به این نیتجه دست یافتیم که شیعیان بیشتر از دیگر مذاهب اسلامی فعال و پویا هستند. در این گردهمایی تصویب شد که بر روی مذهب شیعه تحقیقات بیشتری صورت گیرد و طبق این تحقیقات برنامه ریزیهایی داشته باشیم؛ به همین منظور چهل میلیون دلار بودجه برای آن اختصاص دادیم و این پروژه در سه مرحله به ترتیب زیر انجام شد... پس از نظر سنجیها و جمعآوری اطلاعات از سراسر جهان به نتایج مهمی دست یافتیم. متوجه شدیم که قدرت مذهب شیعه در دست مراجع و روحانیت می باشد... . این تحقیقات ما را به این نتیجه رساند که به طور مستقیم نمی توان با مذهب شیعه رو در رو شد و امکان پیروزی بر آن بسیار سخت است و باید پشت پرده کار کنیم. ما به جای ضرب المثل انگلیسی "تفرقه بیانداز، حکومت کن" از سیاست "اختلاف بیانداز، نابود کن" استفاده کردیم و در همین راستا برنامه ریزیهای گسترده ای را برای سیاستهای بلند مدت خود طرح کردیم حمایت از افرادی که با مذهب شیعه اختلاف نظر دارند و ترویج کافر بودن شیعیان به گونهای که در زمان مناسب علیه آنها توسط دیگر مذاهب اعلام جهاد شود. همچنین باید تبلیغات گستردهای را علیه مراجع و رهبران دینی شیعه صورت دهیم تا آنها مقبولیت خود را در میان مردم از دست بدهند.
یکی دیگر از مواردی که باید روی آن کار می کردیم موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت طلبی بود که هر ساله شیعیان با برگزاری مراسمی این فرهنگ را زنده نگه می دارند. ما تصمیم گرفتیم با حمایت های مالی از برخی سخنرانان و مداحان و برگزارکنندگان اصلی اینگونه مراسم که افراد سودجو و شهرتطلب هستند عقاید و بنیانهای شیعه و فرهنگ شهادت طلبی را سست و متزلزل کنیم و مسائل انحرافی در آن به وجود آوریم به گونهای که شیعه یک گروه جاهل و خرافاتی در نظر آید.
در مرحله بعد باید مطالب فراوانی علیه مراجع شیعه جمع آوری کنیم و به وسیله مداحان و نویسندگان سودجو انتشار دهیم و تا سال 1389 مرجعیت را که سد راه اصلی اهداف ما می باشند تضعیف کرده و آنان را به دست خود شیعیان و دیگر مذاهب اسلامی نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم.(14)
امام راحل ، پیشگام آسیب زدایی
لذاست که آسیبشناسی این مجالس و آسیبزدائی از آنها بزرگترین خدمت به نهاد مقدس عزاداری است. از کلمات امام راحل عظیم الشان استفاده می شود که آن امام عزیز با فراستی که در مومن است از حدود 60 سال پیش به این نکته هم توجه داشته اند: باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند باید این سنتها را حفظ کنید البته اگر چنانچه ناروایی بوده است سابق و دست اشخاصی بی اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها یک قدری تصفیه شود لکن عزاداری به همان قوت خودش باقی بماند.(15)
در اینجا باید یک سخنی هم در خصوص عزاداری و مجالسی که به نام حسین بن علی(ع) برپا می شود بگوئیم. ما و هیچ یک از دینداران نمی گوئیم که با این اسم هر کسی هر کاری می کند خوب است؛ چه بسا علمای بزرگ و دانشمندان بسیاری از این کارها را ناروا دانسته و به نوبت خود از آن جلوگیری کردند. چنانکه همه میدانیم که در بیست و چند سال پیش از این عالم عامل بزرگوار مرحوم حاج شیخ عبدالکریم که از بزرگترین روحانیون شیعه بود در قم شیبه خوانی را منع کرد و یکی از مجالس بزرگ را مبدل به روضه خوانی کرد و روحانیون و دانشمندان دیگر هم چیزهایی را که بر خلاف دستور دینی بوده منع کرده و میکنند.(16) بنابراین خدمت بزرگ در مقطع کنونی به عزاداری سالار شهیدان، شناسایی آسیبها و تلاش در جهت آسیبزدایی است. روز چهارشنبه 9/6/84 گذشته در محضر آیتالله العظمی فاضل لنکرانی بودم صریح عبارت ایشان این بود که اگر این آسیبهایی که در برخی مجالس عزاداری هست ادامه یابد من بر اصل کیان تشیع احساس خطر می کنم. شبیه این اظهار نظر را آیت الله العظمی مکارم داشتند و فرمودند اگر این روند ادامه یابد، بیم آن می رود که روند مجالس عزاداری به دست کسانی بیفتد که اصلاً اهلیت ندارند.
افراط و تفریط در عرصه آسیب ها
پیش از آن که وارد عرصه بحث از آسیبها شویم تذکر یک نکته را ضروری میدانم و آن این که: در عرصه مقابله با آسیبها دو نظریه وجود دارد که بنده معتقدم در دو طرف افراط و تفریط است و نظریه معتدل حد وسط است. این دو نظریه عبارتند از:
1-یک نظریه آن است که عزاداری امر مقدسی است اصلاً نباید در این عرصه وارد شد. بگذاریم مردم هر کاری می کنند بکنند به هر شکلی که میخواهند عزاداری کنند. اگر بخواهیم در این میدان وارد شویم و نقد کنیم چه بسا اصل عزاداری آسیب می بیند؛ پس چرا دست به ابروی و عزاداری بزنیم که در نتیجه چشم کور شود! صاحبان این نظریه باید توجه کنند که اگر از عزاداری آسیب زدائی نشود چه بسا اصل عزاداری آسیب دیده و شاهد آن باشیم که چند سال آینده در عزاداری همه چیز باشد جز احیاء مکتب سالار شهیدان(ع). ما نمیتوانیم در این عرصه بی تفاوت باشیم و اجازه دهیم در پوشش عزاداری، گناه و معصیت صورت پذیرد.
2-نظریه دوم که نظریه تفریطی می دانیم این است که به گونهای از عزاداریها انتقاد کنیم که خدای ناکرده مردم از اصل برپایی آن دلسرد شوند. به گونهای از مداحها انتقاد کنیم که خوبان آنها نیز زیر سوال روند. بحمدالله در جمع مداحان کشور کسانی هستند که هم مخلصانه می خوانند هم با مطالعه و هم مراقب اند از حدود شرع خارج نشوند. من ارج و ارزش اینگونه مداحان را از دعبل و کمیت دیروز کمتر نمی دانم. نباید به گونهای از خطبا انتقاد کنیم که تر و خشکش همه با هم بسوزد! خطبای ارزشی که زبان گویای اسلاماند نیز آسیب ببینند. اینهم نادرست است، ما معتقدیم باید در این عرصه جانب اعتدال را گرفت. بر برپایی عزای حسینی و اهل بیت(ع) تاکید داشته باشیم، از خطبا و مداحان مخلص تجلیل و تکریم کنیم، در عین حال رسالت روشنگری خود را در عرصه عزاداریها همانند دیگر عرصهها داشته باشیم بنابراین اگر در این مجلس عظیم سخن از آسیبها داریم، هرگز در صدد تخریب عزاداریها، خطبا و مداحان مخلص نیستیم؛ بلکه در پی آنیم که این نهاد مقدس با نشاط و شادابی بماند و همانند گذشته الهام بخش باشد.
ب- آسیب ها
آسیبهایی که در این عرصه قابل ذکر است بر دو قسم است: یکی آسیب محتوائی است و دیگر آسیب شکلی است اما آسیبهای محتوایی عبارتند از:
آسیب محتوایی
۱- طرح یک جانبه سیمای معصومین
طرح یک جانبه سیمای پیامبر(ص) و معصومین(ع) در مجالس عزا و شادی اهل بیت(ع) و تنها جنبه قداست و ملکوتی امامان را مطرح کردن و بس. توضیح آن که پیامبر و امامان دو جنبه دارند: یکی جنبه ملکوتی که در این نگاه معصوماند، علم غیب دارند، ولایت تکوینی دارند و... و دیگر جنبه ملکی و زمینی "قل انما انا بشر مثلکم." ما باید در مجالس اهل بیت هر دو بعد را مطرح کنیم و تاکید بر بعد دوم داشته باشیم؛ آنها الگوی زندگی اند جنبه های الگویی زندگی اهل بیت مطرح شود اینست که سازنده است؛ از مناقب اهل بیت بگوئیم از انس آنها با خداوند، ارتباط صمیمی با مردم، گره گشایی از کار مردم، زهد، شجاعت و ... و دهها بعد دیگر. قرآن و روایات حتی ابراز محبت به اهل بیت(ع) را مقدمه برای عمل می دانند. در آیهای میخوانیم: "قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی"؛ بگو بر این رسالت از شما اجری نمیخواهم جز مودت قربی (خمسه طیبه طاهره) (17) در آیه دیگر میخوانیم: "قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم ان اجری الا علی الله) اجری که خواستم به نفع شماست اجرم بر خداست.(18) در آیه سوم می خوانیم: "قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا "؛ بگو اجری بر رسالت از شما نمیخواهم مگر کسی که بخواهد راه به سوی خداوند بیاید.(19) از مجموع سه آیه استفاده می شود مودت هم جهت راه یابی به سوی خداوند است. این از قرآن؛ در روایات هم فراوان بر الگو بودن اهل بیت(ع) تاکید شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود اهل بیت من فارق بین حق و باطلند، اینها امامانیاند که باید به آنها اقتدا کرد.(20)
"عن مولینا امیرالمؤمنین(ع) انظروا اهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم و اتبعوا اثر هم فلن یخرجوکم من هدی و لن یعیدوکم فی ردی فان لبدوا فالبدوا و ان نهضوا فانهضوا ولا تسبقوا هم فتضلوا ولا تتاخروا عنهم فتهلکوا"(21)؛ مولی علی(ع) فرمود به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از آن سو که گام برمی دارند بروید. قدم جای قدمشان بگذارید آنها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی برند و به پستی و هلاکت باز نمی گردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید اگر قیام کردند قیام کنید،از آنها پیشی نگیرید که گمراه می شوید و از آنان عقب نمانید که نابود می گردید.
"عن رسول الله (ص) اجعلوا اهل بیتی منکم مکان الرأس من الجسد و مکان العینین من الرأس فان الجسد لا یعندی الا بالرأس ولا یعتدی الرأس الا بالعینین"(22)؛ پیامبر اسلام(ص) فرمود اهل بیتم را همانند سر در پیکره زندگی قرار دهید و همانند دو چشم از سر؛ همانا جسد جز با سر راه به جانی نمی برد، هدایت سر هم با چشمها است.
آنچه که بسی مایه تأسف است آن است که اخیراً در برخی از مجالس حتی از بُعد ملکوتی امامان و مناقب معنوی آنان گفته نمی شود و صرفاً سخن از توصیف چشم و ابروی اهل بیت است. همان که مورد نقد مقام معظم رهبری هم قرار گرفت. چیز دیگری که بنده در بعضی از خوانندگان جلسات مداحی اطلاع پیدا کردم استفاده از مدحها و تمجیدهای بی معناست که گاهی هم مضر است. فرض کنید راجع به حضرت اباالفضل صحبت میشود بنا کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن مثلاً قربون چشمت بشم، مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهای قشنگش بوده... اینها سطح معارف دینی ما را پایین میآورد. معارف شیعه در اوج اعتلاست... ارزش اباالفضل العباس به جهاد و فداکاری و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است، به صبر و استقامت اوست، به آب نخوردن اوست در عین تشنگی و بر لب آب بدون این که شرعاً و عرفاً هیچ مانعی وجود داشته باشد.(23) بنگیرید به نمونههایی از این سست مطرح کردن ها:
|
همه هستیم و مدیون چشماتم می دونی | |
|
از همان روز ازل مست نگاتم می دونی |
|
|
کار چشماش دلبریه | |
|
قد و بالای قشنگش عجب محشریه |
|
|
سیاهه چشات جزیره دله | |
|
هر کس از نسل توئه چه خوشگله |
|
|
از نگاه تو محبت می باره | |
|
مردی از مردونگیت کم میاره |
|
|
با این که من خوب می دونم آدمی بی اصل و نسبم | |
|
بده اجازه ای خدا عشقمو نقاشی کنم |
|
|
خوب می شه قلب عاشقم یه طرح خوشگل می زنم | |
|
نقش یه مرد پهلوون طرح شمایل می زنم |
|
|
به روی صفحه می کشم پیشانی بلند مشو | |
|
ابروهای کمونی شو صورت آسمونی شو |
|
|
تا که به چشماش می رسم کشیدنش چه مشکله | |
|
آخر چشای یار من سیاهه خیلی خوشگله |
آیا اینها مناقب اهل بیت است آیا داشتن چشمهای آن چنانی ارزشی است یا فداکاریها و از جان گذشتگیها؟ و...
امامان که این همه تأکید بر عزاداری داشتند بر این نکته هم تأکید داشتند که عزاداریها باید جهت روشنگرانه، افشاگرانه و هدایت گرانه داشته باشد برای این کار عملاً از شعرای متعهد و ارزش آن روز که نقش مداح ها و مرثیه خوانهای امروز را داشتند تجلیلها و تکریمها می کردند.
چرا امامان از کمیت این همه تجلیل کردند؟ چرا امام سجاد(ع) به کمیت می گوید که ما از پاداش کار تو و اشعار تو عاجزیم خدا خودش به تو پاداش دهد(24). امام صادق(ع) می فرماید: خدایا گناهان گذشته و آینده کمیت و گناهانی که پنهان و آشکار انجام داده ببخش و آن قدر به او بده تا راضی شود. این بدان دلیل است که شاعر متعهد و ارزشی است قصیده هاشمیات 578 بیتی او تمام معرفی اهل بیت، فجایع بنی امیه و حکومت عدل اسلامی است. در پایان شعرش می گوید:
|
الیکم ذوی آل النبی تطلعت | |
|
تو ازع من قلبی ظماء و البب |
|
|
فانی عن الامر الذی تکرهونه | |
|
بقولی و فعلی مااستطعت لا جنب |
اعضای تشنه از قلب و عقل و وجودم همواره به سوی شما خاندان پاک پیغمبر نظاره گر است.
پس من نسبت به آنچه شما دوست ندارید با گفتار و رفتار خویش تا آنجا که در توان من است از آن دوری میجویم. او آن چنان شیفته اهل بیت است که فرزندش می گوید به هنگام شهات سه بار اللهم صل علی محمد و آل محمد گفت و به دیدار خدا رفت(25). و نیز تجلیلی که از دیگر شاعران اهل بیت همانند فرزدق، دعبل، حمیری و مانند آن داشته اند همگی در این راستا بود. اهل بیت مجلس عزایی را می پسندند که در آن احیاء امر اهل بیت و مکتبشان باشد. مجالس عزای این چنینی بود که انقلاب آفرین و مبدأ قیام پانزدهم خرداد شد که مبدأ انقلاب بزرگ اسلامی است. عاشورای سال 1342 که دو روز بعد امام دستگیر شد و حوادث پانزدهم خرداد پیش آمد نوحه این بود:
|
گفت عزیز فاطمه | |
|
نیست ز مرگ واهمه |
|
|
تا به تنم توان بود | |
|
زیر ستم نمی روم |
|
|
ننگ حیات و ذلتش | |
|
عزت مرگ و لذتش |
|
|
من ز یزید بی پدر | |
|
ظلم و ستم نمی کشم |
شعر رایج عزای انقلابی این بود که:
|
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است | |
|
که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است |
|
|
نه ظلم کن به کسی نه به زیر ظلم رو | |
|
که این مرام حسین است و منطق دین است |
یا شعر زنده و حماسی شاعر معاصر آقای بهجتی:
|
اندر آنجا که باطل امیر است | |
|
اندر آنجا که حق سر بزیر است |
|
|
اندر آنجا که دین و مروت | |
|
پایمال و زبون و اسیر است |
|
|
راستی زندگی ناگوار است | |
|
مرگ بالاترین افتخار است |
|
|
اندر آنجا که از فرط بیداد | |
|
نیست مظلوم را تاب فریاد |
|
|
اندر آنجا که ظالم به مستی | |
|
بر سر خلق می تازد آزاد |
|
|
مهر بر لب نهادن گناه است | |
|
خامشی بدترین اشتباه است |
|
|
این اساس مرام حسین است | |
|
روح و رمز قیام حسین است |
|
|
یا که آزادگی یا شهادت | |
|
حاصلی از پیام حسین است |
|
|
شیعه او هم اینسان غیور است | |
|
تا ابد از زبونی به دور است |
|
|
شیعه و تن به بیداد دادن؟ | |
|
شیعه و مهر برلب نهادن؟ |
|
|
شیعه و خفتن و آرمیدن؟ | |
|
شیعه و در مذلت فتادن؟ |
|
|
شیوه شیعه هرگز نه اینست | |
|
شیعه نبود هر آن کس چنین است |
|
|
زان شهید سر از دست داده | |
|
زان فداکار در خوان فتاده |
|
|
جاودان آید این بانگ پرشور | |
|
لا اری الموت الا سعاده |
|
|
آری آزاد مردان بکوشند | |
|
بر ستمگر چو طوفان خروشند |
|
|
شور عالم ز نام حسین است | |
|
مستی جان ز جام حسین است |
|
|
هر کجا نهضتی حق پسند است | |
|
ریشه اش از قیام حسین است |
|
|
او به خون این سخن کرد ترسیم | |
|
پیش ظالم نگردید تسلیم |
هم اکنون هم اگر بخواهیم احیاگر عزاداری راستین و عاشورایی باشیم باید در مجالس عزاداری هم از مقامات ملکوتی امامان بگوئیم و هم از مقامات مُلکی آنان! باید از جنبه الگوئی و اسوه بودن آنها بگوییم و نباید به صرف ابراز عشق اکتفا نماییم.
۲- غلو
دیگر آسیب، طرح مسایل غلوآمیز در عزاداریهاست "حسین اللهی شدن"! "زینب اللهی شدن"! و از این رهگذر خود را مقدس جلوه دادن. قرآن کریم از غلو نهی می کند "یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ولا تقولوا علی الله الا الحق." (26) ای اهل کتاب، غلو در دین نکنید و بر خدا جز حق نگویید. "قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم." (27) ای اهل کتاب در دینتان غلو نکنید. پیامبر(ص) فرمود: "ایکم والغلو فی الدین فانما هلک من کان قبلکم بالغلو فی الدین"(28). از غلو در دین بپرهیزید، گذشتگان شما با غلو در دین هلاک شدند. امامان ما شدیدترین برخورد را با غُلات داشتند. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: "اللهم انی بریء من الغلاه کبراءه عیسی بن مریم من النصاری اللهم اخذلهم ابداً ولا تنتصر منهم احداً"(29)؛ خدایا من از غلات بیزارم همانند بیزاری حضرت عیسی از نصاری. خدایا آنها را تا همیشه خوار کن و هیچ کدام از آنها را یاری مکن. و برخی از غلاتی را که مدعی ربوبیت مولا علی(ع) بودند سوزاند(30). امام صادق(ع) فرمود: "احذروا علی شبابکم الغلاه لا یفسدوهم فان الغلاه شر خلق الله یصغرون عظمه الله و یدعون الربوبیه لعبادالله و الله ان الغلاه اشر من الیهود النصاری و المجوس و الذین اشرکوا"(31)؛ از جوانان خود از شر غلات بر حذر باشید مباد آنها را فاسد کنند همانند غلات بدترین بندگان خدا هستند عظمت خداوند را تحقیر کرد و ادعای خدائی برای بندگان خدا دارند. به خدا قسم غلات بدتر از یهود و نصاری و مجوس و مشرکان هستند. امام رضا(ع) فرمود: "لعن الله الغلاه ... لا تقاعدوا هم ولا تصادقوا هم و ابرأء منهم بریء الله منهم"(32)؛ خدا غلات را لعنت کند... همنشین اینها نشوید طرح دوستی با آنها نریزید، همان گونه که خداوند از انها برائت جسته شما هم برائت بجویید.
در رابطه با غلات چهار کتاب زیر خواندنی است:
1.الجذور التاریخیه و النفسیه للغلو و الغلاه تألیف سامی العزیزی؛
2.شبهه الغلو عنه الشیعه تألیف دکتر عبدالرسول غفار؛
3.پژوهشی درباره طوایف غلاه تا پایان غیبت صغری و موضع ائمه در این باره تألیف اسکندر اسفندیاری،
4.غالیان کاوشی در جریان ها و برآیندها تألیف نعمت الله صفری فروشانی.
با این همه انزجاری که ما از اهل بیت(ع) از غلات می بینیم متأسفانه می بینیم که همچنان در برخی از عزاداری ها باز نمونه هایی از غلو مطرح می شود که تأثیر فراوانی در تخریب چهره ائمه(ع) داشته و دارد و سبب می شود چهره شیعه که پیوسته چهره ای دین مدار و منطقی بوده، چهره ای تحریف شده و نادرست معرفی گردد.
۳- دروغ
عرضه دروغ در این عرصه ها، آفت دیگر این مجالس است. ما معتقد نیستیم که هدف وسیله را توجیه کند و چون هدف مقدس است پس از دروغ استفاده شود. این دردی است که صد سال قبل مرحوم محدث نوری در "لؤلؤ و مرجان" از آن نالیده و به نحو مبسوط در نکوهش دروغ و دروغگویی در عزاها سخن گفته اند و نمونه هایی هم آورده اند. شهید مطهری درباره این کتاب می گوید که من خیال نمی کنم در هیچ کتاب درباره دروغ به طور کلی به اندازه ای که در این کتاب بحث شده، بحث شده باشد. چنین کتابی شاید در دنیا وجود نداشته باشد(33).
نقل چند نکته در اینجا گفتنی است:
1.برخی مطالبی که در رابطه با سالار شهیدان گفته می شود دروغ بودنش بیّن است مثل آن که گفته می شود طول نیزه سنان 60 ذراع بوده و از بهشت آمده و یا عدد کسانی که با امام حسین جنگیدند 000/600 نفر سواره بودند، یک میلیون پیاده! و یا 000/800 نفر! امام حسین 000/300 نفر آنها را کشت، حضرت عباس 000/25 نفر آنها را! در حالی که نص تاریخی مورد اعتماد می گوید عدد لشکر یزید 000/30 یا 000/80 یا 000/100 بیشتر نبوده است و عدد کسانی که سیدالشهدا کشته 1800 نفر بوده اند... برخی مطالب است که دروغ بودنش بیّن نیست ما باید در برابر مطالب دروغ بیّن، موضع داشته باشیم اما دروغ غیر بیّن را باید تأمل کرد.
2.باید توجه داشت پرورش روضه یعنی متن را محور قرار دادن و همان را توضیح دادن دروغ نیست، آن چنانکه زبان حال هم اگر وهن آمیز نباشد دروغ نیست.
3.ملاک صحت و سقم و راست و دروغ بودن هم تنها منابع معروف نیست، چه بسا مطلبی که در منابع دست دوم هست و صادق است و چه بسا مطلبی که در منابع دست اول هست و دروغ است. به هر حال دروغ از آفات همیشه مجالس عزا بوده است لیکن حرف این است فراوانند کسانی که می خواهند روضه درست بخوانند ولیکن منبع مورد اعتماد ندارد منابعی مثل نفس المهموم، لهوف و... بخشی از روضه های راست است نه همه آنها.
در اینجا، جا دارد که از حوزه های علمیه گله کنیم که آیا این همه که از روضه های دروغ می نالید آیا گامی در جهت تدوین روضه های درست برداشته اید؟ سوگوارانه باید گفت نه. فراوانند جوان های متدینی که میگویند ما می خواهیم روضه درست و صحیح بخوانیم شما کتاب به ما معرفی کنید، ولی متأسفانه کار نشده است. به هر حال دروغ همیشه حرام است به ویژه آنجا که با آن مقدسات هتک شود. مسوغات کذب (مواردی که اجازه دروغ گفتن داریم) در فقه ما روشن است: یکی در مقام ضرورت است "الدین اکره و قلبه مطمئن بالایمان" و دیگر جهت اصلاح بین مردم "المصلح لیس بکذاب". هیچ نداریم که گریاندن مردم برای اهل بیت(ع) هم از مسوغات کذب است!
۴- مطالب ذلت آمیز
طرح مطالب ذلت آمیز، تعبیرهایی همچون زینب مضطر و... امام زین العابدین بیمار و... که ذلت از ساحت مقدس اهل بیت(ع) به دور است. که: "ولله العزة و لرسوله و للمؤمنین"(34) حسینی که نه تنها خودش نماد عزت است حتی به بازماندگان خویش هم تأکید بر حفظ عزت دارد: "یا اختی انی اقسمت علیک فابرئ قسمی لا تشقی علی حبیبا ولا تخمشی علی وجهاً ولا تدعی علیّ بالویل و الثبور اذا انا هلکت"(35)؛ خواهرم تو را قسم می دهم که پس از من گریبان چاک مزن، سیلی بر صورت مزن، و بر من واژه های وای و نابودی را به کار مبر. آن وقت با این همه تأکید کسی بیاید بگوید: پس از آن که عبیدالله بن زیاد عمربن سعد را به سوی امام حسین(ع) فرستاد تا با آن حضرت بجنگد (چون انبوه سپاهیان عمرسعد را دید و فهمید که با یاران اندکش توان مقابله با آنها را ندارد) به عمربن سعد گفت یکی از سه پیشنهاد مرا بپذیر:
1.رهایم کن از همان راهی که آمدم برگردم!
2.یا بگذار بروم به مرز و سرحدات ترک و با آنها بجنگم!
3.و یا مرا پیش یزید ببر تا دستم را در دست او بگذارم و با او بیعت کنم تا او خودش درباره من حکم کند!
عمربن سعد این سه پییشنهاد را از طرف امام حسین(ع) به ابن زیاد گزارش داد اما ابن زیاد هیچ کدام را قبول نکرد و به عمرسعد نوشت حسین بیش از این دو راه ندارد یا باید زیر فرمان من درآید و به حکم من تسلیم شود و یا کشته شود!
این قطعاً دروغ است ذلت است، و با ساحت مقدس سیدالشهدا(ع) سازگاری ندارد گرچه آن را ابن قتیبه دینوری، ابوالفرج اصفهانی، ابن عساکر دمشقی، ابن اثیر جزری و مانند آنها نقل کرده اند.
پی نوشت ها:
1.شورا، آیه 23.
2.حج / 32.
3.نساء / 48.
4.سنن ابن ماجه، ج 1، ص 88.
5.مقتل خوارزمی، ج 1، ص 88.
6.مجمع الزوائد هیثمی، ج 9، ص 189.
7.مقتل خوارزمی، ج 1، ص 159.
8.مقتل خوارزمی، ج 2، ص 167.
9.در این زمینه ر.ک: سیرتنا و سنتنا سیره نبینا از مرحوم علامه امینی و کتاب اقناع اللائم از مرحوم سید محسن امین.
10.کامل الزیارات، ص 174.
11.قیام عاشورا در کلام و بیان امام خمینی.
12.همان.
13.همان.
14.روزنامه جمهوری اسلامی 5/3/83.
15.کشف الاسرار، ص 173.
16.کشف الاسرار، ص 141.
17.سوره شوری، 23.
18.سوره سبأ، 47.
19.سوره فرقان، 57.
20.اهل البیت فی الکتاب و السنه.
21.نهج البلاغه، خطبه 97.
22.اهل البیت فی الکتاب و السنه، ص 101 به نقل از کشف الغمه، ج 2، ص 35. امالی طوسی، 483، کفایه الاثر، ص 111.
23.مجله هیأت ماهنامه تخصصی هیأت رزمندگان اسلام شماره 9، ص 5 و ص 6.
24.الغدیر، ج 2، ص 295.
25.الغدیر، ج 2، ص 307، الانمانی، ج 17، ص 43.
26.سوره نساء، آیه 171.
27.سوره مائده، آیه 77.
28.مسند احمد بن حنبل.
29.بحارالانوار، ج 25، ص 284.
30.بحارالانوار، ج 18، ص 552/ مستدرک الوسائل، ج 18، ص 17.
31.بحارالانوار، ج 25، ص 266.
32.اهل البیت فی الکتاب و السنه.
33.مجموعه آثار، ج 17، ص 613.
34.سوره منافقون، آیه 8.
35.ارشاد مفید 260. 259/ تاریخ طبری، ج 4، ص 318 و ص 319.


مرحوم آیتالله احمد مجتهدی تهرانی در نهم مهرماه سال 1302 شمسی در تهران چشم به جهان گشود.
وی در خاندانی با تقوی و ورع و فضل و شرف پرورش یافت پدر ایشان مرحوم محمدباقر از كسبههای معروف و با تقوی و متدین تهران بوده و جد ایشان مرحوم میرزا احمد از تجار مشهور و از مؤمنین و متدینین عصر خود بود. بعد از این دو بزرگوار اجداد حضرت آیت الله مجتهدی همگی در كسوت روحانیت و از علمأ جلیلالقدر و مبلغین اسلام و از ائمه جماعات مشهور كاشان بودند.
از جمله اجداد ایشان آیات و حجج اسلام، حاج ملا محمدعلی مجتهد و حاج ملامحمد باقر مجتهد و حاج ملا محمد كاظم مجتهد كاشانی بودند.
صاحب كتاب لبابالالقاب تالیف آیت الله مرحوم آخوند ملا حبیب الله شریف كاشانی متوفی 1340 قمری درباره یكی از اجداد ایشان یعنی حضرت آیت الله حاج شیخ محمدعلی مجتهد كاشانی مینویسد: «او فرزند حاج محمدباقر كاشانی است و آیت الله حاج محمدعلی مجتهد كاشانی عالمی فاضل و مدرسی بزرگوار در علوم شرعی و عقلی بود، به حدی كه فضل و علم و زهدش بر دیگران مسلم و آشكار بود، و آن مرحوم فرزندی داشت به نام حاج ملا ابوالقاسم كه او هم حكیم و منجمی زبردست بود و من آن فرزند را دیده بودم و او در تهران فوت كرد (و در اطراف چهار راه مولوی كه در آن زمان قبرستان بود دفن گردید) و مرحوم آیت الله حاج محمدعلی از شاگردان فقیه عالیقدر حضرت آیتالله سیدمحمد تقی كاشانی بود و او از شاگردان عالم ربانی و معلم اخلاق حاج ملا احمد نراقی است و ملااحمد نراقی استاد شیخ مرتضی انصاری بود و وقتی كه ملااحمد نراقی از رحلت آیتالله سیدمحمد تقی كاشانی باخبر شدند از شدت حزن و اندوه و با صدای رسا و بلند شدیدا گریه كردند و از فقدان آن عالم بزرگوار تاسف خوردند.»
آیتالله مجتهدی در سال 1362 قمری و در سن 19 سالگی به كسوت روحانیت درآمد و قبل از آن در بازار تهران مشغول به كار بود و پدر ایشان یعنی مرحوم محمد باقر راضی نبود كه فرزندش طلبه شود ولی بر اثر عشق و علاقه زیادی كه جناب استاد به علم و دانش داشت به سوی طلبگی روی آورد.
با توجه به مخالفت پدر، سالها با عسرت و سختی زیادی، در لباس روحانیت به تحصیل علم پرداخت و بعد از سالها نه تنها پدر راضی شد بلكه بر وجود چنین فرزندی در نزد خویشان و نزدیكان و در اجتماع افتخار میكرد.
وی پنج سال بعد یعنی در سال 1367 قمری و در سن 24 سالگی ازدواج كرد و در همین سال دروس رسائل و مكاسب را نزد آیات و حجج اسلام آقایان فاضل (پدر حضرت آیتالله العظمی فاضل لنكرانی) و سیدحسین قاضی و آقا شیخ قاسم نحوی امتحان داد و با موفقیت به اتمام رساند. بعد از قریب دو سال در سن 26 سالگی و در سال 1369 قمری امتحان كفایه و قسمتی از درس خارج را با موفقیت گذراند.
آیتالله مجتهدی در ضمن تحصیل، به تدریس كتب حوزوی هم میپرداخت و وقتی كه از قم به تهران آمد شبها در مسجد امینالدوله كه مرحوم حاج شیخ محمد حسین زاهد در آنجا مشغول به تدرس و اقامه نماز بود، استاد هم، صبح و عصر به امر تدریس اشتغال داشت و چون مرحوم حاج شیخ محمدحسین زاهد در اواخر عمر و با وجود كهولت سن به سختی مشغول تعلیم و تربیت طلاب بود، لذا از آیتالله مجتهدی تقاضا كرد كه علاوه بر تدریس، شبها هم منبر برود و آیتالله مجتهدی در طول دو سال، شش جزء از اول قرآن را با استفاده از تفسیر برهان كه مبنای تفسیری ایشان بود برای مستمعین آیات قرآن را تفسیر میكرد.
آیتالله احمد مجتهدی تهرانی صبحها در مسجد مرحوم حاج سید عزیزالله بازار جهت طلاب به تدریس كتب ادبیات و فقه مشغول بود و بعد از ظهرها هم برای كسانی كه روزها شاغل بودند و بعد از ظهرها درس میخواندند به تدریس كتب حوزوی از قبیل مطول، سیوطی، مغنی، منطق و غیره میپرداخت.
دو سال بعد یعنی در 21 محرم سال 1372 قمری، ثلمهای در اسلام به وجود آمد و آن رحلت عارف زاهد و معلم اخلاق حاج شیخ محمدحسین زاهد رحمةالله علیه بود.
آیتالله احمد مجتهدی تهرانی پس از گذشت سه سال از رحلت آن عالم بزرگوار، همچنان به امر تدریس در مسجد مرحوم حاج سید عزیزالله واقع در بازار تهران مشغول بود تا آنكه به درخواست عدهای از علمأ و مردم متدین، از حضرت استاد تقاضا كردند كه حوزه علمیه را به مسجد مرحوم حاج ملا جعفر منتقل كنند كه در آن زمان مسجد، انبار خاك ذغال و خمره ترشی كسبه محل بود، و تجار و مردم متدین با علمأ مشورت كردند و به این نتیجه رسیدند كه آیهالله مجتهدی به دلایلی نسبت به علمأ دیگر جهت ادامه راه مرحوم حاج شیخ محمد حسین زاهد ارجحیت دارد.
بنابراین با همت تجار و مردم متدین، آیتالله مجتهدی توانست حوزه علمیه فعلی را كه در تهران خیابان 15 خرداد شرقی، كوچه شهید مرتضی كیانی، كوچه مسجد آقا واقع است تأسیس كند.
در این حوزه هر سال مراسم عمامهگذاری با حضور آیتالله احمد مجتهدی تهرانی برگزار میشد.
استادان مرحوم آیتالله مجتهدی تهرانی
دروس ادبیات عرب: در تهران و نزد مرحوم آیتالله حاج شیخ علیاكبر برهان
كتاب مطول: نزد مرحوم آیتالله محمدجواد خندقآبادی و مرحوم آیتالله سیدمرتضی علوی فریدونی
منظومه حاج ملاهادی سبزواری: نزد مرحوم آیتالله علامه طباطبایی
كتاب لمعتین: نزد حضرات آیات و حجج اسلام شهید صدوقی، مرحوم محمدجواد خندقآبادی و مرحوم شیخ عبدالرزاق اصفهانی
رسائل: نزد مرحوم آیتالله شیخ محمدجواد خندق آبادی
مكاسب: نزد مرحوم آیتالله سیدمحمد صادق طباطبایی
كفایه جلد اول: نزد مرحوم حضرت آیتالله العظمی سیدشهابالدین مرعشی نجفی
كفایه جلد دوم: نزد مرحوم آیتالله سیدصادق شریعتمداری
درس خارج به مدت یك سال: نزد مرحوم آیتالله العظمی حاج آقا حسین بروجردی
درس خارج به مدت یك سال: نزد مرحوم آیت الله العظمی سیدمحمدرضا گلپایگانی
درس خارج به مدت یك سال: نزد مرحوم آیتالله حاج شیخ عباسعلی شاهرودی
درس خارج به مدت دو سال: نزد مرحوم آیتالله العظمی شیخ محمدرضا تنكابنی
و درس خارج به مدت شش سال: در محضر مرحوم آیتالله العظمی سیداحمد خوانساری
درس اخلاق: نزد مرحوم حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(ره) در مدرسه فیضیه قم عصرهای جمعه و همچنین نزد عالم ربانی و معلم اخلاق حضرت حجت الاسلام و المسلمین مرحوم حاج سیدحسین فاطمی قمی بودند.


آیت الله مجتهدی كه انفاس قدسی او اینك در فضای جامعه پخش نمیشود، به راستی "آیتالله" بود. وارستگی علمی، دنیاگریزی تئوری و عملی، تهذیب اخلاقی و رفتاری كه "ملكه وجود نازنین" او شده بود، طی چنددهه، مشتاقان فراوانی یافت. علاوه بر طلاب مدرسه او در طی این سالهای دراز، تودههای مردمی در چهره و مشی و سخن او "آیتاللهی" را به عینه میدیدند. همانا آیت الله مجتهدی خود تعریفگر قداست واژه آیتالله بود.
خیل عظیم مردم تهران كه در یك روز بسیار سرد، آن آیت الهی را مویهكنان بدرقه نمودند، تنها یك گوشه از این واقعیت است كه مجتهدی یك آیت الله به تمام معنا بود.
خوشا به حال حوزههای امام صادق علیهالسلام كه آیتالله مجتهدی از آن طراوش كرد، و خوشا به حال تودههای عظیمی كه از حضور، بیان و علم و اخلاق او بهره بردند. چهره جذاب او، الهیت وجودش را اعلان میداشت، و كلام او كه بیش از هر سخن "شریعت" را ترویج مینمود، شیعیگری ناب ویژه روحانیت را اعلان میداشت.
وی برای طلاب "روحانیت" را تدریس و تاكید میكرد. روحانیتی اصیل در اندیشه و عمل! در پوشش و منش او، در رفتار و گفتار او، پرهیز از دنیاپرستی را تاكید مینمود، و تربیت طلاب را برای ترویج فقه جعفری علیهالسلام اساسیترین خدمت به اسلام و مسلمین میدانست
چنین بود كه از میان نسل كنونی، علاوه بر طیفهای بزرگی از جوانان، گروههای بیشمار نوجوانان شیفته "جذابیت روحانی" او بودند. در بدرقه آن عزیز نمادهایی از نوجوانان عزادار بر سرزنان دیده میشدند كه خلأ وجود این آیتالله حقیقی را بر نمیتابیدند.
از سوی دیگر جوانانی از طلاب تربیتشده آیت الله مجتهدی در سالهای اخیر، در غم از دست دادن این وجود بیمانند، راهی بیمارستان شدند تا شاهدانی از شیفتگی ملت علوی ایران نسبت به روحانیت اصیل باشند.
آیت الله مجتهدی نه رسانه داشت و نه خود را نیازمند به آن میدید. نه باند و گروه سیاسی داشت و نه برای ایجاد آن كه همه امكانات و ابزارهای آن را با وجود مشتاقان بیشمار دارا بود، تلاش میكرد. بلكه وی برای طلاب "روحانیت" را تدریس و تاكید میكرد. روحانیتی اصیل در اندیشه و عمل! در پوشش و منش او، در رفتار و گفتار او، پرهیز از دنیاپرستی را تاكید مینمود، و تربیت طلاب را برای ترویج فقه جعفری علیهالسلام اساسیترین خدمت به اسلام و مسلمین میدانست.
آیت الله مجتهدی، "وجودی بیمانند" بود و بعید است كه مادر گیتی توان آن را داشته باشد تا چون او را بزاید و به تاریخ تشیع تحویل دهد. ویژگیهای منحصر به فرد آیت الله مجتهدی در اخلاق و رفتار و پایداری بر ترویج شریعت علوی به وی "جاذبه بیمانند روحانی" بخشیده بود، و این امری نیست كه با علم و شهرت و تبلیغ و... به دست آید.
آیت الله مجتهدی گر چه جایگاه مرجعی نداشت و یا در پی آن نبود، ولی نفوذی بیش از حد داشت، نفوذی روحانی. و تاثیری گسترده داشت، تاثیری روحانی.
آیت الله مجتهدی بر تشیع تاكید داشت و امیر مؤمنان علیهالسلام و اولاد او را آن چنانكه رسالت حقیقی روحانیت اصیل شیعه است، ترویج مینمود.


خودت را مهيا كن زينب كه حادثه دارد به اوج خودش نزديك ميشود.
اكنون هنگامه وداع فرار رسيده است.
اينگونه قدم برداشتن حسين و اينسان پيش آمدن او، خبر از فراقي عظيم ميدهد.
خودت را مهيا كن زينب كه لحظه وداع فرا ميرسد.
همه تحملها كه تاكنون كرده اي، تمرين بوده است، همه مقاومتها، مقدمه بوده است و همه تابها و توانها، تدارك اين لحظه عظيم امتحان! نه آنچه كه از صبح تاكنون بر تو گذشته است، بل آنچه از ابتداي عمر تاكنون سپري كرده اي، همه براي همين لحظه بوده است.
وقتي روح از تن پيامبر، مفارقت كرد و جاي خالي نفسهاي او رخ نشان داد، تو صيحه زدي، زار زار گريه كردي و خودت را به آغوش حسين انداختي و با نفسهاي او آرام گرفتي. شش ساله بودي كه مزه مصيبتي را ميچشيدي و طعم تسلي را تجربه ميكردي.
مادر از ميان در و ديوار فرياد كشيد كه “فضه(14) مرا درياب!”
خون ميچكيد از ميخهاي پشت در و آتش ستم به آسمان شعله ميكشيد و دود غصب و تجاوز، تمام فضاي مدينه را ميانباشت.
حسين اگر نبود و تو را در آغوش نميگرفت و چشمهاي اشكبار تو را به روي سينهاش نميگذاشت، تو قالب تهي ميكردي از ديدن اين فاجعه هول انگيز.
وقتي حسن، پدر را با فرق شكافته و خونين، آماده تغسيل كرد و بغض آلوده در گوش تو گفت: “زينب جان! بياور آن كافور بهشتي را كه پدر براي اين روز خود باقي گذاشته است،” تو ميديدي كه چگونه ملائك دسته دسته از آسمان به زمين ميآيند و بر بال خود آرامش و سكون را حمل ميكنند كه مبادا طومار زمين از اين فاجعه عظمي در هم بپيچد و استواري خود را از كف بدهد. تو احساس ميكردي كه انگار خدا به روي زمين آمده است، كنار قبر از پيش آماده پدر ايستاده است و فرياد ميزند: الي، الي، فقد اشتاق الحبيب الي حبيبه. به سوي من بياريدش، به سوي من، كه اشتياق دوست به ديدار دوست فزوني گرفته است.”
تو ديدي كه بر طبق وصيت پدر، حسن و حسين، تو انتهاي جنازه را گرفته بودند و دو سوي پيشين جنازه بر دوش ديگري حمل ميشد و پيكر پدر همان جايي فرود آمد كه آن دوش ديگر اراده كرده بود. و ديدي كه وقتي خاك روي قبر، كنار زده شد، سنگي پديد آمد كه روي آن نوشته بود: “اين مقبره را نوح پيامبر كنده است براي امير مؤ منان و وصي پيامبر آخرالزمان.”
ملائك، يك به يك آمدند، پيش تو زانو زدند و تو را در اين عزاي عظماي هستي، تسليت گفتند. اينها اما هيچ كدام به اندازه سينه حسين، براي تو تسلي نشد. وقتي سرت را بر سينه حسين گذاشتي و عقدههاي دلت را گشودي، احساس كردي كه زمين آرام گرفت و آفرينش از تلاطم ايستاد.
آري، سينه حسين هماره مصدر آرامش بوده است و آفرينش، شكيبايي را از قلب او وام گرفته است.
حسن هميشه ملاحظه تو را ميكرد.
ابتدا وقتي نيش زهر بر جگرش فرو نشست، بي اختيار صدا زد: “زينب!”
جز تو چه كسي را داشت براي صدا زدن؟ نيش از مار خانگي خورده بود. به چه كسي ميتوانست پناه ببرد. جز تو كه مهربانترين بودي و آغوش عطوفت و مهرت هميشه گشوده بود.
اما وقتي خبر آمدنت را شنيد، عجولانه فرمان داد تا طشت را پنهان كنند تا تو نقش پارههاي جگر را و خون دل سالهاي محنت و شرر را در طشت نبيني.

غم تو را نميتوانست ببيند و اندوه تو را نميتوانست تاب آورد.
چه ميكرد اگر امروز اينجا بود و ميديد كه تو كوه مصيبت را بر روي شانه هايت نشانده اي و لقب “ام المصائب (15)“ و “كعبة الرزايا(16)“ گرفته اي.
چه ميكرد اگر اينجا بود و ميديد كه تو داري خودت را براي وداع با همه هستي ات مهيا ميكني.
وداع با حسين، وداع با رسول الله است. وداع با علي مرتضي است.
وداع با صديقه كبري است. وداع با حسن مجتبي است.
آنچه اكنون تو بايد با آن واع كني، حسين نيست. تجلي تمامي تعلقهاست. نقطه اتكأ همه سختيهاست، لنگر كشتي وجود در همه طوفانها و بلاهاست.
انگار كه از ازل تاكنون هيچ مصيبتي نبوده است. چرا كه حسين بوده است و حسين كافي است تا همه خلأها و كاستيها را پركند.
اما اكنون اين حسين است كه آرام آرام به تو نزديك ميشود و با هر قدم فرسنگها با تو فاصله ميگيرد. خدا كند كه او فقط سراغي از پيراهن كهنه نگيرد. پيراهني كه زير لباس رزمش بپوشد تا دشمن كه بناي غارت دارد، آن را به خاطر كهنگياش جا بگذارد.
پيراهني كه مادرت فاطمه به تو امانت داده است و گفته است كه هرگاه حسين آن را از تو طلب كند، حضور مادياش در اين جهان، ساعتي بيشتر دوام نميآورد و رخت به دار بقا ميبرد.
اگر از تو پيراهن خواست، پيراهني ديگر براي او ببر. اين پيراهن را كه رمز رفتن دارد و بوي شهادت در او پيچيده است، پيش خودت نگاه دار.
البته او كسي نيست كه پيراهن را بازنشناسد. يعقوب، شاگرد كوچك دبستان او بوده است. ممكن است بگويد: “اين، پيراهن عزت و شهادت نيست. تنگي ميكند براي آن مقصود بزرگ. برو و آن پيراهن امانت تو شهادت را بياور، عزيز برادر!”
به هر حال آنچه بايد و مقدر است محقق ميشود، اما همين قدر طولانيتر شدن زمان، همين رد و بدل شدن يكي دو نگاه بيشتر، همين دو كلام گفتگوي افزونتر، غنيمت است.
اين زمان، ديگر تكرارپذير نيست.
اين لحظه ها، لحظاتي نيست كه باز هم به دست بيايد.
همين يك نگاه، به دنيا ميارزد.
دنيا نباشد آن زمان كه تو نيستي حسين!
پيراهن را كه ميآوري، آن را پارهتر ميكند كه كهنهتر بنمايد. بندهاي دل توست انگار كه پارهتر ميشود و داغهاي تو كه تازه تر.
مگر دشمن چقدر بي حميت است كه ممكن است چشم طمع از اين لباس كهنه هم برندارد؟!
ممكن؟!
مي بيني كه همين لباس را هم خونين و چاك چاك، از بدن تكه تكه برادرت درمي آورند و بر سر آن نزاع ميكنند.
پس خودت را مهيا كن زينب كه حادثه دارد به اوج خودش نزديك ميشود.
اين حسين است كه پسش روي تو و پيش روي همه اهل خيام ايستاده است و با نوايي صدا ميزند: “اي زينب! اي ام كلثوم! اي فاطمه! اي سكينه! سلام جاودانه من بر شما!”
از لحن كلام و سلام در مييابي كه اين، مقدمه وداع با توست و كلامهاي آخر با عزيزان ديگر:
“خواهرم! عزيزان ديگرم! مهيا شويد براي نزول بلا و بدانيد كه حافظ و حامي شما خداوند است. و هم اوست كه شما را از شر دشمنان، نجات ميبخشد و عاقبت كارتان را به خير ميكند. و دشمنانتان را به انواع عذابها دچار ميسازد. و در ازأ اين بليه، انواع نعمتها و كرامتها را نثارتان ميكند.

پس شكايت مكنيد و به زبان چيزي مياوريد كه از قدر و منزلتتان در نزد خدا بكاهد...”
سكينه هم به وضوح بوي فراق و شهادت را از اين كلام استشمام ميكند. اما نميخواهد با پدر از پشت پرده اشك وداع كند. چرا كه جايگاه خويش را در قلب حسين ميداند و ميداند كه گريه او با دل حسين چه ميكند.
بغض، راه گلويش را بسته است و سيل اشك به پشت سد پلكها هجوم آورده است.اما بغضش را با زحمتي طاقت سوز در سينه فرو ميبرد، به اسب سركش اشك مهار ميزند و با صداي شكسته در گلو ميگويد:
“پدر جان! تسليم مرگ شدي؟”
پيداست كه چنين آتشي پنهان كردني نيست. با همين يك كلام شرر در خرمن وجود حسين ميافكند. حسين اما در آتش زدن جان عاشقان خويش استادتر است. گداختگي قلب حسين، از درون سينه پيداست اما با آرامشي اقيانوس وار پاسخ ميدهد: “دخترم! چگونه تسليم مرگ نشود كسي كه هيچ ياور و مددي براي او نمانده است!؟”
نشتري است انگار اين كلام بر بغض فرو خورده سكينه كه اگر فرود نيايد اين نشتر چه بسا قلب سكينه در زير اين فشار بتركد و نبضش از حركت بايستد.
سكينه صيحه ميزند، بغضش گشوده ميشود و سيل اشك، سد پلكها را درهم ميشكند. احساس ميكند كه فقط با بيان آرزويي محال ميتواند، محال بودن تحمل فراق را بازگو كند:
پس ما را برگردان به حرم جدمان پدر جان!
او خوب ميفهمد كه اين آرزو يعني برگرداندن شير به سينه مادر. اما وقتي بيان اين آرزو، نه براي محقق شدن كه براي نشان دادن عمق جراحت است، چه باك از گفتن آن.
حسين دوست دارد بگويد: “با قلب پدرت چنين مكن سكينه جان! دل پدرت را به آتش نكش. نمك بر اين زخم طاقت سوز نريز.
اما فقط آه ميكشد و ميگويد: “اگر اين مرغ خسته را رها ميكردند...”
نه، كلام نميتواند، هيچ كلامي نميتواند آرامش را به قلب سكينه برگرداند، مگر فقط آغوش حسين!
وقتي سكينه در آغوش حسين فرو ميرود و گريه هايشان به هم پيوند ميخورد و اشكهايشان درهم ميآميزد، آه و شيون و فغاني است كه از اهل خيمه بر ميخيزد. و تو در حاليكه همه را به صبر و سكوت و آرامش فرامي خواني، خودت سراپا به قلب زخم خورده ميماني و نميداني كه بيشتر براي حسين نگراني يا براي سكينه. اما اگر هر كدام از اين دو جان بر سر اين وداع جانسوز بگذارند، اين تويي كه بايد براي وجدان خويش، علم ملامت برداري.
گشودن اين دو آغوش هم فقط كار توست. دختران ديگر هم سهمي دارند. اين دختران مسلم بن عقيل، اين فاطمه، اين رقيه كه به پهناي صورتش اشك ميريزد و لبهايش را به هم ميفشرد تا صداي گريه اش، جان پدر را نياشوبد، اينها هم از اين واپسين جرعههاي محبت، سهمي ميطلبند. اگرچه سكوت ميكنند، اگر چه دم بر نميآورند، اگرچه تقاضايشان را فرو ميخورند اما نگاههايشان غرق تمناست.
سكينه را به آغوش ميكشي و سرش را بر شانه ات ميگذاري تا هم پناه اشكهاي او باشي و هم راه آغوش حسين را براي رقيه گشوده باشي.
براي رقيه ماجرا متفاوت است. او از جنگ و ميدان و دشمن و شهادت، هنوز چيزي نميداند.
دختري كه در تمام عمر سه ساله خويش جز مهر و عطوفت نديده است، دختري كه در تلاقي آغوشها، پايش به زمين نرسيده است، چگونه ميتواند با مقوله هايي مثل جنگ و محاصره و دشمن، آشنا باشد.
او پدر را عازم سفر ميبيند، سفري كه ممكن است طولاني هم باشد. اما نميداند كه چرا خبر اين سفر، اينقدر دلش را ميشكند، اينقدر بغضش را بر ميانگيزد و اينقدر اشكهايش را جاري ميكند.

نمي داند چرا اين سفر پدر را اصلا دوست ندارد. فقط ميداند كه بايد پدر را از رفتن باز دارد. با گريه ميشود، با خنده ميشود، با شيرين زباني ميشود، با تكرار كلامهايي كه هميشه پدر دوست داشته، ميشود، با كرشمههاي كودكانه ميشود، با بوسيدن دستها ميشود، با نوازش كردن گونهها ميشود، با حلقه كردن بازوهاي كوچك، دور گردن پدر و گذاشتن چشم بر لبهاي پدر ميشود، با هرچه ميشود، او نبايد بگذارد، پدر، پا از خيمه بيرون بگذارد.
با هر ترفندي كه دختري مثل رقيه ميتواند، پاي پدري مثل حسين را سست كند، بايد به ميدان بيايد.
او كه در تمام عمر سه سال خويش، هيچ خواهش نپذيرفته نداشته است، بهتر ميداند كه با حسين چه كند تا او را از اين سفر باز دارد.
و اين همان چيزي است كه تو تاب ديدنش را نداري...
ديدن جست و خيز ماهي كوچكي بر خاك در تحمل تو نيست.
بخصوص اگر اين ماهي كوچك، قلب تو باشد، دردانه تو باشد، رقيه تو باشد.
از خيمه بيرون ميزني و به خيمه اي خلوت و خالي پناه ميبري تا بتواني بغضت را بي مهابا رها كني و به آسمان ابري چشم مجال باريدن دهي.
نمي فهمي كه زمان چگونه ميگذرد و تو كي از هوش ميروي و نميفهمي كه چقدر از زمان در بيهوشي تو سپري ميشود.
احساس ميكني كه سر بر زانوي خدا گذاشته اي و با اين حس، باورت ميشود كه رخت از اين جهان بر بسته اي و به ديدار خدا شتافته اي. حتي وقتي رشحات آب را بر روي گونه ات احساس ميكني، گمان ميكني كه اين قطرات كوثر است كه به پيشواز چهره تو آمده است.
با حسي آميخته از بيم و اميد، چشمهايت را باز ميكني و حسين را ميبيني كه سرت را به روي زانو گرفته است و با اشكهايش گونههاي تو را طراوت ميبخشد.
يك لحظه آرزو ميكني كه كاش زمان متوقف بشود و اين حضور به اندازه عمر همه كائنات، دوام بياورد.
حاضر نيستي هيچ بهشتي را با زانوي حسين، عوض كني و حتي هيچ كوثري را جاي سرچشمه چشم حسين بگيري.
حسين هم اين را خوب ميداند و چه بسا از تو به اين آغوش، مشتاقتر است، يا محتاج تر!
اين شايد تقدير شيرين خداست براي تو كه وداعت را با حسين در اين خلوت قرار دهد و همه چشمها را از اين وداع آتشناك، بپوشاند.
هيچ كس تا ابد، جز خود خدا نميداند كه ميان تو و حسين در اين لحظات چه ميگذرد. حتي فرشتگان از بيم آتش گرفتن بالهاي خويش در هرم اين وداع به شما نزديك نميشوند.
هيچ كس نميتواند بفهمد كه دست حسين با قلب تو چه ميكند؟
هيچ كس نميتواند بفهمد كه نگاه حسين در جان تو چه ميريزد؟
هيچ كس نميتواند بفهمد كه لبهاي حسين بر پيشاني تو چگونه تقدير را رقم ميزند.
فقط آنچه ديگران ممكن است ببيند يا بفمند اين است كه زينبي ديگر از خيمه بيرون ميآيد.
زينبي كه ديگر زينب نيست. تماما حسين شده است.
...و مگر پيش از اين، غير از اين بوده است؟
آفتاب در حجاب؛ پرتو نهم، سيد مهدي شجاعي


ایثار، مقدم داشتن دیگری بر خود است، چه در مسائل مالی و چه در موضوع جان. این صفت نیک یکی از خصلتهای ارزشمند اخلاقی است که در قرآن کریم و روایات، مورد ستایش فراوان است و از وارستگی انسان از «خودخواهی» سرچشمه میگیرد. قرآن از مومنانی یاد میکند که با آن که خودشان نیازمندند، دیگران را بر خویشتن مقدم میدارند: «و یُوثِروُنَ عَلی اَنفُسِهِم وَ لَو کانَ بِهِم خَصاصَةٌ. (1)
گذشتن از خواستههای خود و نیز چشم پوشیدن از آنچه مورد علاقه انسان است، به خاطر دیگری و در راه دیگری «ایثار» است. اوج ایثار، ایثار خون و جان است. ایثارگر، کسی است که حاضر باشد هستی و جان خود را برای دین خدا فدا کند، یا در راه رضای او از تمنیّات خویش بگذرد.
در صحنه عاشورا، نخستین ایثارگر، سیدالشهدا علیهالسلام بود که حاضر شد فدای دین خدا گردد و رضای او را بر همه چیز برگزید و از مردم نیز خواست کسانی که حاضرند خون خود را در این راه نثار کنند، و با او همسفر کربلا شوند. (2)
اصحاب آن حضرت نیز، هر کدام ایثارگرانه جان فدای امام خویش کردند. در طول حوادث عاشورا نیز صحنههای زیبایی از ایثارگری دیده میشود.
وقتی نیروهای ابن زیاد، آگاه شدند که مسلم بن عقیل در خانه هانی بن عروه است، هانی را احضار کردند و از او خواستند که مسلم را تسلیم آنان کند. او میتوانست با سپردن مسلم به دست آنان، جان خویش را نجات بخشد، اما حاضر شد در راه مسلم کشته شود ولی او را تسلیم نکند. در مقابل درخواست تهدیدآمیز آنان گفت:
«به خدا سوگند، اگر تنها و بییاور هم بمانم، هرگز او را تسلیم شما نخواهم کرد، تا آن که در راه حمایت از او بمیرم!» (3)
وقتی مسلم بن عقیل را به دارالاماره بردند، پس از گفت و گوهای تندی که رد و بدل شد و تصمیم به کشتن او گرفتند، مسلم گریست. یکی از حاضران گفت: کسی که در پی چنین خواستهایی باشد نباید گریه کند (و باید پیشبینی این روزها را هم بکند) مسلم گفت: بر خودم گریه نمیکنم، بلکه براي حسین علیهالسلام و خانواده او میگریم. (4)
این نیز ایثارگری او را نشان میدهد که در آستانه شهادت، اگر هم گریه میکند نه بر حال خویش، که بر حسین میگرید که طبق گزارش او از وضع کوفه، روی به این شهر پرنیرنگ و مردم پیمان شکن نهاده است.
وقتی امام حسین علیهالسلام به فرزندان عقیل و مسلم بن عقیل فرمود که شهادت مسلم برایتان کافی است، شما صحنه را ترک کنید، یکصدا گفتند: به خدا سوگند چنین نخواهیم کرد. جان و مال و خانواده و هستی خود را فدای تو میکنیم و در رکابت میجنگیم تا شهادت. (5)

اظهارات ایثارگرانه یاران امام در شب عاشورا مشهور است؛ یک به یک برخاستند و آمادگی خود را برای جانبازی و ایثار خون در راه امام اظهار کردند. از آن همه سخن، این نمونه از کلام مسلم بن عوسجه کافی است که به امام عرض کرد:
«هرگز از تو جدا نخواهم شد. اگر سلاحی برای جنگ با آنان هم نداشته باشم، با سنگ با آنان خواهم جنگید تا همراه تو به شهادت برسم.» (6)
سخنان سعید بن عبدالله حنفی، زهیر بن قین و دیگران، جلوههای روشن و ماندگاری از این روحیه ایثارگری است. طبق نقلی سخن گروهی از آنان چنین بود: «به خدا قسم از تو جدا نخواهیم شد! جانهایمان فدای توست، تو را با ایثار خون، چهره و اعضای بدن حمایت میکنیم.» (7)
آری... خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست. حضرت زینب علیهماالسلام عصر عاشورا هنگام حمله سپاه کوفه به خیمهها و غارت اشیاء چون دید شمر با شمشیر آخته قصد کشتن امام زینالعابدین را دارد، فرمود: او کشته نخواهد شد مگر آن که من فدای او شوم. (8)
پیشوای نهضت، به پشتگرمی حامیان ایثارگر، گام در مراحل دشوار و پرخطر میگذارد. اگر آمادگی پیروان برای ایثار مال و جان و گذشتن از راحتی و زندگی نباشد، رهبر تنها میماند و حق، مظلوم و بییاور. در انقلاب کربلا، امام و خانواده و یارانش دست از زندگی شستند، تا دین خدا بماند و کشته و اسیر شدند، تا حق زنده بماند و امت، آزاد شوند، و اصحاب شهید امام، تا زنده بودند، اجازه ندادند از بنیهاشم کسی به میدان رود و کشته شود. بنیهاشم هم تا زنده بودند، جان فدا کردند و در راه و رکاب امام به شهادت رسیدند و حسین بن علی علیهالسلام شهید آخرین بود که وقتی به دشت کربلا نگریست، از آن همه یاران و برادران و اصحاب، کسی نمانده بود.
جلوه دیگری از ایثار، در کار زیبای حضرت ابوالفضل علیهالسلام بود: ابتدا امان ابن زیاد را که شمر آورده بود رد کرد آنگاه در شب عاشورا اظهار کرد که هرگز از تو دست نخواهیم کشید، خدا نیاورد زندگی پس از تو را. روز عاشورا نیز وقتی با لب تشنه وارد شریعه فرات شد تا برای امام و کودکان تشنه آب آورد، پس از پر کردن مشک، دست زیر آب برد تا بنوشد، اما با یادآوری کام تشنه حسین علیهالسلام، ایثارگری و وفای او اجازه نداد که آب بنوشد و امام حسین علیهالسلام و کودکان تشنه باشند و تشنهکام، گام از فرات بیرون نهاد (9) و تشنه لب شهید شد. باز هم در اوج نیاز، آب ننوشیدن و به فکر نیاز دیگران بودن.
آب شرمنده ز ایثار عملدار تو شد که چرا تشنه از او این همه بیتاب گذشت
سعید بن عبدالله، جلوه دیگری از ایثار را در کربلا به نمایش گذاشت و هنگام نماز خواندن امام، خود را سپر تیرهایی ساخت که از سوی دشمن میآمد. وقتی نماز امام به پایان رسید، او سیزده تیر بر بدن داشت و بر زمین افتاد و شهید شد. (10)
خصلت و صف عاشورایی را کسی دارد که حاضر باشد به خاطر خدا، در راه دیگری فداکاری کند و ایثارگری نماید.
پينوشتها:
1- حشر(59)، آیه 9 .
2- بحارالانوار، ج 44، ص 366/ حیاة الامام الحسین بن علی، ج 3، ص 48 .
3- والله لو لم اکن الا واحدا لیس لی ناصر لم ادفعه الیه حتی اموت دونه (وقعة الطف، ص 119) مقتل خوارزمی، ج 1، ص 205 .
4- مقتل خوارزمی ج 1، ص 211 .
5- همان .
6- وقعة الطف، ص 198 .
7- والله لا نفارقک و لکن انفسنا لک الفداء، نقیک بنحورنا و جباهنا و ایدینا... (همان، ص 199)
8- لا یقتل حتی اُقُتل دون (مقتل الحسین، مقوم، ص 387)
9- مقتل الحسین، مقرم، ص 336 .
10- همان، ص 304.
منبع:
پيامهاي عاشورا، جواد محدثي .

اخلاق، یکی از سه بُعد عمده دین است و اسلام بر سه بُعد اصلی «اعتقاد»، «احکام» و «اخلاق» استوار است و تکمیل ارزشهای اخلاقی و جهت خدایی بخشیدن به صفات و رفتار انسانها از اهداف عمده بعثت انبیا است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز فرمود: «اِنّی بُعِثتُ لِاُ تَمِّمَ مَکارمَ الاَخلاقِ.»
تصحیح منش و رفتار انسان و کاشتن بذر کمالات اخلاقی و خصال متعالی انسانی در نهاد جان انسانها، بخشی مهم از رسالت پیامبر و امامان را تشکیل میدهد. اخلاق را از کجا میتوان آموخت؟ از گفتار و رفتار معصوم. چرا که آنان اسوهاند و مظهر شایستهترین خصلتهای انسانی و خداپسند. و عاشورا چیست؟ جلوهگاه خُلق و خوی حسینی و مکارم اخلاق در برخوردهای یک حجت معصوم.
اَلمَوتُ اَولی مِن رُکُوبِ العارِ و العارُ اَولی مِن دُخُولِ النّار
مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است.
حادثه کربلا و سخنانی که امام حسین علیهالسلام و خانواده او داشتند و روحیات و خلق و خوبی که از حماسهسازان عاشورا به ثبت رسیده است، منبع ارزشمندی برای آموزش اخلاق و الگوگیری در زمینه خودسازی، سلوک اجتماعی، تربیت دینی و کرامت انسانی است.
مسائلی همچون صبوری، ایثار، جوانمردی، وفا، عزت، شجاعت، وارستگی از تعلقات، توکل، خداجویی، همدردی و بزرگواری، نمونههایی از «پیامهای اخلاقی» عاشورا است و در گوشه گوشه این واقعه جاویدان، میتوان جلوههای اخلاقی را دید.
آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است، اما «آزادگی» برتر از آزادی است و نوعی حرّیت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلتآور و حقارتبار است. تعلقات و پایبندیهای انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و ... در مسیر آزادی روح او، مانع ایجاد میکند. اسارت در برابر تمنیّات نفسانی و عُلقههای مادی، نشانه ضعف اراده بشری است.
وقتی کمال و ارزش انسان به روح بلند و همت عالی و خصال نیکوست، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن .
علی علیهالسلام میفرماید:
«اَلا حُرُّ یَدَع هذهِ اللّماظَةَ لِاهلِها؟ اِنّهُ لَیسَ لِاَنفُسِکُم ثَمَنٌ اِلا الجَنَّةُ فَلا تَبیعُوها اِلا بِها.» (1)
آیا هیچ آزادهای نیست که این نیم خورده (= دنیا) را برای اهلش واگذارد؟
یقینا بهای وجود شما چیزی جز بهشت نیست. پس خود را جز به بهشت نفروشید!
آزادگی در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنیا و زیر پا نهادن ارزشهای انسانی ندهد.
در پیچ و خمها و فراز و نشیبهای زندگی، گاهی صحنههایی پیش میآید که انسانها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ آنچه دارند یا تامین تمنیّات و خواستهها یا چند روز زنده ماندن، هر گونه حقارت و اسارت را میپذیرید. اما احرار و آزادگان، گاهی با ایثار جان هم، بهای «آزادگی» را میپردازند و تن به ذلت نمیدهند.
امام حسین علیهالسلام فرمود:
«مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ من حَیاةٍ فی ذُلٍّ» (2)؛ مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است.
این نگرش به زندگی، ویژه آزادگان است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین علیهالسلام و خاندان و یاران شهید اوست و اگر آزادگی نبود، امام تن به بیعت میداد و کشته نمیشد. وقتی میخواستند به زور از آن حضرت بیعت به نفع یزید بگیرند، منطقش این بود که:
«لا وَاللهِ لا اُعطیهم بِیَدی اِعطاءَ الذّلیلِ وَ لا اُقِرُّ اِقرارَ العبید» (3)؛ نه به خدا سوگند؛ نه دست ذلت به آنان میدهم و نه چون بردگان تسلیم حکومت آنان میشوم!
صحنه کربلا نیز جلوه دیگری از این آزادگی بود که از میان دو امر شمشیر یا ذلت، مرگ با افتخار را پذیرفت و به استقبال شمشیرهای دشمن رفت و فرمود:
«اَلا و انَّ الدَّعِیّ بنَ الدَّعِیّ قَدرِ کَزنی بَینَ اثنَتَینِ: بَینَ السِّلةِ و الذِّلةِ و هَیهاتَ مِنّا الذِّلةُ.» (4)
بر ما گمان بردگی زور بردهاند ای مرگ، همتی! که نخواهیم این قیود
انسانهای آزاده، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر میگزینند و فداکارانه جان میبازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعه خود را آزاد کنند.
در نبرد روز عاشورا نیز، هنگام حمله به صفوف دشمن این رجز را میخواند:
اَلمَوتُ اَولی مِن رُکُوبِ العارِ و العارُ اَولی مِن دُخُولِ النّار (5)
مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است.
روح آزادگی امام، سبب شد حتی در آن حال که مجروح بر زمین افتاده بود نسبت به تصمیم سپاه دشمن برای حمله به خیمههای زنان و فرزندان، برآشوبد و آنان را به آزادگی دعوت کند:
«ان لَم یَکُن لکُم دینٌ و کنتُم لا تَخافُونَ المَعادَ فَکوُنُوا اَحراراً فی دُنیاکُم.» (6)
گر شما را به جهان بینش و آیینی نیست لااقل مردم آزاده به دنیا باشید
فرهنگ آزادگی در یاران امام و شهدای کربلا نیز بود. حتی مسلم بن عقیل پیشاهنگ نهضت حسینی در کوفه نیز، هنگام رویارویی با سپاه ابن زیاد رجز را میخواند و میجنگید:
َاقسَمتُ لا اُقتَلُ الاّ حُرّاً وَ اِن رَاَیتُ المَوتَ شَیئاً نُکرا (7)
هر چند که مرگ را چیز ناخوشایندی میبینم. ولی سوگند خوردهام که جز با آزادگی کشته نشوم.

جالب اینجا است که همین شعار و رجز را عبدالله، پسر مسلم بن عقیل، در روز عاشورا هنگام نبرد در میدان کربلا میخواند. (8) این نشاندهنده پیوند فکری و مرامی این خانواده بر اساس آزادگی است.
دو شهید دیگر از طایفه غفار، به نامهای عبدالله و عبدالرحمان، فرزندان عروه، در رجزی که در روز عاشورا میخواندند، مردم را به دفاع از «فرزندان آزادگان» میخواندند. و با این عنوان، از آل پیامبر یاد میکردند: «یا قوم ذودوا عن بنیِ الاحرار ...» (9)
مصداق بارز دیگری از این حرّیت و آزادگی، حُرّ بن یزید ریاحی بود. آزادگی او سبب شد که به خاطر دنیا و ریاست آن، خود را جهنمی نکند و بهشت را در سایه شهادت خریدار شود. توبه کرد و از سپاه ابن زیاد جدا شد و به حسین علیهالسلام پیوست و صبح عاشورا در نبردی دلاورانه به شهادت رسید. وقتی حرّ نزد امام حسین علیهالسلام آمد، یکی از اصحاب حضرت، با اشعاری مقام آزادی و حرّیت او را ستود:
لَنِعمَ الحُرُّ حُرُّ بَنی رِیاحٍ وَ حُرُّ عِندَ مُختَلَفِ الرِّماحِ (10)
چون به شهادت رسید، سیدالشهدا علیهالسلام بر بالین او حضور یافت و او را حُر و آزاده خطاب کرد و فرمود: همانگونه که مادرت نام تو را حُر گذاشته است، آزاده و سعادتمندی، در دنیا و آخرت:
«اَنتَ حُر کَما سَمّتکَ اُمُّکَ، و اَنتَ حُر فِی الدُّنیا و اَنتَ حُر فِی الاخرة.» (11)
اگر آزادیخواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایی از ستم و طاغوتها میجنگند و الگویشان قهرمانیهای شهدای کربلا است، در سایه همین درس «آزادگی» است که ارمغان عاشورا برای همیشه تاریخ است. انسانهای آزاده، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر میگزینند و فداکارانه جان میبازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعه خود را آزاد کنند.
پينوشتها:
1- نهجالبلاغه، صبحی صالحی، حکمت 456 .
2- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68 .
3- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 421 .
4- لهوف، سید بن طاووس، ص 57 .
5- کشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 32 .
6- بحارالانوار، ج 44، ص 51 .
7- همان، ص 352 .
8- بحارالانوار، ج 44، ص 352 .
9- وقعة الطف، ص 234 .
10- ارشاد، شیخ مفید (چاپ کنگره جهانی شیخ مفید) ج 2، ص 100 .
11- بحارالانوار، ج 45، ص 14/ وقعة الطّف، ص 215.
منبع:
پيامهاي عاشورا، جواد محدثي .


اشاره:
پرسش درباره فایده امام غایب، نتیجه برداشتى خاص از مفهوم غیبت است.
اصلاح این برداشت از آنجا كه، با درك چگونگى بهرهمندى از وجود حجت الهى مرتبط است، از ضرورتهاى عصر حاضر به شمار مىرود.
در سایه توجه به فایدههاى عظیم «بود» و «نمود عملى امامت» مىتوان خود را همواره در پیشگاه امام عصر(عج) حاضر دانست و با درك نعمت وجودى او در راستاى انتظار ظهور، به اجر مجالست و معیت با امام(عج) دست یافت.
مقاله حاضر، تلاشى است براى تبیین این مفاهیم، باشد كه در پیشگاه آن وجود مقدّس پذیرفته گردد.
بود و نمود عملی امامت
اعتقاد به وجود دوازده امام معصوم، پس از رسول اكرم(ص)، از اعتقادات پایهاى و وجه تمایز اندیشه شیعه است. فرزندان این مكتب از كودكى؛ زمانى كه اسامى ائمه علیهمالسلام و تاریخ امامت را یاد مىگیرند، با مفهوم غیبت دوازد همین ایشان آشنا مىشوند. این كه «فرزند امام یازدهم(ع) به دنیا آمده و طى حوادثى پس از شهادت پدر، از دیدگان پنهان شده و تاكنون نیز در پرده غیبت است و روزى ظاهر خواهد شد...»
تقریبا خلاصه معلوماتى است كه بیشتر افراد در این زمینه در اختیار دارند.!
ولى از همان آغاز، پرسشى اساسى نیز در اذهان جاى مىگیرد كه: وجود امامى كه بر حیاتش اصرار مىورزیم، از او سخن مىگوییم، هر سال تولدش را جشن مىگیریم و... اما غایب است، چه فایدهاى دارد؟ و چنین امامى چه نقش و اثرى در زندگى ما، مىتواند داشته باشد؟
این سؤال، زمانیكه مجال مطرح شدن مىیابد على رغم اهمیّت و محوریت موضوع آن در حوزه اعتقادات، غالبا با نگاههاى متعجب روبرو شده و پرسش از بدیهیات تلقى مىگردد.
شواهدى در قرآن، تاریخ و روایات، بر آن دلالت دارد كه در شرایطى كه غیبت نامیده مىشود، امكان بهرهگیرى از بركات و منافع وجود حجت الهى و استفاده از او ممكن و چه بسا قطعى است.
بازگو كردن حوادث متعددى چون «داستان تشنه در راه ماندهاى كه سیراب شده...، بیمارى كه شفا یافته...، مضطرى كه اجابت شده...، گم شدهاى كه به مقصد رسیده و...» تلاشى است تا این بدیهى بودن قطعى تلقى شود.
اما به راستى، فایده وجود امام، در عصر غیبت، تنها همین امدادهاى به ظاهر گاه به گاه است؟
مىتوان گفت، كه ریشه اصلى این پرسش به درك اولیه ما از مفهوم «غیبت» باز مىگردد؛ به گونهاى كه مرورى دوباره بر معناى صحیح این واژه، راهگشاى ما، در رسیدن به پاسخ صحیح خواهد بود.
واژه «غیبت» معمولاً در عرف عام در برابر «حضور» به كار مىرود و كلمه «غایب» در برابر «حاضر». بنابراین، هرگاه گفته مىشود كسى غایب است، در عرف یعنى «حاضر نیست». بر پایه این معنا. بسیارى میان غایب بودن امام دوازدهم و ظهور دیگر امامان، تفاوت جدّى قائل مىشوند و غیبت را عدم حضور تلقى مىكنند و شاید از همین جاست كه به نتایج متفاوتى هم در این زمینه مىرسند.
برخى گمان مىكنند، حاصل غیبت الزاما تحیر و سرگردانى بشر است. گروهى آن را اساسا برابر با عدم امكان فهم صحیح دین مىدانند كه براى دسترسى به این فهم، چارهاى جز انتظار نیست. بعضى، غیبت را محرومیت از فیض مجالست با امام و بهره بردن از محضرش تلقى مىكنند كه تنها مىتوان بر آن افسوس خورد و گروهى نیز غیبت را مانع كسب اجر و مجاهده در ركاب امام دانستهاند.
اما نگاهى به سیر تاریخ امامت روشن مىكند كه بسیارى از این امور كه حاصل غیبت دانسته شده، در زمان ائمه گذشته نیز اتفاق افتاده است.
آیا این گروهى از مسلمانان در كنار على علیهالسلام نبودند كه در جنگ جمل، با وجود شنیدن آن همه سفارشهاى پیامبر(ص) درباره حضرت، باز هم در شناخت حق به تحیرو سرگردانى دچار شدند و با دیدن طلحه و زبیر ـ دو صحابى بزرگ ـ در برابر سپاه امیرالمؤمنین گرفتار تردید و سستى گشتند؟
آیا خیل عظیم مسلمانان نبودند كه با وجود و ظهور امام حسین(ع) در میانشان، به دلیل نداشتن فهم صحیح دین، او را تنها گذاشتند و جز اندكى در ركاب امام باقى نماندند؟
زمانى كه امام زین العابدین(ع) معارف دین را در قالب دعا به گوش مردم مىرساند، چه كسانى طالب به دست آوردن فیض هم نشینى با امام بودند؟
در سالهاى طولانى كه دستگاه خلافت، امام موسى بن جعفر(ع) را از زندانى به زندان دیگر منتقل مىكرد، جامعه محروم از دیدار امام، چه واكنشى نشان داد؟
عمود یك خیمه، ممكن است، ستون آشكارى در میان آن باشد، كه هر كس وارد مىشود بلافاصله آن را ببنید و جایگاهش را بشناسد و یا از نوع دیگرى تعبیه گردد كه به راحتى قابل رؤیت نیست. در هر دو حال، واقعیت وجودى خیمه، وابسته به همان ستون است؛ چه آشكار باشد چه پنهان
و آیا در همان زمان كه امام صادق(ع) مفاهیم صحیح اسلام را بازگو مىكرد، گروهى پیروى از خطوط منحرف فكرى را برنگزیده بودند؟
اگر از این زاویه بنگریم، همه آن چه را كه به عنوان نتایج غبیت شمرده شده بود، در زمان ظهور ائمه نیز مشاهده مىكنیم.
در واقع، حقایق تاریخى كه در دهها نمونه از تحیر و سرگردانى، بهره نگرفتن از امام، برداشتهاى نادرست از دین و حتى كار شكنى و مبارزه با امام را گزارش مىكند، نشانگر آن است كه این حوادث الزاما حاصل از غیبت نمىباشد.
از سوى دیگر شواهدى در قرآن، تاریخ و روایات، بر آن دلالت دارد كه در شرایطى كه غیبت نامیده مىشود، امكان بهرهگیرى از بركات و منافع وجود حجت الهى و استفاده از او ممكن و چه بسا قطعى است.
براى نمونه آن جا كه قرآن، داستان حضرت یوسف(ع) را نقل مىكند مىبینیم كه در مقطعى از زمان، آن حضرت به طور ناشناس با مردم زندگى مىكرد و مشكلات جامعه را برطرف مىنمود، از تعبیر خواب پادشاهى كه او را به زندان انداخته، تا برنامهریزى اقتصادى براى تأمین ارزاق... حتى زمانى كه بر مسند قدرت بود، برادرانش كه به او ستم كرده بودند، به نرمى سخن مىگفت، نیازشان را برآورده مىكرد و آنها را مورد محبّت خود قرار مىداد... تا زمانى كه خداوند به او اجازه داد كه خود را معرفى كند.
ناشناخته بودن حضرت در این مدت، هرگز مانع بهره بردن مردم از بركات وجودش نگردید.
امام صادق(ع) درباره امام دوازدهم مىفرماید: این امت چرا باور ندارد كه خداوند عزوجل با حجت خود همان كند كه با یوسف كرد؟ كه در بازارهایشان آمد و شد كند و بر زیر اندازهایشان گام نهد؛ در حالى كه او را نمىشناسند... تا زمانى كه خداوند اذن دهد و خود را به ایشان بشناساند؛ چنان كه به یوسف اجازه داد...(1)
بنابراین، بركات وجود حجت الهى در هر حال به مردم مىرسد. چه مانند زمان ائمه(ع) حاضر باشند و شناخته، چه هم چون حضرت یوسف(ع) حاضر و ناشناخته...
لذا شایسته است در سؤال اولیه، تغییرى ایجاد كنیم و بگوییم: «فایده امامى كه او را به چهره نمىشناسیم، براى ما چیست؟»
با تغییر سؤال، آن چه به ذهن متبادر مىشود، آن است كه، اگر وجودى داراى بهره و بركاتى باشد، نشر آن بركات الزاما به شناخت چهره آن فرد وابسته نیست. و چون پرسش از فایده امامى كه او را به چهره نمىشناسیم در حقیقت سؤال از فایده «امام» است، پاسخ آن را نیز در بركات و فواید وجودى «امامت» در جهان هستى باید جست و جو كرد.
باكنكاشى در متون روایات مىتوان این فواید را به دو دسته تقسیم نمود:
1) فوایدى كه به نفس وجود امام برمى گردد؛
2) فوایدى كه حاصل رفتارها و عملكرد امام مىباشد.
گر چه به سختى مىتوان رفتارهاى یك شخصیت را از وجود او جدا نمود، امّا مىتوان بركاتى براى او تصور كرد كه تنها، حاصل وجود اوست، و فوایدى كه اثر انجام وظایف و عملكرد آن فرد مىباشد.
درباره امام نیز، چنین است: فوایدى حاصل «بود» امام است و فوایدى حاصل به مرحله عمل در آمدن یا «نمود امامت» امام.
در واقع دسته نخست، از جمله سنتهاى الهى یا قوانینى هستند كه خداوند متعال در عالم قرار داده و قرآن و روایات از آن سخن گفتهاند(2)؛ امورى كه فاعل آن خداوند است، امّا براساس حكمت الهى از طرق و مجارى خاصى اجرا مىگردد.
آن دسته از سنتهاى الهى، كه از كانال وجودى امام جارى مىشود، همان چیزى است كه، آن را فواید «بود» امام مىنامیم. مهمترین این فواید، «اصل بر پایى عالم، و بقا و استمرار خلقت به سبب وجود امام و حجت الهى» است.
همان طور كه پا بر جایى هر خیمه به ستون و محور آن وابسته است و استمرار برپایى و بقاء آن نیز منوط به استوارى همان ستون مىباشد، عمود خیمه عالم هستى نیز، وجود حجت الهى است ؛ چنان كه در روایات متعددى آمده است: لوبقیت الارض یوما بغیر امام لساخت.(3)
عالم، تا زمانى برپاست كه حجت الهى در روى زمین باقى باشد. جعلهم الله اركان الأرض ان تمید بأهلها...(4)
امّا عمود یك خیمه، ممكن است، ستون آشكارى در میان آن باشد، كه هر كس وارد مىشود بلافاصله آن را ببنید و جایگاهش را بشناسد و یا از نوع دیگرى تعبیه گردد كه به راحتى قابل رؤیت نیست. در هر دو حال، واقعیت وجودى خیمه، وابسته به همان ستون است؛ چه آشكار باشد چه پنهان. در عالم خلقت نیز، هر چند ممكن است كه مردم در شرایطى امام را نشناسند، ولى بدون وجود امام اراده خداوند بر وجود و بقاى جهان تحقق نمىگیرد.
از امام رضا(ع) پرسیدند: آیا زمین به غیر امام باقى مىماند؟ فرمودند: خیر، باقى نمىماند، در این صورت فرو مىریزد.(5) بر این اساس، بر پایى عالم و حیات خود ما و استفاده از بركات عالم، مهمترین اثر وجودى و فایدهاى است كه با بودن آن حضرت بر ما و جهان خلقت جارى است و این سنت و قانون الهى تغییرناپذیر مىباشد.
دومین فایده «بود» امام، بقا و قوام دین است. در روایات متعدّدى آمده است كه پیامبر(ص) فرمودند: لایزال هذا الدین قائما حتى یكون علیكم اثنى عشر خلیفة(6)
بر پایه این كلام، قوام و استوارى دین به وجود دوازده نفر جانشین پیامبر است كه چون عدد آنان در روایت معین شده، پس از یازدهمین ایشان، پایدارى دین به وجود آخرین امام خواهد بود.
حضرت امیر(ع) در كلامى، وجود امام ظاهر یا غایب را در هر زمان، رمز عدم بطلان حجتها و بیّنات الهى مىداند: اللهم بلى، لاتخلو الارض من قائم لله بحججه امّا ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا، لئلاّ تبطل حجج الله و بینّاته(7)
بنابراین، وجود امام ضامن حفظ و سلامت دین براى بشریت است و با این شرط هرگز تعالیم اسلام، حتى در سختترین شرایط از بین نمىرود. به عبارت دیگر، دیندارى و عبادت همه هدایت شدگان و راه یافتگان به حق در كره خاكى، مدیون و وابسته به امام است.
سومین فایده: در بسیارى از روایات، امام واسطه رسیدن فیض الهى به بشریت معرفى شده است؛ یعنى آنچه از بركات، نعمتها، رحمت و لطف خداوند بر عالم نازل مىگردد، به واسطه امام و از كانال وجودى او است.
این مفهوم اساسى بارها در سخنان ائمه(ع) تكرار شده است. امام سجاد(ع) مىفرمایند؛ خداوند به واسطه ما رحمت را منتشر مىسازد و به ما باران مىفرستد و بركات را از زمین بیرون مىآورد.
و امام صادق(ع) مىفرماید: بنا اثمرت الاشجار و أیعنت الثمار وجرت الأنهار و ینزل الغیث. گویا طبیعت نظام خلقت، داراى مراتبى همانند هرم است كه در رأس آن، وجود حجت الهى است، بركات و فیض و رحمت پروردگار، نخست، بر آن قُله نازل شده و سپس از آن جا بر همه جوانب، تا قاعده هرم سرازیر مىگردد. موسى بن جعفر(ع) مىفرماید: «... ما من ملك یهبطه الله فى امر لما یهبطه له الا بدأ بالامام فعرض ذلك علیه...»(8) هیچ فرشتهاى را خداوند براى امرى فرو نمىفرستد مگر اینكه از امام آغاز كرده و آن امر را بر او عرضه مىدارد.
چهارمین فایده وجود حجت الهى، مسئله رفع عذاب و امان اهل زمین مىباشد. یكى از سنتهاى الهى آن است كه وجود یك فرد مؤمن و صالح در یك جمع، باعث دور كردن عذاب و حفظ همه آن جمع مىگردد. جابربن عبدالله از پیامبر(ص) نقل مىكند:
«خداوند به واسطه صلاح فرد مسلمانى، فرزندان و فرزندان فرزندان و اهل خانه و خانههاى اطرافش را نگه مىدارد و همه آنان در پناه خداوندند تا زمانى كه او در میان ایشان است.»(9)
گویا، صرفنظر از شایستگى و استحقاق مردم، قانونى در جهان حكمفرماست، كه اساس آن، اثر وضعى ایمان و عمل صالح مىباشد و طبق این قانون، حضور یك انسان صالح موجب رفع گرفتارىها و بلایا مىگردد.
امام صادق(ع) در ذیل آیه 74 سوره هود «یجادلنا فى قوم لوط» كه به گفت و گوى حضرت ابراهیم(ع) با فرشتگان اشاره دارد، مىفرمایند: «زمانى كه فرشتگان بر ابراهیم(ع) وارد شدند و مأموریت خود را براى عذاب قوم لوط باز گفتند، حضرت ابراهیم به آنان فرمود:... اگر در این قوم یك مؤمن باشد، آیا آنان را عذاب مىكنید؟ گفتند: نه. حضرت فرمود: پس لوط در میان آنان است. فرشتگان پاسخ دادند: ما به كسانى كه در میان آن قوم هستند آگاهتریم، البته لوط و خانوادهاش، غیر از زنش را نجات خواهیم داد.»(10)
این معنا، در امت پیامبر خاتم صلىاللهعلیهوآله ، در سطح بسیار وسیعش، در گستره زمانى و مكانى، با وجود دائمى امام در بین ایشان جارى است.
روایات معصومین(ع) مؤید این است كه به بركت وجود حضرت، بسیارى از عذابها از جامعه بشرى رفع مىگردد.
از امام باقر(ع) سؤال شد: أبالناس حاجة الى الامام؟ در پاسخ فرمود: أجل لیرفع العذاب عن اهل الارض، سپس به آیه قرآنى استشهاد كردند كه پیامبر اسلام(ص) را مخاطب قرار داده و حضرت را عامل رفع عذاب از امّت معرفى مىكند: «و ما كان الله لیعذبهم و انت فیهم».(11)
روایت امام، از یك سو اثر وجودى ذكر شده در آیه را، به ائمه نیز تعمیم مىدهد و از سوى دیگر با عبارت «اهل الارض»، امان حاصل از وجود حجت الهى را، شامل همه اهل زمین، اعم از مؤمن و كافر مىداند.
چنان كه امام صادق(ع) در حدیث دیگرى مىفرماید: «لن یزالو فى امان ان تسیح بهم الارض مادمنا بین أظهرهم».(12)
دسته دوم از فواید وجود امام، چنان كه اشاره شد، حاصل رفتارها و عملكرد امام است. در اعتقاد شیعه امام غایب، غافل از مردم و جداى از جامعه نیست، بلكه على رغم ناشناخته بودن چهره، به عنوان حجت در میان مردم حاضر است و به حكم امامت، وظایف الهى خود را انجام مىدهد؛ هر چند جزئیات و چگونگى این رفتارها براى مردم روشن نباشد. براساس روایات مىتوان مهمترین اثرات وجودى امام در این حوزه را به شرح زیر بر شمرد:
عظیمترین فایده وجودى امام كه همان وظیفه اصلى اوست، مسئله «هدایت» مىباشد.
این مسئولیت در زمان همه ائمه(ع) در رأس اهتمامات ایشان بوده و هرگز متوقف نشده است و لازمه انجام آن نیز شناخت چهره امام و ارتباط مستقیم با او نبوده است.
منبع:
مجله انتظار، شماره 11


مشعل فروزان هدايت
امير مومنان علي عليه السلام ميفرمايند:
. . . يا قومِ هذَا إِبانُ وُرودِ كُلِّ مَوعُود، و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون. أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها مِنَّا يَسرِى فِيهَا بِسِراجٍ مُنِير، و يَحذُو فِيهَا عَلَى مِثالِ الصَّالِحِين، لِيَحُلَّ فِيهَا رِبقاً، و يُعتِقَ فِيهَا رِقَّاً، و يَصدَعَ شَعْباً، و يَشعَبَ صَدعاً، فِىسِترِة عَنِ النَّاس، لاَ يُبصِرُ القَائِفُ أَثَرَهُ، وَ لَو تَابَعَ نَظَرَهُ . . .(1)
اى مردم، اكنون هنگام فرا رسيدن فتنههايى است كه به شما وعده داده شده، و نزديك است برخورد با رويدادهايى كه حقيقت آن بر شما ناشناخته و مبهم خواهد بود.
بدانيد،آن كس (مهدى موعود منتظر) كه از طريق ما به راز اين فتنهها پى برد و آن روزگار را دريابد، با مشعل فروزان هدايت ره بسپرد و به سيره پاكان و نيكان (پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام) رفتار نمايد، تا در آن معركه گرهها را بگشايد و بردگانِ در بند ظلم و خودخواهى و ملّتهاى اسير استعمار را از بردگى و اسارت برهاند. تودههاى گمراهى و ستمگرى را متلاشى و پراكنده سازد و حقطلبان را گردهم آورد و تشكيلات كفر و ستم را بر هم زند و جدايى و تفرقه اسلام و مسلمانان را به يكپارچگى تبديل نموده، سامان بخشد.
اين رهبر ]مدتها بلكه قرنها[ در پنهانى از مردم به سر برد و هر چند ديگران كوشش كنند تا اثرش را بيابند، نشانى از او نيابند.
در اين هنگام گروهى از مؤمنان براي درهم كوبيدن فتنهها آماده شوند، همچون آماده شدن شمشير كه در دست آهنگر صيقل داده شده است.
همينان چشمانشان به نور قرآن روشن گردد، موج با شكوه تفسير قرآن در گوش دلشان طنين انداز شود و شامگاهان و صبحگاهان جانشان از چشمه حكمت و معارف الهى سيراب گردد.

ابن ابى الحديد پيرامون اين سخن مىگويد:
جمله و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون كنايه از پيشامدهاى مهم و رويدادهاى بىسابقه مانند دابةالارض،(2) دجال، فتنهها و كارهاى شگفت و وهمانگيز او، ظهور سفيانى و كشتار بيش از حد مردم است.
آنگاه مىنويسد:
امام با بيان جمله أَلا و إِنَّ مَن أَدركَها به ذكر مهدى آلمحمد صلى الله عليه وآله پرداخته كه از كتاب و سنّت پيروى مىكند. و جمله فِى سِترةٍ عَنِ النَّاس بيانگر موضوع پنهانى و غيبت اين شخصيت والا مقام است.
سپس مىگويد:
اين موضوع اماميه را در عقيده مذهبى (ولادت حضرت مهدى) سودى نبخشد، هرچند كه پنداشتهاند سخن امام تصريح به گفته آنها در باره غيبت مهدى است. زيرا جايز است كه خداوند چنين امامى را در آخرالزمان بيافريند و مدتى در پنهانى به سر برد و داراى مبلغان و نمايندگانى باشد كه دستورهاى او را به اجرا در آورند و از آن پس ظهور نمايد و زمام كشورها را به دست گيرد و حكومتها را زير سلطه خود درآورد و جهان را مسخر فرمايد.(3)
ابن ابى الحديد از يك سو انطباق كلام امير مؤمنان عليه السلام را بر عقيده شيعه در باره حضرت مهدى و ولادت و زنده بودن آن بزرگوار باور نكرده، رد مىكند و از سوى ديگر آن را جايز و ممكن مىداند كه حضرت مهدى پس از به دنيا آمدن، مدتى را پنهانى (در حال غيبت) به سر برد و نمايندگان و مبلغان از طرف حضرتش به وظايف ويژه دينى بپردازند؛ آنگاه ظهور كند و به طور رسمى به رهبرى بپردازد.
بدون شكّ اينگونه اظهار نظر جز تعصّب، دليل ديگرى ندارد. زيرا اگر ممكن باشد كه آن حضرت بعد از به دنيا آمدن غايب گردد؛ اين همان سخنى است كه شيعه مىگويد، جز اينكه به اختلافى غير اساسى دامن زده و آن اينكه شيعه معتقد به ولادت امام زمان در سال 256 هجرى است و اين اعتقاد مبتنى بر دهها حديث از ناحيه امامان معصوم عليهم السلام و اعترافات بيش از يك صد نفر از مورخان و دانشمندان اهلتسنن است.
همچنين علامه قندوزى در باب 74 ينابيع المودّة اين بخش از كلام امام را به عنوان مهدى موعود اسلام و مورد نظر شيعه مطرح نموده است.
1. خطبه 150
2. خداوند در قرآن مجيد (نمل/84 :27) سخن از «دابة الارض» به ميان آورده و فرموده است: وَ إذِا وَقعَ القَولُ عَلَيهِم أَخرَجنا لَهم دَآبّةَ الأَرضِ تُكَلِّمُهم أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِايَاتِنَا لاَيوُقِنُون، به موجب نقل اكثر مفسران، مقصود از "دابة الارض" (جنبنده زمينى) موجودى است كه از طرف خدا برانگيخته شود و با علامت مخصوص، مؤمن و كافر را از هم جدا و مشخص نمايد. (بنگريد به: ابناثير، نهايه، ج 2، ص 96.)
3. شرح نهجالبلاغه، ج 9، ص 128.
برگرفته از منشورات دبيرخانه دائمي اجلاس حضرت مهدي

ماجراي خونبار کربلا، مسلمانان، اعم از شيعه و سني را به «مهدي موعود» متوجه کرد که نام او مطابق روايات به طور مکرر از پيامبر (ص) به عنوان مصلح و منجي عالم بشريت، نقل شده بود، به طوري که آنها به دنبال چنين شخصي ميگشتند.
امويان از اين موقعيت سوء استفاده کردند و گفتند وقتي که علويان داراي مهدي هستند، و عباسيان نيز مهدي دارند، چرا ما نداشته باشيم، از اين رو براي خود مهدي تراشيدند و او را با لقب «سفياني» خواندند.
گروه ديگر با نام «جاروديه»، محمدبن عبدالله بن حسين را مهدي غايب دانسته و در انتظار ظهورش به سر ميبرند.
گروه ديگري به نام «ناووسيه» حضرت امام صادق(ع) را هنوز زنده و مهدي ميدانند و «فرقه زيديه»، به زيدبن امام سجاد(ع) به عنوان مهدي موعود اعتقاد دارند.
واقفيه» گروه ديگري هستند که امام کاظم (ع) را زنده و غايب ميدانند و معتقدند او ظهور ميکند و دنيا را پر از عدل و داد ميکند.
به اين ترتيب فرقه «باقريه»، امام باقر (ع) را مهدي موعود ميدانند، و «اسماعيليه»، اسماعيل فرزند امام صادق (ع) را مهدي موعود دانسته و فرقه «محمديه» به حضرت محمدبن علي (فرزند امام هادي) به عنوان مهدي موعود، دل بستهاند. «جوازيه» فرقه ديگري هستند که حضرت حجت ابن الحسن (عج) را داراي فرزندي دانسته و او را مهدي موعود خواندهاند.
ابومسلم خراساني نيز ادعاي مهدويت کرد، و در سال 138 هـ. ق کشته شد.
در دوران عباسيان، عدهاي منصور دوانيقي را مهدي موعود دانستند، و معتقد شدند که روح خدا در پيکر او حلول کرده است.
تا آنجا که منصور دوانيقي، پسرش را به نام مهدي نام گذاري کرد، تا در آينده از اين نام سوء استفاده کند و خود را همان مهدي موعود بخواند و مردم از او به اين عنوان اطاعت کنند.
بعضي نخستين خليفه عباسي، ابوالعباس عبدالله سفاح را مهدي موعود خواندند.
ابن مقفع نقابدار معروف خراسان که در علوم غريبه مانند شعبده، طلسم و ... مهارت داشت، مدعي مهدويت شد و گروهي به او پيوستند.
حاکم نصرالله که در سال 386هـ. ق خليفه شد، نخست ادعاي مهدويت کرد، سپس ادعاي خدايي نمود.
افراد ديگري مانند عبدالله عجمي در ماه رمضان 1081 هـ. ق در مسجدالحرام، محمدبن احمد سوداني در سال 1299 هـ. ق، سيدمحمدبن علي بن احمد ادريس در سال 1323هـ. ق و ابن سعيد يماني ملقب به فقيه در سال 1256 ادعاي مهدويت کردند.
اين مسئله هم چنان در طول تاريخ ادامه يافت مثلاً در سال 1213 ميلادي شخصي به نام «مهدي مصر» خود را همان مهدي موعود خواند و گروهي به او پيوستند.
و در قرن 19 ميلادي در سال 1848 ميلادي، مهدي سوداني متولد شد، پس از آن که بزرگ شد، ادعاي مهدويت کرد و گروهي او را مهدي موعود خواندند و سرانجام در سال 1885 کشته شد.
يکي از اين مدعيان مهدويت، درويش رضا بود که در سال سوم سلطنت شاه صفي (ششمين شاه صفويه، وفات يافته سال 1052 هـ. ق) به نام مهدي در قزوين خروج کرد.
تا اين که حدود صد و اندي سال قبل «غلام احمد قادياني» در شبه قاره هند خود را مهدي موعود ناميد و پيرواني پيدا کرد، که هم اکنون فرقه «قادياني گري» در هندوستان معروف هستند، و در سال 1260 (به ادعاي بابيان) سيدعلي محمد باب در کنار کعبه ادعا کرد که من همان قائم مننتظر هستم.
وقتي که به بررسي علل و ريشهها ميپردازيم ميبينيم در همه اين موارد، طاغوتها و جاه طلبان و استعمارگران، براي وصول به منافع نامشروع خود، از ساده لوحي مردم سوء استفاده کرده و با فرقه سازي، مردم را نسبت به همديگر دريگر و مشغول نمودهاند.
در قرن 19 و 20 ميلادي، استعمار پير انگلستان، و روسيه تزار، دست به دست هم دادند، و به مهدي سازي پرداختند، در ايران سيد علي محمد باب و حسين علي بهاء و ... را براي اين کار برگزيدند.
در اين دو قرن، دستهاي استعمار به کار افتاده و به اين مسئله استعماري رونق بيشتري داد. به عنوان مثال، حدود صد و اندي سال قبل، مردم هندوستان به رهبري نهرو، با استعمار انگلستان مبارزه کرده و استقلال خود را به دست آوردند.
در همين بحران، استعمار انگليس شخصي به نام «غلام احمد قادياني» را راست کرد، او خود را مهدي موعود خواند، و اعلام کرد: «همه احکام اسلام ثابت و به قوت خود باقي است، جز جهاد و امر به معروف و نهي از منکر، که من آنها را نسخ کردم و به جاي آن اطاعت از والي و حاکم را (که در آن روز، آن حاکم، دست نشانده استعمار انگليس بود) بر همه واجب ميکنم»
جمعيت قادياني، زشتترين جمعيتي هستند که هنگام اشغال هند توسط انگليس، با دست مرموز انگليسيها پديدار شد، اين جمعيت پيوسته براي ايجاد فساد و مبارزه با اسلام، به خصوص در افريقا تلاش مينمايد.
نظير اين مطلب در مورد سيدعلي محمد باب، و حسين علي بهاء در ايران به وجود آمد که جدايي دين از سياست و عدم دخالت و نظارت در امور، از دستورهاي اوليه آنها است.
به اين ترتيب نتيجه ميگيريم که جاه طلبي و استعمار و تحميق مردم و سوء استفاده براي رسيدن به منافع نامشروع، گروههايي از مردم را زير ماسک مهدويت و بابيت، به وادي دين سازي و فرقهپردازي افکند تا با گل آلود کردن آب، ماهي بگيرند.
در صورتي که ويژگيهاي حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) در ابعاد گوناگون از توحيد، عدالت، امنيت فراگير، صلح جهاني، اقتصاد خوب، اوج رشد علوم، تکامل همه جانبه امور معنوي و اخلاقي، و پذيرش عمومي با تشکيل حکومت واحد جهاني و ... هزارها فرسخ با عملکرد اين مدعيان دروغين مهدويت فاصله دارد.
منبع:
محمد محمدي اشتهاردي، بابي گري و بهايي گري، با تلخيص

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي ارتحال عالم رباني و معلم اخلاق مرحوم حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني را تسليت گفتند.
متن پيام به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
ارتحال عالم رباني و معلم اخلاق مرحوم حجة الاسلام والمسلمين آقاي حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني رحمة الله عليه را به علماي اعلام و روحانيت معظم تهران و به شاگردان و تربيت شدگان و ارادتمندان اين شخصيت روحاني با ارزش و خدمتگزار و بخصوص به خانواده ي محترم و بازماندگان ايشان تسليت مي گويم.
عمر با بركت اين عالم عامل، منشاء خدمات ديني ارزنده يي بود كه برجسته ترين آن تأسيس و اداره ي شايسته ي مدرسه يي است كه در طول دهها سال، محل پرورش علماء و فضلاي فراوان بوده و هم اكنون تعدادي از تربيت شدگان در آن، در شمار فضلاء برجسته و عالمان و مجتهدان بزرگوارند.
علم و تقوا و تلاش متعهدانه در تربيت طلاب علوم ديني سه عنصر شاخص در شخصيت اين روحاني عاليقدر بود و بركات فراواني را براي حوزه هاي علميه به بار آورد. حق عظيم ايشان بر حوزه ي علميه ي تهران فراموش نشدني است.
رحمه الله رحمة واسعه و حشره مع محمد و آله الطاهرين.
سيدعلي خامنه اي
24/10/86

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي ظهر امروز در ديدار دست اندركاران مراسم حج، ضمن تشكر صميمانه از برگزاري با شكوه و عزتمندانه اين مراسم تصريح كردند: استمرار برنامه هاي فرهنگي همراه با استفاده از همه امكانات، حج را به فرصتي مغتنم و بي بديل براي معرفي ارزشهاي اسلام و انقلاب تبديل مي كند.
ايشان، ظرفيت بالاي موسم حج را براي كارهاي معنوي و فرهنگي يادآور شدند و تأكيد كردند: ارتباط گسترده تر با نخبگان حوزه، استفاده از هيأتهاي علمي و نويسندگان توانا، برنامه ريزي مستمر براي افق بلند مدت، ايجاد رشته اي مستقل در اين زمينه و در نظر گرفتن ظرافت و ذائقه مخاطب ،اين ظرفيت را شكوفا مي كند.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به تلاش مجموعه دست اندركاران حج براي برگزاري هر چه بهتر اين مراسم ، ابراز اميدواري كردند با هماهنگي موجود ميان سازمان حج، بعثه و دستگاه اجرايي و ديپلماسي كشور، روند خدمات به حجاج و زائران بيت الله الحرام بيش از پيش بهبود يابد.
در اين ديدار حجت الاسلام والمسلمين محمدي ري شهري نماينده ولي فقيه و سرپرست حجاج ايراني ضمن بيان گزارشي از كنگره عظيم حج اعلام كرد :حجاج بيت الله الحرام اكنون حج را فريضه اي عبادي – سياسي مي دانند كه حضور گسترده مسلمانان از نژادها و مذاهب مختلف در مراسم برائت از مشركان نشانه آن است.
آقاي خاكسار قهرودي رئيس سازمان حج و زيارت نيز گزارشي از تلاش ها، برنامه ريزي و هماهنگي هاي انجام شده در اين سازمان ارائه كرد.

حضرت آيت الله خامنه اي فرمانده معظم كل قوا صبح امروز در مراسم مشترك نيروهاي مسلح مستقر در استان يزد،مجاهدتهاي افتخارآفرين نيروهاي مسلح را در 8 سال دفاع مقدس، ذخيره بسيار ارزشمندي براي ملت ايران دانستند و افزودند: ملت ايران در پرتو حفظ اقتدار و آمادگيهاي لازم، به حركت توأم با امنيت و آرامش و پيشرفت، در عرصه هاي گوناگون ادامه خواهد داد.
در آغاز اين مراسم نظامي سرود جمهوري اسلامي نواخته شد و رهبر انقلاب اسلامي با حضور در مقابل يادمان شهيدان، براي دلاوران به معراج رفته ايران اسلامي، علو درجات مسئلت كردند.
فرمانده كل قوا سپس از يگانهاي نمونه سپاه، بسيج و نيروهاي انتظامي مستقر در ميدان سان ديدند و جانبازان حاضر در مراسم را مورد تفقد قرار دادند.
در ادامه اين مراسم مشترك نظامي، حضرت آيت الله خامنه اي در سخناني، با تجليل از فداكاري و ايثار رزمندگان تيپ الغدير استان يزد در 8 سال دفاع مقدس، خاطرنشان كردند: نام بلند آوازهء مجموعه هاي نظامي، در امتحان درخشان و اخلاص و مجاهدت صادقانه آنان در فصل بسيار دشوار جنگ تحميلي ريشه دارد.
فرمانده كل قوا با اشاره به شايستگي هاي فراوان ملت ايران افزودند: اين ملت، امام بزرگوار، شهيدان والا مقام و آرمانهاي بلند انقلاب اسلامي، شايسته آنند كه نيروهاي مسلح، روز به روز بر عمق و گستره ارزشها و مجاهدتهاي خود بيفزايند.
ايشان، «برافراشتن پرچم آزادگي ناشي از خداپرستي و خداجويي» را، ارمغان و هديه ملت ايران به امت اسلامي دانستند و خاطرنشان كردند رساندن پيامهاي تاريخ ساز، جز با ايستادگي و فداكاري ممكن نيست و ملت بزرگ ايران،اين كار عظيم را در پرتو ايمان قوي،عزم راسخ و مجاهدت جوانان خود،انجام داده است.
رهبر انقلاب اسلامي، با اشاره به اقتدار، خودباوري و قدرت معنوي ملت ايران افزودند: هيچكس نمي تواند كمترين نشانه اي از جنگ طلبي در اين ملت و مديريت منتخب آن پيدا كند اما اين ملت صلح طلب، هر متجاوزي را در هر اندازه و سطحي، آنچنان در جاي خود مي نشاند كه فكر تجاوز نيز در ذهن او نابود شود.
فرمانده كل قوا، با ابراز خرسندي از انسجام، نظم و پيشرفتهاي نيروهاي مسلح، تأكيد كردند: ملت ايران و نيروهاي مسلح، اقتدار و آمادگيهاي خود را به نشانه بيداري و هوشياري حفظ و تقويت خواهند كرد.
در اين مراسم همچنين سردار سرلشكر محمدعلي جعفري فرمانده كل سپاه پاسداران در گزارشي اعلام كرد: نيروهاي مسلح اعم از سپاه، ارتش، بسيج و نيروي انتظامي، با بصيرت و هوشياري، تمام تحركات منطقه را تحت نظر دارند و با برخورداري از مديريتي انقلابي و تجهيزات پيشرفته، آماده فداكاري و دفاع از اسلام و انقلاب و ايران هستند.
سرتيپ دوم محمدعلي الله دادي «فرمانده ارشد سپاه استان يزد و تيپ هجده الغدير» نيز با گراميداشت ياد 4 هزار شهيد اين استان، گزارشي از فعاليتهاي نيروهاي مستقر در استان يزد بيان كرد.
در پايان اين مراسم كه در پادگان تيپ الغدير يزد برگزار شد يگانهاي حاضر در ميدان از مقابل فرمانده كل قوا رژه رفتند.

حضرت آيت الله خامنه اي در اجتماع عظيم مردم يزد، با تشكر صميمانه از ابراز احساسات گرم و پرشور آنان، اعتماد به نفس ملي را از عوامل اصلي توفيقات ملت ايران در ميدانهاي مختلف خواندند و با اشاره به اهميت فراوان انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي، حضور گسترده و همه جانبه مردم در اين انتخابات، تلاش براي شناسايي و انتخاب نامزدهاي اصلح و مراعات رفتار صحيح انتخاباتي و پرهيز از تخريب نامزدها، را ضروري برشمردند.
ايشان انتخابات را مهمترين مسئله ملت ايران در سالجاري و ميدان بزرگي براي نشان دادن عزم، و استقامت، رشد ملي و دانايي و بصيرت ملت ايران برشمردند و با اشاره به برخي تلاشهاي دشمنان براي مسدود شدن باب انتخابات در نظام جمهوري اسلامي افزودند: در پرتو اراده خداوند متعال اين تلاش دشمن به جايي نرسيد و مردم با حضور خود در انتخابات مختلف، به مردمسالاري ديني جلوه هايي پرشكوه بخشيدند.
حضرت آيت الله خامنه اي حضور همه جانبه و گسترده مردم را در انتخابات مجلس هشتم داراي كمال اهميت دانستند و خاطرنشان كردند: مسئله ديگري كه حائز اهميت فراوان است تلاش و دقت مردم براي شناخت نماينده اصلح است.
ايشان با اشاره به صلاحيتهاي متفاوت نامزدهايي كه صلاحيت آنها را شوراي نگهبان اعلام مي كند افزودند: هنر مردم شهرهاي مختلف كشور اين است كه از ميان اين نامزدها، بهترين افراد را از لحاظ ايمان، اخلاص،امانت، دينداري و آمادگي براي حضور در ميدانهاي انقلاب انتخاب كنند و به كساني رأي دهند كه نسبت به نيازهاي مردم دردشناس ترين و دردمندترين افراد باشند.
رهبر انقلاب اسلامي،انتخاب بهترين نامزدهاي انتخاباتي با رأي مردم را زمينه ساز تشكيل مجلس مورد نياز كشور خواندند و خاطرنشان كردند: در شناخت نامزدها، نبايد تبليغات رنگين و متنوع و يا وعده هاي بزرگ و غيرعملي عمران و آباداني را ملاك قرار داد چرا كه اينگونه كارها وظيفه دولت است و وظيفه نماينده مجلس شناخت و تصويب قوانين مورد نياز و مشخص كردن مسير حركت قواي مجريه و قضاييه است.
ايشان، با توصيه مؤكد به نامزدهاي انتخاباتي و علاقه مندان آنها درباره پرهيز از هرگونه بداخلاقي، تخريب و تهمت زدن افزودند: هتك آبرو و تخريب افراد در شب نامه ها، مطبوعات، پايگاههاي اينترنتي و ديگر وسايل، به هيچ وجه صحيح و مصلحت نيست و اينجانب درخواست و اصرار مي كنم كه علاقه مندان نامزدها فقط به تبليغ و تعريف از افراد مورد نظر خود بپردازند و از روشهاي تخريبي معمول در برخي كشورها به شدت پرهيز كنند.
ايشان در بخش ديگري از سخنانشان، اعتماد به نفس ملي را دارويي فكري و روحي دانستند و با تشريح نقش اعتماد به نفس ملت ايران در پيروزي انقلاب و ميدانهاي مختلف افزودند: ملت بزرگ ايران در مسير تحقق آرمان اصلي خود يعني ايجاد جامعه اي اسلامي قرار دارد و پيمودن اين راه پرافتخار، بدون حفظ و تقويت اعتماد به نفس ملي ممكن نيست.
حضرت آيت الله خامنه اي،تحقق كامل عدالت اجتماعي، رواج گسترده اخلاق اسلامي، شجاعت، عزت، اقتدار و برخورداري از مواهب زندگي را از شاخصه هاي اصلي جامعه اسلامي دانستند و افزودند: همه اين شاخصها در جامعه اي معنا و مفهوم واقعي مي يابد كه بهروزي و سعادت را در عبوديت خدا جستجو كند و ملت مؤمن ايران، از عمق جان خود،چنين آرماني را دنبال مي كند.
رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به بحرانهاي اخلاقي، جنسي، خانوادگي و اقتصادي ليبرال دمكراسي غرب،خاطرنشان كردند: اين بحرانها نشان مي دهد كه پيشرفت علمي و مادي، آرزوها و آرمانهاي بشري را محقق نمي سازد و آرامش و سعادت حقيقي را به دنبال نمي آورد.
ايشان اراده و آرمانگرايي ملت ايران را زمينه ساز ايجاد نظامي متكي بر آرا و عواطف مردم برشمردند و افزودند: هيچ كشوري در منطقه از لحاظ اتكا به آرا و خواستهاي مردم به پاي ايران نمي رسد اما متأسفانه برخي به علت ملاحظات جناحي و سياسي و براي دلخوشي دشمنان، مرتب منفي بافي مي كنند و با وجود برگزاري انتخابات متعدد، آزاد و پرشور در كشور و حضور گرايشهاي مختلف در اين انتخابات، از نبود دمكراسي در ايران سخن مي گويند.
ايشان مردم سالاري ديني را، شيوه اي بديع و تازه خواندند و با اشاره به چارچوبهاي مختلف نظامهاي دمكراسي در جهان افزودند: ملت ايران به علت ايمان به پروردگار چارچوب دمكراسي خود را اسلام عزيز قرار داده است و مردمسالاري ديني و اسلامي را به جهان عرضه كرده است و ملتهاي مسلمان نيز به همين علت، به چشم عظمت به ملت ايران نگاه مي كنند.
رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به هوچي گري تبليغاتي دشمنان درباره مسائل مختلفي نظير مردمسالاري ديني،موضوع زنان، سياست خارجي، روابط ايران با قطبهاي قدرت جهان و مسائل ديگر افزودند: ملت بزرگ ايران، فريب اين هوچي گريها را نخورده و نخواهد خورد و با تقويت اعتماد به نفس ملي، به سوي آينده درخشان خود حركت مي كند.
ايشان، پيشرفتهاي بسيار چشمگير علمي در بحث انرژي هسته اي و علوم نوين از جمله سلولهاي بنيادي و درمان برخي بيماريهاي صعب العلاج را از آثار مبارك اعتماد به نفس ملي خواندند و افزودند: ملت ايران با استعداد درخشان و اعتماد به نفس، همچنان در مسير پيشرفت به پيش خواهد رفت.
حضرت آيت الله خامنه اي با ابراز خرسندي از سفرهاي استاني دولت اجراي مصوبات اين سفرها را ضروري و با ارزش خواندند و افزودند: حل مشكلات، كار آساني نيست اما مسئولان براي رفع موانع، بي وقفه در تلاشند و اين سعي و تلاش امري با ارزش است.
ايشان اعتماد موجود ميان ملت و مسئولان را اعتمادي عميق برشمردند و خاطرنشان كردند: دشمن سعي مي كند با متهم كردن و تضعيف قواي مختلف و دستگاههاي گوناگون، مردم را دچار سردرگمي كند اما ملت ايران هوشيار است و دلسوزي و تلاش مسئولان را درك مي كند و به همين علت پيوند مردم و مسئولان گرمتر و مستحكم تر خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامي در بخش ديگري از سخنانشان مردم استان يزد را بسيار صميمي، مؤمن، با صفا، مبتكر، داراي پشتكار، نجيب، با استعداد، و سرشار از ايمان و باور ديني دانستند و با اشاره به برخورداري منطقه يزد از علما و شخصيتهاي بزرگ، و سوابق تاريخي و درخشان «ديني، علمي و هنري اين منطقه»، افتخارات فراوان مردم استان يزد در دوران پيروزي انقلاب اسلامي،دفاع مقدس و ديگر عرصه ها را يادآور شدند و افزودند: اينها بخشي از هويت و ريشه هاي تاريخي و شناسنامه مبارك مردم استان يزد است و مردم منطقه به ويژه جوانان بايد اين شناسنامه پرارزش را بشناسند و قدربدانند.
پيش از سخنان رهبر معظم انقلاب حجه الاسلام والمسلمين صدوقي امام جمعه يزد و نماينده ولي فقيه در استان با اشاره به ويژگيهاي مردم مومن و انقلابي اين منطقه گفت: در سالي كه رهبر انقلاب اسلامي آن را سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي نامگذاري كردند مردم استان يزد در پرتو درك و هوشياري هميشگي خود به وظايف خويش در دفاع از آرمانهاي اسلام و انقلاب عمل مي كنند و در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي حضوري فعال خواهند داشت.

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر انقلاب اسلامي عصر امروز در ديدار" خانواده هاي معظم شهيدان، جانبازان و آزادگان"، شهدا و ايثارگران را ريشه هاي درخت تناور نظام اسلامي خواندند و تأكيد كردند: پديده عظيم و تاريخي حيات دوباره اسلام و بيداري امت اسلامي به بركت نهضت مردم ايران و فداكاري خانواده هاي شهدا شكل گرفته و در همين سه دهه به اندازه صدها سال به پيش رفته است.
ايشان با اشاره به شجاعت، پايمردي و عزم راسخ شهدا در كارزار نابرابر جنگ تحميلي افزودند: شهيدان نه فقط افتخار ملت ايران بلكه حقيقتاً افتخاري براي نسل امروز بشر هستند.
حضرت آيت الله خامنه اي جانبازان را، شهيدان زنده خواندند و با يادآوري برخي مشكلات و دشواريهاي جانبازي تصريح كردند: هر لحظه اي كه اين عزيزان درد و دشواري جانبازي را با ياد خداوند تحمل و شكر مي كنند اجر مجاهدت دارند و اگر با همين روحيه، خدا را ملاقات كنند اجر شهيد نصيب آنان خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامي با ستايش از صبر و استقامت و جايگاه رفيع خانواده هاي شهيدان و ايثارگران، آنان را ستونها و پايه هاي عظيم نظام اسلامي برشمردند و قدرشناسي از اين عزيزان را وظيفه اي همگاني دانستند.
ايشان فداكاري را لازمه هر پيشرفت و تحول خواندند و با اشاره به برافراشته شدن پرچم اسلام به دست ملت ايران افزودند: به بركت انقلاب ملت ايران، گرايش به «دين و معنويت» در جهان سراسر ماديت امروز، احيا شد و ملت ايران در چشم جهانيان عزيز و مقتدر گرديد و اين افتخار در درجه اول متعلق به شهدا، ايثارگران و خانواده هاي آنان است.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به انگيزه جوانانِ كشور براي حضور در عرصه هاي مجاهدت سياسي، اجتماعي، علمي و فرهنگي افزودند: جوانانِ امروز نيز پرچمداران ايثار و فداكاري در راه اعتلاي اسلام و ايران اسلامي هستند و اين ملت با توكل به خدا همچنان به پيمودن راه پرافتخار شهيدان ادامه مي دهد.
ايشان در پايان ياد شهيد محراب آيت الله صدوقي و چهار هزار شهيد استان يزد را گرامي داشتند.
در ابتداي اين ديدار پدر شهيدان اشرف و خانم فاطمه راسخي نژاد «همسر شهيد و خواهر جانباز» به رهبر انقلاب اسلامي خيرمقدم گفتند.
حضرت آيت الله خامنه اي رهبر انقلاب اسلامي عصر امروز در ديدار" خانواده هاي معظم شهيدان، جانبازان و آزادگان"، شهدا و ايثارگران را ريشه هاي درخت تناور نظام اسلامي خواندند و تأكيد كردند: پديده عظيم و تاريخي حيات دوباره اسلام و بيداري امت اسلامي به بركت نهضت مردم ايران و فداكاري خانواده هاي شهدا شكل گرفته و در همين سه دهه به اندازه صدها سال به پيش رفته است.
ايشان با اشاره به شجاعت، پايمردي و عزم راسخ شهدا در كارزار نابرابر جنگ تحميلي افزودند: شهيدان نه فقط افتخار ملت ايران بلكه حقيقتاً افتخاري براي نسل امروز بشر هستند.
حضرت آيت الله خامنه اي جانبازان را، شهيدان زنده خواندند و با يادآوري برخي مشكلات و دشواريهاي جانبازي تصريح كردند: هر لحظه اي كه اين عزيزان درد و دشواري جانبازي را با ياد خداوند تحمل و شكر مي كنند اجر مجاهدت دارند و اگر با همين روحيه، خدا را ملاقات كنند اجر شهيد نصيب آنان خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامي با ستايش از صبر و استقامت و جايگاه رفيع خانواده هاي شهيدان و ايثارگران، آنان را ستونها و پايه هاي عظيم نظام اسلامي برشمردند و قدرشناسي از اين عزيزان را وظيفه اي همگاني دانستند.
ايشان فداكاري را لازمه هر پيشرفت و تحول خواندند و با اشاره به برافراشته شدن پرچم اسلام به دست ملت ايران افزودند: به بركت انقلاب ملت ايران، گرايش به «دين و معنويت» در جهان سراسر ماديت امروز، احيا شد و ملت ايران در چشم جهانيان عزيز و مقتدر گرديد و اين افتخار در درجه اول متعلق به شهدا، ايثارگران و خانواده هاي آنان است.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به انگيزه جوانانِ كشور براي حضور در عرصه هاي مجاهدت سياسي، اجتماعي، علمي و فرهنگي افزودند: جوانانِ امروز نيز پرچمداران ايثار و فداكاري در راه اعتلاي اسلام و ايران اسلامي هستند و اين ملت با توكل به خدا همچنان به پيمودن راه پرافتخار شهيدان ادامه مي دهد.
ايشان در پايان ياد شهيد محراب آيت الله صدوقي و چهار هزار شهيد استان يزد را گرامي داشتند.
در ابتداي اين ديدار پدر شهيدان اشرف و خانم فاطمه راسخي نژاد «همسر شهيد و خواهر جانباز» به رهبر انقلاب اسلامي خيرمقدم گفتند.

ايشان ، با ابراز خرسندي فراوان از حضور در جمع پرشور و نشاط، با صفا و صميمي جوانان دانشجو، انقلاب اسلامي، پيروزي در دفاع مقدس، تأثير شخصيت ممتاز امام خميني رضوان الله تعالي عليه و موفقيت در عرصه هاي مختلف از جمله انرژي هسته اي را از عوامل دستيابي ملت ايران به حد قابل قبولي از اعتماد به نفس برشمردند و خاطرنشان كردند: ملت ايران در نيمه راه دستيابي به اهداف و آرمانهاي خود و در مسابقه پيشرفت منطقه اي و جهاني قرار دارد و بايد در پايان مدت اجراي سند چشم انداز بيست ساله درابعاد مختلف ،حرف اول را در منطقه بزندكه رسيدن به اين هدف نيازمند تقويت اعتماد به نفس ملي و شتاب بخشيدن به روند پيشرفت كشور است.
رهبر انقلاب اسلامي در تشريح علت دشمني سيطره جويان جهاني با ملت ايران خاطرنشان كردند: دولت امريكا يعني شيطان مجسم و ديگر سلطه طلبان ، در راه تحقق اهداف خود، با مانعي جدي به نام بيداري وايستادگي ملت ايران روبرو شده اند و همين مسئله علت اصلي چالش غرب با جمهوري اسلامي ايران است چرا كه آنان نظام اسلامي را علت اصلي شكستهاي خاور ميانه اي خود و عامل برملاشدن ماهيت حقيقي شعارهاي دروغين غرب در باره حمايت از دمكراسي ومبارزه با تروريسم مي دانند.
ايشان ناكامي امريكا در جلوگيري از پيشرفت هسته اي ايران را يادآور شدند و افزودند: امريكاييها كه يك روز حاضر نبودند حتي پنج سانتريفيوژ را در ايران بپذيرندتا همين چند ماه پيش تأكيد مي كردند كه ايران بايد از همه فعاليتهاي هسته اي خود دست بردارد اما با ايستادگي ملت ،اكنون كار به جايي رسيده است كه به ناچارمي گويند ايران در همين حد توقف كند و جلوتر نرود.
حضرت آيت الله خامنه اي تلاش دشمنان در پيدا كردن راههاي جديد براي ضربه زدن به ملت ايران را پيامد طبيعي شكستهاي آنان خواندند وافزودند: امروز اعتماد به نفس ملي از هميشه ضروري تر است وملت و به ويژه دانشجويان، نخبگان و مسئولان بايد راههاي جديد بيگانگان براي تضعيف ايران اسلامي را شناسايي وپيش بيني كنند تا بتوانند حيله هاي جديد انان را خنثي سازند .
رهبر انقلاب اسلامي در تبيين آثار مثبت اعتماد به نفس ملي خاطرنشان كردند: اگر اين عامل اساسي در ملتي وجود نداشته باشد آن ملت هميشه عقب مي ماند و چشم به راه كمك ديگران است اما برخورداري از اعتماد به نفس عمومي ،انديشه تأمين نيازهاي ملت را در اذهان نخبگان مطرح مي سازد، باعث بكار كيري وشكوفايي استعدادها مي شود و موفقيتهايي به دنبال مي آورد كه هريك زمينه ساز موفقيتهاي خوشه اي ديگر مي شود و ملت ايران اين واقعيت را در دفاع مقدس و عرصه هاي مختلف تجربه كرده است.
ايشان ايجاد يأس و نااميدي، منحرف كردن استعدادها و تهديد به حمله نظامي را سه عامل و سه رخنه اصلي دشمن براي تضعيف اعتماد به نفس مردم ايران خواندند و با تأكيد بر ضرورت هوشياري ملت و به خصوص انديشمندان در مقابل اين عوامل افزودند: بيگانگان تلاش مي كنند با ايجاد يأس، انكار پيشرفتها، به رخ كشيدن فاصله ملت ايران با ملتهاي پيشرفته و تيره نشان دادن افق آينده، در ميان مردم و بخصوص جوانان، نااميدي و انفعال ايجاد كنند اما ملت با شناخت واقعيتها، درك تواناييهاي جوانان خود و تكيه بر تجربيات موفق سه دهه اخير در روند تأمين نيازهاي ملي، باشتاب بيشتري به حركت به سمت قله هاي رشد و پيشرفت ادامه خواهد داد .
حضرت آيت الله خامنه اي با انتقاد از همنوايي عده اي در داخل با امواج يأس برانگيز تبليغات بيگانه افزودند: عده اي در بحث انرژي هسته اي ادعا مي كردند كه ساخت و راه اندازي سانتريفيوژ در ايران، واقعيت ندارد اما هنگامي كه اين توانايي دانشمندان ملت براي همه ثابت شد، مدعي شدند كه تلاش براي استفاده از انرژي هسته اي كاري پرهزينه و بدون سود است كه اين نيز يك ادعاي دروغين ديگر است.
ايشان در همين زمينه خاطرنشان كردند: ملت ايران در طول 20 سال ، بايد حداقل 20 هزار مگاوات برق هسته اي داشته باشد وگرنه بايد از روند پيشرفت دست بردارد بنابراين شايد امروز نيز كه نظام براي استفاده از انرژي هسته اي همت كرده است، دير شده باشد.
رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به ادعاي ناتواني جوانان و دانشمندان ايراني در ساخت نيروگاه هسته اي افزودند: ريشه اينگونه حرفها تاثير پذيري از تبليغات مخالفان پيشرفت ايران است اما ملتي كه به اتكا جوانان خود مراكز عظيم غني سازي را ساخته است حتماً نيروگاه هسته اي را نيز با دستان و فكرهاي پرتوان خود خواهد ساخت و در اين راه درنگ را جايز نمي داند .
ايشان با اشاره به سخنان رئيس جمهور امريكا مبني بر اينكه روسها سوخت نيروگاه ايران را تأمين مي كنند بنابراين ايرانيها بايد از غني سازي دست بردارند افزودند: اين حرف مضحك مانند آن است كه به كشوري كه سرشار از ذخاير نفتي است بگويند بايد نيازهاي نفتي خود را از خارج تأمين كند .
حضرت آيت الله خامنه اي اين سؤال را مطرح كردند كه اگر روزي تأمين كنندگان فعلي سوخت نيروگاه هسته اي ، به هر دليلي اين فرآورده را از ايران دريغ كنند و يا براي آن شرط و شروط سنگين بگذارند آيا ملت مجبور به تسليم در برابر آنها نخواهد بود؟
رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به شادماني و خرسندي عميق ملت ايران از پيشرفتهاي عظيم هسته اي افزودند: اين پيشرفتها مايه تقويت اعتماد به نفس ملي است اما بعضي افراد، نظام و دولت را براي همين پيشرفتها به چالش مي كشند و خواسته يا ناخواسته براي تضعيف اعتماد به نفس ملي تلاش مي كنند كه ملت بايد مراقب اينگونه رخنه ها باشد.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به فرايند عقب نشيني در برابر خواستهاي هسته اي دشمن درچند سال قبل افزودند: البته اين فرايند به ملت ايران و افكار عمومي جهان نشان داد كه وعده هاي غرب توخالي است چرا كه تعليق موقت و داوطلبانه ايران ، با سوءاستفاده دشمنان در حال تبديل شدن به حذف فعاليتهاي هسته اي در كشور بود كه بنده همان موقع تأكيد كردم اگر روند مطالبه پي در پي طرفهاي هسته اي ادامه يابد وارد ميدان مي شوم كه اين كار انجام و روند توقف فعاليتهاي هسته اي به روند پيشرفت هسته اي تبديل شد.
رهبر انقلاب اسلامي در ادامه بحث در زمينه رخنه هاي بيگانگان براي تضعيف اعتماد به نفس ملي ،به مسئله رابطه با امريكا اشاره كردند و افزودند: قطع رابطه با امريكا از سياستهاي اساسي ماست البته ما هيچگاه نگفته ايم اين رابطه تا ابد قطع خواهد بود بلكه شرايط دولت امريكا به گونه اي است كه ايجاد اين رابطه اكنون به ضرر ملت است و طبعاً آن را دنبال نمي كنيم.
ايشان در تبيين پيامدهاي منفي ايجاد رابطه با امريكا خاطرنشان كردند: اولا اين رابطه خطر امريكا را كاهش نمي دهد چرا كه امريكا در حالي به عراق حمله كرد كه با آن كشور رابطه سياسي داشت ثانياً ايجاد رابطه ،امكان نفوذ امريكاييها وزمينه رفت و آمد مأموران اطلاعاتي و جاسوسي آنها در ايران را فراهم مي سازد به همين علت برخلاف ادعاي برخي افراد پرگو،رابطه با امريكا در حال حاضربراي ملت ايران نفعي ندارد و مطمئناً آن روزي كه رابطه با امريكا براي ملت مفيد باشد بنده اولين كسي خواهم بود كه آن را تأييد مي كنم.
رهبر انقلاب اسلامي افزودند: برخي ما را به تحريك دشمني آمريكا متهم مي كنند اما خصومت اين كشور با ملت ايران ،دشمني با اصول ملت ايران است و از اول انقلاب وجود داشته است.
حضرت آيت الله خامنه اي اشكال تراشي هاي غيرمنطقي و ايراد گرفتن هاي پي در پي از تصميمات و عملكرد دستگاه اداره كشور به ويژه دولت را موجب تضعيف نشاط و اميد ملت خواندند و خاطرنشان كردند: دولت فعلي برخی خصوصیات منحصر به فرد دارد اما مانند هر دولت ديگر خطاها و كاستي هايي دارد كه بايد دلسوزانه آنها را تذكر داد اما بهانه گيري مدام صحيح نيست .
ايشان با اشاره به پركاري فراوان دولت، از سفرهاي استاني آقاي رئيس جمهور و هيأت وزيران عمیقاابراز خرسندي كردند و افزودند: مطبوعات، رسانه ها و كساني كه امكان سخن گفتن با مردم را دارند از هر كاري ايراد نگيرند ومردم را نااميد كنند اين كار به مصلحت كشور نيست.
رهبر انقلاب اسلامي هوچي گري را يكي از روشهاي مطبوعات و رسانه هاي غربي خواندند و با اشاره به تبليغات اين رسانه ها درباره نقض حقوق بشر در ايران افزودند: كساني كه زندان گوانتاناموي وشكنجه گاه ابوغريب آنان ، عرق شرم را بر پيشاني هر انسان باشرفي مي نشاند ،ايران و هر دولت مخالفشان را به نقض حقوق بشر متهم مي كنند .
حضرت آيت الله خامنه اي تبليغات درباره فقدان دموكراسي در ايران را از ديگر فشارهاي تبليغاتي – سياسي غرب براي تضعيف اعتماد به نفس ملت ايران دانستند و افزودند: ملت ايران تقريباً هر سال با شور و نشاط فراوان در يك انتخابات شركت كرده و در ميان رقابتهاي جناحهاي مختلف افراد مورد نظر خود را برگزيده است و مگر در كشورهاي ديگر دموكراسي معنا و مفهومي جز اين دارد .
رهبر انقلاب اسلامي تبليغات منفي درباره مسئله زن را از ديگر اهرمهاي فشار سياسي غرب به ملت ايران خواندند و با اشاره به تضييع آشكار حقوق زنان و پايمال شدن كرامت و شرافت آنان در ليبرال دموكراسي غرب افزودند: دولتهاي غربي با وجود فجايعي كه در حق زنان انجام مي دهند ملت شريف ايران را به تضييع حقوق زنان متهم مي كنند امااين هوچي گريها در داخل تاثيري نخواهد داشت .
ايشان در ادامه بحث عوامل تضعيف اعتماد به نفس ملي ،به احتمال حمله امريكا اشاره كردند و افزودند: البته امروز احتمال اين مسئله كمتر از گذشته است اما ملت ايران پس از پيروزي انقلاب و به ويژه پس از پايان دفاع مقدس همواره در معرض تهديد نظامي دشمن قرار داشته است وبه هر حال عاملي كه مي تواند احتمال حمله وخطر دشمن را كاهش دهد نمايش قدرت و اعتماد به نفس ملت ايران است .
حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: با وجود كاهش احتمال حمله دشمن ملت و مسئولان بايد هميشه هوشيار باشند كه به ياري حق هوشيار هستند.
در ابتداي اين ديدار دكتر سيدعلي محمد ميبدي رئيس دانشگاه يزد در گزارشي از روند توسعه دانشگاههاي استان يزد اعلام كرد قبل از پيروزي انقلاب اسلامي فقط 200 دانشجو در يزد مشغول تحصيل بودند اما در حال حاضر بيش از 59 هزار دانشجو در سطوح و رشته هاي مختلف در حدود 30 دانشگاه و مركز آموزش عالي استان يزد از جمله در 21 رشته دكترا به تحصيل مشغولند.
سپس تعدادي از استادان و دانشجويان دانشگاههاي يزد، ديدگاههاي خود را درباره مسائل مختلف دانشگاهي، علمي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي بيان كردند. اسامي اين استادان و دانشجويان عبارت است از:
· دكتر محمد افخمي اردكاني، استاديار دانشگاه علوم پزشكي شهيد صدوقي
· مهدي زارع، مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه يزد به نمايندگي از تشكلهاي دانشجويي
· فاطمه آيت اللهي، دانشجوي نخبه دكتراي دندانپزشكي دانشگاه شهيد صدوقي
· نويد نصيرزاده، دانشجوي دكتراي شيمي دانشگاه يزد و نويسنده مقالات برتر علمي
· علي زنجاني، دانشجوي نمونه مركز تربيت معلم شهيد پاكنژاد
· ندا سر استاد،دانشجوي ممتاز و نماينده دانشجويان دانشگاه پيام نور
· حسين زمانيان، دانشجوي رشته مهندسي برق دانشگاه آزاد و برگزيده جشنواره ايده هاي برتر
· اميد ناصري دهكردي، مسئول انجمن اسلامي مستقل دانشجويان دانشگاه يزد به نمايندگي از تشكلهاي دانشجويي
مهمترين نكاتي كه استادان و دانشجويان دانشگاههاي يزد در اين ديدار بيان كردند به اين شرح است:
· فراهم شدن زمينه نقش آفريني بيشتر دانشگاهيان و دانشجويان در روند تحقق اهداف چشم انداز 20 ساله
· افزايش و تمركز اعتبارات و امكانات پژوهشي و مديريت جامع تحقيقاتي در دانشگاهها
· هوشياري ملت بويژه دانشجويان در مقابل عمليات رواني و توطئه هاي تبليغاتي ـ سياسي دشمنان
· بازخواني و اصلاح نظام آموزش عالي
· توجه بيشتر مسئولان به فرهنگ به عنوان زيربناي پيشرفت و سعادت جامعه
· ايجاد فرصت كار دانشجويي براي دانشجويان رشته هاي مختلف
· لزوم تقويت بيشتر مراكز تربيت معلم
· رفع مشكلات موجود در ارتباط دانشگاه و صنعت
· لزوم افزايش امكانات و اعتبارات دانشگاه پيام نور و تقسيم عادلانه تسهيلات و امكانات ميان همه دانشگاهها
· توجه كامل به نقش دانشجويان نخبه در جنبش نرم افزاري و توليد علم
· تسهيلات بيشتر براي گسترش ازدواج دانشجويي
· ضرورت نگاه كلان علمي به مسائل و فعاليتهاي سياسي ـ علمي و فرهنگي دانشجويان
· و حضور فعال دانشجويان در انتخابات مجلس براي انتخاب نامزدهاي اصلح

حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي، صبح امروز در ديدار پرشور هزاران نفر از مردم، با تبيين ابعاد عميق عيد سعيد غدير، تلاش و حركت بي وقفه براي ايجاد جامعه اسلامي مورد نظر اميرمؤمنان را، نياز امروز و درس بزرگ ملت ايران از واقعه غدير برشمردند و افزودند: دنياي اسلام نيز بايد به تأسي از اميرمؤمنان، پرهيز از تفرقه و تقويت اتحاد و انسجام اسلامي را، سرلوحه اهداف خود قرار دهد.
ايشان با تبريك عيد بزرگ غدير به همه «مسلمانان، مؤمنان و آزادگان جهان» به ويژه ملت علوي ايران، تعيين خط امامت را به عنوان جهت و سمت و سوي حكومت اسلامي، بعد اعتقادي غدير برشمردند و خاطرنشان كردند: نصب امام از سوي نبي مكرم اسلام و در واقع از سوي پروردگار متعال،نشان داد كه حكومت در نگاه اسلام، معني و مفهوم امامت دارد و صرفاً در مديريت زندگي روزمره مردم خلاصه نمي شود.
حضرت آيت الله خامنه اي، معنا و مفهوم امامت را، «اداره دنيا و آخرت ملتها، مديريت دلها و تكامل و تعالي روح و جان انسانها» دانستند و افزودند: اين جهت گيري عميق، فرق اساسي و جوهري حكومت و قدرت در اسلام با ديگر حكومتهاست و شيعه نيز در پرتو همين مشعل درخشان و منطق روشن غدير توانسته است در طول تاريخ، رشد كند و حقانيت خود را براي دلهاي «جستجوگر و با انصاف» اثبات نمايد.
رهبر انقلاب اسلامي، بعد ديگر واقعه غدير را توجه به ارزشهاي معنوي و شخصيت بي بديل حضرت علي بن ابيطالب (ع) خواندند و افزودند: در واقعه بسيار مهم غدير، بايد كسي به امامت منصوب مي شد كه سرچشمه همه فضايل باشد تا همه تاريخ اسلام از او سيراب شود و محاسبات الهي و فوق بشري نشان داد كه اين فضايل بيكران، فقط در اميرمؤمنان جمع است و به همين علت است كه حضرت علي بن ابيطالب (ع) خورشيد آسمان امامت است و ديگر ائمه هدي، ستارگان اين آسمان درخشان به شمار مي روند.
حضرت آيت الله خامنه اي، ضرورت الگو قرار دادن جامعه اسلامي مورد نظر اميرمؤمنان را سومين بعد و درس عيني و بسيار مهم غدير براي ملت ايران دانستند و افزودند: بايد شاخصه هاي حكومت حضرت علي بن ابيطالب (ع) را سرمشق خود قرار دهيم و براي تحقق جامعه اي حقيقتاً علوي، بي وقفه تلاش كنيم.
ايشان: «عدالت، اخلاص،توحيد،كار براي خدا، نگاه مهربان و عطوفت بار به آحاد جامعه و بشر، و جديت و قاطعيت در برابر انحراف از صراط الهي» را از جمله شاخصه هاي حكومت اميرمؤمنان برشمردند و افزودند: ابعاد اعتقادي و مناقبتي غدير براي ما بسيار مهم است اما علت اصلي زنده نگه داشتن ياد غدير اين است كه همواره جامعه علوي را الگو قرار دهيم و براي تحقق آرزوي بزرگ ملت يعني قرار گرفتن در سطح و ترازي كه اميرمؤمنان مي خواهد، برنامه ريزي و تلاش كنيم.
حضرت آيت الله خامنه اي،درس بزرگ ديگر غدير را،توجه كامل به لزوم وحدت و انسجام مسلمانان برشمردند و خاطرنشان كردند: حضرت علي بن ابيطالب (ع)، منصوب پيامبر خاتم بود اما هنگامي كه مشاهده كرد مطالبه اين حق، ممكن است به اسلام لطمه بزند و اختلاف ايجاد كند،نه تنها ادعايي را مطرح نكرد بلكه با كسانيكه صاحب منصب حق نبودند و بر جامعه اسلامي حكومت مي كردند همكاري كرد چرا كه اسلام به وحدت نياز داشت و به همين علت اميرمؤمنان اين فداكاري را انجام داد.
ايشان در همين زمينه افزودند: ملت ايران،امروز در دنياي اسلام، از قويترين منطق يعني «منطق ولايت و امامت» برخوردار است اما اثبات خود را در نفي ديگران جستجو نمي كند و به تأسي از اميرمؤمنان، پرچمدار دعوت پيروان همه مذاهب اسلامي به وحدت و انسجام اسلامي است.
رهبر انقلاب اسلامي، با اشاره به لزوم هوشياري در مقابل فعاليتهاي پيچيده دشمنان امت اسلامي براي تزريق ويروس تفرقه و اختلاف افزودند: درس بزرگ غدير مبارزه با اختلاف و تفرقه است و براي تحقق اين درس مهم پيروان مذهب اسلامي، بايد از تعرض و اهانت به مقدسات يكديگر و تحريك مسائل حساسيت برانگيز پرهيز كنند و همانگونه كه در پيام حج بيان شد با هوشياري و وحدت، برنامه استكبار را براي «ايجاد تفرقه مذهبي و درگيري ميان شيعه و سني» ناكام بگذارند.
رهبر انقلاب اسلامي مراقبت از حيله هاي دشمنان را رمز پيروزي ايران اسلامي در مقابل مستكبران خواندند و افزودند: ما ملت ايران،به بركت ايمان و توكل،احساس مسئوليت براي حضور در صحنه، و هوشياري كامل در برابر دشمن،در مقابل همه تحركات 29 سال اخير استكبارِ پرمدعا و پرهياهو، پيروز شده ايم و راه ادامه اين موفقيتها، اين است كه هيچگاه دشمن را فراموش نكنيم و از حضور در صحنه غافل نشويم.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به در پيش بودن انتخابات مجلس شوراي اسلامي در 24 اسفند افزودند: به ياري پروردگار، توصيه هاي لازم در اين زمينه بيان خواهد شد و مهم اين است كه ملت، انتخابات را يكي از امتحانات الهي و يكي از عرصه هاي كارآمدي بداند و هشيار باشد كه غفلت از دشمن ممكن است در اين عرصه، لطماتي را به همراه بياورد.
ايشان در پايان سخنانشان از خداوند متعال مسئلت كردند در اين روز خجسته، نزديكتر شدن به آرمانهاي اسلامي را به ملت بزرگ ايران عيدي دهد.

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي امشب در ديدار صدها نفر از علما، فضلا، روحانيان و طلاب استان يزد با اشاره به بروز مسائل پيچيده اقتصادي، مالي، سياسي و اجتماعي، نياز جامعه امروز به دانش دين را بيشتر از گذشته دانستند و بصيرت، وسيع نگري، پارسايي، تقويت بنيه علمي و پاسخگويي به نيازهاي همه قشرهاي مردم را ضروريات امروز روحانيت برشمردند.
ايشان تقويت پشتوانه علمي حوزه ها را براي تبيين مفاهيم عميق ديني و پاسخگويي به نيازها و موضوعات جديد كشور و جامعه لازم دانستند و خاطرنشان كردند: بايد صاحب نظراني كه داراي بنيه قوي فقهي و نگاه امروزي به مسائل هستند با تلاش مضاعف و تكيه بر فقه و مبادي فقهي به تبيين مسائل مختلف و پاسخگويي ديني به اين نيازهاي جديد بپردازند.
ايشان «رشد و تقويت استخوان بندي و بنيه علمي حوزه ها را امري ضروري برشمردند و با اشاره به رويش مباركي كه در حوزه علميه مشاهده مي شود افزودند: اين رويش خجسته، بايد گسترش و توسعه يابد به گونه اي كه پس از مدت زماني مشخص، در همه شهرهاي كشور، مجتهديني با تراز بالا براي گسترش دانش دين حضور داشته باشند كه اين كار نياز به تقويت توان علمي حوزه ها دارد.
حضرت آيت الله خامنه اي،وسيع نگري را از ديگر نيازهاي روحانيان و حوزه هاي علميه دانستند و با اشاره به خدمت بسيار ارزشمند امام راحل عظيم الشأن مبني بر مطرح كردن مسائل جامعه و جهان در حوزه هاي علميه افزودند: اگر روحاني از وسيع نگري برخوردار نباشد مصاديق واقعي احكام و اوامر الهي را نمي شناسد و اين آيات سعادت بخش را در ابعادي محدود و كوچك، منحصر مي سازد.
حضرت آيت الله خامنه اي در همين زمينه، به بحث امر به معروف و نهي از منكر پرداختند و افزودند: مصداق كامل و تمام امر به معروف، ايجاد جامعه و حكومت اسلامي و مصداق كامل نهي از منكر، نهي از يك جامعه طاغوتي است اما در صورت فقدان وسيع نگري، اين حكم عظيم خداوند، در مسائل جزيي خلاصه خواهد شد.
ايشان بصيرت را ديگر خصوصيت لازم روحانيت برشمردند و خاطرنشان كردند: روحانيِ مفيد، يعني روحاني بصير چرا كه اگر بصيرت نباشد، شخص در تشخيص جايگاه خود و موقعيت دشمن، اشتباه مي كند و همانگونه كه متأسفانه در مسائل سياسي، ديني و اجتماعي بارها اتفاق افتاده است، جبهه خودي را مورد حمله قرار مي دهد.
ايشان تأكيد كردند طلبه نمي تواند و نبايد فقط به مطالعه در حجره بسنده كند بلكه بسيار مهم و ضروري است كه از مسائل داخلي و جهاني، جريانهاي سياسي، منفذهاي احتمالي نفوذ دشمن و ديگر مسائل مهم، به خوبي آگاه باشد.
ايشان، گسترش و تنوع مخاطبان روحانيت را مورد اشاره قرار دادند و خاطرنشان كردند: نبايد فقط با اكتفا به ظاهر افراد، آنها را بي نياز و بي اعتنا به دين فرض كرد بلكه بايد آحاد مردم را مخاطبان روحانيت دانست و براي تبليغ دين در ميان آنان آمادگيهاي لازم را كسب كرد.
رهبر انقلاب اسلامي، كشف و درك جوهره دينداري ملت ايران را از بركات و درسهاي بزرگ امام خميني رضوان الله تعالي عليه برشمردند و با اشاره به اعتماد مستمر و عميق امام راحل به مردم افزودند: مردم امروز نيز به «قرآن و دين و روحانيت» علاقه مندند و روحانيان بايد با اتكا نكردن به حرفهاي تكراري براي همه قشرها و سطوح مختلف فكري، حرفهاي نو و جذاب داشته باشند.
ايشان در همين زمينه، بازخواني مكرر و تفكر در آثار و افكار استاد شهيد مرتضي مطهري را براي مبلغان و طلاب، لازم و واجب دانستند.
حضرت آيت الله خامنه اي،پارسايي را در كنار علم و دانش، ديگر خصوصيت لازم روحانيت برشمردند و خاطرنشان كردند: روحانيت بايد به گونه اي عمل كند كه مردم حرص نزدن درباره دنيا را در رفتار او كاملاً مشاهده كنند و دستيابي به اين خصوصيت نيازمند تهذيب و افزايش معنويت است.
رهبر انقلاب اسلامي، گسترش ارتباط متقابل و صميمانه روحانيت و دستگاه مديريت كشور به ويژه مديريت اجرايي را نيز مورد تأكيد قرار دادند.
ايشان در بخش ديگري از سخنانشان استان يزد را دارالعباده و دارالعلم خواندند و با تجليل از علماي برجسته و شخصيتهاي گرانقدر ديني اين منطقه افزودند: يزد خاستگاه علمِ دين بوده است و روحانيت و طلاب استان بايد سطح علمي آن را به نقطه درخشاني برسانند كه از گذشته تا امروز ما به آن افتخار مي كنيم.
ايشان با بزرگداشت ياد شهيد آيت الله صدوقي، مرحوم آيت الله خاتمي و مرحوم آيت الله اعرافي افزودند: اين سه عالم جليل القدر، منطقه يزد هريك خصوصيات برجسته اي داشتند و طلاب جوان بايد با پشتكار و تلاش مضاعف، راه آنان را ادامه دهند.
در ابتداي اين ديدار حجت الاسلام والمسلمين صدوقي امام جمعه يزد و نماينده ولي فقيه در استان با اشاره به تلاش حوزه علميه يزد در تربيت طلاب فاضل و توانا گزارشي از وضع اين حوزه علميه بيان كرد.

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي، صبح امروز در چهارمين روز سفر به استان يزد در جمع پرشور مردم ابركوه، «احساس مسئوليت دولتمردان و مسئولان نظام در قبال مردم» و «همت و خودباوري ملي» را دو عامل استمرار پيشرفتهاي كشور خواندند و با اشاره به اهميت انتخابات مجلس هشتم تأكيد كردند: ملت زنده، جوان و پرانگيزه ايران، اين انتخابات را برخلاف خواست بيگانگان به انتخاباتي پرشور و پرفروغ تبديل خواهد كرد.
ايشان با تشكر صميمانه از ابراز احساسات گرم مردم شهر باستاني و بسيار كهن ابركوه، برخورداري مردم ايران از انگيزه هاي تحرك آفرين را، از بركات انقلاب اسلامي دانستند و خاطرنشان كردند: جوان و پرانگيزه بودن يك ملت، آينده آن كشور را تضمين مي كند و روح ملت ايران،به توفيق الهي،جوان و پراميد است.
رهبر انقلاب اسلامي، فقدان احساس مسئوليت در مقابل مردم را از آفات دردناك رژيم گذشته خواندند و افزودند: دولتمردان آن رژيم، فقط در مناطقي، به دنبال كار بودند كه براي خودشان سود و نفعي داشته باشد اما انقلاب اين عرف را عوض كرد و احساس مسئوليت و نگاه عادلانه در قبال مردم همه مناطق كشور را،مهمترين وظيفه دولتمردان قرار داد كه تلاش دولت براي رسيدگي به شهرها و مناطق دور و نزديك، نتيجه چنين احساس مسئوليتي است.
ايشان همت و خودباوري مردم را دومين عامل پيشرفت كشور دانستند و با اشاره به تلاش تبليغاتي استعمار براي ايجاد احساس خود كم بيني در ملت ايران افزودند: انقلاب اسلامي، فضاي جامعه را از هواي آلودهء خودكم بيني پاك كرد و ملت ايران امروز با تكيه بر اسلام و ايمان، استعدادهاي دروني و تاريخ مشعشع و تابناك خود مسير پيشرفت را طي مي كند.
حضرت آيت الله خامنه اي با تأكيد بر تقويت نگاه اميدوارانه ملت به آينده افزودند: پس از انقلاب، پيشرفتهاي زيادي به دست آمده اما اين دستاوردها با توجه به شأن و جايگاه حقيقي ملت ايران، كافي نيست و براي دستيابي به اين جايگاه رفيع،بايد شتاب پيشرفت كشور را افزايش دهيم.
ايشان همت ملي را رمز استمرار توفيقات ملت و كشور برشمردند و افزودند: هركس در هر جاي اين كشور پهناور و در هر شغلي مشغول كار است بايد در قبال پيشرفت ايران عزيز، احساس وظيفه كند و با انجام دادن صحيح وظايف خويش، سهمش را در حركت عمومي ملت براي دستيابي به اهداف و آرمانها ايفا نمايد.
حضرت آيت الله خامنه اي، ارائه اسلامِ متناسب با زمان را از خدمات به ياد ماندني ملت ايران به جامعه بشري ارزيابي كردند و افزودند: امروز تفكر پيشرفته سياسي – اجتماعي اسلام كه جمهوري اسلامي ايران آن را ارائه كرده است مي تواند راهنما و سرمشقي براي ملتهاي تشنه معنويت و سعادت باشد كه انديشمندان با انصاف جهان نيز بر اين واقعيت صحه مي گذارند.
رهبر انقلاب اسلامي خاطرنشان كردند: دولت حقاً و انصافاً به طور خستگي ناپذير مشغول كار و تلاش است و علاوه بر خدمات مادي و عمراني و رسيدگي به مشكلات مردم، با سربلندي و افتخار، شعارها و ارزشهاي انقلاب را مطرح مي كند.
حضرت آيت الله خامنه اي، عزم راسخ، حضور در صحنه و نشاط و تحرك ملت را مأيوس كننده طراحان توطئه هاي جهاني برشمردند و افزودند: ملت ايران در مقابل افكار عمومي و نگاه جهانيان، در هيچ مسئله اي اظهار ضعف و عقب نشيني نخواهد كرد.
ايشان با تجليل از ايستادگي مردم و مسئولان در موضوع هسته اي خاطرنشان كردند: اين پايداري، يك ضرورت و نياز ملي است چرا كه اولاً اگر امروز تلاش براي بهره برداري از انرژي هسته اي را پيگيري نكنيم،از جهان عقب خواهيم ماند و ثانياً هرگونه انفعال، به دشمن جرأت پيشروي مي بخشد بنابراين همانگونه كه آحاد ملت در سراسر كشور تكرار مي كنند، دستيابي به اين قدرت علمي و قدرت انرژي هسته اي حقيقتاً حق مسلم ملت ايران است.
حضرت آيت الله خامنه اي همچنين حضور گسترده در انتخابات 24 اسفند را، نمايش عزم راسخ و قدرت و تصميم ملت ايران خواندند و افزودند: بيگانگان هميشه درصدد كم فروغ كردن انتخابات و بي اعتنايي مردم به صندوقهاي رأي بوده اند اما مردم در انتخابات مجلس و انتخابات ديگر درست نقطه مقابل خواست آنان عمل كرده اند و با احساس مسئوليت بيشتر در صحنه حضور يافته اند كه اميدواريم در انتخابات آتي نيز همينگونه باشد.
حضرت آيت الله خامنه اي،انتخابات را ميدان رقابت مثبت، پرشور و پرفايده برشمردند و با تأكيد بر لزوم پرهيز شديد و كامل نامزدها و هوادارانشان از «بداخلاقي هاي انتخاباتي، بدگويي، تهمت و اهانت» افزودند: اميدواريم خداوند در انتخابات هشتمين دوره مجلس نيز به ملت ايران توفيق اداي وظيفه عنايت كند.
ايشان در بخش ديگري از سخنانشان رسيدگي به مشكلات مردم نجيب استان يزد از جمله مردمي صميمي و خونگرم شهر ابركوه را ضروري برشمردند و افزودند: كشور از امكانات، مسئولان دلسوز و نيروهاي كارآمد خوبي برخوردار است و بايد با برنامه ريزي، شتاب حل مشكلات و پيشرفت كشور را بيشتر كرد.
در ابتداي اين ديدار كه در ورزشگاه شهيد پور اكبري شهرابر كوه برگزارشد، حجت الاسلام والمسلمين غفوري امام جمعه اين شهر ضمن خوش آمد گويي به رهبر انقلاب اسلامي ،گزارشي از برخي مشكلات اين شهر از جمله كمبود آب بيان كرد.

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي امروز در ديدار جمع زيادي از مردم و روحانيان قم با تأكيد بر اينكه امام حسين (ع) پرچمدار و مظهر بصيرت و استقامت هستند، به استقامت ملت ايران در 28 سال گذشته و لزوم بصيرت در انتخابات آينده اشاره و تصريح كردند: انتخابات همواره نيازمند بصيرت است و ملت ايران بايد با بصيرت كامل وارد عرصه انتخابات مجلس هشتم شود و تصميم صحيح خود را بگيرد و اين بار نيز با لطف و عنايت خداوند متعال پيروزي نهايي متعلق به مردم و نظام جمهوري اسلامي ايران خواهد بود.
رهبر انقلاب اسلامي در اين ديدار كه به مناسبت سالروز قيام تاريخي مردم قم در نوزدهم دي سال 1356 برگزار شد، اين حركت هوشمندانه مردم قم را يكي از حركت هاي بسيار تأثيرگذار در شكل گيري قيام انقلابي مردم بر ضد رژيم طاغوت توصيف كردند و افزودند: نوزدهم دي ماه از مقاطع مهم در تاريخ انقلاب و از مناسبت هايي است كه بايد هميشه زنده نگه داشته شود و در اين روز مردم قم هوشياري و همچنين وفاداري خود را به رهبر عظيم الشأن انقلاب حضرت امام خميني (ره) نشان دادند.
حضرت آيت الله خامنه اي خاطرنشان كردند: در طول سال هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي برخي افراد بيعت خود را با امام (ره) و انقلاب شكستند كه به ضرر آنان تمام شد اما اكثريت ملت ايران با حفظ وفاداري، استقامت كردند كه خداوند متعال نيز پاداش اين استقامت را داد و پيروزي در دفاع مقدس و موفقيت هاي روزافزون در عرصه هاي رشد و پيشرفت ملي، از جمله اين پاداش الهي است.
ايشان همچنين با اشاره به هفدهم دي، سالروز واقعه فاجعه آميز كشف حجاب از جانب رضاخان افزودند: دشمنان ايران و اسلام براساس يك طراحي و با كمك روشنفكران مرتبط با دربار پهلوي قصد داشتند زن ايراني را از چارچوب عفاف و حجاب خارج، و نيروي عظيم ايماني را كه به بركت عفاف زنان همواره در جوامع مسلمان وجود داشته است،نابود كنند.
رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه برداشتن حجاب، مقدمه اي براي زدودن عفت و حيا در جامعه و نابودي خانواده است، خاطرنشان كردند: ملت ايران به ويژه زنان مسلمان با ايمان قوي خود در مقابل اين فشار ايستادگي كردند و نگذاشتند اين توطئه به سرانجام برسد.
حضرت آيت الله خامنه اي قيام امام حسين (ع) و حادثه عاشورا را از جمله مقاطع بسيار مهم در تاريخ بشر و متحول كننده آن خواندند و افزودند: با وجود مخالفت¬هاي فراوان، اين واقعه در طول زمان زنده مانده است و عاشورا در واقع گنجينه اي پرقيمت است كه همه افراد بشر مي توانند از آن استفاده كنند.
رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه عزاداري امام حسين (ع) به معناي زنده نگه داشتن و حفظ ارزش¬هاي معنوي الهي است، خاطرنشان كردند: همه عزاداران از جمله گويندگان، وعاظ و مداحان بايد مراقب باشند كه شأن و جايگاه اين حقيقت عزيز را حفظ كنند و مبادا برخي خرافه ها يا كارهاي غيرمعقول موجب ضايع شدن عزاداري امام حسين (ع) شود.
حضرت آيت الله خامنه اي مجلس و منبر امام حسين (ع) را محل بيان حقايق ديني و حقايق حسيني دانستند و تأكيد كردند: مجالس امام حسين (ع) بايد مجالس ضد ظلم، ضد سلطه، و ضد يزيدها، شمرها و ابن زيادهاي زمان حاضر باشد.
ايشان با اشاره به تأكيد هميشگي مسئولان و بزرگان نظام اسلامي از جمله امام خميني (ره) و همچنين آحاد مردم بر برگزاري عزاداري¬هاي مردمي افزودند: جهت گيري در عزاداري¬هاي امام حسين بايد به سوي تحكيم ايمان و روح تدين در مردم، آگاهي بخشي، گسترش روح شجاعت و غيرت ديني و جلوگيري از بي تفاوتي مردم باشد و اين معناي واقعي بزرگداشت قيام امام حسين (ع) است.
رهبر انقلاب اسلامي،جنبه عاطفي عزاداري امام حسين را تأثيرگذار بر عواطف و احساسات مردم ، جنبه عمقي و معنوي آن را موجب آگاهي بخشي به صاحبان فكر و بصيرت دانستند و خاطرنشان كردند: امام حسين (ع) مظهر بصيرت و استقامت بودند و پيروان ايشان نيز بايد اين¬گونه باشند.
حضرت آيت الله خامنه اي حركت عظيم ملت ايران در انقلاب اسلامي و بالا بردن پرچم ارزش¬هاي انساني و ديني در دنياي ضد ارزش¬هاي انساني را نشان دهنده بصيرت ملت ايران و رهبري شايسته امام خميني (ره) توصيف و تصريح كردند: انقلاب اسلامي معجزه زمان حاضر است زيرا با وجود همه توطئه هاي گوناگون، ملت ايران پيروز ميدان بوده و اين انقلاب مستحكم تر از گذشته سرپا ايستاده و دشمن را به عقب رانده است.
ايشان، انتخابات را بسيار مهم و يكي از عرصه هاي بروز عظمت ملت ايران و نظام اسلامي دانستند و افزودند: انتخابات كه تجلي مردم سالاري است، در 28 سال گذشته به طور متوسط هر سال در ايران برگزار شده و اين يكي از شاخصه هاي مهم پيروزي ملت ايران است زيرا نشان دهنده حضور مردم، تصميم گيري مردم و شجاعت نظام اسلامي براي تكيه بر آرا و نظر مردم است.
رهبر انقلاب اسلامي علت انكار اين واقعيت آشكار و واضح را از جانب دشمنان عنود و لجوج مردم ايران ، عظمت اين مسئله دانستند و افزودند: نظام اسلامي همواره بر برگزاري انتخابات اصرار دارد و حتي در چهار سال قبل كه عده اي با راه انداختن يك نمايش و بازي قصد تعطيلي انتخابات را داشتند، با لطف خداوند و ايستادگي مردم نتوانستند انتخابات را تعطيل كنند.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به وظيفه مردم و همچنين مسئولان و نخبگان در قبال انتخابات خاطرنشان كردند: بايد جايگاه، ارزش و عظمت انتخابات حفظ شود و مردم با اميد و اعتماد به پاي صندوق¬هاي رأي بروند.
ايشان با اظهار تأسف از برخي سخنان درخصوص مراقبت از تخلف در انتخابات تأكيد كردند: در 28 سال گذشته همواره انتخابات در اين كشور در سلامت كامل برگزار شده است. چرا برخي افراد با اين سخنان كه اميدواريم از روي غرض ورزي نباشد به حيثيت انتخابات خدشه وارد مي كنند.
رهبر انقلاب اسلامي اظهارات برخي ديگر از افراد را مبني بر دعوت از ناظران بين المللي و دشمنان ايران براي نظارت بر انتخابات ، بي شرمي و بزرگ¬ترين جسارت به ملت ايران خواندند و خاطرنشان كردند: مسئولان اجرايي و نظارتي انتخابات همواره به وظيفه خود در حفظ امانت آراي مردم به خوبي عمل كرده¬اند و در انتخابات مجلس هشتم نيز به همين صورت خواهد بود.
حضرت آيت الله خامنه اي با تأكيد مجدد بر رعايت اخلاق انتخاباتي از جانب جناحها و گروه¬هاي سياسي و پرهيز از بداخلاقي، اهانت و تهمت، به لزوم هوشياري در مقابل تحركات دشمن از جمله سخنان چند روز پيش رئيس جمهور امريكا مبني بر حمايت از فلان دسته در ايران اشاره و تصريح كردند: حمايت امريكا از هركسي در ايران يك ننگ است.
ايشان افزودند: هم مردم و هم آن دسته اي كه رئيس جمهور امريكا از آن اعلام حمايت كرده است بايد فكر كنند كه چرا امريكا مي خواهد از آن دسته حمايت كند و آن دسته چه نقصي داشته كه امريكا را به فكر حمايت از آن انداخته است.
رهبر انقلاب اسلامي، انتخابات را متعلق به مردم،نظام جمهوري اسلامي و اسلام دانستند و تأكيد كردند: بايد مراقب بود كه انتخابات ملعبه دست بيگانگان نشود و گروه¬ها و افراد سياسي بايد مرزهاي خود را با دشمن مشخص كنند زيرا اگر اين مرزها كم رنگ و يا پاك شود، احتمال عبور دشمن از اين مرزها و يا افتادن همراه با غفلت برخي افراد خودي در دامن دشمن وجود دارد.
حضرت آيت الله خامنه اي خاطرنشان كردند: گروه¬ها و افراد سياسي علاوه بر متمايز كردن مرز خود با دشمن،بايد مرز خود از با مزدوران، نوكران و افرادي كه در خدمت دشمن هستند نيز مشخص كنند.
ايشان حضور در انتخابات را نيازمند بصيرت دانستند و تأكيد كردند: مردم ايران بايد به طور كامل مراقب دشمن و مواضع او باشند تا بتوانند تصميم صحيح خود را بگيرند و مطمئناً اين بار نيز با لطف ، عنايت و هدايت خداوند، ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي از اين آزمون سربلند بيرون خواهند آمد.


سازان كربلاست
سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!
و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
اربعين در فرهنگ عاشورا
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.
نخستين اربعين
در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.
اربعين و عرفان
اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.
آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »
پيامبر حکيم (ص) فرمود:
« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى سازد.»
صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:
ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.
و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."


19 محرم سال 61 قمري، حركت كاروان اسيران كربلا بطرف شام
و ورود آن بزرگواران به شام در 29 محرم
ورود اسيران به شام
اهل بيت امام حسين (ع) در حالى به شام منتقل شدند كه بر فراز شتران در غل و زنجير كشيده شده و آفتاب داغ سيماى آنان را دچار سوختگى ساخته بود، دستها بر گردنها بسته و در بازارها گردانيده مى شدند.
يزيد در انتظار رسيدن اسيران بود. نماينده جنايتكارش «عبيدالله بن زياد» برنامه اش را خوب انجام داده بود. يزيد دستور داد تا شهر شام را آذين بندى كنند و خاندان حسين بن على عليه السلام را در كوچه و بازار بگردانند.
كاروان اسيران را سه روز در پشت «دروازه ساعات» نگهداشتند تا كار جشن كامل شود. آن دروازه، يكى از دروازه هاى شرقى شام بود كه راه «حلب» و «كوفه» به آن ختم مى شد. شهر را با زيورها، ديبا و زر و سيم و انواع جواهر آراستند. سپس مردان، زنان، كودكان، بزرگسالان، وزيران، اميران، يهود، مَجوس، نصارا و همه اقوام، با طبل، دف، شيپور، سرنا و ديگر ابزار لهو و لعب براى شادى و تفريح بيرون آمدند. چشمها را سُرمه كشيده، دستها را حَنا بسته و بهترين لباس ها را پوشيده و خود را آراسته بودند.
در چنين وضعى سر مطهّر امام حسين (عليه السلام) را ـ كه بالاى نيزه بود ـ وارد شهر كردند و به دنبال آن، اسيران اهل بيت را به شهر آوردند. مردم به شادمانى و پايكوبى و طبل زنى مشغول بودند. اين برنامه، حاصل تلاشهاى معاويه بود. او بيش از سى سال در شام حكومت كرد.
مردم شام، با تلاشهاى معاويه با حضرت على عليه السلام و خاندانش دشمنى مى ورزيدند و رفتار مردم شام با اسيران كربلا نشان دهنده آن بود. سالها بود كه در قنوت نمازشان بر حضرت على عليه السلام لعنت مى فرستادند! علاوه بر اينها، يزيد، براى موجّه جلوه دادنِ كار خود، امام حسين عليه السلام را «شورشى» معرفى كرد و خود را سركوب كننده شورش ضدّ حكومت اسلامى مى دانست.
اسيران را از قسمتهاى مختلف شهر عبور دادند، از جمله «بازار شام». جمعيت زيادى از مردم براى ديدن اسيران خاندان محمد صلى الله عليه و آله و سلم در دو طرف بازار صف كشيده بودند. در انتهاى بازار «مسجد اُمَوى» قرار داشت و اسيران را از همين مسير وارد مسجد كردند. فشار جمعيت حركت را كُند كرده بود. خونبارترين برگهاى تاريخ در حال نوشتن بود. سخنان امام حسين عليه السلام و خاندانش در قيام تاريخى كربلا، همه بيانگر اين بود كه قيام، براى دين و مبارزه با ستم و كفر است. اهل بيت عليهم السلام همواره خود را خاندان و وارثان پيامبر معرفى مى كردند و بر اين مهمّ تأكيد داشتند، تا پرده هاى غفلت و خاموشى را كنار بزنند.
قصر يزيد، در انتظار اسيران
قصر يزيد ـ كه آن را «دار الخلافه» مى ناميدند، نزديك مسجد جامع اُمَوى بود. يزيد براى اينكه پيروزيش را به رُخ مردم بكشد، اجازه داد تا همه وارد دارالخلافه شوند. و از اين رو قصر پر از جمعيت شد.
امام سجاد (ع) در مجلس يزيد
يـزيـد مـجـلـسـى ترتيب داده و اشراف شام را دعوت كرده بود، سپس دستور داد اُسراى اهل بيت را ـ كه با طناب و زنجير آنان را به هم بسته بودند ـ با وضعى توهين آميز وارد مجلس جشن يزيد كردند. حضار به آنها مى نگريستند امام سجاد (ع) روبروى يزيد قرار گرفت و چند شعر خواند كه بيزارى و نفرت او را از يزيد نشان مى دهد:
"انتظار نداشته باشيد كه شما به ما اهانت كنيد و ما احترامتان كنيم، يا شما دائماً ما را آزار دهيد و مـا دسـت از آزار شـمـا برداريم. خدا مى داند كه ما شما را دوست نداريم پس شما را از اين كه ما را دوست نداريد، سرزنش نمى كنيم."
آنگاه حـضـرت بـه منبر رفت نخست سپاس و ستايش خداى به جا آورد، آنگاه خطبه اى خواند كه قلبها را لرزاند و چشمها را گرياند. بخشى از بيانات آن حضرت اين است:
اى مـردم بـه مـا شـش چيز داده شده و با هفت چيز ديگر بر ساير مردم برترى يافته ايم: به ما علم و بـردبـارى و سـخـاوت و فـصـاحـت و شـجـاعت و محبت در قلوب مؤمنين را داده اند و سر آمد دگرانيم، زيرا محمد پيامبر (ص) برگزيده از ماست، صديق اين امت، على (ع) از ماست، جعفر طيار از ماست، حمزه شير خدا و رسول از ماست، فاطمه بتول، بانوى زنان عالم از ماست و دو سبط اين امت آقاى جوانان بهشتى از ما هستند. هركسى مرا مى شناسد، مى شناسد و هر كسى نمى شناسد حـسـب و نـسـبم را برايش مى گويم: من فرزند مكه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند كـسـى هستم كه زكات را با رداى خويش حمل مى كرد، من پسر بهترين كسى هستم كه در جهان لباس پوشيد، من پسر بهترين كسى هستم كه با كفش يا پاى برهنه راه رفت، من پسر بهترين كسى هـسـتـم كـه طـواف كرد و سعى به جا آورد، من پسر بهترين كسى هستم كه حج گزارد و لبيك گفت، من پسر كسى هستم كه با براق به هوا برده شد، من پسر كسى هستم كه از مسجد الحرام به مـسـجـد اقـصـى بـرده شـد ـ مـنزه باد آن كه او را برد ـ، من پسر كسى هستم كه جبرئيل او را تا سـدرة الـمـنتهى برد، من پسر كسى هستم كه نزديك و نزديك تر شد تا به اندازه دو كمان يا كمتر فـاصـلـه داشت، من پسر كسى هستم كه امام جماعت فرشتگان آسمان شد، من پسر كسى هستم كـه خـداى بـزرگ بـه او وحى فرستاد، من پسر محمد مصطفايم، من پسر على مرتضايم، من پسر كـسـى هـستم كه در راه احياى لا اله الا اللّه مبارزه كرد، من پسر كسى هستم كه در ركاب رسول خدا با دو شمشير جنگيد، با دو نيزه نبرد كرد، دو بار هجرت كرد، دو بار بيعت كرد، به دو قبله نماز آورد، در بـدر و حـنـين جنگيد و يك لحظه كفر نورزيد، من پسر بهترين مؤمنين و وارث پيامبران كـوبـنده كافران، سيد و سالار مسلمانان و مجاهدين، زنيت عابدين، تاج سر گريه گنندگان (از خوف خدا) صبورترين مردم، برترين پيشوا از آل ياسين و از خاندان رسول پروردگار عالميانم.
يـزيـد ملعون گـفت: اى على! پدرت با من قطع رحم كرد، حق مرا نديده گرفت و بر سر منصبم با من جنگيد، خدا هم با او چنان كرد كه ديدى.
در جواب، حضرت اين آيه را خواند: اما هر مصيبتى كه در زمين يا از ناحيه جانشان به شما برسد، قبل از آن كه به صحنه وجود آيد، در كتابى ثبت شده است. اى پـسر معاويه و هند و صخر! قبل از آن كه تو متولد شوى هميشه نبوت و امارت در دست پدران من بوده است. در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست جد من على بن ابيطالب بود، درحـالى كه جد و پدر تو پرچم هاى كفار را به دوش مى كشيدند. واى بر تو اى يزيد! اگر بدانى چه كـرده اى و نـسـبت به پدر و اهل بيت و برادران و عموزادگان من چه گناهى مرتكب شده اى، به كـوهـهـا مى گريزى و سر بر خاكهاى بيابان مى گذارى و به حال خود شيون و زارى مى كنى، اين سـزاوار است كه سر حسين پسر على و فاطمه بر دروازه شهرتان نصب شود، در حالى كه او وديعه رسول خداست؟ اى يزيد منتظر باش كه در روز قيامت قرين ندامت و خوارى شوى.
سر مطهر امام حسين را داخل «طَشت طلا» گذاشتند و نزد يزيد آوردند. يزيد در حالى كه مى خنديد با چوب خَيزَران بر لبهاى امام زد و با غرور و سرمستى خواند: «بنى هاشم با حكومت بازى مى كردند، نه خَبرى (از آسمان و غيب) آمده و نه وحى نازل شده است...».
يزيد آرزو كرد كاش نياكانش ـ كه در جنگ بَدْر كشته شدند ـ زنده بودند و خونخواهى و انتقام او را مى ديدند. اين جملات، نشان دهنده كفر قلبى و كينه يزيد به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود.
خطبه زينب كبرى (س) در مجلس يزيد
پس از سخنان كفرآميز يزيد، هـنـگـامـى كـه يـزيـد حـقيقت درون خود را آشكار ساخت و بر همگان معلوم شد كه جنگ بين امام حسين (ع) و يزيد جنگ بين دين و كفر بوده است، حضرت زينب كبرى زينب عليها السلام به پا خاست و سخنرانى تاريخى اش را با اين آيه شروع كرد، فرمود:
«سرانجامِ بدكاران، آن شد كه آيات الهى را تكذيب و مسخره كردند.» در ادامه سخنرانى اش باز هم از قرآن كمك گرفت: «كافران مپندارند كه اگر به آنان مهلت مى دهيم، برايشان خوب است، بلكه گناهانشان افزوده مى شود و براى آنان عذاب خواركننده اى است».
سـپـاس خـدا را و درود خـدا بـر رسـول او و خاندانش باد. خداى سبحان راست گفت كه فرمود: عـاقـبـت آنـان كه كار زشت كردند، بسيار زشت است كه آيات خدا را تكذيب كردند و به استهزا گرفتند. اى يزيد! گمان مى كنى اكنون كه اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما بسته اى و چنان راه چاره بر ما مسدود نموده اى كه ما را برده وار به هر سو مى كشند، ما نزد خدا بى مقدار شده و تو مـحـتـرم هـستى و اين پيروزى به خاطرارزشى است كه نزد خدا دارى كه تكبر مى ورزى و باد به بـينى انداخته اى، از اينكه روزگار به كام توست و كارهايت مرتب و آراسته و ملك و پادشاهى ما را بى مزاحم در اختيار گرفته اى، شادمان و خوشحالى؟ اندكى آهسته تر! آيا فراموش كرده اى كه خداى تعالى مى فرمايد:
"كـافـران نـپـنـدارنـد مـهلتى كه به ايشان مى دهيم به نفع آنهاست، اين مهلت را فقط براى آن مى دهيم كه گناه بيشتر مرتكب شوند و آنان را عذابى دردناك است." (آل عمران / 178).
آيا اين عدالت است كه زنان و كنيزان خود را پشت پرده بنشانى و دختران رسول خدا را اسير كرده در حالى كه پرده از ايشان برداشته و چهره هايشان را آشكار كرده به دست دشمنان دهى تا از شهرى به شهرى برند و قومى بيگانه به آنان نگاه كنند و دور و نزديك و شريف و وضيع به آنها چشم دوزند، در حالى كه نه سرپرستى براى آنها مانده نه پشتيبانى. چگونه مى توان از كسى انتظار مراعات داشت كه مادرش جگر پاكان را به دندان كشيد و گوشتش از خـون شـهيدان روييد؟ چگونه در دشمنى ما خانواده كوتاهى كند كسى كه ما را با چشم بغض و كنيه مى نگرد؟
بـا اين همه باز بدون آن كه احساس گناه كنى و بدانى چه كار مى كنى با چوب به لب و دندان ابا عـبـداللّه سـالار جوانان اهل بهشت مى زنى و مى گويى: "فرياد شادى سر دهيد، دست مـريـزاد اى يـزيد!" چرا نمى گويى كه با ريختن خون ذريه محمد (ص) و ستارگان زمين از آل عـبـدالـمـطـلـب، زخم ما را علاج ناپذير كردى و ريشه مان را سوزاندي؟ اكنون نياكان خود را صدا مى زنى و گمان مى كنى كه با آنها سخن گفته اى؟ به زودى نزد آنان مى روى و آرزو مى كنى كه دسـتـت خـشـك شده بود و اين كار را نمى كردى و زبانت لال مى شد و اين سخن را نمى گفتى! خدايا حق ما را بستان و انتقام ما را از اين ستمگران بگير و خشمت را بر كسى كه خون ما را ريخت و حاميان ما را كشت، نازل كن. به خدا سوگند پوست خود راشكافتى و گوشت خود را پاره كردى! تـو بـا ايـن بـار كـه از ريـختن خون ذريه رسول خدا (ص) و شكستن حرمت عترت و پاره تنش به گردن دارى، بر او وارد مى شوى، "و گمان مكن آنانكه در راه خدا كشته مى شوند مرده اند، بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند." (آل عمران / 169).
هـمـيـن بـرايت بس كه خداوند حاكم است و محمد (ص) خصم تو و آن كسى كه كار را براى تو ساخته و پرداخته كرد و تو را بر گردن مسلمين مسلط نمود، به زودى خواهد فهميد كه پاداش ستمگران بد پاداش نيست و آگاه مى شود كه كدام يك از شما پست تر و لشكر كدام يك ضعيف تر است. اگـر مصائب دنيا باعث شده كه من با تو سخن بگويم باز هم تو را بى ارزش مى دانم و كوبيدنت را لازم و نكوهشت را با ارزش مى شمرم و از جاه و حشمت تو هراسى ندارم، ولى چشم گريان است و دل بريان. اگر امروز ما را به عنوان غنيمت گرفته اى، به زودى در آنجا كه جز عمل خود را نيابى، ما به زيان تو خواهيم بود و خدا به بندگان خود ستم نمى كند.
بـه خـدا شـكـايـت مى كنم و بر او تكيه دارم، پس هر حيله كه دارى به كار گير و هر چه مى توانى تـلاش كن و هر چه مى خواهى كوشش كن! به خدا نمى توانى ما را از خاطره ها محو كنى و وحى ما را بـمـيرانى و به نهايت ما نمى رسى و ننگ اين ستم را نمى توانى از خويش پاك كنى. رأى تو بسيار سـسـت و ايـام دولـت انـدك و آن روز كـه مـنادى فرياد مى زند: "لعنت خدا بر ستمكاران باد"، جمعيت ات به پريشانى مى گرايد.
سـپـاس خـدا را كـه كار پيشينيان ما را با سعادت و مغفرت پايان برد و كار آخرمان را با شهادت و رحمت و از خدا مى خواهم كه ثوابشان را كامل كند و بيفزايد و خودش براى ما خلفى نيكو باشد كه او مهربان و رحيم است و همو براى ما كافى و بهترين وكيل است.
و بدين گونه سخنرانى حضرت زينب عليها السلام بيانگر خروج يزيد از اسلام و بى اعتقادى او به دين و اثبات كفر و انجام كارهاى زشت و ناپسند اوست. در حقيقت، واقعه با عظمت كربلا، كفرِ پنهان بنى اميّه را ظاهر و چهره اصلى آنها را براى مردم روشن كرد. تبليغات بنى اميّه وانمود كرده بود كه بر دشمنان اسلام و بر شورشيان پيروز شده اند و خاندان آنها را به اسارت درآورده اند، اما حضرت زينب عليها السلام و امام زين العابدين عليه السلام با سخنرانى هايشان «جشن» را به «عزا» تبديل كردند و پيروزى را بر كام يزيد تلخ نمودند.
خرابه شام
بعد از سخنرانى حضرت زينب عليها السلام در مجلس جشن يزيد، كه وضع را بر ضدّ او تغيير داد، يزيد خاندان امام حسين عليه السلام را در خرابه اى بى سقف جاى داد. اهل بيت، چند روز در آن خرابه بودند و براى امام حسين (ع) و شهداى كربلا عزادارى مى كردند.
در مدتى كه خاندان امام حسين عليه السلام در شام اسير بودند، چند نوبت آنها را به قصر يزيد بردند. يزيد به هيچ وجه حيله اش عملى نشد و هر بار نتيجه معكوس گرفت. او ناچار شد خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به مدينه بفرستد.


حركت كاروان اسيران كربلا به سمت كوفه در روز يازدهم محرم سال 61 هجري و ورود آن بزرگواران به كوفه در تاريخ 12 محرم سال 61 قمري
مورخان اسلامى نوشته اند كه اسيران آل محمد(ص) را روز دوازدهم محرم وارد كوفه كردند. كوفه براى خاندان وحى شهرى آشنا بود، برخى از بانوان كاروان اسيران همچون زينب(س) روزگارى نه چندان دور، خود بانوى گرانقدر اين شهر بود. اين شهر مدتى مركز حكومت امام على(ع) بود و مردم اين شهر خاندان على(ع) را از ياد نبرده بودند. على بن الحسين، زينب (س) دخت گرامي علي (ع) و ديگر اهل بيت پيامبر اكرم (ص) را.
اهـل بـيـت رسـول خـدا(ص ) را هـمـانـنـد اسـيـران وارد كوفه كردند امام سجاد(ص ) از شدت بيمارى رنجور شده بود، ولى با اين حال او را در غل و زنجير كرده بودند.
مـردم كـوفـه با ديدن كاروان اسيران شيون و زارى سر دادند. زينب كبرى (س) دختر اميرالمؤمنين به مـردم اشـاره كـرد كـه خاموش باشيد! يكباره نفس ها بند آمد و زنگها از صدا افتاد و زينب (س) زبان به سخن گشود:
سپاس خدا را و درود بر محمد و خاندان پاكش باد. اى اهـل كـوفـه! اى مـردم مكار حيله باز! آيا گريه مى كنيد؟
اشكتان خشك مباد، ناله هايتان آرام نـگـيرد. شما در مثل مانند زنى هستيد كه رشته خود را محكم تافته، سپس تارتار از هم مى گسلد. سـوگـندهايتان رادست آويز فساد كرده ايد، آيا جز لاف و تكبر و فساد و چاپلوسى كنيزان و سخن چينى دشمنانه چيزى ديگرى در شما هست؟
شما به سبزه خاكروبه و نقره بر قبر اندوده مى مانيد، براى خود توشه اى پيش فرستاديد كه خشم خدا را برانگيخت و در عذاب، جاودانه شديد. آيا گريه و زارى مى كنيد؟
آرى! بـه خدا شايسته گريه ايد، بسيار بگرييد و كم بخنديد كه نصيبتان ننگ و عار شد، ننگى كه تا ابـد پـاك نشود چگونه مى توانيد اين ننگ را از دامن خود بشوييد كه فرزند خاتم انبيا، سيد جوانان بـهـشتى را كشته ايد، آنكه در سرگردانى ها مرجع و در سختى ها پناه شما بود، آنكه دليل روشن و زبـان گـويـاى شـمـا بـود چه بار گناهى را بر دوش گرفتيد، دور باشيد از رحمت خدا و نابودى نـصـيـبـتـان بـاد، سـعـيتان به نوميدى انجاميد، دست ها بريده شد، سوداى پر زيانى كرديد، خشم پروردگار را براى خود خريديد و خوارى ذلت بر شما حتمى شد.
واى بـر شـمـا! مـى دانـيـد چـه جگرى از رسول خدا شكافتيد و چه پرده نشينى را از پرده بيرون كشيديد و چه خونى ريختيد و چه حرمتى را شكستيد، كار بسيار زشتى مرتكب شديد، چيزى نمانده كـه آسـمـان و زمين شكاف بردارد و كوهها ويران شوند. آنچه كرديد بزرگ، دشوار، بد، كژ، زشت و شوم است و چنان بزرگ كه زمين و آسمانها را پر كرده، آيا شگفت داريد اگر از آسمان خون ببارد و همانا عذاب آخرت خواركننده تر است و شما را در آن روز ياورى نيست.
مـهـلـت شـمـا را مـغـرور نـسازد كه خداى تعالى از شتابكارى به دور است و هميشه براى انتقام فرصت دارد و در كمين گاه است.
حال وظيفه امام سجاد(ع) بود كه آرمان كربلائيان را در لباس جهاد اسارت و در قالب جدال و مواعظ احسن به گوش همگان برساند. و مردمان مقهور سياست جهالت پرورى امويان را به اسلام راستين، اسلام محمد و على(ع) و اسلام قرآن رهنمون گردد. مسؤوليت سترگ پيام رسانى عاشورائيان بر شانه هاى امام ساجدان و عارفان سنگينى مى كرد. او مى بايست در عصر نوميدى از پيروزى حركت مسلحانه به روش ديگر به بيان مسأله رهبرى و امامت، لزوم شناخت امام عادل و نشانه هاى امام عدل و نشانه هاى رهبران فاسد و ستم پيشه بپردازد. و مردم غافل و به جهل واداشته را به وظايف شان در برابر رهبر عادل و همت براى اصلاح جامعه بيدار سازد. تفكر اصيل اسلامى را براى جامعه تبيين نمايد تا اميد به ايجاد حكومت اسلامى توسط خاندان وحى را در دل همگان احيا سازد. از سوى ديگر او خود شاهد واقعه كربلا بود و همت گمارد؛ تا ياد و خاطره حماسهسازان عاشورا را در نهاد جامعه اسلامى بارور سازد. دشمن نيز همچون تمامى عصرها اين نكته را دريافته بود كه مركز اصلى انقلابها و مبارزات عدالتخواهانه مردم، ولايت و امامت است. هدف قطعنامه عبيداللَّه بن زياد كه نوشته بود: «مردى از خاندان حسين(ع) را زنده مگذاريد». حتى نوشته اند عبيدالله براى دستگيرى و تحويل امام زين العابدين و تحويل او به مأموران پسر زياد، جايزه قرار داد.
على بن الحسين(ع) در سرزنش مردم شهر كوفه چنين فرمود:
مردم، آنكه مرا مى شناسد، مى شناسد. آنكه مرا نمى شناسد خود را به او مى شناسانم. من على، فرزند حسين، فرزند على بن ابيطالبم. من پسر آنم كه حرمتش را در هم شكستند و نعمت و مال او را به غارت بردند و خاندان وى را اسير كردند. من پسر آنم كه در كنار نهر فرات سر بريدند، در حالى كه نه به كسى ستم كرده و نه با كسى مكرى به كاربرده بود. من پسر آنم كه او را از قفا سر بريدند و اين مرا فخرى بزرگ است.
مردم آيا شما به پدرم نامه ننوشتيد؟ و با او بيعت نكرديد؟ و پيمان نبستيد؟ و فريبش نداديد؟ و به پيكار او برنخاستيد؟ چه زشتكارانيد و چه بدانديشه و كرداريد. اگر رسول خدا به شما بگويد: فرزندان من را كشتيد! و حرمت مرا در هم شكستيد! شما از امت من نيستيد، به چه رويى به او خواهيد نگريست؟
سخنان امام سجاد(ع) تحولى شگفت در كوفيان ايجاد كرد و از هر سو بانگ گريه برخاست. مردم يكديگر را سرزنش كردند. سپس على بن الحسين(ع) بر اين نكته تأكيد كرد كه سيرت ما بايد چون سيرت رسول خدا باشد كه نيكوترين سيرت است. مردم كوفه كه مجذوب سخنان حماسى و مخلصانه سيد ساجدان قرار گرفته بودند، فرياد برآوردند كه ما فرمانبردار توايم و از تو نمى بريم و با هر كس كه گويى پيكار مى كنيم و با آنكه خواهى در آشتى به سر مى بريم! يزيد را مى گيريم و از ستمكاران بر تو بيزاريم.
امام على بن الحسين(ع) از موضع سست كوفيان آشنا بود فرمود:
هيهات! اى فريبكاران دغل باز، اى اسيران شهوت و آز. مى خواهيد با من هم كارى كنيد كه با پدرانم كرديد؟ نه به خدا. هنوز زخمى كه زده ايد خون فشان است و سينه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. تلخى اين غمها گلوگير و اندوه من تسكين ناپذير است. از شما مى خواهم نه با ما باشيد نه بر ما.
اولين رويارويى و برخورد زين العابدين(ع) با حاكمان اموى پس از واقعه كربلا، برخورد و گفتگوى امام با پسر زياد حاكم خيره سر كوفه بود. وقتى اسيران آل محمد(ص) را وارد كاخ ابن زياد نمودند، عبيدالله بن زياد از نام او پرسيد. فرمود من على فرزند حسينم. ابن زياد گفت: مگر خداوند على بن الحسين را نكشت؟ امام على(ع) فرمود: برادرى داشتم كه مردم او را كشتند. پس زياد گفت: خداوند او كشت، امام(ع) فرمود: «اللَّه يتوفى الانفس حين موتها». استدلال امام(ع) اشاره به اين بوده كه آنها برادرش را كشتند و خداوند او را قبض روح كرد.
ابن زياد كه مست غرور و كينه بود از اين حركت استدلالى سيّد عارفان درمانده گشت و سخت خشم گرفت و دستور داد تا او را بكشند. اين منطق آنان بود كه هر كس در مقابل آنان با شجاعت به افكار و پندارهاى نارواى آنان پاسخ گويد و نقد كند، تهديد به مرگ شود. ولى پسر مرجانه مى بايست دريابد كه على بن الحسين(ع) چونان بزدلان كوفى نبود كه با يك خروش، خويش را ببازد. او با قاطعيت و شجاعت تمام در پاسخ ابن زياد فرمود:
«أبالقتل تُهِدّدنى؟ أما علمت انّ القتلَ لَنا عادةً و كرامتنا الشَّهادة»؛
آيا من را از مرگ مى ترسانى؟ مگر نمى دانى شهادت ميراث كرامت و افتخار ماست.
آنگاه ابن زياد رو به حضرت زينب (س) كرده و گفت: سپاس خدا را كه رسوايتان كرد، شما را كشت و ادعايتان را تكذيب كرد.
زيـنـب (س) فـرمـود: سـپاس خدا را كه ما را به وسيله پيامبرش محمد(ص) گرامى داشت و از پليدى پاك كرد، تنها فاسق است كه رسوا مى شود و فاجر است كه تكذيب مى شود.
گفت: چگونه ديدى كارى را كه خدا با برادر و خاندانت كرد؟
حضرت فـرمـود: من جز زيبايى نديدم، آنها كسانى بودند كه خدا شهادت را برايشان مقدر كرده بود و آنها هم به قتلگاه خويش آمدند، به زودى خدا ترا با آنها در يك جا جمع خواهد كرد و به محاكمه خواهد كشيد، ببين آنگاه پيروزى از آن كيست، مادرت به عزايت بنشيند پسر مرجانه!
ابن زياد از خشم شعله ور شد، چنانكه گويى قصد جانش را دارد. عمرو بن حريث گفت: اى امير! اين زن است به خاطر گفته هايش نبايد مؤاخذه شود.
ابن زياد گفت: با كشتن حسين و عاصيان متمرد خاندانت، خدا قلبم را شفا داد.
زيـنـب دلـش شـكـسـت و گـريـسـت فرمود: به جان خودم، بزرگم را كشتى، خاندانم را اسير كردى، شاخه هايم را شكستى و ريشه ام را بريدى، آرى اگر شفاى تو در اين است شفا گرفته اى.
امام على بن الحسين(ع) بهمراه عمه بزرگوار خود به عنوان پيام رسانان كربلاي حسيني و با وقوف و آگاهى كامل به اين نيرنگ سياسى امويان، هم در كاخ ابن زياد و هم در قصر يزيد در شام، به مبارزه با اين پندار فكرى امويان پرداختند و آن را نشانه رفتند و با استدلال به آيات قرآن آن را مورد حمله قرار دادند.
اسـيـران را بـراى مـدتى كه در تاريخ ضبط نشده در كوفه نگه داشتند در اين مدت به دستور ابن زياد سرهاى شريف شهدا را گاهى بر درگاه كاخ نصب مى كردند و بر روى نى در كوچه هاى كوفه و قبايل اطراف مى چرخاندند.
سپس ابن زياد ملعون درباره اسيران و سرهاى شهدا از يزيد كسب تكليف كرده بود و يزيد به او دستور داده بود اهل بيت رسول خدا (ص) را به شام بفرستد.

1-(مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا/ دفتر دوم/ ص 225)

خليفه جنايتكار اموي كه فاجعه كربلا به دستور او پديد آمد وي در سال 25 هجري تولد يافت. جواني ميگسار ، سگباز و اهل بوزينه بازي و عياشي بود. چون معاويه مرد، با او به عنوان خلافت بيعت كردند... يزيد انديشه هاي الحادي داشت و به مبدا و معاد بي عقيده بود... در زمان او فسق و فجور به واليان هم گسترش يافت و آوازه خواني در مكه و مدينه آشكار شد و مردم به شرابخواري علني پرداختند....يزيد نيز همچون پدرش، به حيف و ميل بيت المال و كشتن انسانهاي باايمان و ايجاد فساد در دستگاههاي حكومت پرداخت....براي سركوبي هواداران امام حسين (ع) كه با مسلم بن عقيل در كوفه بيعت كرده بودند «ابن زياد» را به ولايت كوفه گماشت و به كشتن امام فرمان داد. در سال 64 هجري مردم مدينه را كه بر عليه او شوريده بودند قتل عام كرد.و در همان سال براي سركوب كردن قيام عبدالله بن زبير به مكه هجوم بردند و به مسجدالحرام و حرم خدا با منجنيق حمله كردند. كه باعث كشته شدن عده اي و ويراني خانه خدا شد. يزيد در ربيع الاول سال شصت و چهارم هجري در سن سي و هشت سالگي درگذشت و در باب الصغير دمشق دفن شد. مدت حكومت او سه سال و هشت ماه بود. ـ تعداد سپاهيان يزيد 33 هزار نفر بودند كه به جنگ امام حسين (ع) آمدند.(*)
*(فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 483)
*(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص 191)

جامعه آن دوران و چگونگي شكل گيري شخصيت يزيد
ـ آشكار شدن دعوت پيامبر در مكه مكرمه باعث شد كه سران قريش چون ابوسفيان و ابوجهل و ديگران كه از مقام و منصب بالايي در شهر برخوردار بودند، با بدگويي از پيغمبر و آزار رساندن بدو و يارانش و نسبت دادن شاعري، ديوانگي و ساحري به او، وي را مورد اذيت قرار دهند. از طرف ديگر با اجراي برنامه هايي چون طرح محاصرة پيامبر و خاندانش به مدت سه سال و توطئه كشتن او سعي در خاموش كردن چراغ رسالت داشتند. اما با تحمل و صبوري پيامبر و يارانش از يك سو و گسترش روزافزون اسلام از سوي ديگر اين دشمني ها در روند تكامل دين و آيين نبوي تاثيري نگذاشت و نهايتاً با هجرت پيامبر به مدينه تمامي توطئه ها خنثي شد.ـ مهاجرت مسلمانان از مكه به مدينه باعث از دست دادن مشاغل آنان شد چرا كه حرفه آنان دادو ستد و بازرگاني بود و مردم مدينه عمدتاً به كار كشاورزي مشغول بودند لذا جهت كسب درآمد يا بايد به مكه مي رفتند كه دشمنان با بيرون راندنشان از شهر اين فرصت را از مسلمانان گرفته بودند و يا بايد خط بازرگاني مكه را به خطر بيندازند تا از اين طريق بتوانند راه را براي تجارت و بازرگاني براي خود هموار كنند.
به همين دليل جنگهاي زيادي بين مهاجران مسلمان با كاروانهاي بازرگاني مكه صورت گرفت كه با مراجعه به تاريخ اسلام مي توان به جوانب مختلف آن آگاهي يافت آنچه كه حائز اهميت است رياست اين جنگهاست كه عمدتاً با ابوسفيان حاكم مكه بوده است و اين امر نشان از دشمني ديرينه او با پيامبر و اسلام است اما نهايتاً پس از فتح مكه بدست مسلمانان او نيز به اجبار مسلمان شد تا جايي كه پيامبر فرمود او را در جايي قرار دهند تا لشكريان از پيش روي او بگذرند ابوسفيان چون عظمت مسلمانان را ديد به عباس عموي پيامبر گفت:پادشاهي پسر برادرت بزرگ شده است! عباس گفت: واي برتو اين پيغمبري است نه پادشاهي ....
از اين كلام بدرستي روشن مي شود كه نگاه ابوسفيان تا چه اندازه به حكومت و قدرت وابسته است.ـ پس از رحلت پيامبر (ص) و روي كار آمدن خلفاي سه گانه حاكميت و قدرت همچنان در مدينه باقي ماند اما با كشور گشاييهاي مسلمانان درزمان خليفه دوم مردم با آداب و سنن اقوام ديگر چون روم و ايران آشنا شد و به تدريج آن آداب و رسوم در ميان فرهنگ عرب ساده و باديه نشين راه يافت و آنان كه اشتهاي بيشتري به دنيا داشتند از اين سفرة گسترده بهره فراوان نصيب خود ساختند. معاويه فرزند ابوسفيان در همين ايام يعني سال پنجم خلافت عمر به ولايت شام دست يافت و زماني كه پدرش را از ماموريت خود مطلع كرد وي گفت: مهاجران پيش از ما مسلمان شدند و ما پس از ايشان بدين دين در آمديم آنان حالا مزد خود را مي گيرند، آنها رئيسند و ما پيرو به تو شغل مهمي داده اند بنگر تا به خلافت آنان نروي چه تو نمي داني پايان كار چه خواهد شد. اين گفتگو نشان مي دهد كه پدر و پسر چگونه مسلماني را وسيله برخورداري از دنيا و رسيدن به رياست و حكومت مي دانستند.
ـ معاويه از روزي كه از جانب عمر به حكومت شام رسيد در نظام حكومت روش امپراتوران روم را به كار برد و در زندگاني شخصي خود از آنان تقليد كرد. سادگي حكومت اسلامي را رها كرد و دستگاه پرشكوهي براي خود فراهم آورد.... براي خود دستة نگهباني مسلح تاسيس كرد كه چون به مسجد مي رفت او را در ميان مي گرفتند .... مي توان گفت فاصلة بين والي و رعيت از دورة معاويه پديد گشت.رفتار او نيز با مردم آن سرزمين همان گونه كه روميان داشتند بلكه بهتر از آنان به ايشان مي رسيد. بطوري كه بسياري از مردم شام تصور مي كردند كه پيامبر خويشاونداني جز بني اميه ندارد!
ـ يزيد فرزند معاويه در چنين جامعه اي متولد شده است و او نه تنها از تربيت ديني بهره اي نداشت بلكه تربيت ناشوده بود چرا كه نوشته اند معاويه روزي نزد مادر يزيد رفت... و شنيد كه او زندگاني شهري را نكوهش مي كند لذا او و فرزندش را به قبيله نزد كسانش فرستاد بدين جهت يزيد تربيت بياباني يافت. بهره اي كه ازاين تربيت گرفت گشاده زباني، شعر نيك گفتن و شكار بود.(1)
1-(با استفاده از تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي)






