دستور العملی که سالک ربانی حاج میرزا جواد اقا ملکی تبریزی به جناب آیت الله حاج شیخ محمد حسین کمپانی ( رضوان الله تعالی علیهما) ارسال داشت.
بسم الله الرحمن الرحیم
فدایت شوم . . .
در باب اعراض از جدّ و جهد رسمیات و عدم وصول به واقعیات که مرقوم شده و از این مفلس استعلام مقدمه موصوله فرموده اید بی رسمیت بنده حقیقت آنچه که برای سیر این عوالم یاد گرفته و بعضی نتایجش را مفصلاً در خدمت شریف در ابتداء خود صحبت کرده ام و از کثرت شوق آنکه با رفقا در عوالم همرنگ بشوم ، اُس و مخّ آنچه از از لوازم این سیر می دانستم بی مضایقه عرضه داشتم . حالا هم اجمال ان را به طریقه ای که یاد گرفته ام مجدداً اظهار می دارم.
طریق مطلوب را برای راه معرفت نفس گفتند : چون نفس انسانی تا از عالم مثال خود نگذشته به عالم عقلی نخواهد رسید و تا به عالم عقلی نرسیده حقیقت معرفت حاصل نبوده و به مطلوب نخواهد رسید لذا به جهت اتمام این مقصود مرحوم مغفور (جزاه الله عنا خیر جزاء المعلمین ) می فرمودند که :
باید انسان یک مقدار زیاده بر معقول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر و روحانیت قوت بگیرد ، و میزان آن را هم چنین می فرمود : اولا انسان روز و شب زیاده از دو وعده غذا نخورد حتی تنقل مابین الغذایین نکند . ثانیا هر موقع غذا می خورد باید مثلاً یک ساعت بعد از گرسنگی بخورد ، و آنقدر بخورد که تمام سیر نشود . این در کمّ غذا ، و کیفش باید غیر از اداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد ، به این معنا که شب و روز هر دو نخورد ، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنی هم روز و هم شب را ترک کند ،و یکی هم اگر تواند للتکیّف نخورد ، و لا محاله آجیل خور نباشد اگر احیاناً وقتی نفسش زیاد مطالبه آجیل کرد استخاره کند و اگر بتواند روزه های سه روز هر ماه را ترک نکند .
و اما تقلیل خواب می فرمودند :
شبانه روز شش ساعت بخوابد و البته در حفظ لسان و مجانیت اهل غفلت اهتمام زیاد نماید . اینها در تقلیل حیوانیت کفایت می کند . و اما تقویت روحانیت :
اولا باید همّ و حزن قلبی به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد.
ثانیا تا می تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر آسمان معرفت است .
در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام اهمّ آن که در اخبار وارد شده . و اهمّ تعقیبات ، صلوات و عمده ترین ذکر ، وقت خواب که در اخبار مأثور است ، لا سیّما متطهراً در حال ذکر به خواب رود.
و شب خیزی می فرمود :
زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها یک و نیم ساعت . و می فرمودند : که من در سجده ذکر یونسیه - یعنی در مداومت آن که شبانه روزی ترک نشود ، هر چه زیاد تر توان کردن اثرش زیادتر ، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است - خیلی اثر ها دیده ام ، خودم تجربه کرده ام ، چند نفر هم مدعی تجربه اند.
یکی هم قرآن که خوانده می شود به قصد هدیه ختمی مرتبت (ص) خوانده می شود.
و اما فکر برای مبتدی می فرمودند : در مرگ فکر بکن تا آن وقتی که از حالش می فهمیدند که از مداومت این مراتب گیج شده فی الجمله استعدادی پیدا کرده آن وقت به عالم خیالش ملتفت می کردند یا آنکه خود ملتفت می شد چند روزی همه روز و شب فکر در این می کند که بفهمد که هر چه خیال می کند و می بیند خودش است و از خودش خارج نیست . اگر این را ملکه می کرد خودش را در عالم مثال می دید ، یعنی حقیقت عالم مثالش را می فهمید و این معنی را ملکه می کرد. آن وقت می فرمود که فکر را باید تغییر داد و همه صورت ها و موهومات را محو کرد و فکر در عدم کرد ، و اگر انسان این را ملکه نماید لابد تجلی سلطان معرفت خواهد شد.یعنی تجلی حقیقت خود را به نورانیت و بی صورت و حد با کمال بهاء فائز آید ، و اگر در حال جذبه ببیند بهتر است بعد از آنکه راه ترقیات عوالم عالیه را پیدا کرده هر قدر سیر بکند اثرش را حاضر خواهد یافت.
به جهت ترتیب این عوامل که باید انسان از این عوامل طبیعت ، اول ترقی به عالم مثال نماید ، بعد به عالم ارواح و انوار حقیقیه البته براهین علمیه را خودتان احضر هستید. عجب است که تصریحی به این مراتب در سجده دعای شب نیمه شعبان که اوان وصول مراسله است شده است که می فرماید : « سجد لک سوادی و خیالی و ان بیاضی» اصل معرفت آن وقت است که هر سه فانی بشود که حقیقت سجده عبارت از فناء است که عند الفناء عن النفس بمراتبها یحصل البقاء بالله - رزقنا الله و جمیع اخواننا بحمد و اله الطاهرین .
باری بنده فی الجمله از عوامل دعا گویی اخوان الحمدلله بی بهره نیستم و دعای وجود شریف و جمیعی از اخوان را برای خود ورد شبانه قرار داده ام . . .
حد تکمیل فکر عالم مثال که بعد از آن وقت محو صورت است که یا باید خود به خود ملتفت شده عینا حقیقت مطلب را ببیند ، یا آنقدر فکر بکند که از علمیت گذشته عیان بشود آن وقت محو موهومات کرده و در عدم فکر بکند تا از طرف حقیقت خودش ، تجلی بکند.


مرحوم آیتالله احمد مجتهدی تهرانی در نهم مهرماه سال 1302 شمسی در تهران چشم به جهان گشود.
وی در خاندانی با تقوی و ورع و فضل و شرف پرورش یافت پدر ایشان مرحوم محمدباقر از كسبههای معروف و با تقوی و متدین تهران بوده و جد ایشان مرحوم میرزا احمد از تجار مشهور و از مؤمنین و متدینین عصر خود بود. بعد از این دو بزرگوار اجداد حضرت آیت الله مجتهدی همگی در كسوت روحانیت و از علمأ جلیلالقدر و مبلغین اسلام و از ائمه جماعات مشهور كاشان بودند.
از جمله اجداد ایشان آیات و حجج اسلام، حاج ملا محمدعلی مجتهد و حاج ملامحمد باقر مجتهد و حاج ملا محمد كاظم مجتهد كاشانی بودند.
صاحب كتاب لبابالالقاب تالیف آیت الله مرحوم آخوند ملا حبیب الله شریف كاشانی متوفی 1340 قمری درباره یكی از اجداد ایشان یعنی حضرت آیت الله حاج شیخ محمدعلی مجتهد كاشانی مینویسد: «او فرزند حاج محمدباقر كاشانی است و آیت الله حاج محمدعلی مجتهد كاشانی عالمی فاضل و مدرسی بزرگوار در علوم شرعی و عقلی بود، به حدی كه فضل و علم و زهدش بر دیگران مسلم و آشكار بود، و آن مرحوم فرزندی داشت به نام حاج ملا ابوالقاسم كه او هم حكیم و منجمی زبردست بود و من آن فرزند را دیده بودم و او در تهران فوت كرد (و در اطراف چهار راه مولوی كه در آن زمان قبرستان بود دفن گردید) و مرحوم آیت الله حاج محمدعلی از شاگردان فقیه عالیقدر حضرت آیتالله سیدمحمد تقی كاشانی بود و او از شاگردان عالم ربانی و معلم اخلاق حاج ملا احمد نراقی است و ملااحمد نراقی استاد شیخ مرتضی انصاری بود و وقتی كه ملااحمد نراقی از رحلت آیتالله سیدمحمد تقی كاشانی باخبر شدند از شدت حزن و اندوه و با صدای رسا و بلند شدیدا گریه كردند و از فقدان آن عالم بزرگوار تاسف خوردند.»
آیتالله مجتهدی در سال 1362 قمری و در سن 19 سالگی به كسوت روحانیت درآمد و قبل از آن در بازار تهران مشغول به كار بود و پدر ایشان یعنی مرحوم محمد باقر راضی نبود كه فرزندش طلبه شود ولی بر اثر عشق و علاقه زیادی كه جناب استاد به علم و دانش داشت به سوی طلبگی روی آورد.
با توجه به مخالفت پدر، سالها با عسرت و سختی زیادی، در لباس روحانیت به تحصیل علم پرداخت و بعد از سالها نه تنها پدر راضی شد بلكه بر وجود چنین فرزندی در نزد خویشان و نزدیكان و در اجتماع افتخار میكرد.
وی پنج سال بعد یعنی در سال 1367 قمری و در سن 24 سالگی ازدواج كرد و در همین سال دروس رسائل و مكاسب را نزد آیات و حجج اسلام آقایان فاضل (پدر حضرت آیتالله العظمی فاضل لنكرانی) و سیدحسین قاضی و آقا شیخ قاسم نحوی امتحان داد و با موفقیت به اتمام رساند. بعد از قریب دو سال در سن 26 سالگی و در سال 1369 قمری امتحان كفایه و قسمتی از درس خارج را با موفقیت گذراند.
آیتالله مجتهدی در ضمن تحصیل، به تدریس كتب حوزوی هم میپرداخت و وقتی كه از قم به تهران آمد شبها در مسجد امینالدوله كه مرحوم حاج شیخ محمد حسین زاهد در آنجا مشغول به تدرس و اقامه نماز بود، استاد هم، صبح و عصر به امر تدریس اشتغال داشت و چون مرحوم حاج شیخ محمدحسین زاهد در اواخر عمر و با وجود كهولت سن به سختی مشغول تعلیم و تربیت طلاب بود، لذا از آیتالله مجتهدی تقاضا كرد كه علاوه بر تدریس، شبها هم منبر برود و آیتالله مجتهدی در طول دو سال، شش جزء از اول قرآن را با استفاده از تفسیر برهان كه مبنای تفسیری ایشان بود برای مستمعین آیات قرآن را تفسیر میكرد.
آیتالله احمد مجتهدی تهرانی صبحها در مسجد مرحوم حاج سید عزیزالله بازار جهت طلاب به تدریس كتب ادبیات و فقه مشغول بود و بعد از ظهرها هم برای كسانی كه روزها شاغل بودند و بعد از ظهرها درس میخواندند به تدریس كتب حوزوی از قبیل مطول، سیوطی، مغنی، منطق و غیره میپرداخت.
دو سال بعد یعنی در 21 محرم سال 1372 قمری، ثلمهای در اسلام به وجود آمد و آن رحلت عارف زاهد و معلم اخلاق حاج شیخ محمدحسین زاهد رحمةالله علیه بود.
آیتالله احمد مجتهدی تهرانی پس از گذشت سه سال از رحلت آن عالم بزرگوار، همچنان به امر تدریس در مسجد مرحوم حاج سید عزیزالله واقع در بازار تهران مشغول بود تا آنكه به درخواست عدهای از علمأ و مردم متدین، از حضرت استاد تقاضا كردند كه حوزه علمیه را به مسجد مرحوم حاج ملا جعفر منتقل كنند كه در آن زمان مسجد، انبار خاك ذغال و خمره ترشی كسبه محل بود، و تجار و مردم متدین با علمأ مشورت كردند و به این نتیجه رسیدند كه آیهالله مجتهدی به دلایلی نسبت به علمأ دیگر جهت ادامه راه مرحوم حاج شیخ محمد حسین زاهد ارجحیت دارد.
بنابراین با همت تجار و مردم متدین، آیتالله مجتهدی توانست حوزه علمیه فعلی را كه در تهران خیابان 15 خرداد شرقی، كوچه شهید مرتضی كیانی، كوچه مسجد آقا واقع است تأسیس كند.
در این حوزه هر سال مراسم عمامهگذاری با حضور آیتالله احمد مجتهدی تهرانی برگزار میشد.
استادان مرحوم آیتالله مجتهدی تهرانی
دروس ادبیات عرب: در تهران و نزد مرحوم آیتالله حاج شیخ علیاكبر برهان
كتاب مطول: نزد مرحوم آیتالله محمدجواد خندقآبادی و مرحوم آیتالله سیدمرتضی علوی فریدونی
منظومه حاج ملاهادی سبزواری: نزد مرحوم آیتالله علامه طباطبایی
كتاب لمعتین: نزد حضرات آیات و حجج اسلام شهید صدوقی، مرحوم محمدجواد خندقآبادی و مرحوم شیخ عبدالرزاق اصفهانی
رسائل: نزد مرحوم آیتالله شیخ محمدجواد خندق آبادی
مكاسب: نزد مرحوم آیتالله سیدمحمد صادق طباطبایی
كفایه جلد اول: نزد مرحوم حضرت آیتالله العظمی سیدشهابالدین مرعشی نجفی
كفایه جلد دوم: نزد مرحوم آیتالله سیدصادق شریعتمداری
درس خارج به مدت یك سال: نزد مرحوم آیتالله العظمی حاج آقا حسین بروجردی
درس خارج به مدت یك سال: نزد مرحوم آیت الله العظمی سیدمحمدرضا گلپایگانی
درس خارج به مدت یك سال: نزد مرحوم آیتالله حاج شیخ عباسعلی شاهرودی
درس خارج به مدت دو سال: نزد مرحوم آیتالله العظمی شیخ محمدرضا تنكابنی
و درس خارج به مدت شش سال: در محضر مرحوم آیتالله العظمی سیداحمد خوانساری
درس اخلاق: نزد مرحوم حضرت آیت الله العظمی امام خمینی(ره) در مدرسه فیضیه قم عصرهای جمعه و همچنین نزد عالم ربانی و معلم اخلاق حضرت حجت الاسلام و المسلمین مرحوم حاج سیدحسین فاطمی قمی بودند.


آیت الله مجتهدی كه انفاس قدسی او اینك در فضای جامعه پخش نمیشود، به راستی "آیتالله" بود. وارستگی علمی، دنیاگریزی تئوری و عملی، تهذیب اخلاقی و رفتاری كه "ملكه وجود نازنین" او شده بود، طی چنددهه، مشتاقان فراوانی یافت. علاوه بر طلاب مدرسه او در طی این سالهای دراز، تودههای مردمی در چهره و مشی و سخن او "آیتاللهی" را به عینه میدیدند. همانا آیت الله مجتهدی خود تعریفگر قداست واژه آیتالله بود.
خیل عظیم مردم تهران كه در یك روز بسیار سرد، آن آیت الهی را مویهكنان بدرقه نمودند، تنها یك گوشه از این واقعیت است كه مجتهدی یك آیت الله به تمام معنا بود.
خوشا به حال حوزههای امام صادق علیهالسلام كه آیتالله مجتهدی از آن طراوش كرد، و خوشا به حال تودههای عظیمی كه از حضور، بیان و علم و اخلاق او بهره بردند. چهره جذاب او، الهیت وجودش را اعلان میداشت، و كلام او كه بیش از هر سخن "شریعت" را ترویج مینمود، شیعیگری ناب ویژه روحانیت را اعلان میداشت.
وی برای طلاب "روحانیت" را تدریس و تاكید میكرد. روحانیتی اصیل در اندیشه و عمل! در پوشش و منش او، در رفتار و گفتار او، پرهیز از دنیاپرستی را تاكید مینمود، و تربیت طلاب را برای ترویج فقه جعفری علیهالسلام اساسیترین خدمت به اسلام و مسلمین میدانست
چنین بود كه از میان نسل كنونی، علاوه بر طیفهای بزرگی از جوانان، گروههای بیشمار نوجوانان شیفته "جذابیت روحانی" او بودند. در بدرقه آن عزیز نمادهایی از نوجوانان عزادار بر سرزنان دیده میشدند كه خلأ وجود این آیتالله حقیقی را بر نمیتابیدند.
از سوی دیگر جوانانی از طلاب تربیتشده آیت الله مجتهدی در سالهای اخیر، در غم از دست دادن این وجود بیمانند، راهی بیمارستان شدند تا شاهدانی از شیفتگی ملت علوی ایران نسبت به روحانیت اصیل باشند.
آیت الله مجتهدی نه رسانه داشت و نه خود را نیازمند به آن میدید. نه باند و گروه سیاسی داشت و نه برای ایجاد آن كه همه امكانات و ابزارهای آن را با وجود مشتاقان بیشمار دارا بود، تلاش میكرد. بلكه وی برای طلاب "روحانیت" را تدریس و تاكید میكرد. روحانیتی اصیل در اندیشه و عمل! در پوشش و منش او، در رفتار و گفتار او، پرهیز از دنیاپرستی را تاكید مینمود، و تربیت طلاب را برای ترویج فقه جعفری علیهالسلام اساسیترین خدمت به اسلام و مسلمین میدانست.
آیت الله مجتهدی، "وجودی بیمانند" بود و بعید است كه مادر گیتی توان آن را داشته باشد تا چون او را بزاید و به تاریخ تشیع تحویل دهد. ویژگیهای منحصر به فرد آیت الله مجتهدی در اخلاق و رفتار و پایداری بر ترویج شریعت علوی به وی "جاذبه بیمانند روحانی" بخشیده بود، و این امری نیست كه با علم و شهرت و تبلیغ و... به دست آید.
آیت الله مجتهدی گر چه جایگاه مرجعی نداشت و یا در پی آن نبود، ولی نفوذی بیش از حد داشت، نفوذی روحانی. و تاثیری گسترده داشت، تاثیری روحانی.
آیت الله مجتهدی بر تشیع تاكید داشت و امیر مؤمنان علیهالسلام و اولاد او را آن چنانكه رسالت حقیقی روحانیت اصیل شیعه است، ترویج مینمود.

مرحوم ملا محمد معصوم علی هیدجی زنجانی در هیدج - از توابع ابهر مابین قزوین و زنجان - متولد شد.از تاریخ تولد و سن آن بزرگوار اطلاعی دقیق در دست نیست . وفات او را در مقدمه ی دیوان اشعارش ۱۳۱۴ شمسی و در ریحانة الادب ۱۳۳۹ قمری آورده اند . وی از افاضل علمای قرن چهاردهم است که بعد از تکمیل مقدمات و ادبیات. فقه و اصول و حدیث و کلام و ریاضیات و فلسفه و حکمت را آموخت و آنگاه به تحصیل معقول اشتغال ورزید و عاقبت به تصفیه باطن و تدریس معقول مشغول شد.
مرحوم هیدجی به دو زبان فارسی و ترکی نیکو شعر می سرود . تا آخر عمر مجرد بود و در حجره ی مدرسه می زیست و بسیار محبوب القلوب بود. روزی به طلاب مدرسه گفت : فردا شب وفات من است و روز بعد دار فانی را وداع گفت .
متن ذیل وصیتنامه عبرت آموز آن بزرگوار است :
بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصی بِهِ العَبدُ الخائفُ الرّاجی عَفَوَ ربّه محمد هیدجی بما جاء النبی صلی الله علیه و اله و علی الطاهرین.
این است آنچه بنده ی گناهکار امیدوار به عفو و بخشش خداوند - محمد هیدجی - وصیت می کند و معتقد و معترف است به آنچه پیغمبر صلوات الله علیه و آله و الطاهرین آورده :
پوشیده نماناد که کتب متعلقه با این جافی فانی از قراریست که ذکر می شود . آنچه را که جداگانه ثبت و مختوم است وقف کرده ام به طلاب مدرسه منیریه . واقعه در جوار معصوم زاده سید ناصر الدین - علیه السلام - باید به تحویل کتابدار مدرسه داده شود. شرایطی که در کتب مرقومه مدرسه در وقف نامچه ذکر شده در این کتاب ها نیز منظور است.
کتاب اشعار که به موجب صورت وقف که در پشت او نوشته شده باید در هیدج به جناب ملا حسین هیدجی برسد .
کتاب زاد المعاد را بخشیده ام به اخوی زاده عبدالرئوف و کتاب مغنی البیب را به ملا عبد الکریم پسر کربلایی عبد الرحیم ، پسر عمو ، هبه کرده ام .
کتاب نهج البلاغه ، خدمت ملا حسین داده شود. باقی مانده منتقل به نور چشم نور علی شود.
عبای زمستانی من داده شود به اخوی زاده و لباده به محمود علی ، باغ انگوری که از برای من تعیین شده بود ، در دست حبیب الله اخوی زاده است ، منتقل به اوست.
عبای تابستانی من از کسی است که بدن مرا غسل می دهد . کاسه بشقاب مرغی با سینی برنجی تخم مرغی، متعلق است به کتابخانه و الباقی اسباب و اثاثیه منزل، از کاسه و پوست و پلاس و غیره، منتقل است به نور علی.مبلغ دوازده تومان در عوض به اشخاص مفصله بدهد.محمد طاهر دو تومان.گوهر خانم دو تومان . قربانعلی دو تومان . احمد دو تومان .سه نفر همشیره های علی هر کدام یک تومان و سلطنت خانم دختر عمو یک تومان
کرباسی از بابت کفن خود تهیه نموده ام و اختیار جنازه ی من با رفیق شفیق خود جناب مستطاب آقای حاجی سید حسین لاجوردی است - ادام الله بقاه - هر گاه در تهران باشم وصی من جناب ایشان است .همچنان که در حیات زحمات مرا متقبل بوده اند در ممات هم متقبل خواهند شد. نور علی را بخواهند هر چه ارث پدری داشته ام بعد از فوت پدرم - رحمه الله علیه - هبه کرده ام به اخوان خود و حصه ی من از عمارت پدری، منتقل است به اخوی زاده ی علی، کسی معترض حال او نشود.انا عبد من عبید محمد
من از کسی حق و طلبی ندارم و کسی از من حق و طلبی ندارد.لله المنه علی فضله و نواله و الصلوة علی نبیه و آله.انا لله و انا الیه راجعون.سبحان ربک رب العزه عما یصفون. و سلام علی المرسلین و الحمد لله رب العالمین
محل خاتم - انا عبد من عبید محمد
تتمه وصایا - خواهشی که از حضرت رفقا و دوستان دارم این است که هنگام حرکت جنازه ، عمامه مرا بالای عماری نگذارند و در محل جنازه به کمال اختصار کوشند . های و هوی لازم نیست.از جهت اینکه مجلس ختمی فراهم آید، موی دماغ کسی نشوند .چه عمل من ختم شد.به کسی زحمت ندهند. دوستان شادان و خندان باشند . چرا که من از زندان محنت و بلا رهایی جستم و از دار غرور به سرای سرور یوستم و به جانب مطلوب خود شتافتم. حیات یافتم. اگر جهت مرافقت از همدیگر غمگین و اندوهگین می باشید، عن قریب ، تشریف آورده خدمت شما ان شا الله می رسیم.هر گاه وجهی می داشتیم ، وصیت می کردیم لیله ی دفن که شب وصال من است، دوستان انجمن نموده، سوری فراهم آورده، سروری داشته باشند و به ایشان من شاد شوم. جناب مستطاب آقای حاجی سید مهدی - رحمه الله - به داعی، وعده مهمانی داده اند. البته وفا خواهند فرمود. باری با این همه تجلد و اظهار دلیری، به نهایت هول و ترس دارم.ولی به فضل حق و شفاعت اولیای او امیدوارم.
علی حبهم یا ذالجلال توفنی
و حرّم علیّ النیران شیبی و کبرتی
و قول النبی المرء مع من احبه
یقوی رجایی فی اقاله عُثرتی
خداوندا، مرا به محبت محمد و آل (ص) بمیران و به سپیدی موی و کبر سن من ترحم و آتش را بر من حرام گردان.پیغمبر (ص) فرمود : هر انسانی با آن محشور می گردد که دوستش دارد و این، امید مرا نیرو بخشد که خداوند از لغزش من در گذرد.
به همه ی دوستان سلام و التماس دعای خیر از همگان دارم .همه گونه حق در ذمه ی من دارند.مرا حلال نمایید.

الحمدلله و سلام علی عباده الذین اصطفی
اما بعد –
این رساله ای است موسوم به «زاد السالک» در جواب سئوال یکی از برادران روحانی نوشته شده، که ازکیفیت سلوک راه حق پرسیده بود.
بدان – ایدک الله تعالی روح منه- همچنان که سفر صوری را مبدای و منتهائی و مسافتی و منازلی و مسیری]راهبری [ وزادی و راحله ای و رفیقی و راهنمائی می باشد هم چنین سفر معنوی را- که سفرروح است به جانب حق سبحانه و تعالی- همه هست.
مبداش: جهل و و نقصان طبیعی است که با خود آورده ای از شکم مادر«و الله اخر جکم من بطون امها تکم لاتعلمون شیئاً» ]النحل/ 78 : و خداوند شمار نادان به هر چیز از اندرون مادرانتان بیرون آورد.[
و منتهایش: کمال حقیقی است که فوق همه کمالات است و آن وصول است به حق سبحانه و تعالی«و ان الی ربک المنتهی» ]النجم/42: و هر آینه پایان به سوی پروردگار تواست.[
«یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کد حا فمالاقیه»]الانشقاق/6: ای انسان تو بامشقت به سوی پروردگار خود میشود و او را ملاقات خواهی کرد.[
و مسافت راه در این سفر: مراتب کمالات علمیه و عملیه است که روح طی آنها می کند- شیئا فشیئا] مرتبه به مرتبه[- هرگاه بر صراط مستقیم شروع – که مسلوک]راه[ اولیاء و اصفیاء است- سائر ] ره رو[ باشد: «و ان هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه و لاتتبعوا اسبل فتفرق بکم عن سبیله» ]الانعام /153: و این راه راست من است. آنرا پی گیرید. و پی راه ها نباشید که شما را از راه او پراکنده سازد[.
و این کمالات مترتب است بعضی بر بعضی، تا کمال متقدم طی نشود، به متاخر منتقل نتوان شد، چنان که در سفر صوری تا قطعه مسافت متقدمه طی نشود به متاخره نتوان رفت.
و منازل این سفر: صفات حمیده و اخلاق پسندیده است، که احوال مقامات روح است، ازهر یک به دیگری که فوق آن است منتقل می شود به تدریج ؛ متزل اول یقظه است- که آگاهی است-و منزل آخر توحید است- که مقصد أقصا است.
از این سفر- و تفاصیل این منازل و درجات آن در کتاب«منازل السائرین» مذکور است.
و مسیرّ ]راهبر[این سفر: جد تمام و جهد بلیغ نمودن و همت گماشتن است در قطع این منازل به مجاهده و ریاضیت نفس، به حمل اعباء ]سنگینهای[تکالیف شرعیه، از فرائض و سنن]واجبات و مستحبات[ و آداب، و مراقبه و محاسبه نفس – آناً فآناً و لحظه فلحظهً – وهموم را هم واحد گردانیدن و منقطع شدن به حق سبحانه و تعالی : «و تبتل الیه تبتیلا» ]المزمل/8 به سوی او به راستی از همه دل بر کن[«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» ]العنکوبت /69 : و آنان که در] رسیدن به [ ما بکوشند هر آینه ایشان را به راههای خود رهنما شویم[.
و زاد راه این سفر تقوا است: « و تزودوا فان خیر الزاد التقوی»] البقره /197: و توشه برگیرید، و مهمترین توشه تقوا است[؛ و تقوا عبارت است از قیام نمودن به آنچه شارع امر به آن فرموده است، و پرهیز کردن از آنچه نهی کرده، از روی بصیرت تا دل به نور شرع و صیقل تکالیف آن مستعد فیضان معرفت شود از حق عزوجل: «واتقو الله و یعلمکم الله» ]البقر/282: و خدایرا پاس دارید، و خداوند شما را می آموزد[.
و همچنان که مسافر صوری، تا قوت بدن از زاد حاصل نکند قطع راه نتواند کرد، هم چنین مسافر معنوی تا به تقوی وطهارت شرعیه- ظاهرا و باطنا- قیام ننماید و روح را تقویت به آن نکند، علوم و معارف و اخلاق حمیده که بر تقوا مترتب می شود و تقوا از آن حاصل می شود- نه بر سبیل دور- بر او فائض نمی گردد.
و مثل این مثل کسی است که در شب تار چراغی در دست داشته باشد. و به نور آن راهی را می بیند و می رود، هر یک گام که بر می دارد قطعه ای از آن راه روشن می شود و بر آن می رود- و هکذا و تا گام بر ندارد و نرود، روشن نشود، و تا روشن نشود نتواند رفت. آن دیدن به منزله معرفت است و آن رفتن به منزله عمل وتقوا.
«من عمل بما علم و رثه الله علم و مالم یعلم»]هرکس به آنچه می داند عمل کند خداوند دانش نادانسته هایش را بازمانده کردارش به او دهد[.«العلم یهتف بالعم فان اجابه والا ارتحل»] علم عمل را فرا می خواند، اگر جوابش داد]ماندگار می شود[ و گرنه می رود[. «لایقبل الله عملا الا بمعرفة و الا معرفة الا بعمل، فمن عرف دلته المعرفته علی العمل، و من لم یعمل فلا معرفة له، الا ان الایمان بعضه من بعض- کذا عن الصادق(ع)»]خداوند کرداری را جز با شناخت نمی پذیرد، و نه شناختی را جز با کردار، هر آن کس که شناختی دارد شناخت او را به سوی کردارش رهنمون گردد و آن کسی که کرداری ندارد شناختی نیز ندارد؛ آگاه باشید که هر بخش ایمان همراه با دیگر بخش آن است – جدائی نمی پذیرد – این چنین از حضرت صادق(ع) روایت شده است[.
وهم چنان که درسفر صوری کسی که راه را نداند به مقصد نمی رسد، هم چنین در سفر معنوی کسی که بصیرت در عمل ندارد به مقصد نمی رسد؛«العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر الطریق، لایزیده کثرةُ السیر الا بعدًا»] آن که بدون بینش عمل می کند همچون کسی است که به بیراهه می رود. وهر مقدار بیشتر ره می پیماید جز دوری از مقصد حاصل او نمی شود[.
وراحله این سفر بدن است و قوای آن، وهم چنان که درسفر صوری اگر راحله ضعیف ومعلول باشد راه را طی نتوان کرد. هم چنین در این سفر تا صحت بدن وقوت قوا نباشد کار نتوان ساخت، پس تحصیل معاش از این جهت ضروری است.و آن چه از برای ضرورت است به قدر ضرورت باید، پس طلب فضول در معاش مانع است از سلوک، ودنیای مذموم- که تحذیر از آن فرموده اند- عبارت از آن فضول است، که بر صاحبش و بال است واما قدر ضروری از آن داخل امور آخرت است وتحصیلش عبادت.
هم چنان که اگر کسی راحله را در سفر صوری در اثنای راه سر دهد تا خود سر می چرد راه او طی نمی شود، هم چنین در این سفر معنوی اگر بدن وقوا را بگذارد تا هر چه مشتهای آنها است به فعل آورند. و به آداب و سنن شرعیه مقید نگرداند و لجام آنرا در دست نداشته باشد، راه حق طی نمی شود.
و رفیقان این راه: علما و صلحا و عباد سالکانند که یکدیگر را ممد و معاونند. چه هر کسی بر عیب خود زود مطلع نشود، اما بر عیب دیگری زود واقف می شود؛ پس اگر چند کس باهم بسازند و یک دیگر را از عیوب وآفات با خبر سازند، زود راه بر ایشان طی می شود، و از دزد و حرامی]دین[ایمن می گردند چه«الشیطان الی المنفرد اقرب منه الی الجماعة، ویرید الله علی الجامعة»] شیطان به شخص تنها نزدیک تر است تا یک گروه، و دست خدا برگروه است[. اگر یکی از راه بیرون رود، دیگری او را خبردار می گرداند. و اگر تنها باشد تا واقف می شود هیهات است.
و راه نمای این راه: حضرت پیغمبر است(ص) و سائر ائمه معصومین- صلوات الله علیهم- که راه نموده اند و سنن و آداب وضع کردند و از مصالح و مفاسد راه خبر داده اند و خود به این راه رفته اند، و امت را به تاسی و اقتفای خود فرمودند اند: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة»]الاحزاب /21: شما در پیامبر خدا الگوی خوبی را دارید[.«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله»]ال عمران /31: بگو اگر خدا را دوست می دارید مرا پی روی کنید تا خداوند شما را دوست داشتنی گرداند[.
ومحصل آنچه ایشان می کرده اند و امر به آن می فر موده اند – چنان که از روایات معتبره طریق اهل بیت(ع) مستفاد می شود- از اموری که سالک را لابد است از آن واخلال به آن به هیچ وجه جایزنیست- بعد از تحصیل عقائد حقه- بیست و پنج چیز است:
اول: محافظت بر صلوات خمس]نمازهای پنج گانه[. اعنی گزاردن آن در اول وقت به جماعت و سنن وآداب، پس اگر بی علتی و عذری از اول وقت تاخیر کند، یا به جماعت حاضر نشود، یا سنتی از سنن یا ادبی از آداب آن را فرو گذارد- الا نادرا- از سلوک راه بیرون رفته و با سایر عوام- که در بیداری جهالت وضلالت سرگردان می چرند و از راه ومقصد بی خبرند و ایشان را هرگز ترقی ای نیست- مساوی است.
دوم: محافظت بر نماز جمعه و عیدین و آیات، با اجتماع شرائط- الامع العذر المسقط ]مگر باعذری که تکیلف ساقط کند[ - که اگر سه جمعه متوالی ترک نماز کند بی علتی، دل او زنگ گیرد به حیثیتی که قابل اصلاح نباشد.
سیوم: محافظت برنماز معهوده رواتب]نوافل[ یومیه، که ترک آن رامعصیت شمرده اند، الا چهار رکعت ازنافله عصر و دو رکعت از نافله مغرب وتیره]دو رکعت نافله نماز عشا که نشسته بجا آورده می شود[ که ترک آن بی عذر نیز جائز است.
چهارم: محافظت بر صوم ماه رمضان و تکمیل آن، چنانچه زبان را از لغو و غیبت و دروغ و دشنام و نحو آن، و سایر اعضا را از ظلم و خیانت و فطور را از حرام و شبه بیشتر ضبط کند که در سائر ایام می کرد.
پنجم : محافظت بر صوم سنت]روزه های مستحبی[ که سه روزه معهود است از هر ماهی، که معادل صوم دهر] روزه همه سال[ است، چنان که بی عذری ترک نکند، و اگر ترک کند قضا کند یا به مدی از طعام تصدق نماید.
ششم: محافظت بر زکات، بر وجهی که تاخیر و توانی جایز ندارد، مگر عذری باشد، مثل فقد]نبودن[مستحق، و یا انتظار افضل متسحقین ونحو آن.
هفتم: محافظت بر انفاق حق معلوم از مال، اعنی مقرر سازد که هر روز یا هر هفته یا هر ماه چیزی به سائل و یامحروم می داده باشد به قدر مناسب مال، چنانچه اخلال به آن نکند، و اگر کسی را نیز به آن مطلع نسازد بهتر است؛«والذین فی اموالهم حق معلوم* للسائل والمحروم»]المعارج /24-25 : آنان که بر دارایی ایشان حق مشخصی بر درخواست کنندگان می باشد[ ففی الحدیث انه غیر الزکاة] درروایتی آمده است که حق اشاره شده در آیه غیر از زکات است[.
هشتم : محافظت بر حجه الاسلام، چنانچه درسال وجوب به فعل آ ورد و بی عذری تاخیر روا ندارد.
نهم: زیارت قبور مقدسه پیغمبر وائمه معصومین(ع) خصوصاً امام حسین(ع) چه در حدیث آمده است که : «زیارت حسین(ع) فرض است بر هر مومنف هرکه ترک کند حقی از خدا و رسول ترک کرده باشد». ودر حدیث دیگر وارد است که: «هر امامی را عهدی است بر گردن اولیاء و شیعه خود، و از جمله تمامی وفای به عهد زیارت قبور ایشان است».
دهم: محافظت بر حقوق اخوان و قضای حوائج ایشان، چه تاکیدات بلیغه در آن شده است بلکه بر اکثر فرائض مقدم داشته اند.
یازدهم: تدارک نمودن هر چه ازمذکور فوت شده باشد وقتی که متنبه شده باشد- مهما امکن]بهر اندازه ممکن است[-
دوازدهم: اخلاق مذمومه- مثل کبر، بخل، حسد و نحو آن – را از خود سلب کردن به ریاضت مضادت،و اخلاق پسندیده – مثل حسن خلق و سخا وصبر و غیر آن- بر خود بستن، تا ملکه شود.
سیزدهم: ترک منهیات جملتاً، واگر بر سبیل ندرت معصیتی واقع شود زود به استغفار و توبه و انابت تدارک نماید، تامحبوب حق باشد، «ان الله یحب التوابین»]البقره/222: خداوند توبه کاران را دوست دارد[و: «ان الله یحب کل مفتن تواب»]خداوند هر فتنه زده توبه کار را دوست می دارد[.
چهاردهم: ترک شبهات که موجبات وقوع در محرمات است، وگفته اند : «هرکه ادبی را ترک کند از سنتی محروم می شود، و هر که سنتی را ترک کند از فریضه ای محروم می شود».
پانزدهم : در ما لایعنی] آنچه به کار نیاید[خوض نکردن که موجب قسوت وخسران است وفی الحدیث : «من طلب ما لایعنیه فاته مایعنیه»]آنکه پیگیر چیز های بیهوده باشد از آنچه لازم اوست باز ماند[.و اگر از روی غفلت صادر شود بعد از تنبه تدارک نماید به استغفار و انابت،«ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکر وفاذا هم مبصرون * واخوانهم یمدونهم فی الغی ثم لایقصرون»]الاعراف/201-202: آنان که پرهیز کارند اگر گروهی از شیاطین بر ایشان دست رسانند یاد آور شوند و در دم بینش یابند* و ]شیاطین[برادرانشان را در گمراهی مدد کار شوند تا کوتاه نیایند[. و تا ترک مجالست بطالین و مغتابین]بی کارگان و غیبت پیشه گان[ وآنهائی که سخنان پراکنده گویند و روز می گذرانند نکند از«مالایعنی»خلاص نشود، چه هیچ چیز مثل این نیست در ایجاب قسوت و غفلت و تضییع وقت.
شانزدهم: کم خوردن و کم خفتن و کم گفتن را شعار خود ساختن، که دخل تمام در تنویر قلب دارد.
هفدهم : هر روز قدری از قرآن تلاوت کردن،و اقلش پنجاه آیه است، به تدبیر و تامل وخضوع، و اگر بعضی از آن در نماز واقع شود بهتراست.
هیجدهم: قدری از اذکار و دعوات ورد خود ساختن دراوقات معینه، خصوصاً بعد از نمازهای فریضه، و اگر تواند که اکثر اوقات زبان را مشغول ذکر حق دارد- واگر چه جوارح در کارهای دیگر مصروف باشد- زهی سعادت؛ از حضرت امام محمد باقر(ع) منقول است که زبان مبارک ایشان اکثر اوقات تر بوده است به کلمه طیبه «لا اله الاالله»اگر چیزی می خورده اند و اگر سخن می گفته اند واگر راه می رفته اند- الی غیر ذلک- چه این ممد ومعاونی قوی است مرسالک را.
و اگر ذکر قلبی را نیز مقارن ذکر لسانی سازد به اندک زمانی فتوح بسیار روی می دهد، تا می تواند سعی نماید که دم به دم متذکر حق می بوده باشد، تا غافل نشود، که هیچ امری به این نمی رسد در سلوک، و این ممدی است قوی در ترک مخالفت حق سبحانه و تعالی به معاصی.
نوزدهم: صبحت عالم و سوال از او و استفاده علوم و دینیه به قدر حوصله خود، تا می تواند سعی کند که علمی بر علم خود بیفزاید؛ «اکیس الناس من جمع علم الناس الی علمه»]زیرک ترین مردمان کسی است که دانش دیگران را بر دانش خود بیفزاید[.
و صحبت اعلم از خود رافوزی عظیم شمرد. و اگر عالمی یابد که به علم خود عمل کند متابعت او رالازم شمرد و از حکم او بیرون نرود.
و پیری که صوفیه می گویند عبارت از چنین کسی است، و مراد از علم، علم آخرت است، نه علم دنیا، و اگر چنین کسی نیابد و اعلم از خود نیز نیابد با کتاب صحبت دارد و با مردمان نیکو سیرت، که از ایشان کسب اخلاق حمیده کند و هر صحبتی که او را خوشوقت ومتذکر حق و نشاه آخرت می سازد از دست ندهد.
بیستم: با مردم به حسن خلق ومباسطت معاشرت کردن، تا کسی گران نباشد، و افعال ایشان را محملی نیکو اندیشیدن و گمان بد به کسی نداشتن.
بیستم ویکم: صدق در اقوال و افعال را شعار خود ساختن.
بیستم ودوم: توکل بر حق سبحانه و تعالی کردن در همه امور، ونظر بر اسباب نداشتن، و در تحصیل رزق اجمال کردن و بسیار به جد نگرفتن درآن، و فکرهای دور به جهت آن نکردن، و تا می تواند به کم قناعت کردن وترک فضول نمودن.
بیست و سیوم: بر جفای اهل و متعلقان صبر کردن و زود از جا درنیامدن و بد خوئی نکردن، که هر چند جفا بیشتر می کشد و تلقی بلا بیشتر می کند زودتر به مطلب می رسد.
بیست وچهارم: امر به معروف و نهی از منکر- به قدر وسع وطاقت – کردن و دیگران را نیز بر خیر داشتن و غمخواری نمودن و با خود در سلوک شریک ساختن، اگر قوت نفسی داشته باشد، و الا اجتناب از صحبت ایشان نمودن و با مدارا و تقیه، تا موجب وحشت نباشد.
بیست و پنجم: اوقات خود را ضبط کردن، و درهر وقتی از شبانه روز وردی قرار دادن که به آن مشغول می شده باشد تا اوقاتش ضایع نشود، چه هر وقتی تابع مقررات له]آنچه درآن وقت می گذرد [است، و این عهده است در سلوک.
این است آنچه از ائمه معصومین- صلوات الله علیهم – به ما رسیده، که خود می کرده اند و دیگران را می فرموده اند، اما چله داشتن و حیوانی نخوردن و ذکر چهار ضرب کردن]نسخه: ذکر خفی وجلی کردن[- و غیر آن که از صوفیه منقول است- از ایشان(ع) وارد نشده، و ظاهرا بعضی از مشایخ امثال اینها را به جهت نفوس بعضی مناسب می دیده اند در سهولت سلوک، بنا بر این به آن امر می فرموده اند.
و ماخذ چله شاید حدیث«من اخلص الله اربعین صباحاً ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه» ]هر که چهل روز خود را برای خدا خالص گرداند چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش جاری شود[باشد.
و ماخذ ترک حیوانی«لاتجعلوا بطونکم مقابرالحیوانات»]شکم های خود را گورستان حیوانات نسازید [ونحو آن. وشکی در این نیست که گوشت کم خوردن و در خلوت نشستن و به فراغ بال و توجه تام مشغول ذکر بودن دخلی تمام در تنویر قلب دارد، ولیکن به شرط آن که مانع جمعه و جماعت نباشد.
و از جمله اموری که عمده است در سلوک حرّیّت است اعنی آزاد بودن از شوائب طبیعت و وساوس عادت و نوامیس عامه، چه سالک را هیچ سدی عظیم تر از این سه امر نیست، و بعضی از حکما اینها را روسای شیاطین نامیده اند، وهر قبیحی که از هر کسی سر می زند چون نیکو می نگری به یکی از این سه منتهی می شود.
اما شوائب طبیعت: مثل شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غیر آن: «تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علواّ فی الارض و لافسادًا»] القصص/83 : این خانه آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که در زمین برتری جویی و فساد گری نمی خواهند[.
و اما وساوس عادت : مانند تسویلات نفس اماره و تزیینات او و اعمال غیر صالحه به سبب خیالات فاسده و اوهام کلذبه و لوازم آن . از اخلاق رذیله و ملکات ذمیمه «قل هل ننبّئکم بالخاسرین اعمالا * الذین سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انّهم یحسنون صنعا» الکهف/104: بگو آیا شما را به زیانکار ترین اهل کردار آگاه سازم، آنان که کوشش ایشان در زندگانی دنیا گم شده و برین باورند که نیکو کرداری به جا می آورند[.
اما نوامیس عامه : مانند متابعت غولان آدمی پیکر و تقلید جاهلان عالم آسا، واجابت استغواء و استهوی شیاطین جن وانس، و مغرور شدن به خدع و تلبیسات ایشان؛«ربنا ارنا الذین اضلانا من الجن و الانس نجعلهما تحت اقدامنا لیکونا من الاسفلین» ]فصلت /29: پروردگارا جنیان و مردمانی را که ما را گم ساختند به ما بنمایان تا ایشان را زیر پاهای خود قرار دهیم که از پائین ترین ها باشند[
اما بعضی از رسوم و اوضاع در مانند لباس و معاشرت با ناس- که در عرف زمان مقرر شده باشد- متابعت جمهور در آن باید کرد که به حسب ظاهر، تا در پوستین این کس نیفتد؛ چه امتیاز باعث وحشت و غیبت می شود. مگر آن که متابعت ایشان درآن مخالفت با امر مهم دینی که ترکش ضرر به سلوک داشته باشد، که در آن هنگام متابعت لازم نیست، مگر از باب تقیه؛ و امثال این امور را به رای بصیر زمان منوط باید داشت.
و هر که این بیست و پنج چیز مذکور را بر خود لازم گرداند، و به جد می کرده باشد از روی اخلاص- اعنی ابتغاءً لوجه الله، لا لغرض دنیوی عاجل]به خاطر خداوند، و نه برای خواسته زود رس دنیوی[- روز به روز حالش در ترقی باشد؛ حسناتش متزاید و سیئاتش مغفور و در جاتش مرفوع؛ پس اگر از اهل علم باشد-اعنی مسائل علمیه الهیه ازمبدء و معاد و معرفت نفس و امثال آنها بر گوشش خورده و دانستن آن را کما هو]آن چنان که باید[ مقصد اقصا داندو کمال اهتمام به معرفت آن دارد و از اهل آن هست که بفهمد – روزبه روز معرفتش متزاید می گردد به الهام حق، به قدر کسب استعدادی که درعبادت و صحبت علما و سخنان ایشان او را حاصل می شود؛ و الا بقدر صفای باطنی و دعای ستجابی ونحو آن ازکمالات در خور سعی و توجه به خود می باید، و بر هر تقدیر او را قربی به حق سبحانه حاصل می شود و محبتی و نوری.
و محبت کامل و نور وافر ثمره معرفت است. و معرفت گاهی به حدی می رسد که اکثر امور آخرت او را مشاهده می شود در این نشا، چنان که از حارثة بن نعمان منقول است- وحدیث او درکافی مذکور است. و محبت هرگاه که اشتداد یافت و به حد عشق رسید و در ذکر حق مستهتر]وشیفته[ گشت. تعبیر از آن به لقاء ووصول وفناء فی الله و بقاء بالله و نحوه آن می کنند، واین است غایت و غرض از ایجاد خلق، چنان که در حدیث قدسی وارد است:«کنت کنزاً مخفیاً فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف»]گنجی پنهان بودم دوست دار شناخته شدن، از این رو خلق را آفریدم تا شناخته شوم[.
وفی التنزیل:« وما خلفت الجن و الانس الا لیعبدون» ]الذاریات/56: جنیان و مردمان را جز برای این نیافریدم که مرا عبادت کنند[، قیل: «ای لیعرفون» و انما عبر عن المعرفة با لعبادة لانها لا تنفک عنهاف و انما عبر عن اللازم بالملزوم لئلاّ یتوهم أنّ المقصود أیة معرفة کانت، بل المعرفة الخاصة التی لا تحصل الا من جهة العبادة]در تفسیر این آیه گفته اند: معنای«مرا عبادت کنند» مرا بشناسند است. و سبب تعبیر از شناخت به عبادت آن است که هرگز این از آن جدائی نمی پذیرد، و از این رو کلمه«لیعرفون» بکار گرفته نشده است و به جای آن ملزوم آنرا که «لیعبدون»است آوردند، تا گوشزد شود که غرض هر نوع شناختی نیست، بلکه شناخت ویژه ای مورد نظر است که از راه عبادت به دست آید[
چه معرفت را انواع متعدده و طرق متکثره است. و هر معرفتی موجب قرب و وصول نمی شود. چه اکثر عامه را نیز معرفتی از راه تقلید حاصل است. و متکلمین را نیز معرفتی از راه دلائل جدلیه که مقدمات آن از مسلمات ومقبولات از راه براهین عقلیه که مقدمات آن از یقینیات مرکب شده هست؛ و هیچ یک از اینها موجب وصول و محبت نمی گردد. پس هر که معرفت از راه عبادت او را حاصل شده، او ثمره شجره آفرینش است ومقصود از ایجاد عالم، و دیگران همه به طفیل وجود او موجود شده اند و از برای خدمت او:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی به نما تا سعادتی ببری
و لهذا در حدیث قدسی وارد است خطابا للنبی(ص) که: «لولاک لما خلقت الافلاک»]اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدم[.
پس هر که همتی عالی دارد و در خود جوهری می یابد، باید که بکوشد تا از راه عبادت و تقوی و طهارت خود را به این مربته نزدیک سازد.
واشاره به نزدیک شدن به این مرتبه است آنچه حضرت پیغمبر فرموده اند در شان سلمان که : «سلمان منا اهل البیت»]سلمان از ما اهل بیت است[
گر چه وصالش نه بکوشش دهند آنقدری ای دل که توانی بکوش
اگر به مقصود رسیدی زهی سعادت و اگر درین راه مردی زهی شهادت.
اگردر راه او مردی شهیدی و گر بردی سبق زین العبیدی «و من بخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله»]النسا/100: و آنکس که از خانه خود به قصد هجرت به سوی خدا و پیامبر او بیرون شود ومرگش فرا رسد پاداش او بر خداوند است[.
درغروراین هوس گر جان دهم به که دل درخانه و دکان دهم.
تمت الرسالة
والتوافیق من الله العزیز الحکیم

بسمه تعالی
سلام عليكم
برادر محترم حال كه در راه وصول به هدف اسلامي و انساني و الهي راه نيكان،عالمان،شايستگان،انبياء و صديقان يعني راه تحصيل علوم ديني قرار گرفته ايد و تحت پرچم امام زمان ارو احنا فداه در آمده ايد و در زمره شاگردي صادقين كه وارد شده ايد،شرايط به هدف رسيدن را جداً مراعات نماييد نمازها در اول اوقات با حضور قلب انجام يابد در همه نوافل نماز يا اغلب آنها چون فرايض مواظب باشيد.
سخن پيوسته سنجيده و راست گوييد و هرگز كذب ولو بعنوان شوخي نگوييد.
در تمام روز و شب ساعتي از وقت خويش را به هدر و بطالت نگذرانيد.در وقت درس با تمام وجود گوش دهيد و تا مطلبي را نفهميديد به مطلب ديگر نرويد.رفيق مناسب در بحث و منزل انتخاب كند تا از گفتار و رفتارش استفاده كنيد و اگر نه فالوصه و لاقرين السوء) از شوخي بپرهيزيد و سخن خود را خود اعمالتان حساب كند و از اول تحصيل فكرتان اين باشد كه بالاتر از شيخ مفید و شيخ مرتضي سير خواهيد كرد و طبق اين هدف درس و تدريس و شرايط آن را عمل نماييد. از لقمه حرام و مشتبه جداً بپرهيزيد و دست طمع به سوي احدي دراز نكنيد و در ايام تحصيل از دعا وزيارت ائمه در اوقات معين غفلت نكنيد(من اراد الله بلابكم) و بكوشيد كه هرجا باشد تقين را پيدا كنيد. از انفاس قدسيه و مواعظ آنها استفاده نماييد كسانيكه(ديدنش از خدا كند يادت- كند از بند خويش آزادت) و در تعقيب نماز دل به حق دهید و اين غرقه عاصي در بحر معاصي را نيز فراموش نفرماييد.اگر براهم شما و ديگر دوستان خوب توجه كرديد آينده اي بس رفيع براي شما مي بينم.

در شب و روز زمانی را برای حسابرسی خود قرار دهید و ببینید که این بیست و چهار ساعت چگونه بر شما گذشته . اهل محاسبه باشید همانطور که یک بازرگان ، یک کاسب دخل و خرج خود و صادرات و واردات خود را حساب می کند.شما ببینید در شبانه روزی که بر شما گذشته چه چیزی اندوخته اید ، چه گفته اید ، یک یک رفتار و گفتارتان را حساب برسید از نادرستی ها استغفار کنید و سعی کنید تکرار نشود و برای آنچه شایسته و صالح و به فرمان حاکم عقل بود خدا را شاکر باشید تا به تدریج برای شما تخلق به اخلاق ربوبی ملکه شود .

علامه طباطبایی سه جمله را زیاد تکرار می کردند :
۱- ما از کتاب خدا چه می فهمیم ؟
۲- ما کاری مهمتر از خودسازی نداریم .
۳-اعتبارات دنیا نوعا وفا نمی کند و اگر وفا بکند تا دم مرگ است.بعداز آن ماییم و ابد ما!
« ما ابد در پیش داریم ، هستیم که هستیم »


بخشی از یک نامه از یک عارف بی بدیل حضرت آیت الله
شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی:
و در میان تمام مطالب دو مطلب را اهتمام نمایند که اصل و مبنای عمل حقیر همین
دو است . اول حلیت غذا ،که تا می تواند دقت نماید،اما نه آن قدر که از کار بیفتد
بلکه به قدر مقدور . دوم حضور قلب است در نماز و اهتمام به نماز اول وقت
که«الصلوة عمود الدین ... ان قبلت قبل ما سواها » نماز ستون دین است ...
اگر پذیرفته شود سایر اعمال نیز پذیرفته می شود .
بین الصلوعین را به چهار قسمت کنید: « یکی اذکار و تسبیح ، دیگر ادعیه، سوم
قرائت قرآن ، و بالاخره فکری در اعمال گذشته» اگر موفق به طاعت بوده اید
شکر کنید و اگر خدای ناکرده ابتلا به معصیتی یافته اید استغفار کنید . دیگر آنکه هر
روز صدقه دهید، ولو به وحه مختصر.شب ها قدری در بی اعتباری دنیا و انقلاب آن
فکر نمایید و ملاحظه کنید که دنیا با اهل دنیا چگونه سلوک می کند . می گویند
انسان سه نوع خورش دارد ، همان طور رفقای انسان نیز باید سه نوع باشند:
یک نوع به منزله غذای هر روزه است ، نوع دیگر دوا که سالی یک بار لازم
است و نوع سوم حکم سم دارد که باید از آن اجتناب کرد .


بدان ای فرزندم : که خداوند بر فرمانبرداری اش یاری ات کناد و برانجام نیکی و ملازمت خوبی ها توفیقت دهاد. بر آنچه از خوبی ها آرزو داری تو را برساند . در دنیا و آخرت تو را خوشبخت کند و لحظه لحظه های زندگی ات را با «راحت دلی» و «چشم روشنی» همراه سازد . عمرت را با سعادت و آسایش دراز دارد و بدی ها را از تو دور کند.
چون خدا وصیت را بر من واجب کرده،به ویژه به هنگام احساس مرگ امر بدان کرده است ،تو را بدان سفارش می کنم :تقوا را از دست مده;زیرا تقوا راه و روشی است که از پیامبر(ص) باقی مانده و فریضه الهی است که مواظبت بر آن بر همه واجب است.تقوا زرهی است نگهدار انسان از بدی ها و توشه ای است جاویدان. آن سودمندترین زاد است برای روزی که انسان بی کس و چشم ها نگران است.
دستور الهی را بجان بنوش.رضای او را ملازم باش.مکروهات را دوری گزین و از محرمات منزجر باش.عمرت را در تحصیل کمالات سپری کن و لحظه های زندگی ات را در گردآوری فضیلت های علمی و عروج از پستی نقصان به قله کمال و از فرودگاه جهل به اروج عرفان به کارگیر . نیکی ها را گسترش ده و برادرانت را - در رسیدن به کمالات - یاری کن . بدی را از برادرانِ مومنت به نیکی سزا ده. نیکوکاران را با منّت و آغوش باز بپذیر. با پست همتان رفاقت مکن و از معاشرت نادانان دوری کن ، چه رفاقت آنان اخلاق تو را پست کرده و سبب جایگزینی خصایص ناپسند در وجود تو می گردد.
بر تو باد به ملازمت علماء و همنشینی با صاحبان فضیلت.چه این مصاحبت وجودت را آماده تحصیل کمالات کرده و مهارت در استنباط مجهولات را به دنبال دارد . سعی کن امروز تو از دیروزت بهتر باشد و در هر لحظه ای از کمالی نو برخوردار گردی.
بر تو باد به صبر و بردباری و توکل بر خداوند و خوشنودی بر آنچه از دنیا به تو می رسد. در هر شب و روز از خود حسابرسی کن. بسیار از پروردگارت آمرزش خواه - زیرا در هیچ لحظه ای سپاس او را چنانچه بایسته است نتوانی - از نفرین مظلوم به ویژه یتیمان و بیوه زنان بترس . چه خداوند نسبت به شکستن دل های شکسته گذشت نمی کند.
بر تو باد به نماز شب که رسول خدا بر آن اصرار داشته و خواسته او بوده است فرموده است : «مَن خَتَم لَهُ بقیامِ اللیل ثم مات فلهُ الجنة» کسی که عمرش به «شب زنده داری» به پایان رسد بهشت از آن اوست (وسائل الشیعه ، ۵/۲۷۴)
بر تو باد به «صله رحم» این عمل عمر را افزون سازد .
بر تو باد به «حسن خلق »و برخورد نیک که رسول الله فرموده است:
«انکم لن تسعوا الناس باموالکم .فسعوهم باخلاقکم » شما توان
آن ندارید که مردم را با اموال خود یاری کنید پس با برخورد خوبتان آنان را
خوشنود سازید. (وسائل الشیعة ، ج ۸/۵۱۳)
بر تو باد به نیکی با اولاد پیامبر و پیوند با آنان . خدا در باره آنان سفارش موکد کرده و دوستی آنان را مزد رسالت قرار داده است. «قل لا اسئلکم اجراً الا المودة فی القربی » (شوری/۲۲) . پیامبر در این زمینه فرموده است : «انی شافع یوم القیامة لاربعة اصناف و لو جاوا بذنوب اهل الدنیا (رجل) نصر ذریتی و (رجل) بذل ما له لذریتی عند المضیق (و رجل) احب ذریتی باللسلن و القلب (و رجل) سعی فی حوائج ذریتی اذا طردوا او تشردوا » .. چهار دسته را در روز قیامت شفاعت می کنم : هر چند با گناه اهل دنیا به صحرای محشر حاضر شوند : آنکه اولاد مرا یاری کند،آنکه اموالش را به اولاد تنگدست من کمک کند ، کسی که با زبان و قلب آنها را دوست بدارد ، آنکه تلاش کند در انجام حوایج و نیاز های اولاد تبعید شده و رانده شده ی من . (وسایل الشیعه ج ۱۱/۵۵۶)
بر تو باد به بزرگ داشتن فقهاء و احترام علماء :
«من اکرم فقیها مسلما لقی الله یوم القیامةو هو عنهراض و من اهان فقیها مسلما لقی الله یوم القیامة و هو علیه غضبان» ... آنکه فقیهان و دین شناسان ژرف اندیش را گرامی بدارد خدا را در روز قیامت ملاقات می کند در حالی که از او راضی و خرسند است و آنکه فقیه مسلمانی را توهین کند و قدرش را سبک دارد خدا رادر حالی که از او خشمگین است ملاقات می کند.نگاه به چهره عالم و دَرِ خانه او نشست و برخاست کند با او عبادت شمرده می شود.
و بر تو باد به ژرف اندیشی و تفقه در دین و تلاش در جهت فزونی علم و دانش خود. چه امیر مومنان (ع) به فرزندش فرمود: « تَفَقُه فی الدین فَاِنَّ الفُقَهاءَ وَرَثَهُ الانبیاء وَ انّ طالبَ العلمٍ یَستغفرَ لهم مَن فی السماواتِ و من فی الارضٍ حتی الطِّیر فی الهواء و الحوت فی البحر وَ اَنَّ الملائکة لِتَضع اَجنِحَتَها لطالب العلم رضا بِهَ» ... در دین ، ژرف بیندیش و فقیه شو ! چون فقها جانشین پیامبرانند . برای طالب علم ، هر آنچه در آسمان و زمین است ، استغفار می کند حتی مرغ ها در هوا و ماهی ها در دریا ! فرشتگان با خرسندی ، بال های خود را برای دانشجو پهن می کنند . ( وسائل الشیعه ج۱/۹۳)
مبادا که دانش خویش را کتمان کنی و بر روی نیاز داران نگشایی که خدای تعالی می فرماید : «ان الذین یکتمون ما انزلنا منَ البیّنات و الهدی من بَعد ما بیَّنّاهُ للناس فی الکتابِ اولئک یَلُعَنُهُمُ الله وش یَلعَنُهُمُ اللّاعنون » ... آنان که پیام های وحی ما را که برای انسان ها تعیین کرده ایم و در کتاب به روشنی بازگو نموده ایم ، می پوشانند، بر این گروه نفرین خدا و نفرین شدگان باد (بقره/۱۵۸)
و رسول خدا فرمود : « اذا ظَهَرَت البدَع فی اُمّتی فَلَیُظهِر العالمُ علمهُ فَمَن لَم یَفعَل فَعَلَیهَ لَعنةُ الله تعالیَ » ... هنگامی که بدعت - نوآوری های بر خاسته از رسوبات ملّی ، قومی ، توارثی و فرهنگی به دور از دین - پیدا شد ، بر دانشمندان است که دانش خود را آشکار سازند ، آنان که چنین نکنند ، نفرین خدا بر آنها باد ! (کافی،ج۱/۵۴)
و نیز فرمود :« لا تمنحوا الجهُّال الحکمة فَتَظلِموُها ، و لا تَمنعوُها اهلها فتَظلَموهم. » ... حکمت را به نا اهلان ندهید که اگر دادید ، بر حکمت ستم کردید و از اهلش دریغ مدارید که به اهل حکمت ستم روا داشته اید.( میزان الحکمة ، ج ۲/۵۰۰)
« و الحمدلله علی حسن التوفیق و هدایـة الطریق ».

۱- برادرانم را سفارش می کنم که همه توان خود را به کار برند و در جمع کردن بین
دل و زبان هنگام تلاوت قران و سایر اذکار در رکوع و سجود و دیگر حالات . و به این
قانع نباشند که فقط جسمشان در حضور خدا باشد و حضور قلب نداشته باشند .
هر چه اعضای بدن خود را در غیر نماز از کارهای بیهوده باز دارند در هنگام نماز هم
همان قدر حضور قلب خواهند داشت.
۲- از برادرانم می خواهم که با زبان و قلب خدا را یاد کنند .در مجالس و محافل
هنگام راه رفتن و بخصوص به وقت غذا خوردن و وضو ساختن.چه شیطان بر انسان
ذاکر هنگام غذا خوردن و وضو ساختن کمتر وارد می شود و وسوسه اش در نماز
کم می شود.
۳- برادرانمان را به مداومت بر طهارت سفارش می کنم . سزاوار است که انسان
همیشه با وضو باشد چرا که وضو سلاح مومن است.
۴- حتی المقدور رو به قبله بنشیند و در هر مجلسی که رو به قبله ننشیند معتقد
باشد که فضیلتی از او فوت شده است . در هر مجلسی بر این باور باشد که گویا
پیامبر اکرم حضور دارد تا در گفتار و کردار ادب را رعایت کند و با وضو رو به قبله بخوابد.
۵- از نافع ترین توصیه ها شب زنده داری است و تحجد که شیوه ی صالحان است.
صالحان هیچ شبی را بی نافله صبح نمی کردند . گاه در آغاز شب و گاه نیمه شب
و گاه در پایان شب.
۶- دوست دارم هیچ روز و شبی بر برادرانم نگذرد مگر اینکه بر گذشته متاسف
باشند و در پیشگاه خدا بر اینکه به درجات عالی دست نیافته اند غبط خورند.
۷- یاد مرگ آدمی را در نیل به حقایق بندگی کمک می کندو از پیامبر اکرم (ص)
پرسیدند : آیا کسی با شهیدان محشور می شود؟
پیامبر فرمودند : بلی . کسی که هر روز بیست بار یاد مرگ کند .
مرگ ارزو ها را کوتاه و عمل را نیکو می کند .
۸- از آنچه من در طول زندگیم سود برده ام و برادرانم را بدان سفارش میکنم صبح زود
رفتن به سوی نماز جمعه است.بکوشید که در این روز نماز صبح را در مسجد بگذارید
و تا ظهر وقتتان را به تلاوت قران و نماز و ذکر گفتن سپری کنید تا وقت نماز جمعه
برسد . روز جمعه روز پرداختن به امور آخرت است و در این روز نباید به امور دنیوی
مشغول بود.قبل از طلوع آفتاب غسل جمعه کنید و اگر صبح زود به طرف مسجد روید
و غسل را نزدیک نماز جمعه انجام دهید نیکوست.
۹- دوست دارم برادرانم هیچ روزی را بدون صدقه دادن به شب نرسانند و هیچ هفته
ای را بدون روزه گرفتن نگذرانند . بهتر است دوشنبه و پنج شنبه و جمعه را روزه
بگیرند و الا دو روز آخر آنرا.
۱۰- برادرانم را سفارش میکنم که برادران دینی خود را به نیکی یاد کنند . اگر چه
معتقدند که در آنها بدعت یا شبهه ای هست و باب تاویل و توجیه بد گویی مسلمانان
را بر خود باز نکنند .
۱۱- دوست دارم که برادرانم بعد از نماز صبح تا زمانی که خورشید به قدر یک نیزه بالا
نیامده .در امور دنیوی سخن نگویند و آن را با گذراندن دو رکعت نماز مستحبی به کار
و تلاش بپردازند.
۱۷ ذیحجه ۱۴۱۵
۲۷ اردیبهشت ۱۳۷۴





